یکی از دوستان نزدیک با من تماس گرفت و گفت خانمی از آشنایانش دچار مشکل بزرگی شده و می خواهد آنرا با تو در میان بگذارد. در ضمن گفته می توانی این موضوع را در مجله مطرح کنی. این خانم با من تماس گرفت و مشکلش را چنین بازگو کرد:
«احساس می کنم دنیا برایم به آخر رسیده است. بزرگترین کابوسی که می توانست بواقعیت بپیوندد برایم اتفاق افتاده. خواب و خوراک ندارم. برایم سخت است این مشکل را بزبان بیاورم».
اشک هایش را پاک کرد. نفس عمیقی کشید و گفت: «دختر شانزده ساله ام مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است».
برای مدت زمانی سکوت کرد. آهسته و بی صدا گریه می کرد. وقتی پرسیدم چه احساسی دارید با بغض گفت: «گاه آنقدر عصبانی هستم که دلم می خواهد فریاد بزنم. گاهی آنچنان دچار نگرانی و دلهره می شوم که قلبم می ایستد. احساس گناه مرا دیوانه کرده است. احساسات ضد و نقیض زیادی دارم. از دست دخترم خیلی عصبانی هستم، ولی خود او هم در وضعیت بسیار بدی است. هنوز به کسی چیزی نگفته ام. تنها آرزویم اینست که هر چه زوتر این کابوس وحشتناک بپایان برسد.»
بهای سنگین یکشب پارتی رفتناو را دلداری دادم و پرسیدم اگر آمادگی دارد، ماجرا را با جزئیات شرح بدهد. از این پیشنهاد استقبال کرد و گفت: «خیلی احتیاج داشتم با کسی در این زمینه صحبت کنم و می توانم برای شما همه چیز را آنطور که دخترم برایم گفته شرح دهم». و ماجرا را چنین توضیح داد:
«هفته پیش تولد شانزده سالگی دوست دخترم بود. یک دختر آمریکایی که تقریباً از بچگی با هم دوست بودند. خانواده آنها را می شناسم. در طی این سالها با هم معاشرت داشته اند و هیچوقت اشکالی پیش نیامده بود. بطور معمول نمی گذاشتم شب در خانه ی کسی بماند. آنشب هم با وجود اصرار زیاد دخترم اجازه ندادم شب بماند، ولی قرار شد ساعات بیشتری بماند و از نیمه شب دیرتر بخانه باز نگردد.»
دوباره شروع به گریستن کرد و گفت: «هنوز نمی توانم باور کنم چگونه در یکشب و با یک غفلت، زندگی ما زیر و رو شد. جزئیات هنوز برایم نا معلوم است. ظاهرًَ در این پارتی، دختر و پسر شرکت داشتند. من حدس میزنم مشروب هم بوده. دخترم به من اطمینان داده که او مشروب نخورده بود. از جمله پسرهایی که در پارتی بودند برادر خوانده ی دوست دخترم بوده. پسری حدود ۱۷ یا ۱۸ سال. منهم او را می شناسم. در بچگی دیده بودم ولی حالا بیشتر اوقات با پدرش زندگی می کند. زیرا مادرش از همسر اول جدا شده و دوباره ازدواج کرده. این پسر از همسر اول است. دخترم می گفت آنشب برادر دوستش خیلی باو محبت کرد. با هم مدتها صحبت کردند. در اواسط شب دخترم می گوید از صدای بلند موزیک سرش درد گرفت و از برادر دوستش خواست او را بخانه بیاورد. او هم قبول کرد ولی پیشنهاد کرد شاید بد نباشد چند دقیقه ای در اطاق دوستش استراحت کند، شاید حالش بهتر شود. دخترم این پیشنهاد را می پذیرد. حتا از دوستش اجازه می گیرد که باطاقش برود. در اطاق روی تخت دراز کشیده بود که برادر دوستش وارد می شود و حال او را می پرسد برایش یک قرص سردرد و آب آورده بود. دخترم گفت، کنار تخت نشست و سر مرا نوازش کرد. پس از مدتی این نوازش به بوسیدن رسید و...»
