صفحه اصلی | طنز | !خانم کلینتون، کمک

!خانم کلینتون، کمک

از :
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
!خانم کلینتون، کمک

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم. با درود خدمت پرزیدنت اوباما و آرزوی طول عمر برای ایشان تا ظهور حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف و با سلام خدمت شما بانوی گرامی... ای بابا! انگار اشتباهی وارد بحث شدم. تو را خدا ببخشید هیلاری خانم. نه که ما در کشورمان برای اظهار نظر، اول باید هزار جور پاچه بزرگان را بخارانیم و بعد از طرح مقدمه ای مفصل وارد اصل مطلب که معمولا یکی دو جمله است بشویم، با شما هم از همین در وارد شدیم. حالا ممکن است بپرسید پاچه خاراندن به انگلیسی چه می شود که از ترجمه ی دقیق آن معذورم، فقط می توانم بگویم که تازه من خوب اش را گفتم، چون بعضی ها می گویند پاچه طرف را باید خورد و پاچه خواری کرد، که این یکی را اگر ترجمه کنم ممکن است وحشت کنید. ببخشید خیلی قاطی پاطی شد و نه که من ناشی هستم و تا به حال برای وزیر امور خارجه ی کشوری نامه ننوشته ام دارم گیج می زنم. شما که نمی دانید در ایران چه خبر است. وزیر که هیچی، برای معاون وزیر هم بخواهید نامه بنویسید اول باید کلی قربان صدقه روح امام خمینی و وجود حضرت آیت الله خامنه ای و باقی قضایا بروید و بعد به مطلب ورود کنید. عادت است دیگر؛ چه می شود کرد. خب، خانواده، آقا بیل، بچه ها همگی خوب اند؟ خانواده ی ما هم الحمدلله همگی خوب اند و سلام دارند. این قدر دست پاچه شده ام که یادم رفت چه می خواستم بگویم. اجازه بدهید یک لحظه تمرکز کنم...

 بله. می خواستم عرض کنم هیلاری خانم، شما خیلی جذاب با آقا کامبیز مصاحبه کردید و ما خیلی خیلی لذت بردیم. نمی دانیم چه جوری ها شده است که دارد کم کم از شما امریکایی ها خوش مان می آید. هر قدر هم مطالب آقای اکبر گنجی را می خوانیم که شما و کمک های انسان دوستانه تان را پس می زند نمی دانیم چرا تحت تاثیر قرار نمی گیریم و حس می کنیم به کمک شما نیازمندیم. اصلا انگار نه انگار ویتنامی بوده، انگار نه انگار خلیج خوک هایی بوده، انگار نه انگار دوران مک کارتی یی بوده...  ای خدا! "سخن" و کمک از امریکا؟! ببین این حکومت اسلامی چه بر سر ما آورده است که "سخن"ی که یک زمان جهان سوسیالیست را به جهان کاپیتالیست و در راس آن ها امریکای اِهِم و اوهوم ترجیح می داد اکنون می گوید بابا بیا بزن جان مان را خلاص کن. این که می فرمایید منتظرم شما از ما کمک بخواهید یعنی چی؟! کی از تو کمک بخواهد؟! طرفی که یک لنگ اش توی اوین است یک لنگ اش توی دادسرای خیابان معلم؟! یا آن که در حبس خانگی ست؟!

 عزیزم، هیلاری خانم. ببخشید خودمونی شدم. ما در فارسی اصطلاحی داریم که می گوید "اسم اش را نیار، خودش را بیار!" این اصطلاح را نشنیده اید؟ اگر به آقای عسگرد بگویید، شاید ایشان بتواند یک جورهایی برای تان ترجمه کند. آهان... او هم این چیزها را بلد نیست و در بخش صدور ویزا کار می کرده است. پس بگذارید خودم بگویم. 

