گفتگوی بیژن تهرانی با اصغر فرهادی کارگردان و سناریست فیلم جدائی نادر از سیمین
• بیژن : لطفا" بفرمائید که ایده فیلم " جدائی نادر از سیمین " از کجا آمد و شما چطور این را پرورش دادید و به مرحله سناریو رساندید :
فرهادی : راستش دقیقا" نمیدونم که از کی توی ذهن من جرقه این قصه خورده شد و معمولا" قصه ها اینجوری هستند که وقتی میآیند خود آدم خبردار نیست یعنی آنقدر آرام آرام در ذهن انسان شکل میگیرند که نمیشود گفت که چه تاریخی در واقع شکل میگیرند ولی به نظرم میاد که یک سری تصاویر پراکنده ای در ذهن من بود که مثل کارهای قبلی ایندفعه هم یک سری تصاویرعکس گونه ای در ذهن من بود که بعد این عکس ها مثل پازل هایی که هیچ ارتباطی باهم نداشتند کم کم به هم وصل شدند و این خط وصل اینها شد همان قصه مثل عکس تصویر مردی که پدرش را توی حمام دارد شستشو میدهد پدرش مرض آلزایمر دارد و این یک عکسی بود که همیشه در ذهن من بود و این عکس و تصویر بخشیش از خاطرات شخصی آدم میاد و بخشیش هم تخیل است که در واقع دراین مرحله بود که تصمیم گرفتم فکر کنم . مدت طولانی این قصه در ذهنم با من همراه بود و یکسال و نیم پیش مشغول به نوشتنش شدم و سه چهار ماهی نوشتنش طول کشید و نسخه اول بعد از چهار ماه آماده شد.
• بیژن : کارهای شما بخصوص این فیلم خیلی به واقعیت ها نزدیک اند، یعنی طوری هستند که آدم احساس میکند که لحظه های زندگی واقعی را دارد نگاه میکند که در مورد بسیاری از فیلم سازها موقعی این اتفاق میافتد که روی تجربه های شخصی خودشان فیلم را میسازند این تا چه حد متکی به تجربه های شخصی شما و تا چه حد به مشاهدات شما بستگی دارد؟
فرهادی : تجربه های شخصی مستقیم من نیست یعنی این که آن بخشی که مربوط به آن پیرمرد آلزایمری است خوب آن برمیگرده به تجربه های شخصی من و خانواده ام که در واقع داشتیم چنین کسی را توی نزدیکا نمان که این اتفاق براش افتاده بود و آن بخشی که به زندگی خانوادگی بر میگردد نه من هیچ موقع خوشبختانه تجربه طلاق را نداشتم ولی بطور غیرمستقیم در واقع تجربه کردم یعنی این اتفاق را در اطرافم مشاهده کردم ، وقتی در آن اجتماع زندگی میکنی به وفور و خیلی براحتی میشود دید کافیست که همه چیز برای انسان مرسوم و معمولی نشود و صبح که از خواب بیدار میشوی فکر کنی که همه چیز تازه است برای اینکه خیلی چیزها یادش بماند . بخاطر همین میتوانم بگویم که این قصه حاصلش بیشتر مشاهدات است تا تجربیات .
• بیژن : نکته دیگری هم که هست در مورد فیلم های شما و بخصوص دراین فیلم خیلی جالب است اینست که همه چیز خیلی غیرقابل پیش بینی است مثل خود زندگی، یعنی شما منتظر هستید که یک کسی قهرمان اصلی فیلم باشد و کس دیگری قهرمان فیلم میشود و بعد جا عوض میکنند همینطوری میرویم جلو و همینطور که پیش بینی چیزهائی که ممکن است اتفاق بیفتد چیزهائی که ممکن است و پیش بیاید در طو ل فیلم خیلی خیلی سخت و دشوار میشود. آیا این چیزیست که شما با تصور از پیش و تعمدا انجام میدهید ؟
فرهادی : در واقع یکی از دلایلش بر میگردد به اهمیتی که درام برای من چه کار میکند . درام یعنی اینکه داستانی که شما لحظه بعدش را تلاش میکنید پیدا کنید ولی ممکن است آن چیزی را که پیدا میکنید و آن چیزی که اتفاق میافتد متفاوت باشد یعنی چهارچوبش تحلیـــل و
معماست این برای من خیلی مهم است ، یعنی من همیشه از فیلم هائی که تماشاگر را روی صندلی سینما خسته میکنند و حتی اگر این فیلم ها مضامین بسیار بزرگ و حرف های بسیار خوب داشته باشند برایم فیلم های جالبی نیستند یعنی مهمترین چیز برایم اینست که تماشاگر با لذت روی صندلی بنشیند و مدام به ساعتش نگاه نکند که بخواهد از سالن سینما بیرون برود. نگهداشتن تماشاگر یک وجه قضیه است که وجه کاملا" ساختاری است و برمیگردد به داستان . معمولا" درام ها حاصل تصمیمات یا رفتارهای خیلی مهم در زندگی قهرمانان هستند مثلا" در یک لحظه بزرگ سرنوشت ساز قهرمان تصمیمی میگیرد بعد به یک بحران منجر میشود . من سعی کردم که واقعا" این بحران ها و این درام ها حاصل تصمیمات و لحظات بسیار بزرگ زندگی نباشند خیلی چیزهای جزئی و ظاهرا" بی اهمیت روزمره وقتی بطور متوالی در کنار همدیگر قرار میگیرند میتوانند