زیر بنای روانی زناشوئی های سالم
از :
16/08/2010 21:53:00
مقدمه:
پس از پایان کلاس «زن ، مرد» تفاوت ها و شباهت ها، دوستانی از راههای دورتر، از من خواستند که محتوای این کلاس را بصورت یک مقاله در اختیار خوانندگان بگذارم.
لطف کلاس در مشارکت فعال، همه دوستان و همکلاسی های من بود که هر کدام تجربیات خود را بی ریا در اختیار کلاس می گذاشتند. نقش من انطباق تجربیات زنده ی حاضرین با تئوری ها و نظریه های علمی بود.
با در نظر گرفتن محدودیت این مقاله که در سه بخش چاپ خواهد شد، تلاش می کنم، چهارچوب نظری کلاس را با شما در میان بگذارم.
این نوشتار علاوه بر چاپ در «پیام آشنا»، در تارنمای من منعکس خواهد شد
www.drfaroody.com و Face BooK و Dr NehzatFarnoody Fan Page
تا قبل از سال های 1980 بیشتر مطالعات بر محور این باور دور میزد که شخصیت انسان در پنج سال اول عمر شکل می گیرد و این سازمان نسبتاً ثابت تا پایان عمر همراه اوست. اما مطالعات سه دهه ی اخیر در این باور تجدید نظر جدی کرده است. تحقیقات عصب شناسی رفتار، نقش تجربیات تصحیحی مانند روان درمانی و ارتباطات توأم با هم حسی را در سامان بخشیدن های نوین میان ارتباطات سلول های مغزی و لذا تغییر رفتار را اثبات کرده است. (مطالعات دانیل سی گال - الن شور، و دیانا فوشه)
لذا علم رفتار شناسی و روان شناختی امروز بر سه عامل تفاوتهای فردی که انسان با آن به دنیا می آید یا همان لوح ژنتیکی از یکسو، کیفیت تجربیات عاطفی-حسی-ارتباطی کودک با محیط خود از دیگر سو تأکید دارد. و علاوه بر این دو عامل به عنصر دیگری بنام ذهن که از تعامل و داد و ستد دو عنصر اولیه بوجود می آید، ولی خود نیز بصورت عنصر مهمی در فرم بخشیدن به هیأت روانی انسان و رفتارهای او در می آید، توجه دارد.
در مورد لوح ژنتیکی که انسان با آن بدنیا می آید و استعداد بالقوه ای را تحویل یک محیط اولیه (درون رحم)، محیط ثانویه (خانواده و فرهنگ و اجتماع) می دهد، دانش امروز حتی با دو دهه ی قبل نیز قابل مقایسه نیست.
مهندسی ژنتیک راه مطالعه ی بسیاری از اختلالات ژنتیکی دوران اولیه جنینی را هموار کرده، ولی هنوز جز در یکی دو مورد، پیش بینی بافت روانی و رفتاری انسان قبل از تولد او مقدور نیست. در مورد ویژگی های جسمی که به ارث می رسد، کسی تردید ندارد، ولی کسی گمان نمی کند که سبک و مَشرب رفتاری نیز موروثی باشد. خلق و خو، خوش اخلاقی و بد اخلاقی و غیره...
در سی سال گذشته، مطالعات دنباله داری صورت گرفته است که معروف ترین آنها « اِستلاچسِ» و «الکساندر توماس» و می باشند.
آنها بطور خلاصه باین نتیجه رسیدند که در این زمینه های ارثی بین بچه ها تفاوت هست.
1- میزان فعالیت (پُر تحرک یا آرام)
2- آهنگ بیولوژیک بدن (منظم و قابل پیش بینی یا بی نظم و متغیر)
3- انطباق پذیری با تغییرات در زندگی کودک (بعضی ها راحت عادت می کنند بعضی ها خیلی سخت می گیرند)
4- نزدیکی یا دوری از منبع تحریک (مثلاً سمت صدا می روند یا فرار می کنند)
5- آستان پاسخ دهی به محرک (سریع و به شدت پاسخ می دهد یا کند است و با تأخیر)
6- کیفیت مثبت یا منفی در برخورد با اتفاقات (زود گریه می کند یا هیجان مثبت تجربه می کند)
7- پرت شدن حواس (زود می شود حواسش را پرت کرد یا ول نمی کند و پی گیری می کند)
8- شدت واکنش (متوسط - کم - شدید)
9 - مدت زمان توجه و حضور (طولانی - کم)
بر اساس این ویژگی ها سه تیپ کودک شناسائی شد.
کودکان سازگار - کودکان دیر جوش - کودکان مشکل.
