|
|
|
چالش های ازدواج و مهاجرت |
|
{article.de scri ption} |
|
|
|
|
|
|
|
چالش های ازدواج و مهاجرت
شهلا صمصامی
خواننده ی عزیزی پرسیده اند: کمتر از شش ماه است که به آمریکا مهاجرت کرده ام. این مهاجرت از طریق ازدواج بود. حدود 30 سال دارم و شوهرم 10 سال از من بزرگتر است. در ایران رشته مهندسی را تمام کردم و سالها بود که در یک شرکت معتبر کار می کردم. وضع مالی خوبی داشتم و با پدر و مادرم زندگی میکردم. موقعیت های مختلفی برای ازدواج برایم پیش آمد، ولی هیچگاه مرد مورد علاقه ام را پیدا نکردم. حدود یکسال پیش از طریق یکی از دوستان با شوهرم آشنا شدم. مدتی از طریق اینترنت و تلفن با هم گفتگو می کردیم. هر دوی ما واقع بین بودیم و سعی کردیم از راه دور تا حد امکان یکدیگر را خوب بشناسیم. چندین ماه بعد از آشنایی دورادور،شوهرم تصمیم گرفت بایران بیاید و از نزدیک یکدیگر را ببینیم. ملاقات ما خیلی مثبت بود. پس از مدت کوتاهی تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. خانواده ی من زیاد موافق نبودند، ولی من آدم مستقلی هستم و از انتخاب خودم راضی بودم. در عرض سه هفته همه کارها را انجام دادیم. غالباً من به جهت آشنایی بیشتر به محیط ایران کارها را در دست گرفتم. برنامه ی ما این بود که بعد از آمدن من به آمریکا به کلاس زبان بروم، ادامه تحصیل بدهم و کار پیدا کنم. هر دو آماده ی تشکیل خانواده بودیم. پس از ورودم به آمریکا طولی نکشید که دیدم بر خلاف تصورم زندگی در اینجا با ندانستن زبان و آشنا نبودن به محیط، کار چندان ساده ای نیست. همه چیز در اطرافم زیباست. خیابانها تمیز و درختان سبز و خرم، ولی اسم ها برایم ناآشناست و راهها را نمی شناسم. من در ایران خودم به تنهایی همه جا می رفتم و حالا هر روز باید از شوهرم می پرسیدم چکار کنم، کجا بروم و چطور بروم. من خوشبختانه در اینجا تنها نیستم و یکی از اقوام نزدیک ام اینجاست. شوهرم هم بیشتر افراد خانواده اش اینجا هستند. ولی هیچکدام نتوانسته اند احساس کمبودی را که از هفته های اول ورودم احساس کردم جبران کنند. کمبود باین معنی که آن اعتماد بنفس را که در ایران داشتم از دست داده ام. احساس می کنم راه درازی را در پیش دارم. برای مثال چندی پیش مریض شدم و به دکتر رفتیم. شوهرم باید ترجمه می کرد. من نمی توانستم خودم یک موضوع مهمی را که مربوط به یک مسئله زنانه بود برای دکتر توضیح بدهم. متأسفانه وضع بیمه بهداشتی در اینجا محدود است و انتخاب دکتر را ندارم. در هر حال از خودم نا امید شده ام. احساس می کنم شوهرم بمن فشار می آورد که زودتر بجایی برسم. می دانم نظر بدی ندارد و شاید فکر می کند با تشویق همراه با فشار من زودتر می توانم روی پای خودم باشم. ولی متأسفانه من احساس می کنم تحت فشار هستم. تصدیق رانندگی گرفته ام و کلاس زبان هم می روم، ولی احساس می کنم انتظارات شوهرم بیشتر است. احساس می کنم او را ناامید کرده ام و مهمتر اینکه از خودم ناراضی هستم. از طرفی می دانم برای اینکه کاملاً زبان یاد بگیرم و کار پیدا کنم زمان لازم است. ولی بنظرم می رسد که شاید شوهرم انتظارات دیگری دارد. راستش گاه احساس می کنم شاید باید در ایران می ماندم و همانجا ازدواج می کردم و شوهرم هم با کسی که در اینجا بزرگ شده ازدواج می کرد. من در ایران خودم را یک زن تحصیلکرده و موفق می دیدم و اینجا تبدیل به یک کودک خردسال شده ام که همه چیز را باید از شوهرم بپرسم. رفتار او هم با من مثل یک پدر شده و من دلم می خواهد این موضوع را باو بگویم، ولی نمی دانم چطور آنرا مطرح کنم. در حال حاضر دچار تردیدهای زیادی هستم.
