|
Payam e Ashena Polls
|
|
|
|
|
|
Watch News Video
|
|
|
|
|
|
Photo Gallery
|
|
|
|
|
|
Advertisements
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نوسانات زندگی و ثبات و استواری روحی |
|
|
|
دکتر نهضت فرنودی
|
|
|
|
|
|
نوسانات زندگی و ثبات و استواری روحی
برای شمای خواننده خبر جدیدی نیست اگر بگویم که ماههاست امریکا و بخش بزرگی از دنیا با بحرانها و نوسانات تند مالی کلنجار می رود و فشار مستقیم این وضعیت به محیط کار، به خانه، و بالاخره به روابط انسانی کشیده شده است. آمار اضطراب، بی خوابی، اختلافات زناشوئی وافسردگی های ناشی از دگرگونی مُدل زندگی به شیوه ی چشمگیری بالا رفته است. در مجله USA Today مقاله ی مشروحی چاپ شده بود که روانشناسی و روانپزشکی یکی از امن ترین رشته های تخصصی در دوران بحرانی است و به شوخی گفته بود که سهام مشاغل مربوط به «بهداشت روانی»، تنها سهامی است که سقوط نخواهد کرد. مشکلات مالی، استرس و فشار ایجاد می کند. استرس و فشار مستقیماً بر سلامت جسم و روح ما اثر می گذارد و لذا روابط انسانی ما نیز گرفتار اختلال می شود. بخشی از این سناریوی تلخ را گرفتاری های واقعی و عملی زندگی تشکیل می دهد و بخش بزرگ دیگر نتیجه عادت ما به «نیازهای کاذب» و گرایش غیر سلامت ما به دنیای مصرف و مادی گرایی افراطی است. با طرح این مسئله، وظیفه ای بر گردن نگارنده است که توضیح بیشتری در این زمینه بدهد و از دیدگاهی غیر شخصی و تخصصی که مبتنی بر داده ها و یافته های علمی باشد، به اثبات ادعای خود بپردازد. البته باید یادآوری کنم که کار روانشناس این نیست که مُدل زندگی دیگران را شکل دهد، بلکه وظیفه ی حرفه ای اینست که روانشناس از رهگذر تحلیل های درستی که در عرصه ی تخصصی خود انجام می دهد، امور عادتی و بدیهی را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار بدهد، و دریچه ای نو پیش روی انسانهایی که فراموش کرده اند زندگی را تاره تازه تجربه کنند، باز کند. بقول سهراب سپهری: زندگی چیزی نیست که سر طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود. زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است. برای یک تحلیل دقیق، باید سئوالاتی روشن را پیش رو داشت و در راه پاسخگویی به این سئوالات به بررسی اطلاعات موجود پرداخت. ذهن نگارنده از گذر روبرویی با مراجعینی که از تغییرات مالی یکساله ی اخیر آسیب های جدی روانی یا ارتباطی دیده اند، به سئوالاتی رسیده است که با شما در میان می گذارم. 1- نیازهای واقعی و طبیعی، یا ضرورت های یک زیست سلامت چیست؟ 2- برای شاد زیستن، ما به چه مقدار پول احتیاج داریم؟ 3- چگونه انسانی در سختی های زندگی مقاوم تر است؟ 4- علت اصلی شکستن های روحی و خود باختن های روانی - عاطفی پول و مادیات است یا عوامل دیگری زیر بنای مسئله است؟ اگر چه سئوالات دیگری نیز ذهن مشغولی بسیاری از ماست، ولی فکر می کنم در یک مقاله ی کوتاه به بیش از این نمیتوان پرداخت. در رابطه با سئوال اول، یعنی نیازهای واقعی و طبیعی به دو پیشتاز در روانشناسی نیروی سوم یا روانشناسی انسان گرایی، اشاره می کنم. اولین فرد، روانشناس معروف «آبراهام مازلو»، قوی ترین سخنگوی روانشناسی انسانی است. «آبراهام مازلو»، بدنبال مطالعات عمیق بالینی و بخصوص پس از کنکاش دراز مدت در شناخت انگیزش در انسان و نظریه های Motivation به نظریه ی معروف خود در مورد «سلسله مراتب نیازها در انسان» رسید. او مدعی شد که نیازهای انسان به گونه ی سلسله مراتبی و سپس از رضامندی در نیازهای پایه، بتدریج آشکار می شود و رفتارهای انسانی را فرم می بخشد. او به پایه ای ترین نیازها که نیازهای فیزیولوژیک است اشاره کرد و گفت انسان برای رشد و زیست سالم احتیاج دارد که محرومیت فیزیولوژیک تجربه نکند. و همانگونه که «اِریک فرام» در کتاب «سیمای انسان راستین» مطرح کرده است، جامعه ی سالم، جامعه ای است که ابزار برآوردن نیازهای پایه را برای همگان فراهم آورد. «مازلو» بر خلاف نظریه ی «مارکس» به نیازهای مراحل بالاتر نیز اشاره کرد وگفت انسان پس از «سیرابی» در نیازهای اولیه، متوجه امنیت می شود و امنیت می جوید و وقتی امنیت بدست آورد احساس تعلق و متعلق بودن، به شکل یک نیاز قدرتمند ظاهر می شود. در این مرحله است که انسان به هویت جمعی و گروهی، از خانواده گرفته تا گروه مذهبی، اجتماعی، طبقاتی و غیره...توجه می کند. نیاز مرحله ی بالاتر، دوست داشتن و دوست داشته شدن است. «مازلو» گفت هر انسان سالم در همه ی زمانها و همه ی مکانها نیاز دارد که دوستش بدارند و دوست بدارد و بالاخره در آخرین مرتبه ی نیازها، انسان برای سلامت روح و سلامت روان نیاز دارد که به تمام بالقوه های درونی خویش تحقق بخشد و هم آنی بشود که استعداد داشته. «مازلو» چند اصل مهم، امکانات اولیه، امنیت کافی، هم بستگی و تعلق، تجربه ی دوست داشتن و دوست داشته شدن و رشد و شکوفایی را از ابزار انسان شاد و خوشبخت و سلامت می دانست. از اینجا باید به سئوال دوم بپردازم که انسان برای شاد زیستن به چه مقدار پول نیاز دارد؟ بگذارید اول از یک پژوهش علمی سخن بگویم که چند سال پیش در آمریکا صورت گرفت و رابطه ی پول و ثروت را با احساس خوشبختی و شاد ی مورد مطالعه قرار داد. نتیجه گیری این تحقیق بطور خیلی خلاصه این بود که برای افراد زیر در آمد سالیانه 35 هزار دلار، محرومیت های مالی و فشار زندگی از علل ناشادی و استرس در روابط انسانی است. برای کسانی که درآمد 35 هزار دلار به بالا تا سطح 150 هزار دلار دارند، پول سبب کاستن از استرس و ایجاد خوشحالی و شادی می شد و موجب راحتی زندگی و بالا بردن کیفیت ارتباطی افراد می توانست باشد. اما برای کسانی که از 150 هزار دلار به بالا درآمد دارند، مجدداً پول بصورت عامل غیر شاخصی در می آیدکه به کیفیت زندگی و احساس شادمانی آنان اضافه نمی کند. یعنی پول بیشتر، سبب خوشحالی بیشر نمی شود. از این تحقیق می شود یک نتیجه گیری کرد و آن اینکه کم پولی، کیفیت زندگی را کم می کند. درآمد متوسط و پول کافی برای نیازهای واقعی، سبب بالا بردن کیفیت زندگی می شود، ولی پول خیلی زیاد تأثیری در خوشبختی انسان ندارد. لذا نمی توانیم بگوئیم، «پول بیشتر، خوشبختی و شادی بیشتر». حالا به مولانا جلال الدین رومی، این پیر روشن ضمیر و این آموزگار همه زمانها بپردازیم که در قصه ای از مثنوی، رابطه پول با انسان را به رابطه ی کشتی و آب دریا تشبیه می کند و می گوید، اگر پول و ثروت برای تو نقش آب دریا را بازی می کند