
موقعیت اقتصادی کنونی گرفتاری های زیادی برای مردم بوجود آورده وبعضی خانه و کاشانه و بعضی ها شغل خود را از دست داده اند. البته رکود اقتصادی پدیده ی تازه ای نیست و هر چند سال گریبانگیر افراد می شود، ولی آنچه که مهم است چگونه کنار آمدن با این مشکلات است.
در اینجا میل دارم که چند نکته ی اساسی را با خوانندگان عزیز در میان بگذارم.
1- مشکلات، جزیی از زندگی هستند، باید اول آنها را قبول کرد، سپس دنبال راه حلی برای رفع آنها بود. درباره مشکلات فقط حرف زدن و شکوه کردن نه تنها کاری را پیش نخواهد برد، بلکه انرژی و خلاقیت را هم به هدر خواهد داد. در عوض سعی و کوشش برای راه حل مشکلات به انسان نیرو بخشیده و به او اعتماد به نفس لازم را برای رفع مشکلات دیگر خواهد داد. راه حل مشکلات یک پروسه ی آموختنی است و می توان از این دانش برای هر مشکلی استفاده کرد.
2 - در برابر مشکلات باید انعطاف پذیری داشت. درختهای قد کشیده «پالم» را مشاهده کنید. در برابر باد و طوفان ها، با ساقه باریک خود مقاومت کرده و به حیات خود ادامه می دهد، در حالی که درختهایی هستند که جثه ی آنها بمراتب قوی تر از «پالم» است ولی در برابر این بادها قدرت مقاومت نداشته و از بین می روند.
راز بقاد درخت های «پالم» در انعطاف پذیری آنهاست. آنها با حرکت های موزون خود، برای مدتی همراه می شوند تا بتوانند خود را از خطر نابودی نجات دهند. انعطاف پذیری علامت ضعف و یا ناپایداری نیست، بلکه قبول مسئولیت در برابر مشکلات و چاره جویی برای رفع آن است. شما وقتی رانندگی می کنید و دست اندازی بر سر راهتان قرار می گیرد، دو راه دارید :یا اینکه مستقیم وارد دست انداز شوید و متحمل خطر و آسیب های پیش بینی نشده گردید و یا از کنار آن رد شوید. اگر راننده خوبی باشید بطور حتم راه دوم را انتخاب می کنید.
3- هر مشکلی در زندگی در بر گیرنده ی درس و تجربه ای در زندگی است. باید از این تجارب آموخت و از آن بهره برداری لازم را در پیشبرد اهداف و برنامه ریزی های آینده بعمل آورد.
بطور مثال، نابسامانی های اقتصادی کنونی می تواند پیام آورنده این واقعیت باشد که انسان نمی تواند تمام اساس زندگی خود را بر پایه ی مادیات بگذارد. مادیات پدیده های خارجی هستند که بیشتر جنبه کمیت دارند و می توانند فناپذیر باشند چون پدیده های خارجی بوده و از کنترل انسان خارج هستند.
فلان شخص که پس انداز بازنشستگی اش به نصف رسیده و شاید تا آخر عمر باید برای امرار معاش کار کند این مسئله را تأئید می کند.
اما انسان می تواند بر روی پایه های دیگری تکیه کند که بر روی آنها کنترل داشته باشد. این پایه ها از درون انسان رشد می کنند و فنا نا پذیر هستند. تفکر و اندیشه، رفتار، کردار و خصلت های دیگر انسان. سرمایه های درونی یک انسان است که جزء معنویات او بشمار می آید. انسان خردمند کسی است که موازنه ی متعادلی بین معنویات و مادیات خود برقرار سازد.
در روزهای سخت و دشوار این نیروی فنا ناپذیر معنوی است که می تواند پشتوانه گرانبهایی برای انسان باشد، به کمک او بشتابد و او را از خطر و دشواری ها برهاند.
امید است که این دشواری ها و نا ملایمات این پیام را رسانده باشد که نمی شود تمام تخم مرغ های خود را در سبد مادیات گذاشت. چرا که مادیات همانطوریکه در شرایط کنونی مشاهده می کنیم به آسانی به باد می رود.
جمعیت ایالات متحده امریکا حدود پنج در صد جمعیت جهان را تشکیل می دهد. در حالی که بیش از 25 درصد انرژی جهان در این کشور مصرف می شود.
ما متأسفانه در عصر «کمّیت» زندگی می کنیم و خیال می کنیم که هر چیز «بزرگتر»، «سریعتر» و «بیشتر» باشد لزوماً بهتر است. غافل از اینکه کمّیت باید با کیفیت همخوانی داشته باشد. هنگامی که تمرکز انسان به جای کمیت بر روی کیفیت باشد، تجارب او از زندگی معنای گسترده تری پیدا خواهد کرد. مقدار هر چیزی هر چقدر هم که نا چیز باشد اگر از کیفیت بالایی برخوردار باشد به آن ارزش بسیار بالاتری خواهد داد.
اگر دقایقی را با عزیزی یا دوستی بسر برید، بمراتب با ارزش تر خواهد بود تا اینکه ساعت ها جلوی تلویزیون بنشینید.
هر چه خصلت های درونی انسان از درجه ی والایی برخوردار باشند، کیفیت زندگی او هم بمراتب به درجات بالاتری خواهد رسید و این خصلت ها با هر کمیتی که در آمیخته شود او را به بهروزی و بهزیستی سوق خواهد داد.