صفحه اصلی | تاریخ، فرهنگ و هنر | نگاهی به فیلم «گل شیطان»

نگاهی به فیلم «گل شیطان»

از :
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
نگاهی به فیلم «گل شیطان»
نگاهی به فیلم «گل شیطان»

سعید شفا
در سال 1966 سازمان ملل تصمیم گرفت برای مبارزه با کشت تریاک، فیلمی تهیه کند تا ترافیک تریاک و هروئین را در کشورهای جهان نشان دهد.  از آن جا که ایده مهم بود و سازمان ملل در آن زمان (بر خلاف امروز) از اعتبار فوق العاده ای  برخوردار بود، تعدادی از معروفترین هنرپیشگان روز، با قبول نقش هایی کوتاه، در این فیلم شرکت کردند.    آن چه در رابطه با  این فیلم بویژه برای ایرانی ها مهم است، فیلمبرداری قسمت اعظم  فیلم  است در ایران.  دولت ایران و شاه، باوجود تبلیغ منفی ای که فیلم، ایران را یکی از کشورهای صادر کننده تریاک معرفی می کرد، پذیرفتند این فیلم در ایران ساخته شود.  به خاطر همین نیز در انتهای فیلم، تهیه کنندگان فیلم از «شاهنشاه»، «دولت ایران» و «مردم ایران» تشکر می کنند که باعث ساخته شدن فیلم شدند، بطوری که «بدون یاری» آنها فیلم نمی توانست ساخته شود».
من این فیلم را وقتی برای بار نخست در ایران به نمایش درآمد دیدم.  اما از آن زمان تا کنون اثری از فیلم در جایی ندیدم، تا این که «دی وی دی» آن را در اسپانیا که بزبان اسپانیایی هم دوبله شده ،پیدا کردم که اتفاقاً از کیفیت خوبی هم بر خوردار است.  نقد زیر از روی این نسخه انجام شده است.
«گُل شیطان» که همان گُل تریاک باشد را «ترس یانگ» فیلمساز انگلیسی و کارگردان فیلم های «جمیز باند»ی (دکتر نو، از روسیه، با بال عشق، تاندرمال) کارگردانی کرده که بعد از شهرت این فیلم ها ساخت «یانگ» که در سال 1994 درگذشت، هیچگاه موفقیت فیلم های «جمیز باند» را با فیلم های بعدی اش تکرار نکرد و تنها فیلم های «تا تاریکی صبر کن»، با شرکت «ادری هیبورن»، «مایرلینگ» با شرکت «عمر شریف» و «کاغذهای والاچی» با شرکت «چارلز برانسون» قابل اشاره هستند.
از آن جا که بازیگران معروفی در این فیلم شرکت داشتند، ذکر اسامی آنان، اهمیت فیلم وسوژه آن را بیشتر می کند:
استفن بوید (که فیلم «بن هور» در همان سالها او را به شهرت جهانی رساند)، یول برینر (در نقش سرهنگ سلیم) عمر شریف (در نقش دکتر راد)، جک هاوکینز (در نقش سرهنگ بهار)، انجی دیکنسن، هیو گریفیت (در نقش یک قاچاقچی تریاک و رییس یکی از ایلات ایران)، ریتاهیورث، تره ور هاوارد، ترینی لوپز، ای جی مارشال، مارچلو ماسترویانی، انتونی کوایل، گیلبرت رولند، سنتا برگر، هارولد ساکاتا ( که در فیلم جمیز باندی «پنجه طلایی» هم بعداً بازی کرد)، مرتضی کازرونی، علی اویسی، ژان کلاد پاسکال... ضمناً «هوشنگ شفتی» سمت مدیریت تهیه ایرانی فیلم را به عهده داشت و نویسندگان فیلم هم «جو آیزنر» و «ایان فلمینگ» ( خالق جیمز باند) بودند.
