Wed, 10 Mar 2010 17:19:53 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles


 








Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












آبرو و آبرو داری - رذیلت فرهنگی یا فضیلت اخلاقی؟

{article.de scri ption}
دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی
4.5 / 5 (6 Votes)

 

مقدمه:  چند هفته ایست که در نشریه ی «پیام آشنا» به بازشناسی پاره ای از ویژگیهای فرهنگی شرق می پردازیم تا بررسی کنیم و ببینیم آیا روانشناسی مدرن «علمی» بخصوص جدیدترین شعبه های آن (عصب شناسی رفتار)، یکسره مخالف این ویژگی هاست و آنرا علت بیماری فرهنگ یا عقب ماندگی انسان شرقی می داند یا نه؟  ضرورت این کار در این است که قوم مهاجر ایرانی که با رسوبات فرهنگی ضخیم به این دیار کوچ کرده و در پناه این آستر و تن پوش کلفت، خود را از تند باد تحولات تند و تیز فرهنگی که می تواند تا استخوان او را لرزانده و از خود تهی و بیگانه کند،  حفظ کرده است.  گاه با تحلیل های شتابزده مختصصین غیر محقق، این پیام را دریافت می کند که راز رهایی از مشکلات روانی و ارتباطی، بدور انداختن میراث فرهنگی است.  غافل از اینکه محققین زمانه ی ما چنین نسخه ای را تجویز نمی کنند.
ماه گذشته درباره ی صبر و ارتباط آن با بلوغ عصبی و رفتاری سخن گفتیم و وعده کردیم که این بار از آبروداری و مفهوم آبرو با هم سخنی داشته باشیم.
برای درک مفهوم دقیق «آبرو» چاره ای نداشتم جز اینکه به لغت نامه ی دهخدا مراجعه کنم.  آنچه در ذیل می خوانید از  مندرجات دهخدا درباره ی «آبرو» است:
«آبرو» یعنی: اعتبار، جاه، شرف، ارج، ناموس، قدر
«آبرو خواه» یعنی: شریف، آنکه از زوال آبروی خویش می هراسد.
«آبرودار» یعنی: صاحب آبرو، ارجمند و با مناعت.
در لغت نامه ی نگلیسی «آریان پور» هم برای وقار و رتبه و شأن از واژه Dignity  استفاده شده است.
در همان لغت نامه ی آریان پور برای واژه «شرف»، شرافت، آبرو، ناموس، عزت، افتخار از واژه ی Honor استفاده شده است.
اگر چه واژه ای کاملاً منطبق بر واژه ی آبرو در انگلیسی پیدا نکردم، ولی می دانم نزدیکترین واژه به این مفهوم Dignity و Honorو امتزاجی از این دو لغت است.  حالا شما اگر به یک آمریکایی بگویید که این دو صفت بَد و دور انداختنی است بی گمان به عقل شما شک می کند.  چون چگونه می شود شرافت، اعتبار و ناموس و افتخار و عزت را خصلتی منفی یا بیمار گونه دانست.
در ادبیات فارسی تقریباً شاعر و اندیشمندی را نمی بینید که در ستایش آبرو قلم فرسائی نکرده باشد که دهخدا چند نمونه از آنرا ذکر می کند:
مثلاً از فردوسی:
شو این نامه ی خسروی بازگو
   بدین جوی نزد مهان آبرو
چنان دان که بی شرم بسیار گوی
نبیند به نزد کسی آب روی
یا
جهان را فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
یا
گر این را دگرگونه دانی بگوی
که از دانش افزون شود آبروی
یا
ز من راستی هر چه دانی بگوی
بکژی مجوی از جهان آبروی