و فراهم ساز سفر زندگی تو و رسیدن به مقصود و مقصد تو می گردد، هیچ ضرری ندارد و بلکه بسیار خوبست زیرا نقش ابزاری دارد. اما اگر آب این دریا در کشتی وجود تو رخنه کرد و بخشی از تو شد و نه ابزاری از برای تو، آنوقت ترا غرق می کند و بکام می کشد و هلاک تو قطعی است. بر اساس این قصه، مولانا مانند «مازلو»، ثروت را از ابزار فراهم کردن نیازهای زندگی می شناسد. نظریه پرداز دیگر به نام Ruker در تئوری ارزش های جهان شمول بشری می نویسد: ثروت تا جایی که انسان را از حالت احتیاج و استیصال و حقیر شدن در برابر دیگران می رهاند، بسیار خوب و ضروری است، ولی وقتی پول به ابزار قدرت و سلطه جوئی بر دیگران و یا کنترل انسانهای دیگر در می آید و بین ما و آنهایی که باندازه ی ما ندارند فاصله انسانی و بشری می ا ندازد، غیر ضروری و مخرب است. در سئوال سوم، پرسیده ایم که چگونه انسانی در سختی ها مقاوم است و از چهار چوب آدمیت و معیارهای انسانی دور نمی شود؟ در پاسخ باین سئوال باید به کتاب «دل آدمی» از «اریک فرام» اشاره ای کنم. « اریک فرام» در چند کتاب خود از جمله «سیمای انسان راستین» و یا «گریز از آزادی» و بالاخره «دل آدمی »، به این مقوله اشاره می کند که انسان، آزادی انتخاب دارد و عامل تعیین کنند ی انتخاب «بهتر» بجای انتخاب «بدتر» در هوشیاری نهفته است. «اریک فرام»ابعاد این هوشیاری را باین ترتیب خلاصه می کند که: 1- هشیاری از آنچه خیر و شر را تشکیل می دهد 2- چه عملی ما را به هدف مطلوب می رساند 3- هشیاری از نیروهایی که در پشت آرزوی به ظاهر آشکار پنهان است. (کشف هدف ها و آرزوهای نا آگاه) 4- هوشیاری از امکانات واقعی که می تواند بر گزیند 5- هوشیاری از عواقب یک انتخاب در برابر انتخاب دیگر. 6- هوشیاری از این واقعیت که تمام این آگاهی ها تا به عمل در نیاید و شخص بهای این عمل را نپردازد، از سودمندی و کارآئی تهی است. نکته ی بسیار مهم دیگر اینکه «اریک فرام »به این اصل بزرگ اشاره می کند، که رسیدن به این هوشیاری ها کافی نیست، بلکه شخص باید از توازن نیروهای درونی خویش و دلیل تراشی هایی که نیروهای ناآگاه را پنهان می کنند، آگاه شود. پس آگاه بودن انسان، یکی از ابزار رستگاری او، حتی به هنگام سختی هاست. ولی نیروهای ناخود آگاه، مانع این آگاه بودن می شوند. پس پایه ی اصلی، دستیابی انسان است به خویشتن واقعی خود و رویکر به «جوهر زندگی». ای آنکه تو بر فَلک وطن داشته ای خود را ز جهان پاک پنداشته ای بر خاک تو نقشِ خویش بنگاشته ای وآن چیز که اصلِ توست، بگذاشته ای مولانا در تمام تعالیم خود، گذشتن از تصاویر و جلوه های ظاهری زندگی و دست یافتن به «جوهر وجود» را که سخت با ثبات و مقاوم است ترویج می کند. و اما روانشناسی چه تصویری از انسان مقاوم در برابر فقدانها و از کف رفتن ها به دست ما می دهد؟ روانشناسی انسان گرا به این اصل اشاره می کند که فقر روانی - عاطفی که انسان را به شکل درخت بی ریشه در خاک در می آورد و سبب آسیب پذیری انسان می شود. در حالی که انسان آگاه از خویشتن خویش و در ارتباط واقعی و طبیعی با دیگران، بیش از منابع مالی، به منابع عاطفی - روانی خود تکیه دارد و بهنگام سختی ها، از آن گنج عاطفی نیرو می گیرد و گرفتار تجربه ی شخصیتی یا روان پریشی نمی گردد. او چنان ریشه در خاک روابط خویش دارد، که از تهی دستی، به بی کسی نمی رسد. انسانهایی که با تصویر زندگی می کنند و عشق و رابطه را چوب حراج می زنند تا تحسین و تمجید و شکوهمندی اجتماعی بدست بیاورند، از ریشه ی هستی خویش جدا شده و در خاک ابزار مادی زندگی و زرق و برق های توجه برانگیز، که ظاهراً آنها را در طبقات ویژه و متفاوت از همگان قرار می دهند، تلاش می کنند تا ریشه بدوانند و این امر میسر نمی شود، زیرا که در شوره زار تظاهر و نمایش و کبر و فخر فروشی به دیگران، آثار حیات وجود ندارد. لذا انسان بصورت درخت کریسمسی در می آید که با هزاران آویزه ی زیبا، رو به مرگ و خشکی می رود و هرگز جلالش به پای درخت کاجی که در دل کوهستان با سختی های رشد دست و پنجه نرم کرده و با صلابت ریشه در عمیق ترین لایه های کوهستان دارد، نخواهد رسید. روح انسان و جوهر وجود او به تجملات ظاهری نیاز ندارد، بلکه از نیازهای واقعی سیراب می شود. عشق، آزادی، حرمت انسانی، عدالت، خلاقیت و التیام بخشیدن به رنجهای انسانها، خوراکی است که جوهر وجود ما را سیراب می کند. فراموش نکنیم که مادیات ابزار زندگی اند و نه خود زندگی. در اوج ثروت نیز می شود «بینوایی» کشید. در پایان به آخرین سئوال نیز اشاره می کنیم که علت اصلی شکستن های روحی به هنگام بحران های مالی چیست؟ شاید بد نباشد که فهرست وار به این سئوال پاسخ بگویم: 1- عادت بیمار گونه ما به مصرف و گرفتاری در چنگ نیازهای کاذب. نمی دانم از چه زمانی کیف «شانل»، عینک «ورساچی»، لباس «اسکادا» و اتومبیل «فِراری»، جزء ضرورت های زندگی انسان شده، ولی می دانم چه بسیاری از خود باختگان، آسیب مالی دیده، از ساده زیستی که راز سلامت روانی ماست وحشت دارند و در وحشت نداشتن امکانات مالی که بقول خودشان Life Style یا مُدل زندگی شان را تغییر داده، هستند. در اینجا با مثالی و قصه ای دیگر از مثنوی مطلب را به پایان می بریم: «مردی بود سخت آبرو هراس و آرزو داشت با بزرگان نشست و برخاست کند. مرد، ابزار مالی اینگونه معاشرت ها را در اختیار نداشت و لذا به ریا متوسل شده بود. او «دُنبه ای» در گوشه خانه داشت که هر وقت می خواست به دیدار دوستان برود، سبیل و لب و لوچه ی خود را با آن دُنبه چرب می کرد و می رفت که چنان جلوه کند که از سر سفره ای چرب برخاسته. روزگار چنان می گذشت و مرد از فقر و ضعف در عذاب بود، ولی به این نمایش ادامه می داد. روزی مشغول آماده شدن و خود آراستن بود که گربه ای، دنبه ی او را برداشت و گریخت. مرد از پی او می دوید و التماس میکرد که «دنبه» را به او پس بدهد. مولانا در قالب شعر به او می گوید ای بیچاره تو که از حال نزار خود خبر نداری، بگذار این حیوان وسیله ی رهایی تو بشود و بگذار دیگران واقعیت حال ترا ببینند و بر حال نزار تو چاره ای کنند و لقمه نانی به دست ات بدهند. مولانا در این قصه به گونه ای سمبولیک از فقر و ورشکستگی روانی حکایت می کند که شخص را کم کم از پای در می آورد و شخص با بازیگری های نمایشی، دیگران را فریب می دهد. گربه که نماد موجودی غریزی است که تکیه بر فطرت خود دارد، سبب نجات مرد می گردد. بطور خلاصه، پايین و بالا شدن زندگی مادی برای انسانی که با جوهر وجود خویش تماس دارد و زیستن هستی گرایانه را با حداقل زندگی نیز می تواند ادامه بدهد، دشواری آفرین می تواند باشد، ولی بهیچ وجه از پای در آورنده نخواهد بود. تفسیر غلط از محدودیت مالی، به حرمت ذات ما آسیب می زند و ما را در چشم خودمان انسان بازنده قلمداد می کند، در حالی که بقول سهراب سپهری: چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. در زندگی ینگه دنیا ،یه روز زیاد و یه روز کم. خدا نگهدار تا ماه آینده