با سپاس از این خواننده ی گرامی، باید بگویم که ایشان موضوع بسیار مهم و حساسی را مطرح کرده اند. شاید کسانیکه در ایران در موقعیت ایشان قرار می گیرند در ابتدا بنظر شان می رسد که آمدن به آمریکا و شروع زندگی زناشوئی کار ساده و در عین حال هیجان انگیزی باشد. واقعیت اینست که این تغییر و تحول بسیار بزرگ به هیچ وجه ساده نیست و در عین هیجان انگیز بودن چالش های مهمی دارد.
چالش های یک محیط جدید و ناآشنا برای هر کس در هر سن و موقعیتی که باشد تغییر محیط زندگی چالش بزرگی است. حتا اگر این خواننده ی عزیز خودش مثلاً برای ادامه تحصیل به امریکا آمده بود، با ندانستن زبان و نا آشنایی با این محیط جدید، دچار مشکلات و مسائل بسیاری می شد. واقعیت اینست که مهاجرت کار ساده ای نیست. رها کردن وطن، جایی که انسان در آن بدنیا آمده و بزرگ شده است دست کم برای مدتی انسان را دچار دلتنگی و افسردگی می کند. پس یک چالش مهمی که این خانم جوان با آن روبرو است، دوری از خانه، خانواده و محیطی آشناست. همانطور که خودش توضیح داده، در ایران تحصیل کرده و کار می کرده، استقلال کامل داشته و به تنهایی به سفر می رفته و شاید خودش قادر بود تمام مشکلات را رفع کند، یعنی خود کفا بوده است. با ورود به آمریکا،ناگهان در موقعیتی قرار گرفت که نه زبان می دانست و نه به محیط زندگی در اینجا آشنا بود. بقول خودش همه جا زیباست، ولی نام خیابانها غریبه و پیدا کردن راهها، چالش بزرگی است. پس بخشی از احساس عدم اعتماد بنفس مربوط به مهاجرت به یک محیط تازه و نا آشناست. احساس ناامیدی و دلسری طبیعی است. باز بقول وی،او قادر نبود به دکتر بفهماند، مشکل چیست. بخاطر داشته باشیم قدرت کلام و بیان، این توانایی که انسان بتواند احساسات و نیازهای خود را به شخص دیگری بفهماند، مهمترین مزیت انسان بودن است. اگر این قدرت کلام از انسان گرفته شود، احساس عجز و ناتوانی بوجود می آید. طبیعی است که در چنین شرایطی هر چند شخص فهمیده و تحصیلکرده باشد، خود را مانند کودک خردسالی می بیند. کودکی، دوران خوبی است ولی نه وقتی که انسان از آن مرحله گذشته است. پس مهاجرت تحت هر شرایطی چند چالش مهم بهمراه دارد. یکی ندانستن زبان، دیگری نا آشنایی به محیط زندگی و سوم احساس دلتنگی برای وطن، خانواده و آنچه که برای انسان آشنا بوده است. افسردگی، احساس ناامیدی و آرزوی بازگشت به لانه و کاشانه منطقی وطبیعی است. البته این احساسات و تردیدها در طول زمان از بین می رود. ولی برای افراد مختلف، درجات آن متفاوت است. بطور معمول، کم کم با آشناتر شدن به محیط و یاد گرفتن زبان، اعتماد بنفس باز می گردد. یک محیط جدید در هر حال هیجانات ویژه خودش را هم دارد. شکی نیست که مهاجرت بیک محیط جدید تأثیرات روحی و جسمی زیادی دارد.
