
خواننده ی عزیزی پرسیده اند:
جسماً و روحاً احساس خستگی می کنم. کم انرژی هستم. مشکلاتم زیاد است. همسرم بتازگی مجبور شده است تقریباً نیمه وقت کار کند. می دانم که اوضاع اقتصادی بد است و بسیاری از مردم بیکار هستند. نا شکری نمی کنم، ولی فشارهای مالی تنها بخشی از مسائل من است. خودم هم کار می کنم، ولی کارم ثابت نیست. این روزها به دلیل اینکه پسر بزرگم عازم دانشگاه است، بیش از همیشه تحت فشار هستم. خوشحالم که پسرم به دنبال تحصیلات عالی است ولی من ترجیح می دادم در این شرایط به یکی از دانشگاههای نزدیک برود که بتواند برای یکی دو سالی هنوز با ما زندگی کند، ولی او یک دانشگاه در شمال کالیفرنیا را انتخاب کرده است و ترجیح می دهد که در خوابگاه دانشجویان باشد. پسر کوچکترم امسال وارد دبیرستان می شود و باید مدرسه اش را عوض کند. اینهم بر نگرانی و مشغولیت ذهنی من افزوده است. این پسرم با برادرش خیلی فرق دارد. خیلی آمریکایی تر است. من نگرانم و نمی دانم در دبیرستان با چه نوع افرادی دوست خواهد بود. در ضمن مادرم هم اینجاست. اگر چه با من زندگی نمی کند، ولی غالباً من باید باو رسیدگی کنم. برادر و خواهرم هم در اینجا هستند. شوهرم باوجودیکه کارش کم شده، ولی از پیش مشغول تر است. وقتی کار نمی کند پای کامپیوتر نشسته و به دنبال کار است. در طول شبانه روز گاه دو کلمه هم با هم حرف نمی زنیم و تمام صحبت های ما در مورد بچه ها و یا مسائل مالی است. منهم از صبح زود که بیدار می شوم تا نیمه های شب همه اش مشغول کاری هستم. کار و نگرانی، به من فشار زیادی می آورد گاه احساس می کنم فرصت نفس کشیدن هم ندارم. فکر می کنم افراد زیادی در موقعیت من هستند و بحث در این زمینه برای من و بسیاری مفید خواهد بود.
مشکلاتی را که این خواننده ی عزیز مطرح کرده اند گریبانگیر بسیاری از مردم است. هیچ تعجبی ندارد که روح و جسم انسان در این شرایط خسته، کسل و کم انرژی می شود. مسائل اقتصادی همیشه از مهمترین دلایل اختلافات و مشکلات خانوادگی بوده است. بحران فعلی، تنش زیادی برای همه، صرفنظر از ملیت و زبان بوجود آورده است.
به ویژه در کالیفرنیا ،در صد بیکاران از ایالات دیگر هم بیشتر است. با از دست دادن کار و یا کم شدن ساعات کار طبیعتابار سنگین تری بر دوش هم زن و هم مرد است. امنیتی که انسان با داشتن کار احساس میکند، در این شرایط کم شده و یا از بین می رود. فشار روحی و روانی بسیاری برای همه افراد خانواده بوجود می آید. اختلافات بیشتر می شود و یا همانطوریکه این خواننده عزیز گفته اند ارتباطات کم شده، زن و شوهر حوصله ی صحبت و گفتگو ندارند. کسانی که ساعات کارشان کم می شود، گاه حتا بیشتر از کسانیکه بیکار شده اند صدمه می بینند، چون هر روز نگران هستند که همان کار نیمه وقت را هم از دست بدهند. صرفنظر از نگرانی های مالی و اقتصادی، در یک وضعیت نا معلوم ،دلهره و نگرانی بیشتر می شود.
در نظر داشته باشیم که این یک مشکل بزرگ و همگانی است. به این دلیل برخی کمک های دولتی نیز وجود دارد. برای مثال اداره ای که به امور بیکاران رسیدگی می کند علاوه بر کمک های مالی، مشاوران ویژه ای دارند که می توان با آنها صحبت کرد و در مورد پیدا کردن کار، کمک و راهنمایی خواست. همچنین کلاس های مفیدی وجود دارد که برای تغییر شغل و یا یاد گرفتن رشته و حرفه جدید قابل استفاده است. برای کسانی که نیاز به کمک های روحی و روانی دارند نیز تسهیلاتی فراهم است. از آنجا که بیکاری یک مشکل عمومی است، مراکز گوناگونی وجود دارد که از جهات مختلف می توانند به افرادی که کارشان را از دست داده اند کمک کنند. از طریق اینترنت می توان باین مراکز دسترسی پیدا کرد.