|
|
|
|
|
|
Home >
فارسی >
سلامت روان |
|
-
از «کلبه عمو تام» تا کاخ سفید...
از : نهضت فرنودی : December 8th, 2008
-
پدیده ی خود شیفتگی
از : sheych@yahoo.com دکتر محمود شیخ : December 8th, 2008
-
دوران سخت بیکاری و بی پولی
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : December 8th, 2008
-
کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم؟
از : دکتر محمود شیخ sheyck@yahoo.com : November 12th, 2008
-
وابستگی در مقابل همبستگی
از : دکتر محمود شیخ : October 8th, 2008
-
وصال عاطفی ز گهواره تا مرگ
از : دکتر نهضت فرنودی : October 8th, 2008
-
کابوس وحشتناک یک مادر
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist - shahla_hodjat@yahoo.com : October 8th, 2008
-
با افسردگی و خودکشی چه می توان کرد؟
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی - dr.farnoody@hotmail.com : September 13th, 2008
-
بار عاطفی دوری از پدر و مادرهای مسن
از : شهلا صمصامی - Licensed Psychotherapist shahla_hodjat@yahoo.com : September 13th, 2008
-
«وضعیت آخر»:*(راه حلِ چهارم) بیداری
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : September 13th, 2008
|
|
-
دل و دل دادگی ز گهواره تا گور: پیوند و وصال دل
از : دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی - drfarnoody@hotmail.com : August 7th, 2008
-
آیا بخاطر فرزندان باید یک ازدواج بد را تحمل کرد؟
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist - shahla_hodjat@yahoo.com : August 7th, 2008
-
خلاقیت سودمند
از : sheyck@yahoo.com - دکتر محمود شیخ : August 7th, 2008
-
رد پای دل و دل دادگی ز گهواره تا گور:نقش بلوغ عاطفی در گزینش جفت مناسب
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی drfarnoody@hotmail.com : July 3rd, 2008
-
آنجا مرا ببر که عقاب می رود. تغییر و تحول درونی
از : دکتر محمود شیخ - sheyck@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
رد پای دل و دلدادگی زگهواره تا گور
از : drfarnoody@hotmail.com - دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : June 6th, 2008
-
در جستجوی عشق و همسر آینده
از : دکتر فرزانه خضرایی - مشاور و روان درمانگر فردی و خانوادگی : June 6th, 2008
-
درد سرهای «پِرام»
از : شهلا صمصامی - Licensed Psychotherapist - shahla_hodjat@yahoo.com : June 6th, 2008
-
پرورش و رشد شخصیت
از : دکترمحمود شیخ : June 6th, 2008
-
رد پای دل و دلدادگی زگهواره تا گور
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : May 19th, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|