مشکلِ ایرانیِ عراق و مشکلِ عراقیِ ایران
اگرچه آیت الله خمینی در انقلاب سال 1979 جمهوری اسلامی را پایه گذارد، اما از نظر رژیم جمهوری اسلامی، انقلاب اوهرگز به پایان نرسیده است. سیاستهای ایران همزمان با رقابت تند رویان و اصلاح طلبان برای تسلط و مشخص ساختن ذات رژیم جمهوری اسلامی، همچنان سرشار اززد وخورد میان جناح های مخالف است . دیپلمات های آمریکایی، با این باور که در صورت پیروزی اصلاح طلبان، ایران روشی میانه رو درپیش خواهد گرفت و به خا نواده ملت ها باز خواهد گشت، مدتهاست که از آنان حمایت کرده اند.
اما حقیقت آنست که نبرد میان اصلاح طلبان و تندرویان بیشتر برسر روش است تا اساس. هردو گروه طرفدار برنامه اتمی ایرانند، از گروه های تروریست حمایت میکنند، و شد یدا با صلح خاورمیانه مخالفند. محمود احمدی نژاد با انکار «هالوکاست» جهان غرب را شگفت زده کرد اما محمد خاتمی سلف اصلاح طلب او نیز حامی انکار«هالوکاست»بود، منتهی کمی آرامتر.
نقطه ضعف واقعی رژیم جمهوری اسلامی، نه درگیری جناح های مختلف، بلکه همان شیعه گری ای است که براساس آن استوار است. مسمانان شیعه به سلسله مراتبی مذهبی، تا حدودی شبیه به سلسله مراتب مسیحیان کاتولیک معتقد ند با این تفاوت که بجای گزینش پاپ اعظم توسط کاردینال ها، هرمسلمان شیعه پیشوای مذهبی یا مرجع تقلید خودرا ازمیان آیت الله ها برمیگزیندو سپس با پرداخت خمس و ذکات یا مالیات های اسلامی با او بیعت میکند.
اما مشکل اینجاست که علی خامنه ای رهبر رژیم جمهوری اسلامی، خود را مقام معظم رهبری وبالاترین مقام سیاسی و مذهبی کشورمیخواند. اما بیشتر شیعیان او را به رهبری مذهبی قبول ندارند. بیشتر ایرانیان نه تنها خمس و ذکات خود را به وی نمیپردازند، بلکه آیت الله های دیگری را که در عراق سکونت دارند بر او ترجیح میدهند. این آیت الله های ساکن عراق مرتبا با گفته های خامنه ای ضدیت میورزند و این امربرای ایران به بحران مشروعیت بدل شده است.
ایرانیان، خوب میدانند که ایران طی قرن بیستم دو انقلاب خشونت بار داشته است که اولین آن انقلاب مشروطیت بود که هفت دهه پیش از انقلاب اسلامی رخ داد. در هر دو انقلاب روحانیون ساکن عراق به هماهنگ ساختن انقلابیون مخالف کمک رساند ند. بنا براین بسادگی میتوان گفت که یک عراق آزاد برای رهبران رژیم جمهوری اسلامی بمنزله زهـــر است.
استراتژی خامنه ای سرکوب عراق توسط نیروهای شبه نظامیست. او برآنست که با زور تفنگ و سرنیزه آنچه را که عراقیهای آزاد نمیخواهند، به آنان تحمیل کند. خامنه ای خواهان یک برادرکوچک حرف شنواست و نه یک دمکراسی هم مرز. سال گذشته سه تن از آیت الله های عظمای ساکن عراق اظهارداشتند از آن بیم دارند که خروج آمریـــکا از عراق موجب تکراز حوادث سال 1991 شود. در آنسال، خروج شتابزده نیروهای آمریکایی از منطقه، خونریزی های فراوان، تشکیل یک دیکتاتوری، و نهایتا جنگ دیگری را بدنبال داشت.
دولت آینده ایالات متحده با تصمیم های تازه ای روبروست. آیا امریکا میتواند عراقی تحت سلطه ایران را بپذیرد؟ و آیا خروج آمریکا از عراق موضع تندرویان ایران را تقویت نمیکند؟ در چنین حالتی، اگرعراق برای ایالات متحده بیش از آن اهمیت دارد که بگذارد تحت سلطه ایران در آید، چگونه میتواند بدون وجود سربازانش ، عراق را در مقاومت در برابر ایران یاری دهد؟



نظر خود را بنویسید