چالش های ازدواج این خانم جوان با چالش مهم دیگری نیز روبروست و آن ازدواج است. ازدواج در هر جا، در هر سن و موقعیتی چالش بزرگ و مهمی است. دو نفر که در خانواده های متفاوت، با خلق و خوی ویژه ای بزرگ شده اند، پس از ازدواج خواه ناخواه این تفاوت ها ظاهر می شوند. زمانی که یک زن و مرد با هم آشنا می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند بطور معمول به نقاط مشترک یکدیگر نگاه می کنند. کوشش، در قبول طرف دیگر و انعطاف پذیری است. پس از ازدواج، تفاوت ها بیشتر مشخص شده و گاه بجای انعطاف پذیری کار به برخورد و دلگیری می کشد. شاید این زن و شوهر فرصت کافی قبل از ازدواج برای آشنایی به خصوصیات یکدیگر نداشتند. نکته ی مهم دیگر اینست که این خانم جوان، اولین برخورد با همسرش را در محیطی داشته که با آن آشنا بوده است. همانطور که گفته اند در ایران کارها را در دست گرفته و لیاقت و توانائی خود را نشان داده است. در آنجا یک خانم مهندس صاحب شغل و طبیعتاً با اعتماد بنفس کامل بوده است. در آن برخورد اولیه هر دو مساوی و هم پایه بوده اند. ولی با ورود به آمریکا شرایط تغییر کرده است. زندگی با یک فرد ناآشنا و یا تازه آشنا، در محیطی که همه چیز برایشان تازگی دارد با آنچه در ایران می توانست وجود داشته باشد متفاوت است. فراموش نکنیم اگر این خانم با همین شخص در ایران ازدواج می کرد، هنوز مسائل زیادی بود که باید بین خود حل می کردند. ولی حالا شرایط تغییر کرده و علاوه بر مشکلات معمول، در زندگی زناشویی آن توانایی های را که در ایران داشتند حداقل بطور موقت از دست داده است. همانطور که خودش توضیح داده است، مانند کودکی شده که نیاز به کمک دائم دارد. بدون شک این احساس خوبی برای کسی که عادت بیک زندگی مستقل و خود کفا داشته است نمی باشد. بنظر می رسد همسر اوبا محبت و دلسوز است و سعی دارد به وی کمک کند که هر چه زودتر روی پای خودش باشد وطبیعی است که این خانم سعی و کوشش همسرش را بنوعی تحت فشار بودن می بیند. به دلیل نیازی که وجود دارد باید همه چیز را از شوهرش بپرسد، در نتیجه، در حال حاضر رابطه زناشویی با رابطه پدر و فرزندی در هم آمیخته است و بنظر می رسد این چیزی است که این خانم جوان را آزار می دهد. شاید همسر او بیش از حد معمول مشتاق کمک است در نتیجه دستورات و راهنمایی های خواسته یا نا خواسته موجب می شود احساس تحت فشار بودن بوجود آید. نکته ای را که این خواننده ی عزیز مطرح کرده است در بسیاری از ازدواج ها می تواند دلیل اختلاف بشود، یعنی با زن، مانند کودک خردسالی رفتار کردن. در اینمورد بخصوص شرایط به نحوی است که خود این خانم هم احساس کمبود می کند. ولی شرایط او دائمی نیست. برای اینکه نحوه ی برخورد شوهرش یک عادت دائمی نشود شاید لازم است در این زمینه گفتگوی کامل و دقیقی داشته باشند. خود اوهم ابراز علاقه کرده که در این زمینه با همسرشان صحبت کند.