بحران زا باشند باین دلیل ما لحظه بعد را نمی توانیم پیش بینی کنیم که آن چیزهائی که دارند لحظه بعد را بنا میکنند به نظرمان میاید که آنقدر بی اهمیت هستند که اصلا" به آن ها فکر نمی کنیم یعنی درامی که حاصل میشود حاصل رویدادهای بسیار کوچک و جزئی و روزمره و بی اهمیت هستند. به همین دلیل تماشاگر نمیتواند لحظه بعد را پیش بینی کند مثل خود زندگی . یعنی اینکه در زندگی در واقع آنقدر چیزهای کوچک و بی اهمیت هست که به چشم مان نمی آید و راجع به آن ها احساس مسئولیت نمی کنیم و همان ها میتوانند برایمان بحران ایجاد کنند . نکته بعدی که وجود دارد اینست که معمولا" در کارهائی که درام درش وجود دارد همیشه از واقعیت یک فاصله ای گرفته شده حتی در کارهای هیچکاک هم که پر از سوسپانس و تحلیل است کارها ، کارهای واقعی گرا نیستند چه در اجرا و چه در داستانها یک کمی از واقعیت فاصله دارند . من تلاش کـــردم که شکلی مستند گونه را بکار بگیرم و درام هم داشته باشم این به نظر من یک تجربه ای بود که برایم خیلی جالب بود که هم بشود کاملا" واقع گرا حرکت کرد و هم بشود یک درام را خلق کرد .
بیژن : نکته ای دیگر در کارهای شما اینست که خیلی چیزها هستند که در زندگی پیش میایند ولی هیچوقت روشن نمیشوند و هیچوقت ما به نتیجه خاصی در آن مورد نمی رسیم و توی سینما همیشه رسم براین است که اینجور چیزها را برای تماشاگر کاملا روشن کنند و مشخص کنند، ولی در مورد کارهای شما اینطور نیست مثل داستان پولی که در خانه برداشته شده و یا مثل صحنه آخر فیلم .
فرهادی : در واقع این برمیگردد به اینکه در سینما به میزان درک و فهم تماشاگر اطمینان نکنید و سعی کنید اطلاعات زیاد از اندازه بدهید. دیده اید که در بعضی از این فرودگاهها آنقدرعلامت میزنند برای اینکه شما مسیر را پیدا کنید که به نظر میرسد که مشتریان فرودگاهها در واقع یک عده بچه اند که هیچ نمی دانند و یعنی اینکه به وضوح همه چیز را میگویند و گاهی خود این باعث این میشود که شما راهتان را گم کنید این زیادی اطلاعات دادن و زیادی روشن کردن همه چیز و اینکه اجازه نمی دهند که خود شما چیزی را حدس بزنید ،باعث میشود که نتوانید تخیل کنید و کشف کنید . من در واقع در فیلم هائی که کار کرده ام همیشه سعی کرده ام که با توجه به درک و فهم مخاطب میزان اطلاعاتی را میدهم که فقط بعنوان پیش زمینه هائی باشند برای اینکه تماشاگر خودش در واقع کشف کند و همه چیز را خود ش پیدا کند و اصلا" تماشاگر ازاین کشف کردن و حدس زدن خودش لذت میبرد تا اینکه ما همه چیز را روشن و واضح به تماشاگر ارائه بدهیم . و این مقداری هم شباهت به زندگی دارد ، اینکه در لحظه ای که در حال عبور از یکسری اتفافات هستیم بطور کامل و مطلق همه جوانب یک پدیده را ما نمی شناسیم. در هر امری اینطور است شاید زمان که بگذرد و چیزهای جدید تری پیدا کنیم ولی درآن لحظه که باآن ها روبرو میشویم همه چیز را درک نمیکنیم بهمین دلیل مقداری بر میگردد به باز همان نگاه واقع گرائی که توفیلم وجود دارد که همه چیز در واقع باز بماند . البته من از طرفی هم مراقب هستم که آنقدر همه چیز سربسته نباشد که باعث گیجی تماشاگر شود و تماشاگر را از اثر دور کند . اما در مثال هائی که زدیم مثلا" همان پولی که تماشاگر در واقع یک جائی فکر کند که آن پول چه شد ؟ چرا تکلیفش روشن نشد ؟ آن پول را چه کسی دزدیده ؟ شاید هست در کار که در واقعی چه کسی اینکار را کرده آن پول کجاست ولی آن لحظه ای که آن داشته آن اتفاق را میدیده فکر نمیکرده که آن اتفاق مهمی است و بیادش نمانده مثلا" در ابتدای فیلم می بینیم که سیمین این پول را دارد به کارگرانی که دارند پیانو را حمل میکنند میدهد . و در آن لحظه که داشتیم آن صحنه را می بیند فکر میکند که این چیز مهمی نیست که باید بیادش بماند ولی همین جزئیات بی ارزش هست که بعدها بحران میآفریند . عین زندگی خودمان که ما احساس میکنیم این لحظات چیز مهمی نیستند و بی ارزشند و بعد یا فراموش می کنیم و میدانید که بعد ایجاد بحران میکند اما سئوالی که کردید من هم دلم میخواهد بعنوان یک تماشاگر وقتی که یک فیلمی را می بینم یک مقداری هم من شریک بشوم و یک چیزهائی را خودم کشف کنم و همه چیز را بمن ندهند .