بدین ترتیب، مشاهده می کنیم که ژنها فقط در ظاهر وجود ما تأثیر ندارند، بلکه پیش زمینه ای نیز برای رفتار در ما بوجود می آورند. این استعداد روانی از اولین ساعات تولد با محیط به داد و ستد می پردازد و کار پرورش آغاز می شود. پرورشی که اگر چه اصول کلی بر آن حکومت می کند، ولی باید با این کودک بخصوص تنظیم شود. پرورش «لباس تک اندازه ای» نیست که باید به تن هر کودک اندازه باشد، بلکه باید با این موجود ویژه تناسب پیدا کند. و هنر فرزند پروری یعنی پیدا کردن این تناسب.
سفر زندگی که در تولد آغاز و در مرگ پایان می پذیرد، فرصتی است محدود برای تحقق بخشیدن به «خویشتن یگانه» و بی همتای هر فرد. اینکه تجربیات اولیه کودک به او فرصت تحقق این «خویشتن ویژه» را می دهد و یا او را به بیراهه ای بنام «خویشتن کاذب» می کشاند یا نه شاید از موضوعات بسیار مهم در روانشناسی امروز است.
سئوالاتی از این جمله که :
1- چگونه «خویشتن» واقعی یک انسان تشکیل می گردد؟
2- ظرفیت و میدان رشد آن کدام است؟
3- چگونه قابل شناسائی و تمیز از «خویشتن کاذب» است؟
4- و چگونه «خویشتن واقعی» با دنیای بیرونی هم آهنگی ایجاد می کند؟
5- نقش «خویشتن واقعی «در ایجاد روابط صمیمانه و عاشقانه با دنیا چیست؟
6- غیبت «خویشتن واقعی» چه عوارضی دارد؟
7- صرف نظر از تجربیات دوران کودکی، در بزرگی چگونه می توانیم به «خویشتن واقعی» میدان رشد بدهیم؟
سئوالاتی از این گونه، محتوی هزاران کتاب روانشناسی را بخود اختصاص داده است و دلیل این تأکید و اهمیت هم اینست که وقتی هسته اصلی وجود ما که همان «خویشتن واقعی» ا ست در روابط نا سالم دوران اولیه و سپس در بازی های زندگی در دوران بزرگی خود را گم می کند و ما با خود بیگانه می شویم. و این بیگانگی ما را از بُعد واقعی وجود خود دورتر و دورتر می کند.
«خویشتن کاذب» که کارش تقلید زندگی است، بجای خویشتن واقعی رشد می کند و هر روز مهارتی تازه در خود فریبی و دیگر فریبی می آموزد. نقاب روی نقاب گذاشته می شود تا جائی که جوهر انسانی ما در لایه لایه های «ریا» دفن می گردد. آنوقت است که افسردگی، تشویش و اضطراب که در واقع فریاد ناشنیده «خویشتن واقعی» ماست، ظاهر می شود.
در اینجاست که به دیگران می آویزیم تا ما را از رنج بیگانگی نجات بدهند، غافل از اینکه هیچ کسی قادر نیست «ما» را به «ما» باز گرداند.
سالها دل طلب جام جم از ما می گرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد.
وقتی که «نِمود» بجای «بود» می نشیند، انسان بسیار آسیب پذیر، غیر واقعی و ترسو می گردد. می ترسد که دیگران به این واقعیت پی ببرند که فرد چقدر متظاهر و غیر واقعی است. اما خوشبختانه طبیعت ما دست از سر ما بر نمی دارد تا بالاخره به ملاقات«خود واقعی» یا «خویشتن» خود باز گردیم.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش - باز جوید روزگار وصل خویش.
یکی از بهترین خلاصه پردازی ها و جدول تفاوت بین «خویشتن واقعی» یا و خویشتن کاذب را در حکمت «اینیو گرام» می توان یافت.
اینیوگرام سه مرکز را در انسان شناسائی کرده که عبارتند از مرکز تفکر - مرکز احساس - مرکز غرائز و خویشتن واقعی و خویشتن کاذب را در این سه مرکز از یکدیگر تفکیک کرده است که در تضاد با یکدیگر هستند و عمل می کنند.
علاوه بر تقسیم بندی اینیوگرام، روانشناسی نیز تقسیم بندیهای متعددی از ویژه گی خویشتن واقعی و خویشتن کاذب دارد. ولی من بنا بر انتخاب خود گل چین می کنم بشرح زیر:
بگذارید ویژگی های «خویشتن واقعی» را فهرست وار بیان کنیم.
1- قدرت تجربه کردن طیف وسیعی از احساسات، سرزنده گی، نشاط و شور حیات، مسرت و شوق و هم چنین تحمل و تجربه ی احساسات نامطلوب و دردناک.
2- شناختن مرزها و حقوق فردی - پرورش احساس حقانیت و آنچه برای رشد و شادی فردی ضروری است.
3- جسارت و دفاع از خویشتن آنجا که خواسته ها و تمایلات دیگران می خواهد پا روی آن بگذارد.