گفتمان ثمربخش یکی از مهمترین پایه های یک ازدواج موفق گفتمان و مکالمه است. منظور، تنها ابراز دلخوری ها و گله نیست. گفتمان و درد دل باید بتواند ثمر بخش و مفید باشد. باین دلیل باید ابتدا زمان مناسبی را برای چنین گفتگویی انتخاب کرد. زمانیکه آمادگی برای هر دو نفر وجود دارد. از پیش باید دانست که منظور از این صحبت و درد دل چیست. چه نتیجه ای مورد نظر است. برای مثال در مورد این خانم که احساس می کند شوهرش مانند بچه ای با او رفتار می کند و او را تحت فشار قرار می دهد،گفتمان ثمربخش بشکلی خواهد بود که در نهایت رابطه از پدر و فرزندی به زن و شوهری تبدیل شود. واقعیت اینست که در تمام موارد همسر او مانند بچه با وی رفتار نمی کند. بنظر می رسد این رفتار وقتی بیشتر است که مربوط به عدم توانایی های و ناآشنایی به محیط است. پس مهم است که به این رفتار عمومیت نداد و از بکار بردن جملاتی مانند «تو همیشه با من مثل بچه رفتار می کنی» خودداری کرد. شاید شروع صحبت باید از رابطه در ایران شروع شود. ایشان در ایران دارای همه نوع قابلیتی بوده است. می تواند با یادآوری آن رابطه برای مثال بگوید: «وقتی ما در ایران یکدیگر را ملاقات کردیم، احساس کردم هر دو دارای قابلیت های مساوی هستیم و تو بارها بمن گفتی که از این لیاقت و اعتماد بنفس من خوشت می آید. در اینجا من بطور موقت برخی از آن توانایی ها را بجهت اینکه در یک محیط جدید هستم از دست داده ام. ولی هنوز همان شخص هستم که تو در ایران دیدی. از تو می خواهم با من همانطوریکه آنجا رفتار می کردی برخورد کنی. از کمک و توجه تو متشکرم، ولی از تو می خواهم صبور باشی، بمن وقت دهی که با این محیط بیشتر آشنا شوم و بتوانم خودم بتدریج جلو بروم. من به محبت و همکاری تو خیلی نیاز دارم، در عین حال می خواهم همچنان به عنوان یک همسر به من نگاه کنی. از جهاتی من مانند کودکی هستم و نیاز به راهنمایی دارم، ولی این دوران موقت است. تو شوهر من هستی و دلم می خواهد رابطه ما همچنان مانند زن و شوهر، دو فرد بالغ و فهمیده باقی بماند». شاید این نوع گفتمان ثمر بخش تر باشد. این خانم همچنین گفته است که فکر می کند انتظارات شوهرش بیشتر است و شاید او را نا امید کرده است. این در حقیقت سئوال خوبی است که از همسرش بپرسد که دقیقاً انتظارات او چیست و آیا او را نا امید کرده است یا نه. ولی نکته مهمتر اینست که گفته است «از خودم ناراضی هستم». در حقیقت انتظاراتی که از خودش دارد مورد سئوال است. بد نیست از خود بپرسد انتظاراتش از خودش چیست؟ د ر عین حال می گوید که در این مدت کوتاه تصدیق رانندگی گرفته و به کلاس زبان هم می رود. این موفقیت کوچکی نیست. ولی برای کسی که در ایران یک فرد موفقی بوده، از ابتدا شروع کردن و گام های کوچک برداشتن بنظر کافی نمی آید. در عین حال کار مهمی مانند یادگرفتن یک زبان خارجی تنها با برداشتن همین گام های کوچک عملی است. این دوران مشکلی است ولی نتایج باروری خواهد داشت.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
سلامت روان |
|
|
روانشناسی رشد اخلاق و نقش اخلاق در روابط انسانی
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : February 11th, 2010
به نام عشق و علاقه استقلال فکری را از فرزندان خود
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط خانوادگی و شغلی sheyck@yahoo.com : February 11th, 2010
مشکلات دوران بازنشستگی
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : February 11th, 2010
انسان و رابطه
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : January 11th, 2010
انسان نگران کیست؟
از : دکتر محمود شیخ مشاور در امور خانوادگی و شغلی sheyck@yahoo.com : January 11th, 2010
تصورات ذهنی و واقعیت ها
از : شهلا صمصامی - مشاور خانواده : January 11th, 2010
انسان و رابطه
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : December 17th, 2009
حسادت جام زهریست که ابتدا خود حسود آن را مینوشد!
از : دکتر محمود شیخ - مشاور در روابط اجتماعی و شغلی : December 17th, 2009
درخت کریسمس
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : December 17th, 2009
منفی بافی و راههای مقابله با آن
از : دکتر محمود شیخ - مشاور در روابط خانوادگی و شغلی : November 13th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|