• بیژن : نکته دیگر در کار شما بازی فوق العاده و خیلی بازی ایه که در واقع زیبائی بازی این است که بازی ای دیده نمیشود ، بازیگران در واقع خود کاراکترها هستند . شما این کار انتخاب بازیگران تان را به جه شکل انجام داده اید و معمولا" چطوربا بازیگران کــــار میکنید؟
فرهادی : من تا یه جائی از کارهایم در واقع برام خیلی بازیگران حرفه ای یا غیر حرفه ای فرق نمیکرد و آن کسی را که چهره اش نزدیک به نقش بود انتخاب میکردم ولی آرام آرام به
سمت بازیگران حرفه ای رفتم هر چقدر قصه ها پیچیده تر شدند احساس کردم که بازیگران باید حرفه ای تر باشند چون بازیگر غیرحرفه ای بازی بکر و تازه ای ارائه میدهد ولی بازی پیچیده و چند لایه را نمیتواند ارائه بدهد چون اصلا" زبان مشترکی با کارگردان ندارد که بفهمد که کارگردان چه میخواهد . بازیگر حرفه ای اینکار را میتواند انجام دهد . و کم کم در این کارهای آخرم در واقع سعی کردم از بازیگران حرفه ای استفاده کنم . اما بازیگر حرفه ای که بازی اش شبیه نابازیگر ها باشد. یعنی میخواستم بازیگری بیاورم ولی جوری جلوی دوربین رفتار کند که بنظر بیاد که ایشان حرفه ای نیست و خوشحال میشوم وقتی خارج از ایران خیلی ها می پرسند که این ها بازیگران غیر حرفه ای بودند ؟ این باین معنی است که بازیگران جوری بازی کرده اند که بنظر میاید که بازیگر نیستند و خود کاراکتر هستند .من این شانس را من داشتم که بازیگرانی توانا را انتخاب کنم. مدت تجربه هائی که ما قبل از فیلمبرداری داریم کمی طولانی است، البتـه نه اینکه در تمرین بــه شکل کلیشه ای بچه ها دور یک میز بنشینند و فیلمنامه را بخوانند، بلکه اتودهائی زده میشد که گاهی در کارگاه و زمانی در سطح شهر اجرا می کردیم و الزاما" هم در واقع صحنه های فیلم نبودند. ممکن بود اصلا" چیزهائی باشند که به هیچ عنوان ارتباطی به قصه ای که ما داریم کار میکنیم نداشته باشد ولی بازیگر را آماده میکنند که شخصیت را خوب بازی کند . این پروسه طولانی آنها را کم کم به به نقش نزدیک میکند خلاصه اینکه همان اتفاقی که در من رخ میدهد تا شکل شخصیت را آرام آرام پیدا کنم ، تا برایم رنگ بگیرد و خلق شود و بنویسمش . من نمیایم که شخصیت خلق شده را مستقیم به بازیگر توضیح بدهم و بگویم اینکار را بکن و دوباره بازیگر را بیاورم ابه نقطه صفر. من میخواهم همان مراحلی که در من اتفاق افتاده تا آن شخصیت خلق شده در او هم اتفاق بیافتد و در او هم شخصیت خلق شود ، یعنی همان پروسه خلق در او هم اتفاق بیافتد.
• بیژن : یکی از سئوالاتی که من از اغلب کسانی که فیلم را دیده اند می شنوم اینه که آیا پیرمردی که نقش پدر آلزایمری را بازی میکرد واقعا" آلزایمر داشته یا نه ؟ چون نقش بسیار ساده ولی بازی بسیار فوق العاده ای داشت.
