|
|
|
روزگار غریبی است نازنین!!! |
|
{article.de scri ption} |
|
|
|
|
|
|
|
روزگار غریبی است نازنین!!!
دکترنهضت فرنودی - روانشناس
از ثباتِ خودم این نکته خوش آمد که به جور بر سرِ کویِ «تو» از پای طلب ننشستم «حافظ»
ایران در تب خیزش علیه استبداد می سوزد. ملت برخاسته ی ایران گرفتار یک کودتای سیاه شد. غرور لگد مال شده ی جوانان و نسل پدران و مادرانشان که سی سال پیش در همین حال و هوا، دل به تغییر بسته بودند که بدنیا نیامده از دنیا رفت و منتظران را در سوگ خود باقی گذاشت، دست به دست هم داده و ترسها فرو ریخته، سینه ها سپر ستم حکومت مردان شده و ایران در فضای بیم و امید، فراز و فرودهای عاطفی و هیجانی را تجربه می کند. و اما در آنسوی دنیا ،جمعی از ما که هنوز ایران - ایران می کنیم، سوار بر امواج حوادث ایران، بالا و پائین می رویم. چشم امید ما به تلاش داخل کشور و چشم امید داخل به تلاش ما در انعکاس واقعیات داخل است که با اخراج خبرنگاران و بستن شبکه های اینترنت و قطع ارتباطات، از میدان اخبار جهانی حذف شده است. هر روز خبر شهادت جوانان برومند و مبارزین آزادی بگوشمان می رسد و اگر هنوز قلبی در سینه داریم، پر خون و غصه دار می شود. فرق ما با داخل اینست که ما در جهان آزاد و در پناه جامعه ی «قانون» زندگی می کنیم و دستمان نیز به بسیاری جهات باز است. ولی چه می شود که ما بی خود و بی جهت از یکسو «هر چه داریم از بیگانه تمنا می کنیم» و از سوی دیگر هر کوتاهی و لغزش و بلائی به سرمان می آید که ناشی از نادانی و نه پختگی و عدم بلوغ فکری و رفتاری خودمان است، به حساب دیگران می گذاریم و توطئه بیگانگان می دانیم. 1- انتخابات با حضور غیرقابل باور مردم در صحنه ها برگذار شد. 2- شمارش آرا در نخستین لحظات مشخص کرد که نماینده مردم از نماینده ی رهبر و ولی فقیه پیشی گرفته. 3- طرح بزرگ تقلب و کودتا انجام شد. 4- رهبر، شتاب زده، نتیجه انتخابات را قطعی اعلام کرد. 5- رهبر با تصور اینکه حرف او موضوع را مختومه خواهد کرد، حرف آخر را با تهدید و شیوه ی استبداد مطلقه اعلام کرد. 6- مقاومت ها در سطح میلیونی آغاز گردید. 7- معترضین با تاکتیک های درست، سرپیچی از ولایت مطلقه، کار را ادامه دادند. 8- شعار الله اکبر هوشمندانه انتخاب گردید تا دولتی که به اصل 27 قانون اساسی خود پشت کرده بود، رسوا شود. اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید، تشکیل تظاهرات مسالمت آمیز غیرمسلحانه و اعتراض جمعی در صورتی که مخالف اسلام نباشد، مجاز است. حتی سخن از مخالفت جمهوری اسلامی نیز در میان نیست، بلکه فقط مخالفت با اسلام نباید باشد. باین ترتیب، تظاهرات آرام، غیرمسلحانه که شعارش نیز الله اکبر است، به هیچ وجه غیرقانونی نیست. اما دولت بروی مردم اسلحه گشود و جوانان سرزمین مان را به خاک و خون و بند کشید. از این لحظه به بعد، این دولت است که غیرقانونی عمل کرده است. 9- جنبش سبز ایران که رنگ سبز را به عنوان نماد غیر خشونت بار و مسالمت آمیز انتخاب کرده است به آرامی، به استواری مسیر طبیعی خود را طی می کند و صرفنظر از فراز و فرود هایی که ناگزیر باید تجربه کند، به جلو می رود. اما کارنامه ما بیرون کشور ها و حداقل کالیفرنیایی ها چه بوده است: از یکسو تعداد زیاد ایرانی که در این ایالت و بخصوص در جنوب کالیفرنیا مستقر شده اند و از سوی دیگر تعداد کثیر وسائل ارتباط جمعی و شبکه های تلویزیونی، سبب شده است که ایرانیان این سوی دنیا، تصویری بزرگتر از واقعیت پیدا کنند. این ویژگی هم می تواند منبع خدمت شود و هم سرچشمه خیانت، و فاصله ی خدمت و خیانت را هم فقط دانائی و نادانی از هم جدا نمی کند. بلکه خودخواهی و خود محوری نقش تعیین کننده دارد. خودخواهی های بدخیم و فرصت طلبی های تهوع انگیز، کارنامه ای نه چندان درخشان پیش روی ما گذاشت. به کارنامه یا خلاصه ی فعالیت های جنوب کالیفرنیا نظر ی بیاندازیم: 1- جوانان در دانشگاه ها، خیلی زود آینه ی شفاف جنبش داخل کشور شدند. 2- بی ادعا، پر تلاش، بلوغ رفتاری خوبی از خود نشان دادند. به موقع شعارهای ایران را بازتاب دادند، به موقع با شمع های روشن و آرام، سیاه و سبزپوشان در سوگ دوستان داخل کشور نشستند. 