گر چه «گل شیطان» راه را برای ساختن فیلمهای دیگری در ایران باز کرد [به نقد بنده درباره فیلم «کاروان ها » در شماره ژانویه پیام آشنا مراجعه نمایید]، اما هیچ کدام نتوانستند از طبیعت بکر ایران بهره بگیرند یا آن را به طور ارزشمندی منعکس سازند.  «صحرا ی تاتارها»[به نقد بنده در  شماره سپتامبر 2006 پیام آشنا مراجعه شود] تا حدی به این مهم نزدیک شد، ولی اکثر این فیلم ها در بیابان ها یا کویر ایران فیلمبرداری یا ساخته شده اند.
«گل شیطان» با صحنه یی که «استفن بوید» قصد دارد رییس ایل (هیو گریفیث) را ملاقات کند آغاز می شود.  «بوید» که مأمور مخفی است دستش رو می شود و به قتل می رسد.  دو نفر دیگر «تره ورهاوارد» و «ای جی مارشال» مأمور می شوند تا سرمنشاء و دلال اصلی ترافیک تریاک را پیدا کنند.  این دو با ژاندارمری و ارتش ایران «یول برینر»، عمر شریف و جک هاو کینز...) ملاقاتهایی صورت می دهند و «یول برینر» مأمور می شود با پوشیدن لباس محلی ایل با دلال اصلی ملاقاتی داشته باشد و مسیر تریاک را تعقیب کند.
داستان بعد به ایتالیا و فرانسه کشیده می شود و عاقبت با یافتن یکی از سران اصلی ترافیک تریاک (گیلبرت رولند) در یک صحنه زد و خورد مشابه در فیلم «از روسیه با عشق»، در جایی که عامل اصلی دستگیر می شود، فیلم با جمله «ای جی مارشال» که می گوید «دلال های دیگری پا به میدان خواهند گذاشت» تمام می شود!
آن چه فیلم عرضه می کند یک نگاه بسیار سطحی است به کشت و ترافیک تریاک. نشانه ای از تأثیر بد و مخرب این ماده مخدر به جز خمار نگاه داشتن همسر دلال اصلی (ریتاهیورث) با اعتیاد  به هروئین در فیلم نیست.  آمد و رفت هایی از این کشور به آن کشور هست، ولی بی آن که به ریشه و عمق مسئله پرداخته شود.  موضوع به این مهمی که جوامع روز از دیرباز در گیر آن بوده ،میان صحنه های پر زرق و برق هتل های شیک، کشتی های مجلل تفریحی، زنان زیبا... لوث می شود و گویی که اعتیاد یا استعمال تریاک و هروئین فقط مختص ثروتمندان است.
در قسمت ایران، گر چه سیاهی لشکرها ایرانی هستند، اما معلوم نیست چرا متصدی هتل، همین طور منشی «سرهنگ بهار» را دو زن بلوند انتخاب کرده اند؟  هم چنین چرا ابتدا و اختتام صحبت ها با «سلام و علیکم» و «خدا حافظ» شروع و ختم می شود، در حالی که بقیه حرف ها به انگلیسی است؟
از فیلم انتظار چندانی نمی توان داشت به جز تماشای معروفترین هنرپیشگان زمان.  برای ایرانی ها، قسمت ایران، کمابیش دیدنی است، هر چند بیشتر صحنه ها در بیابان رخ می دهد.  داخل هتل و دفتر ژاندارمری هم چیز به خصوصی را نشان نمی دهد گر چه نکته جالب این که در اتاق سرهنگ سلیم تصویری که روی دیوار است سوره یی است از قرآن به عربی، و نه عکس شاه که در هر دفتر و ساختمانی معمولاً به چشم می خورد.
ساختن چنین فیلمی با آن تعداد بازیگر مشهور چیزی که در زمان خود بسیار رایج بود، دیگر عملی نیست، چرا که بودجه فیلم ها با دست مزدهای بیست، سی میلیون دلاری بازیگران امروز، هیچ استودیویی را حتی به چنین فکری نمی اندازد. یاد آن فیلم ها به خیر!