حافظ می گوید:
آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار
که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم.
صائب می گوید:
در حفظ آبرو ز گُهر باش سخت تر
کین آب رفته نیاید بجوی خویش.
انوری می گوید:
اگر خواهی از هر دو سر آبروی
همه راستی کن همه راست گوی.
سعدی می گوید:
نریزد خدای آبروی کسی
که ریزد گناه، آب چشمش بسی  
(یعنی متوجه خطای خود شده و نادم باشد)
در میان متفکرین و ادبای ایرانی یک کاوشگر روان و یک استاد زبردست روح بشری، یعنی مولانا جلال الدین رومی بر خوردی متفاوت با آبرو و آبرو هراسی دارد.
 مولانا مانند «نیکلسون» در انسان چیزی به نام «جوهر وجود» و چیزی به عنوان نقاب یا ماسک یا پوشش فرهنگی که روی جوهر وجود را می پوشاند و به تدریج ما را از جوهر وجودی خود دور می کند و در اجرای نقش های اجتماعی و آموخته شده، راه شکوفایی و بلوغ جوهر وجود را مسدود می کند و از ما آدمی می سازد که در راه بدست آوردن تائید و مقام و منزلت اجتماعی از گوهر انسانی خود فاصله می گیریم و بتدریج بین «بود» و «نمود» ما فاصله می اُفتد.  لذا وقتی مولانا از این زاویه به انسان نگاه می کند تردیدی نیست که «آبرو» برای او دو مفهوم پیدا می کند.
مفهومی منفی و مفهومی مثبت.  در ترشیح مفهوم منفی آبرو، مولانا قصه ای می آورد از مردی که تهی دست است و هوس نشست و برخاست با بزرگان را دارد.  او که قادر به پخت قوت روزانه نیست، تکه ای دنبه خریده و در گوشه ی خانه پنهان کرده، هر روز وقتی به میان یاران می رود با چربی دنبه لب و لوچه ی خویش چرب می کند و سبیل خود تاب می دهد و چنان می نماید که گویی از سر سفره ای هفت رنگ برخاسته است.
روزها باین ترتیب می گذرد و مرد هر روز لاغرتر و تکیده تر و بی رنگ و روی به کار خود ادامه می دهد.  تا روزی گربه ای دنبه ی او می رباید و مرد از پس گربه دویده، فریاد می آورد که «آبروی» من کجا می بری؟
مولانا در این بخش از قصه به شیوه ای ماهرانه، مرد را خطاب می کند که ای اَبله، تو که بحال خود رحم نمی کنی و در راه حفظ آبرو از جان خرج می کنی، بگذار حیوان که از تو باتو مهربانتر است، این آبروی جانکاه را به یغما ببرد، تا یاران بر حال تو آگاه شوند و جانت را از فنایی برهانند.  در این قصه نمادین مرتباً، مولانا آبرو هراسی نا سالم را که جوهر جان به یغما می برد و بر قوّت ظاهر ما می افزاید و از قدرت باطن ما کم می کند، به نقد می کشد:
دریدم پرده ی ناموس و سالوس
که جان من ز جان خویش برخاست
مفهوم دومی که مولانا از آبرو بدست می دهد در میان قصه ها و بیت های پراکنده ی اوست.  آنجا که از شرف انسانی و از راستی و حقیقت سخن می گوید:
دل نیارآمد به گفتار دروغ
آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
در حدیث  راست آرام دل است
راستی ها دانه ی دام دل است.
آنجا که او از اعتبار انسان و جایگاه او در نظام هستی، سخن میگوید، صداقت، حقیقت جویی را ستایش می کند و از طمع، روی به سوی دونان آوردن را مذموم می شمارد.  و علاج این بیماری دل را عشق و دست یافتن به چشمه ی جوشان وجود خود می بیند.
انسان آبرومند نزد مولانا، انسانی است که آبرو به اعتبار حقیقت و عشق و فنای نفس می جوید و در راه تقویت باد و بود نفس، گهر حقیقت را ارزان نمی فروشد.  زیرا که آبرو داری ریاکارانه را موجب تورم نفس و کذب و ریا می شمارد.
نردبان خلق این ما و منی است
عاقبت زین نردبان افتادنی است
هر که بالاتر رَوَد، ابله ترست
کاستخوانش سخت تر خواهد شکست.
پس تا اینجا با هم باین تفاهم رسیدیم، که آنگونه آبروداری و آبرو هراسی که در فرهنگ اصیل ما، از آن سخن رفته و پسندیده شده و در ردیف فضیلت های فرهنگی قرار گرفته، ریشه در فضیلت های دیگری مانند شرف، اعتبار، ناموس و قدر و قیمت دارد.
این مفاهیم خود در معنا سازی های عمیق دیگری مثل مناعت، بی نیازی، باطن داری، صبوری، قناعت و تحمّل پاره ای رنجهای انسان ساز تنیده شده و بهمین دلیل هم دارای قدرت و نیروی زیادی است.
بعنوان مثال: سال گذشته در دانشگاه «یو.سی.ال.ای» در یک سخنرانی که از جانب انجمن روانشناسان ایرانی آمریکایی تدارک دیده شده بود، به همراه چند تن از همکاران و دوستان خود، سخنرانی داشتم.  سخنران قبل از من دکتر علی صادقی دوست و همکار خوبم بود که دستی چیره در شناخت فرهنگ ایران دارد.
او در میان صحبت خود مفهوم «آبرو» را مطرح کرد و ضمن سخن درباره ی تحقیق یک پژوهشگر دانشگاه «هاروارد»، به قدرت و نفوذ آبرو اشاره کرد، و مثالی زد و گفت: زن و شوهری در میانه یک دعوای بسیار شدید و خشن هستند و گویی هر کدام تلاش می کنند که ضربه ای کاری تر ،چه با کلام و چه پرتاب چیزی بسوی یکدیگر، بهم بزنند.  ناگهان زنگ دَر به صدا در می آید و صدای فریاد زن و شوهر فوراً و بلافاصله قطع می شود و فوراً به جمع و جور کردن اطاق می پردازنند و نوعی همکاری میانشان آغاز می شود.  با صدای ملایم، یکی به دیگری می گوید، سر و صورتت را مرتب کند که آبرویمان نرود و دیگری بسمت در  می رود و با لبخند در را باز می کند و انگار نه انگار که لحظه ای پیش میدان جنگ بود و فغان دو جنگجو.
دکتر صادقی مطرح کرد چه دارو، چه تکنیکی را می شود پیدا کرد که ناگهان با این فوریت، آب بر روی آتش این جنگ باشد.
نتیجه گیری این گفته این نبود، که این آبرو هراسی می تواند به مشکلات این زن و شوهر پایان بدهد.  بلکه هدف این بود که قدرت «آبرو هراسی» را در فرهنگ خود اندازه بگیریم، و بدانیم که این عنصر قدرتمند فرهنگی را بهتر و دقیق تر بشناسم و سهم آنرا در معنا سازی های فرهنگی و شبکه ی معنا سازی های ملی خوب درست، تعیین کنیم.
حتی آنهایی که در شعار با آبرو و آبرو هراسی مخالف اند، وقتی پای تصویر و قصه ی زندگی خودشان در میان باشد، آبرو هراسانه عمل می کنند.
در ماه آینده، نقش آبرو و آبرو هراسی را در نظم بخشیدن به هیجان و عاطفه، از دیدگاه عصب شناسی رفتار مطالعه می کنیم، تا ارتباط این فضیلت فرهنگی با متانت و خودداری و بلوغ رفتاری نیز روشن شود.  
مبحث Emotional Regulation، از داغ ترین موضوعات روانشناسی امروز است.
تا ماه آینده خدا نگهدار