3-به سوی نسل با تجربه تر، دست یاری دراز کردند و از کسانی که همراه و همگام با خود می پنداشتند برای سخنرانی، کمک مالی و تهیه تابلو و شعار یاری گرفتند. دعوت آنها، دعوتی عام بود تا هر کس تکه ای از آینه ی شفافی باشد که تصویر فجایع ایران را بهتر و برهنه تر پیش چشم جهانیان بگذارند، ولی تلویزیونها و برنامه سازان و پرچم فروشان هم که حتماً در دل، مهر ایران و در سر باوری برای خود داشتند که ایران را چگونه نجات باید داد، در عالم خیال و توهم، کار را تمام شده، میدان قدرت را خالی و فرصت را طلائی برای نصب پرچم پیروزی دیدند. خوش بحال پارچه فروشان بازار لوس انجلس، که سبز و قرمز و سفید را از پستوها بیرون کشیده و آیه ی شکری به روزگار فرستادند. خدا بدهد برکت. اما دریغ و صد دریغ که پرچم میهن ما چماقی شد به دست جمعی بر علیه جمعی دیگر و در روزگاری که بیش از همیشه باید دستهایمان در دست یکدیگر باشد، روی در روی یکدیگر و غافل از دشمن مشترک، باعث دلسردی جوانانمان شدیم. به طبیعت رشته تخصصی ام، مورد گفتگو ی چند جوان قرار گرفتم: سئوال مشترک آنها این بود که چرا نسل شما تحمل تفاوت اندیشه را ندارد و چرا شما نمی توانید محترمانه با هم مخالفت کنید. و آنهم نه حالا، بلکه وقتی که دشمن مشترک ما از صحنه قدرت خارج شده است؟ چرا نسل شما اهمیت «حقوق مدنی» و نقش مبارزات قانونی را نمی شناسد؟ چرا شما آنقدر صبور نیستید که برای بدست آوردن حقوق مدنی کنار هم مبارزه کنید و سپس در فضای آزاد بیان و اندیشه و تشکیل احزاب سیاسی، فعالیت خود را آغاز کنید؟ تمام این چرا ها را می شنیدم و دو احساس را همزمان تجربه می کردم: اول اندوهی تاریخی که پیوسته سرزمین مرا به آلام بزرگ کشانده بود و دوم احساس شادی و غرور که نسل امروز و آینده ی ایران، قلب واقعیت را شکافته و گوهر حقیقت را ربوده است و دیگر فاتحه ای به زمزمه های بی روح ما و یا فریادهای بی معنای گلو خراش و میان تهی ما نمی خواند. اگر خوشبخت باشیم، در کنارشان می مانیم و می آموزیم و اگر بدبخت و خود محور و خود شیفته باقی بمانیم، دیر یا زود صدایمان ضعیف تر، گلویمان ناتوان تر و کلاممان بی معناتر، در فضای هیچ کجایی عالم به فراموشی سپرده می شود. راه درست خیزش ایران با شتاب مناسب تاریخی جلو خواهد رفت و عجله ای برای به پیروزی رسیدن های پر خطر ندارد. شاید جوانی و امید، سبب گردیده که آنها مثل ما به فرصت اندک باقی مانده در کف روزگار نمی اندیشند و عمر تاریخ را در برابر عمر کوتاه فردی خود قرار نمی دهند. یادم به باغبان کهن سالی که درخت گردو می نشاند می افتد که در پاسخ کسی که به او گفت عمر تو کفاف چیدن میوه ی این درخت را نمی دهد، بزرگوارانه گفت «دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما می کاریم دیگران بخورند.» شاید حاصل تلاش آزادیخواهانه ی ما، به دست نسل های آینده برسد، ولی شرمندگی های ما تاریخی نخواهد شد. پاسخ من به جوانانی که چراهای متعدد را پیش رویم گذاشتند چیزی است که احتیاج به مطالعه و کنکاش بسیار دارد، ولی سالها پیش در مجله «سیمرغ »سه مقاله نوشتم با عنوان «قوز بالا قوز» و به پاره ای خلقیات قومی اشاره کردم و در آن مقاله یادآور شدم که آنچه رمز فساد ماست خلقیات ایرانی نیست، بلکه ویژگی های روان تجاوز دیده است که در پرتو ترس و هراس، هر متفاوتی را دشمن می انگارد و در صدد نابودی او بر می آید. حالا اگر رهبر بود و قدرتمند، در عمل و واقعاً حریف را از بین می برد و اگر دارای چنین قدرتی نبود، با پرگویی و شایعه پراکنی و تهمت زنی در صدد بی اعتبار کردن دگر اندیش بر می آید. ریشه ی روانی «شایعه» و شایعه پراکنی همین احساس ضعف درونی است. چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. به امید روزگاری که نیروهای جوان و قوای پر تجربه ی ما در کنار هم برای کار بزرگی که در پیش است، با یگدیگر یاوری کنند. خدا حافظ.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
سلامت روان |
|
|
روانشناسی رشد اخلاق و نقش اخلاق در روابط انسانی
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : February 11th, 2010
به نام عشق و علاقه استقلال فکری را از فرزندان خود
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط خانوادگی و شغلی sheyck@yahoo.com : February 11th, 2010
مشکلات دوران بازنشستگی
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : February 11th, 2010
انسان و رابطه
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : January 11th, 2010
انسان نگران کیست؟
از : دکتر محمود شیخ مشاور در امور خانوادگی و شغلی sheyck@yahoo.com : January 11th, 2010
تصورات ذهنی و واقعیت ها
از : شهلا صمصامی - مشاور خانواده : January 11th, 2010
انسان و رابطه
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : December 17th, 2009
حسادت جام زهریست که ابتدا خود حسود آن را مینوشد!
از : دکتر محمود شیخ - مشاور در روابط اجتماعی و شغلی : December 17th, 2009
درخت کریسمس
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : December 17th, 2009
منفی بافی و راههای مقابله با آن
از : دکتر محمود شیخ - مشاور در روابط خانوادگی و شغلی : November 13th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|