4- حرمت ذات، داشتن ایمان و اعتماد به خویشتن در حل مسائل و تحمل نا ملایمات بدون اینکه هسته ی «خویشتن» آسیب ببیند.
5- تحمل درد و احساسات عذاب آور را پس نزدن با اصمینان به نیروئی درونی که در نهایت آنرا التیام خواهد داد.
6- پذیرش مسئولیت و تعهد پذیری - خویشتن واقعی در احساس تعهد ها به خرد و اهدافمان استوار است. خوش قولی و قابل اعتماد بودن.
7- خلاقیت از مهم ترین ویژگی «خویشن واقعی است. این خاصیت به انسان اجازه می دهد که فردیت جوانه بزند و تازگی جای الگوی یخ زده سرد زندگی سنتی را بگیرد.
8- نترسیدن از جدائی و وانهادگی و با جسارت صمیمت و نزدیکی را با دیگران تجربه کردن. صدق و صراحت.
9- از تنهائی فرار نکردن و در خلوت خود نیزخوش بودن.
10- تداوم خود را تجربه کردن و یکپارچگی وجود را احساس کردن.
علائم و نشانه های «خویشتن کاذب»
در ابتداء بحث به این نکته اشاره کردیم که «خویشتن کاذب» در اثر برخورد «ذات» و «طبیعت» کودک با محیط خشن - ناپذیرا - قضاوتی - پُر توقع - بی توجه - سرد و غیر حساس به نیازهای طبیعی کودک بوجود می آید.
گفتیم که کودک برای ماندگاری و بقاء به شیوه ی معیوب سازگاری که عبارتست از سازگاری دفاعی متوسل می گردد. پناه جوی کوچک ما با استفاده از انواع مکانیسم های دفاعی بتدریج از واقعیت جدا و در تخیل و ایده آل ها غرق می گردد. باین ترتیب یکپارچکی و وحدت وجود کودک جای خودش را به چند پارچگی و تجربه می دهد.
دو چیز نشانه ی عدم وحدت و یکپارچگی روحی است.
1- کمبود و غیبت، اخلاص و صدق و درستی.
2- خودبینی و نخوت و خود شیفتگی که مکرر از آن سخن گفتیم.
اول : درفلسفه بودا و ذن و همینطور در عرفان شرق صدق و خلوص را مترادف با وحدت و یکپارچگی یعنی عدم تجربه ی روحی میدانند. خانم «هورنی» و مولای روم هر دو می گویند: نیروی عظیمی در درون هر انسان نهفته است که فقط در وحدت بخشی های وجود به آن دسترسی پیدا می کنیم و این وحدت از راه صدق و خلوص و صمیمیت صورت می گیرد. دلبستگی های عصبی ما به عناصری مانند (ثروت، شهرت، پرستیژ، آبرو) فقط مسکن حقارتی هستند که از ریا و چند پارچگی و خویشتن کاذب سرچشمه می گیرند.
دوم: خودبینی و خودشیفتگی دومین نشانه ی خویشتن کاذب است. فرد خودبین و خود شیفته به تمام دنیا بوسیله ی نیازهای خود محورانه خود نزدیک می شود. بجای اینکه به انسان به چشم موجودی نگاه کند که ارزش شناختن و نزدیکی و صمیمیت دارد، به چشم وسیله ای که یکی از نیازهای او را برآورده می کند نگاه می کند.
دائم در حال مسابقه با دنیاست که برتری خود را حفظ کند. برای رسیدن به هدف به حلیه های زیادی متوسل می شود.
1- تظاهر به عشق 2- تظاهر به مهربانی، هم دردی، از خود گذشتگی 3- تظاهر به شوق یادگیری تظاهر به نیکوکاری و...
برخورد نادرست با کودک آنگونه که اِستفن جانسون در کتاب خود می نویسد. منش های نا سالمی را تولید می کند. بعبارت دیگر خویشتن کاذب به اَشکال مختلف ظاهر می شود:
1- کودک مورد نفرت: تجربیات اسکیزوئید
2- کودک وانهاده و مطرود: در خماری همزیگرانه
3- کودک در تملک والدین: منش همزی گرانه و غیر مستقل
4- کودکی که مورد استفاده بوده: تجربیات خود شیفته.
5- کودک مغلوب: خود آزاری اجتماعی - خود تخریبی.
6- کودک استثمار شده : سیستم دفاعی هیستریک و شخصیت نمایشی.
7- کودک با نظم سخت: شخصیت وسواسی.
این بحث را در شماه ی آینده پیام آشنا ادامه می دهم، و آنچه در این بحث گذشت را بعنوان یک جهیزیه ی عاطفی که همراه ما به روابط دوران بزرگی ما می آید و نوع زناشوئی ما را نسبتاً رقم می زند دنبال می کنیم.



نظر خود را بنویسید