جدایی از فرزند
نکته ی مهم دیگری را که این خوانند ی عزیز توضیح داده اند رفتن پسر بزرگشان به دانشگاه است. اگر چه این یک قدم مثبت و مهم است، ولی جدایی از فرزندان هم کار ساده ای نیست. شاید بخش مهمی از فشارهای روحی که به آن اشاره کرده اند، مربوط به این جدایی باشد. شاید روابطی که با این فرزند بزرگتر دارند ،روابط ویژه و نزدیکتری است. برای بیشتر مادرها این یک مرحله ی بسیار مشکل است. در عین حال که خود مادران آرزوی شان موفقیت فرزندان و دست یافتن به درجات عالی تحصیلی است، ولی دلتنگی و نگرانی که این جدایی بوجود می آورد هم واقعی است.
بیشتر جوانان ترجیح می دهند دوران دانشگاه را دور از محیط خانواده باشند. این تجربه ی بسیار مهم و آموزنده ای است. در این جامعه رسم است که فرزندان پس از پایان دبیرستان حتا به ایالات دیگر بروند و دوران دانشگاه را با دوستان، هم سالان و همکلاسی های خود بگذرانند. در عین حال باید بخاطر داشته باشیم که رشته ی تحصیلی و دانشگاهی که انتخاب می شود در ساختن آینده ی جوانان تأثیر مهمی دارد. برای برخی از جوانان که هنوز آمادگی جدا شدن از خانواده را ندارند و یا نمی دانند چه رشته ای را می خواهند انتخاب کنند با توجه به شرایط اقتصادی فعلی شاید ماندن در خانه و رفتن به یک دانشگاه نزدیک انتخاب بهتری باشد. ولی اگر نوجوانی آمادگی جدا شدن از خانواده را دارد، توصیه روانشناسان معمولاً بر این است که استقلال یافتن بهتر از در خانه ماندن است.
بخاطر داشته باشیم این یک مرحله ی تغییر و تحول بسیار حساس و مشکل برای نوجوانان نیز می باشد. محیط امن خانه را پشت سر گذاشتن و به یک محیط نا مأنوس رفتن چالش بزرگی است. نوجوانان در این مرحله معمولاً خود دچار نگرانی هایی هستند. شاید یکی از این نگرانی ها این باشد که مادرشان چگونه این دوری و جدایی را تحمل خواهد کرد. به این دلیل، اطمینان دادن به آنها که پدر و مادر خواهان توفیق فرزند خود هستند و تشویق آنها به انتخاب صحیح و پشتیبانی از هدف هایشان نگرانی را کمتر می کند. تعطیلات متعددی وجود دارد که دانشجویان فرصت پیدا می کنند به خانه و خانواده باز گردند.
دوران دبیرستان
این خواننده عزیز نه تنها باید با جدایی از فرزند بزرگتر بسازد، بلکه نگرانی شروع دوران دبیرستان فرزند کوچکتر نیز به دلهره ها می افزاید.
کاملاً حق با ایشان است. این مرحله از زندگی به اصطلاح «تین ایجر»ها می تواند با چالش های بسیاری همراه باشد. مدرسه جدید، دوستان جدید و محیط جدید، همه می توانند خطرات پیش بینی نشده ای به همراه داشته باشند. در عین حال اینهم از مسائلی است که بسیاری از خانواده ها با آن روبرو هستند. در بسیاری از نقاط، کلاس 10 و 11 و 12 در دبیرستان تدریس می شود و شاگران مجبورند در این مرحله به مدرسه جدیدی بروند. آزادی در دبیرستانها بیشتر است و متأسفانه خطراتی مانند در دسترس بودن مواد مخدر و یا فشار محیط برای روابط جنسی زیاد است. در این دوران باید با فرزندان صحبت کرد. باید بطور وضوح در مورد سه مسئله مهم یعنی سکس، مواد مخدر و «گَنگ» گفتگو کرد. فرزندان در این سنین آزادی بیشتری می خواهند و بطور معمول بیشتر تحت تأثیر دوستان هستند. ولی کنترل حساب شده با رعایت احترام طرفین کمک بزرگی است. شناختن دوستان آنها و خانواده ی دوستان شان اهمیت زیادی دارد.
این خواننده ی عزیز اشاره کرده اند که پسرشان بیشتر آمریکایی است. از جهاتی شاید بنفع او باشد، زیرا کمتر احساس غربت و تنهایی خواهد کرد. «تین ایجر»هایی که توانسته اند خودشان را با محیطی که در آن هستند وفق بدهند و تفاوت زیادی با دوستان آمریکایی خود احساس نمی کنند ، این دوران را ساده تر می گذرانند. همرنگ جماعت بودن در بسیاری موارد یک توانایی و قابلیت مفید است. در عین حال خطراتی که در این سنین متوجه نوجوانان است، واقعیتی باور کردنی است. ولی پدر و مادرها با بر قراری روابط باز و احترام آمیز می توانند به فرزندان کمک کنند که انتخاب های بهتری در زندگی داشته باشند. گاه نگرانی بیش از حد پدر و مادر، نوجوانان را وادار می کند که از خانه و خانواده دور شوند. دوران «تین ایجر»ی مرحله ی مهمی است و نگرانی پدر و مادرها هم قابل فهم است.