یک روز یکی از شاهان ایران راهش را گم کرد و از سپاه جدا افتاد. شبانه رسید به یک ده. رفت درِ منزل یک روستایی را زد و گفت من یک راه‌گم‌کرده هستم و جایی برای خوابیدن می خواهم (ناکس نگفت که شاه است چون می ترسید مردم که دل شان پُر است وقتی که خوابید او را بکشند). روستایی گفت شب می توانی در طویله بخوابی. چیزی هم نداریم بکشی روت. یک پالان خر هست می خواهی بدم ازش استفاده کن. پادشاه که بِهِش برخورده بود گفت، اسم اش را نیار، خودش را بیار! علامه قزوینیِ ما در تعریف این مثل می گوید "در مقام این که از کسی خواهشی کنند که عملی را به جا بیاورد که سمعۀ آن قبیح است ولی اثر آن فعلاً نافع است استعمال کنند". خلاصه ما هم که داریم این را استعمال می کنیم، معنی اش این است که کمک خواستن از شما "سمعه" اش قبیح است ولی به نظر می رسد اثرش فعلا نافع است تا خدا بعدها چه بخواهد! به حول و قوه ی الهی! حالا گفتیم کمک و پالان خر، دور نگیرید یک دفعه و کمک تبدیل شود به ضد کمک. آخر شماها عادت دارید یک کاری بکنید که آدم غلط بکند از شما کمک بخواهد. تا حالا هم هر چه به ما کمک کرده اید مثل کمک خاله خرسه بوده است و به جای حکومت اسلامی زده اید مردم را لت و پار کرده اید. یارو می رود از بازار آزاد رادار تام کت می خرد، آن وقت دولت شما پیچ و مهره ی هواپیمای مسافربری بوئینگ را به ما نمی دهد که ممکن است عملیات تروریستی با آن صورت بگیرد (یکی از نتایج این تحریم های بشردوستانه را هم که دیروز دیدید؛ دیدید که کاپیتان شهبازی ما، به خاطر باز نشدن نوز گیر هواپیمای از رده خارج شده ی بوئینگ 727 چطور هواپیما را بدون چرخ نشاند. البته غیر از کاپیتان، خداوند روح جناب ویلیام بوئینگ را هم بیامرزد که کمپانی اش چه هواپیمایی ساخته که لاشه اش هم این طور پرواز می کند!) یا معلم اخلاق دولت احمدی نژاد که به شما می گوید امریکای جنایتکار، از شما گرین کارت می گیرد آن وقت ما بدبخت بیچاره ها که می خواهیم یک سفر بیاییم امریکا فک و فامیل مان را ببینیم باید هزار بار آیت الکرسی بخوانیم و دعای فرج بل که دری در سفارت باز شود و حال مسئول صدور ویزا خوب باشد و مدارک ما را به اندازه ی آقای معلم اخلاق معتبر ببیند و ما ده بار میان تهران و کشور ثالث رفت و آمد نکنیم. یا چه می دانم، یارو سه هزار میلیارد تومان -معادل سه میلیارد دلار- زده است به جیب و یک فقره خانه اش سه میلیون دلار قیمت دارد و کلی هم املاک و مستغلات این جا و آن جا و بله و اینها دارد آن وقت ما که می خواهیم دویست تا تک دلاری ناقابل برای کسی حواله کنیم دهن مان سـ...، ببخشید فک مان می افتد از بس منت این و آن را می کشیم که دوست و آشنای شان این پول را در فلان کشور به بهمان کس بدهند. ای تو روح هر چی تحریمه...

 ای وای... انگار کنترل مان را از دست دادیم. می بخشید تو را خدا! دل مان از بعضی مسائل بی اهمیت پُر است سر شما خالی می کنیم. این ها اصلا به شما چه؟ مگر شما کرده اید؟ نچ. حالا چه می خواستم بگویم. می خواستم بگویم خانم جان، اسم اش را نیار، خودش را بیار. این حکومت آدم بشو نیست. فقط جان مادرت می زنی، درست روی نقشه ی گوگل بزن. اشتباهی نزنی زن و بچه ی مردم را مثل افغانستان و عراق ساقط کنی. پاستور... اون تیکه سبزه که خیلی گنده است... یک نقطه ی سفید هست وسط فضای سبز... آهان... همون... نه! این وری را نزنی ها! اکبر آقا را لازم اش داریم. اون طرفی... آهان...

 آی خدا، یعنی روزی می رسد که ما هم مثل روشنفکران ژاپنی که شما را به خاطر بمب اتمی که روی سرشان انداختید دعا می کردند و می گفتند که چند صدهزار نفر مردند عوض اش چند میلیون نفر نجات پیدا کردند شما را دعا کنیم؟ ببخشید هیلاری خانم. ما ملت پُر تضادی هستیم. خودمان هم نمی دانیم چه می گوییم و چه می خواهیم. ولی این را می دانیم که اگر هیتلر خان کسی بود که خودش برود این ها هم خودشان خواهند رفت. یا اگر امپراطور ژاپن کسی بود که بدون ترکاندن بمب اتم از خر شیطان پیاده شود، این ها هم پیاده می شوند.

 در پایان یک خواهش از شما بانوی گرامی دارم و آن این که ضمن رساندن سلام این‌جانب خدمت پرزیدنت اوباما و میشل خانم و فرزندان ایشان به ایشان بگویید به جای دخیل بستن به مامور عقب افتاده ی ترور سفیر عربستان و کارتل های مواد مخدر مکزیکی راستا حسینی بگویند ای مردم شریف ایران، ما داریم می آییم و پدر این حکومت را هم در می آوریم فقط به خاطر شما و حقوق ضایع شده ی انسانی تان. ما تحمل شنیدن ناله های روشنفکران تان را در زندان های مخوف حکومت اسلامی نداریم. ما می خواهیم جلوی شکنجه و قتل بچه های شما را بگیریم. شما این ها را بگویید ببینید چه جوری ما باورمان می شود و خوش‌خوشان‌مان می شود. چه جوری نیش مان تا بناگوش باز می شود و جریان کودتای بیست و هشت مرداد و منافع نفتی شما را فراموش می کنیم. چه جوری آماده می شویم تا شما به ما کمک کنید و ضمناً بازار تسلیحاتی تان را پُر رونق کنید و اصلا یادمان می رود که شما یک بار فرمودید حکومت ایران اگر به اسرائیل حمله اتمی کند، شما ایران را محو می کنید. مطمئن باشید اگر این کار بشود یعنی شما دل تان به حال حقوق بشر در ایران بسوزد رسما و علنا فریاد می زنیم: کمک!

 شرمنده. سرتان را درد آوردم. خدمت جناب بیل سلام ما را برسانید. به امید دیدار در تهران.


Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

  • Bold
  • Italic
  • Underline
  • Quote

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده



Tagged as:

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0