یک، دو، سه: مانیا اکبری
سعید شفا
عباس کیارستمی با زمان سنجی خاص اش توانسته با فیلم هایش شهرتی برای خودش دست و پا کند، اما نتوانسته سینمایی را در ایران به وجود بیاورد که راه گشای آینده این سینما در ایران باشد. شهرت بی رویه او خیلی از فیلمسازان ایرانی را به این هوس و اندیشه وا داشته که اگر فیلمی را در سبک و سیاق کیارستمی بسازند فیلمشان نظیر آثار استادشان جهانی خواهد شد. از این جمله است «نیکی کریمی» که با فیلم «یک شب» اش خواست سبک کیارستمی را تقلید و تکرار کند که تجربه نا موفقی بیش نبود. همین طور بازیگر فیلم «ده» کیا رستمی به اسم «مانیا اکبری» که بعد از یکی دو تجربه کمابیش موفق، هوس تقلید از کارهای کیارستمی به سرش زده که نه تنها کپی و تقلید بدی از سبک کیا رستمی است، بلکه حتی در حد آثار پیشین این بازیگر و کارگردان مثل «بیست انگشت»، «ده به اضافه چهار»...هم نیست. آنچه «مانیا اکبری» در فیلم آخرش «یک، دو، یک» عرضه می کند، تک مضراب های بی سر و ته و سردرگمی است که فیلم های «شیرین» و «ده برده» کیا رستمی را که دوربین را مقابل تعدادی زن (شیرین) و یا نمای دریایی (ده برده) کاشت مصدر کارش دارد.
دوربین را مقابل بازیگرها قرار دادن و گذاشتن این که هرچه آنها می خواهند بگویند سینما نیست. کیارستمی هنوز شخصاً سبک مشخصی برای خود انتخاب یا پیدا نکرده و این داستانها یا سوژه های مختلف بوده که او را انتخاب کرده و موجب ساختن فیلم هایی برای بچه ها، بعد اهالی روستا و اینک در خارج از ایران شده اند. در نتیجه هنوز در جستجوی سبک مشخصی برای خویش است که دنباله روهایش غافل از این دارند تجربیات او راتجربه می کنند که چه ناموفق و عبث.
«مانیا اکبری» کارنامه هنری اش را با نقاشی شروع کرد، بعد به عکاسی روی آورد و سپس دستیار چند کارگردان شد تا اینکه به عنوان بازیگر فیلم «دهِ» کیارستمی را هم بازی کرد که متعاقباً منجر به ساختن فیلمی به عنوان کارگردان و فیلم بلند «بیست انگشت» (2004) شد.
قسمت اول فیلم آخر او «یک، دو، یک» (2011) در یک آرایشگاه زنانه است که چند زن در حال آرایش و مشغول در د دل هستند. دوربین روی صورت های کِرم مالیده شده آنها پس و پیش می رود و تماشاچی مجبور است مدت مدیدی چهره های رنگ و روغنی این زنها را تماشا کند. قسمت دوم در یک بانک است و باز چند نفر جلوی دوربین نشسته اند و حرف هایی صد تا یک غاز می زنند که با نگاه مثلاً معنی دار دختر و پسری که در کنار هم نشسته اند تمام می شود. قسمت سوم در اتاق انتظار یک روانشناس است که باز دو نفر جلوی دوربین نشسته اند و درد دل می کنند! قسمت چهارم اتاق دیدار یک زندان است که ایضاً دو نفر جلوی دوربین در حال صحبت هستند. قسمت پنجم درباره فالگیری است که دو تن از شخصیت های بخش های قبلی را در کنار هم دارد و قسمت ششم در واگن ترنی است که زنی با تلفن دستی در حال حرف با یک نفر دیگر است. اینجا، شخصت های فیلم با هم تلاقی می کنند و بالاخره در انتها به نحوی به هم می رسند و قال قضیه فیلم هم کنده می شود!
کاری که کیارستمی با دوربین دیجیتال آغاز کرد و به خاطر طول زمان ضبط، شروع به تجربیاتی کرد که برایش تازگی داشت، به دیگر فیلمسازان ایرانی هم سرایت کرده و اینها نیز فیلم هایشان را فدای این فرمت می کنند به تصور اینکه کاری ارزنده به وجود خواهند آورد.
کادرهای بسته (فقط صورت ها)، پرت و پلا گفتن (حرف هایی که به درد هیچکس نمی خورد) و تکنیک ابتدایی و پیش پا افتاده (دوربین را جلوی صورت ها کاشتن) فیلم نیست و سینما هم محسوب نمی شود. فیلم «بیست انگشت» «مانیا اکبری» به خاطر طرح یک سوژه جالب و پرداخت سینمایی اش دیدنی بود، انتظار هم می رفت تا فیلم های بعدی اش تکامل بیشتری پیدا کرده و دیدنی تر از ساخته های قبلی باشند، اما چشمداشت به کار فیلمساز دیگری که تجربه اندوزی او با دوربین های دیجیتال با عدم توفیق توأم بوده، باید زنگ خطری برای «نیکی کریمی» و «مانیا اکبری» که هر دو با کیارستمی کار کرده اند محسوب می شد و از آن حذر می کردند تا کارشان بدعت، تازگی و مُهر آنان را داشته باشد. اما متأسفانه در هر دو مورد چنین نیست و همان اشتباهی را که کیارستمی با فراموش کردن سینما در فیلم های «ده برده»، «پنج» و «شیرین» مرتکب شد، اینها (کریمی و اکبری) نیز تکرار می کنند که نتیجه اش عدم استقلال فکری و نداشتن سبک است که تقلید راه به جایی نمی برد.



نظر خود را بنویسید