چرا امسال، سینمای ایران در «کَن» شرکت ندارد؟

حتماً داستان آن شیاد و معلمی که می خواست به مردم سواد بیاموزد را شنیده اید.  این شیاد با نشان دادن مار به مردم می گفت مار این است، در حالی که معلم بیچاره قصدش سواد آموزی بود و کارش با این شیاد و مردم ساده دشوار.
در اخبار است که سینمای ایران امسال در جشنواره «کَن» حضور ندارد.  دلیلش این نیست که سینمای ایران فیلمی برای ارسال به «کَن» نداشت، بلکه جشنواره «کَن» که وابسته به دولت فرانسه است، فیلمی از ایران را نپذیرفت و در مقابل حتی «مرجان ستراپی» را که فیلم «پرسپولیس» اش از دولت ایران شدیداً انتقاد می کند، به عنوان ژوری انتخاب کرده است.

چند سال به عقب برویم.
سالیان پیش، در یک اقدام حساب شده که مربوط به انعقاد قرادادهای تجارتی-نفتی میان ایران و فرانسه بود، دولت ژاک شیراک که با آمریکائیان میانه چندانی نداشت، با یک تاکتیک بی سابقه، از طریق اهدای جوایزی به سینمای ایران (جایزه نخل طلایی جشنواره کَن به کیارستمی...) پاسخ همکاری های مثبت ایران با فرانسه را از این طریق داد، تا جایی که امر به خود سینماگران ایران هم مشتبه شد که آنها - به ویژه کیارستمی-چیزی در چنته دارند و مستحق این جوایز هستند.
عقربه زمان را به حرکت در می آوریم و به زمان حال بر می گردیم.  «سرکوزی» رییس جمهوری جدید فرانسه که بر خلاف ژاک شیراک از طرفداران سرسخت دولت آمریکا است، با اعتراض به گفته احمدی نژاد که گفت اسرائیل باید از نقشه جهان پاک شود، اظهار داشته که هیچگاه با احمدی نژاد ملاقات نخواهد کرد.  با تغییر دولت و سیستم فرانسه، ناگهان با یک تاکتیک 180 درجه، سینمای ایران کنار گذاشته شد و خیلی ها را که به ظاهر قضایا نگاه می کنند به شگفتی واداشت که چرا سینمای مورد علاقه فرانسوی ها، امسال در «کَن» غایب است؟
در همان زمان، بنده در همین صفحات به وضوح به این موضوع اشاره کردم که نخل طلایی «کَن» مرهون نتایج رضایت بخش تجارت پشت پرده فرانسه با ایران بود والا فیلم «طعم گیلاس» که قرعه به اسمش اصابت کرد (باوجود رقبای سرسخت و بهتر) دارای چنان ارزشی نبود که جایزه بزرگ این جشنواره را نصیب خود کند.
اما باز فراموش نکنیم که «کَن» یک جشنواره دولتی است و توسط دولت فرانسه اداره می شود و هر از چندگاه، نظریه های دولت متبوعه خود را به اجرا می گذارد  که این بار قرعه به اسم ایران خورد.
اما این نظریه مورد انتقاد خیلی ها قرار گرفت که بنده باید هدف خاصی می داشتم  که خصمانه اهمیت سینمای ایران را این چنین مردود می شمارد.  اما واضح بود که این موضوع صحت نداشت و قضیه همان داستان شیاد کذایی و مار بود که آنهایی که می خواستند از این موقعیت پیش آمده بهره بگیرند، مار را به مردم نشان دادند که دیدیم چگونه بی ربط بود و گفتار صادقانه بنده، بعد از سال ها به اثبات رسید.
امید که این درسی باشد برای آیندگان که در هر رکن این جامعه، شیادان مارگیر فراوانی هستند که همواره جلوی حقیقت را می گیرند تا به اهداف خاص خود برسند.

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

  • Bold
  • Italic
  • Underline
  • Quote

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده



Tagged as:

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0