دوباره شروع به گریستن کرد. مدتها گریه کرد، وقتی کمی آرام شد گفت: «آیا بنظر شما این تجاوز جنسی نیست؟» گفتم می دانید دقیقاً آنشب چه اتفاقی افتاد؟ گفت «من بارها از دخترم پرسیده ام و می گوید نمی داند چطور شد. یادش هست که یکدیگر را بوسیدند، ولی همه چیز در چند لحظه اتفاق افتاد. بعد هم همان پسر دخترم را بخانه آورد.»
پرسیدم شما دخترتان را آنشب دیدید گفت بله. گفتم درد و ناراحتی نداشت، حالش چطور بود؟ گفت کمی خسته و رنگ پریده بنظر میآمد. از دخترم پرسیدم پارتی چطور بود گفت بد نبود الان خسته هستم و می خواهم بخوابم. اگر چه از جوابش نگران شدم، ولی چون روزهای بعد هم چیز غیر عادی ندیدم زیاد کنجکاوی نکردم. تا دو روز پیش که متوجه شدم دخترم بسیار غمگین است و گریه می کند. اینها همه مانند کابوس است. هنوز باور نمی کنم دختر نازنینم مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
راز فاش نشدنی
روبرو شدن با چنین مشکل بزرگی برای این مادر بسیار دردناک بود. خودش را تحت فشار شدید میدید. مهمتر از همه این بود که فکر می کرد این یک راز فاش نشدنی
است و نمی تواند
در این زمینه با هیچکس حتا خانواده اش صحبت کند. در عین حال دلش می خواست به پلیس مراجعه کند و از نظر قانونی این جوان خطاکار را تحت تعقیب قرار دهد. برایش توضیح دادم که دختران و زنان بسیاری هستند که حتا توسط همسر، دوست و یا افراد غریبه مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و از ترس باصطلاح بی آبرویی سکوت می کنند. در حالی که اولین و مهمترین کار مراجعه به اورژانس بیمارستان است زیرا در آنجا هم معاینات پزشکی انجام می شود و هم به پلیس اطلاع می دهند. اثبات تجاوز جنسی هم با آزمایشات ساده ای عملی است. برایش توضیح دادم که آنچه دخترش شرح داده بنظر تجاوز جنسی میآید. یکی از خطراتی که جوانان را تهدید می کند اینست که مواد مخدر و یا داروهای بیهوشی بآنها داده شود. شاید اصرار این دختر که بیاد نمی آورد دقیقاً چه شده تحت تأثیر یکنوع دارو بوده است.
باین خانم اطمینان دادم که هنوز هم دیر نشده و می تواند اقدام قانونی بعمل آورد، ولی نمی تواند این اتفاق را یک راز فاش نشدنی نگه دارد. نه تنها
خودش بلکه دخترش به کمک و پشتیبانی همه افراد خانواده نیازمند هستند. دخترش باید توسط یک پزشک متخصص معاینه شود و با توجه به صدمات روانی این واقعه، نیاز به کمک یک روانپزشک یا روانشناس نیز هست. برایش توضیح دادم که مراکز ویژه ای وجود دارد برای کمک به دختران و زنانی که مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و در تمام ساعات شبانه روز آماده کمک هستند.این مراکز از جهات پزشکی، روانی و قانونی می توانند کمک بزرگی باشند.
چه کسی مسئول است؟کمی آرام شد و گفت بزرگترین آرزویم اینست که این فرد جنایتگار به مجازات برسد. ولی نمی دانم چگونه به شوهرم بگویم. ما همه به دخترم افتخار می کردیم و می ترسم حالا همه او را گناهکار بدانند.
گفتم به همین دلیل لازم است که همه ی خانواده از دخترتان پشتیبانی کنند. بهترین راه اینست که شما این موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. مسلماً او نیز دچار همان احساسات که شما تجربه کردید، و حتا بیشتر ،خواهد شد ولی بعنوان پدر و مادر وظیفه اصلی حمایت از فرزندان است. بویژه در چنین مواردی، فرزندان بزرگتر خانواده نیز باید در جریان قرار بگیرند. هر زمان که دختر و یا زنی مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد مسئولیت با شخص متجاوز است.