فرهادی : نه ... خوشبخاتانه آقای شهبازی خدا را شکر خیلی آدم سرحال و ورزشکاری است و بیشتر از همه ما در روز پیاده روی و ورزش میکنند و کاملا" آدم سالم و سرحال و پرانرژی و شوخ و شادی ست و همه نکته های مثبت دنیا را میشود دراین آدم دید و بسیار آدم عجیبی هستند و پر از انرژی .
• بیژن : فوق العاده نقش خودشان را که به ظاهر ساده بود بازی کرده بودند .
فرهادی : بله خیلی برایشان هم سخت بود چون کاملا" برعکس آن چیزی که بازی میکردند آدم زنده دل و جوان و شادابی هستند و این کاملا" یک نقش متفاوت با روحیه خودشان بود و ایشان واقعا" انسان توانائی دربازیگری هستند.
• بیژن : وقتی فیلم شروع میشود بنظر میاید که این سیمین است که در واقع شخصیت اول فیلم هست ولی در واقع کم کم جا عوض میشود به نادر و شاید سیمین سهم کمتری در طول فیلم دارد . .
فرهادی : بیشتر قصه مشخص میکند که هر کس چه اندازه در فیلم حضور داشته باشد و واقعا" نویسنده نیست که تصمیم میگیرد وقتی که قصه به جلو میرود حتی نویسنده هم دنباله رو قصه است. یعنی قصه به او میگوید که کجا بیا و کجا نیا ، اما به لحاظ زمانی ممکن است تصویر سیمین را کمتر ببینیم ولی مسبب خیلی از حرکت های داستانی اوست . یعنی اوست که لحظه اول این جرقه را میزند و اوست که با ترک کردن خانه باعث میشود که نادر یک پرستار خبر کند و در میانه قصه غایب میشود و دوباره برمیگردد که خود این نبودنش به نظر میاید که داریم فکر میکنیم که او نیست و چون نیست این اتفاقات دارد میافتد . مورد دیگری که در واقع برایم وجود دارد اینست که من آرام آرام توی این کارهای آخرم سعی کردم که بپذیرم از اینه یک نفر یا دونفر شخصیت اصلی داستان و قهرمان داستان باشند و بقیه بقول اصطلاح غلطی که وجود دارد مکمل و کامل کننده باشند و بنظر میاید که بقیه شخصیتی نیستند و فقط در جهت تقویت و تکمیل شخصیت اصلی هستند از این من پرهیز کردم و در واقع دارم فکر میکنم که هر شخصیتی برای خودش یک شخصیت اصلی باشد حتی اگر حضور کوتاهی دارد. این با " در باره الی " شروع شد و توی این فیلم تقریبا" یک مقداری به آن چیزی که میخواستم رسیدم . در کارهای بعدی خود نیز تلاش میکنم که در بخشی از فیلم کنار یک آدم بیایستیم و فکر کنیم که او در واقع الان مسیر قصه را مشخص میکند و لحظه بعد برویم سراغ آدم بعدی و کنار او بایستیم و همینجوری جا عوض کنیم و کنار آدم های مختلف در قصه بایستیم .
• بیژن : اینکه فیلم انتخابی ایران برای مراسم اسکار این فیلم است راجع به آن چه فکر میکنید؟ و شانس تون دراین مراسم .
فرهادی : راستش من خیلی پروسه اسکار را نمی شناسم و رقابت علاوه بر کیفیت فیلم به دو چیز دیگر هم خیلی مربوط است یکی رقبائی که وجود دارند که ظاهرا" امسال خیلی فیلم های خوبی شرکت کرده اند از کشورهای مختلف، دوم اینکه در اسکار تبلیغات خیلی تأثیرگذار هستند بدلیل اینکه تعداد اعضاء آکادمی خیلی هستند نزدیک به 6000 نفر و شما باید در واقع فیلم تان آنقدر تبلیغ و کار شود که این شش هزار نفر این امکان را پیدا کنند که این فیلم را ببینند که بتوانند رأی بدهند . به خاطر همین من نمیدانم که در آینده چه اتفاقی میافتد و چقدربابت این تبلیغات هزینه خواهد شد ولی امیدوارم که در واقع درمسیر خوبی جلوبرود چون اگر اتفاقی بیافتد از آن اتفاقاتی است که همه مردم ایران خوشحال خواهند شد. ولی سعی میکنم که به این مسئله فکر نکنم چون نمیدانم که چه اتفاقی پیش میاد.
• بیژن : آیا در حال حاضر روی فیلم تازه ای کار میکنید ؟
فرهادی : من مشغول نوشتن یک فیلم نامه هستم که تازه شروع کاراست و فکر کنم یکسالی طول خواهد کشید و سال آینده روی این فیلم نامه کار خواهم کرد.
• بیژن : خیلی ممنون موفق باشید.



نظر خود را بنویسید