4.5 / 5 (6 Votes)

Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


The Gift of Presence
By : Newsha Mostafavi
February 10th, 2010: In our modern culture, we often find ourselves looking ahead to the future, assessing stability, goals, and planning for ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > سلامت روان 
     روانشناسی رشد اخلاق و نقش اخلاق در روابط انسانی
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : February 11th, 2010 به نام عشق و علاقه استقلال فکری را از فرزندان خود
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط خانوادگی و شغلی sheyck@yahoo.com : February 11th, 2010 مشکلات دوران بازنشستگی
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : February 11th, 2010 انسان و رابطه
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : January 11th, 2010 انسان نگران کیست؟
از : دکتر محمود شیخ مشاور در امور خانوادگی و شغلی‌ sheyck@yahoo.com : January 11th, 2010 تصورات ذهنی و واقعیت ها
از : شهلا صمصامی - مشاور خانواده : January 11th, 2010 انسان و رابطه
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : December 17th, 2009 حسادت جام زهریست که ابتدا خود حسود آن را مینوشد!
از : دکتر محمود شیخ - مشاور در روابط اجتماعی و شغلی : December 17th, 2009 درخت کریسمس
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : December 17th, 2009 منفی‌ بافی و راه‌های مقابله با آن
از : دکتر محمود شیخ - مشاور در روابط خانوادگی و شغلی : November 13th, 2009       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com