نفس عمیقی کشید و گفت: تا چند ساعت پیش احساس می کردم همه درهای دنیا برویم بسته شده و هیچ راه فرار و نجاتی ندارم. با این صحبتها کمی دلم آرام گرفت. باید با همسرم و خانواده ام صحبت کنم. چون اگر من چنین بی تاب و نگران هستم دخترم صد در صد بدتر است. او به کمک ما نیاز دارد. دلم می خواست با خانواده این پسر هم صحبت کنم. بنظر من آنها هم مسئول این اتفاق هستند. در خانه آنها این تجاوز انجام شده. ما بدلیل اطمینانی که بآنها داشتیم اجازه دادیم دخترمان به خانه شان برود. مسئولیت نه تنها با آن پسر شیطان صفت است، بلکه با خانواده نیز هست. دلم می خواهد با پلیس بدر خانه ی آنها بروم.
گفتم شما درست می گوئید، پدر و مادر آن پسر هم مسئول هستند. شاید نه مستقیم، بلکه غیر مستقیم، مسلماً شما می توانید به پلیس مراجعه کنید. این پسر جوان باید بداند مسئولیت تجاوز جنسی با اوست.
ترس و عدم اعتمادپس از کمی سکوت گفت: «این اتفاق زندگی ما را برای همیشه تغییر داد. با صحبت های امروز از جهاتی نگرانی ام کم شد. متوجه شدم که باید از همسر و خانواده ام کمک بگیرم، باید از حقوق قانونی دخترم دفاع کنم. در ضمن حالا می فهمم که چه راه درازی برای پشت سر گذاشتن این واقعه باید طی کنم. ترس و عدم اعتماد نه تنها برای من، بلکه برای دخترم یک مشکل بزرگ خواهد بود. چطور می توانم با این ترس و عدم اعتماد برخورد کنم؟»
گفتم حق دارید چنین حوادثی می تواند تأثیرات روانی دراز مدت داشته باشد. برای شما و همسرتان بعنوان پدر و مادر، این ترس می تواند همیشه وجود داشته باشد که فرزندتان در خطر است. شاید از این پس مشکل باشد که به دخترتان و یا دوستانشان اعتماد کنید. از سوی دیگر برای دختر جوانی که معصومانه مورد تجاوز قرار گرفته است اعتماد به پسرها و مردها مشکل بزرگی خواهد بود. و این ترس برایش وجود دارد که دوباره چنین اتفاقی رخ دهد. ولی چنانچه شما بتوانید با این واقعه عاقلانه برخورد کنید و دخترتان احساس کند که از حمایت و اعتماد شما و پدرش برخوردار است بتدریج همه می توانید بر این احساس ترس و بی اعتمادی غلبه کنید. انسان ها قدرت انعطاف پذیری بسیاری دارند. این تجربه ی تلخ می تواند در سازندگی دختر شما مؤثر باشد. بدون شک از این پس محتاط تر خواهد بود ولی باید مستقیماً باو بگوئید دراین واقعه بی گناه است. پس از اقدام های اولیه و لازم که مراجعه به پزشک، روانشناس و پلیس است، سعی همگی باید بر این باشد که زندگی بطور عادی ادامه یابد. بجای اینکه این واقعه مشغولیت ذهنی، فکری و تنها مسئله زندگی تان شود، بهتر است کارهای مثبت و سازنده را جایگزین این مشغولیت کنید. اینوع وقایع تکان دهنده می توانند خانواده ها را از هم بپاشند و یا افراد خانواده را بهم نزدیکتر کرده و بر استحکام روابط خانوادگی بیافزایند. با کمک و همکاری و حمایت از یکدیگر سلامت جسمی و روحی باز خواهد گشت. دوستی، عشق و محبت افراد خانواده در چنین زمان هایی مورد آزمایش قرار می گیرد.
در صوت تجاوز جنسی می توانید با این شماره تلفن تماس بگیرید:
1-800-656-Hope
1-800-656-4673
or
www.Rainn.org
National Sexual assult hot line