ماسک اکسیژن
انسان گاه در مقابل مشکلات و مسائل زیاد، به قدرت و توانایی ویژه ای دست می یابد. این خواننده گرامی علیرغم همه ناهمواری ها هنوز این اندازه تعهد و عطوفت دارند که به مادر خود نیز برسند. این قابل تقدیر است. در حال حاضر شاید نزدیک به چهار نسل ایرانی در آمریکا زندگی می کنند. پدر و مادرهای کهنسال ،چالش بزرگی برای خانواده ها هستند. سیستم زندگی در اینجا متفاوت است، ولی نیازهای آنان گاه برای خانواده ها کمر شکن است. برای برخی نیز گفتنِ نه، کار مشکلی است و به این گونه، مسئولیت رسیدگی و نگهداری از پدر و مادرهای کهنسال می تواند بر دوش یک نفر از اعضای خانواده باشد و بنظر می رسد این خوانند ی عزیز افراد دیگری از خانواده شان در اینجا هستند. شاید تقسیم کار، عادلانه ترین راه حل باشد.
نکته ی مهم دیگری که این خواننده اشاره کرده اند اینست که گفته اند «گاه احساس می کنم فرصت نفس کشیدن ندارم». من به یاد مسافرت با هواپیما افتادم. قبل از پرواز، مهماندار دستورات لازم را می دهد، از جمله یک ماسک اکسیژن از بالا به پائین می افتد و مهماندار توضیح می دهد که در صورت خطر از این ماسک استفاده کنید. همراه با آن، توصیه می شود که ابتدا ماسک خودتان را بگذارید بعد به بچه هایتان کمک کنید. منطق این رویه در ابتدا برای من ناخوش آیند بود. زیرا با خودم فکر می کردم وظیفه ی پدر و مادر مراقبت از بچه است و باید ابتدا ماسک او را گذاشت. سالها بعد و تجربیات زندگی، درس بزرگی بمن آموخت. برای مثال متوجه شدم اگر ابتدا ماسک بچه را بگذارید ممکن است نیرو و انرژی کافی برای مراقبت از خود و مراحل بعدی نداشته باشید. با تجربه فهمیدم که اگر اول ماسک خود را بگذاریم با داشتن اکسیژن کافی توانایی و قدرت جسمی و روحی لازم را که به فرزند خود برسیم داریم. بسیاری از مادران نیاز دارند که ابتدا ماسک اکسیژن خود را بگذارند. به این معنی که از خود نگهداری کنند. به نیازهای خویش توجه کنند. در مورد این خواننده گرامی برای مثال، شاید مفید باشد که با همسرشان وقت بیشتری بگذرانند. حتا اگر بشکل نیم ساعت راه رفتن با هم باشد. فرصتی که تنها در مورد بچه ها صحبت نشود و بتوانند از ایده ای و آرزوهای خود و زندگی خودشان صحبت کنند. همه پدر و مادرها نیاز دارند برای برخورد درست با مسائل فرزندانشان، ابتدا ماسک اکسیژن خودشان را بگذارند. فرزندانی که در یک محیط آرامتر بزرگ شده و می بینند پدر و مادر با هم وقت می گذارند، عاقلانه تر با مسائل برخورد می کنند. در غیر اینصورت پیامی که به فرزندان داده می شود اینست که آنها در درجه ی اول اهمیت هستند، حتا به قیمت زندگی و آسایش و آرامش پدر و مادر.
نفس کشیدن، آنهم نفس عمیق و راحت کشیدن، از حقوق اولیه ی همه ی انسانهاست. پدر و مادر ها، به ویژه مادرها، بیش از همیشه نیاز به نفس راحت کشیدن دارند. همه مادرانی که وقت، نیرو و انرژی خود را در تمام شبانه روز وقف فرزندان خود می کنند قابل تحسین هستند، ولی یک مادر خسته، دلسرد، نگران و گم شده در دنیایی از مشکلات، کمک کمتری برای فرزندان است تا مادری که حق نفس کشیدن را برای خود قايل است.
در هر حال، این مادر گرامی مانند بسیاری مادرهای فداکار و زحمتکش، نونهالان بارور جامعه را پرورش می دهند. در عین حال اینهم واقعیتی است که مادران نیاز دارند از خود نیز مراقبت کنند.
برای همه مادران آرزوی آرامش و موفقیت دارم.