Thu, 04 Dec 2008 12:02:36 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles
 

«وضعیت آخر»:*(راه حلِ چهارم) بیداری

{article.de scri ption}
انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com
4 / 5 (4 Votes)
مقاله ی سرکار خانم شهلا صمصامی در شماره ی قبل تحت عنوان «آیا بخاطر فرزندان باید یک ازدواج بد را تحمل کرد» را خواندم و بسیار متأثر شدم.  نمی دانم این «خواننده ی عزیز» از میان سه راه حل پیشنهادی ایشان کدامیک را انتخاب می کند؟  گر چه کمی دقت در چگونگی طرح پرسش، سایه روشن هایی از فضای فکری و احساسی حاکم بر آن خانواده و چگونگی تصمیم گیری در آن  را آشکار می سازد و می توان با احتمال قریب به یقین به خوبی حدس زد که دختر خانم ایشان احتمالاً پر هزینه ترین ـ گرچه به ظاهر سهل ترین راهکار ـ یعنی طلاق را انتخاب خواهد کرد.
در این نوشتار قصد نقد و بررسی «راه حل» های ارائه شده را ندارم،بلکه تنها امیدوارم که این «خواننده ی عزیز» و دخترشان و نیز همه ی کسانی که قصد بر هم زدن و گسستن پیوند ازدواج را  دارند به گزینه یا به قول مشاور محترم «راه حل» چهارمی هم بیاندیشند، چرا که باور دارم این گزینه شاه کلید حل تمامی مسایل زندگی ما خواهد بود و آن «بیدار شدن» به حقیقت زندگی و آشنا شدن با حقیقت خویشتن است.
بدیهی است که گام نهادن در این مسیر بهتر است قبل از تصمیم گیری به ازدواج صورت گیرد، اما اگر ازدواج کرده ایم و مخصوصاً چنانچه پای کودکانی هم در میان است، برای پیشگیری از زیان های جبران ناپذیر، مصلحت آنست که پیش از هرگونه اقدامی در جهت جدایی و از هم پاشیدن خانه و خانواده، لختی بیاندیشیم، چشم ها را بشوییم و جور دیگر دیدن را بیاموزیم. چرا که پس از طلاق گاه مسایل و مشکلات به قدری زیادتر می شوند که فرصت و امکان آرام گرفتن و نگاهی دوباره به خود و زندگی کردن، یا از بین می رود و یا بسیار پر هزینه تر و دیرتر به سراغمان خواهد آمد و دیده شده که اگر دزد هنوز ناشی باشد، باز هم به کاهدان خواهد زد.  شایسته ی تکرار و تأکید است که در اینجا اشاره کنم به این حقیقت که هدف این نوشتار تشویق به ماندن در ازدواج به اصطلاح «بد» و یا سازش و تسلیم و فرار و خود تخریبی نیست، بلکه دعوتی است به ژرف اندیشی،   بیداری و رسیدن به خود آگاهی.
متأسفانه اکثر ما ،در هر سنی که باشیم وقتی تصمیم به ازدواج می گیریم هنوز به بلوغ عاطفی و روانی نرسیده ایم . در  تعریف بلوغ عاطفی گفته شده که در این مرحله از حیاتِ آدمی، نگاه فرد نسبت به خودش و محیطی که در آن زندگی می کند، نگاهی ژرف تر و پخته تر می شود. بدین معنا که از پیروی کودکانه و بلا اراده از احساسات و عادت های فکری و رفتاری فراتر می رود و آگاهانه زیستن را انتخاب می کند.
اما می  بینیم که اغلب، زوج آسیب دیده، دو کودک رنجورندوتنها بلوغ جسمانی را تجربه کرده اند ولی با پیوندی و احیاناً جشنی، زیر یک سقف زندگی مشترکی را آغاز می کنند.  این دو هرگز به این درک نرسیده اند که این «آغاز زندگی نوین» و این پایکوبی و دست افشانی به خاطر آنست که هر یک از آنها هدیه ای است برای دیگری و هدف  این است  که با نیروی این اتحاد بتوانند به یکدیگر یاری رسانند تا زخم هایشان را درمان بخشند. آنان برای این با یکدیگر هم خانه شده اند تا در آینه ی دیگری خود را ببینند.  راهنمای هم  باشند و به تکامل روحی، مادی و معنوی یکدیگر کمک کنند و نمی دانند  که در مسیر تجربه ای دیگر برای آموختن قدم نهاده اند تا درباره ی معنای حقیقی عشق بیاموزند، زیرا عشق تنها حقیقت است.  
ایکاش پیوند گر (عاقد) وقتی به اصطلاح خطبه ی عقد را جاری می کند خطاب به عروس و داماد بگوید :
من علاوه بر اینهمه خبر خوب، یک خبر بد هم برایتان دارم. خبر بدی که مثل گریه ی نوزاد  می تواند نجات بخش و زندگی آفرین باشد.
خبر بد اینست که خیلی سختی در پیش رو دارید و  باید برایش کار کنید و زحمت بکشید.  زندگی مشترک، شما را به چالش خواهد کشید، زیرا  هر یک از شما، داستان دردی به بلندای یک عمر را با خود حمل می کنید و به همین خاطر نه تنها بهم عشق خواهید ورزید و از جسم یکدیگر کام جویی خواهید کرد، بلکه به یکدیگر آسیب هم خواهید زد!  زیرا روح هر یک از شما پر از زخم است.  آن دیگری شاید عمداً و یا از سر سهو بر زخم های شما تلنگری بزند.  هر یکی تان دکمه هایی عاطفی دارید که به راحتی اگر «کلیکی»! روی آن شود برنامه ی واکنش های دفاعی کهنه ای فعال خواهد شد. بدانید که وقتی می گویند خدا نجار نیست  اما در و تخته را خوب بهم میزند لزوماً معنایش خوش و خرم و بی درد زیستن نبوده است، بلکه منظور شاید این باشد که در کنار کسی می نشینید که گویی در فشار دادن بر روی دکمه های عاطفی شما مهارت دارد.  حالا این بستگی به درک خودتان دارد که از او کمک بگیرید تا زخم های پنهانتان آشکار شود و در پی درمان برآیید و یا «آینه چون نقش تو بنمود راست» آینه را بشکنید و با کودک آسیب دیده و زخمی درونتان به سراغ آینه ی دیگری بروید. (گر چه میان آنهمه سر و  صدا و رنگ و زرق و برق احتمالاً صدایش را کسی نخواهد شنید!)
و ایکاش وقتی به وسط پیست رقص برای اولین دور رقص، عروس و داماد دست در دست یکدیگر می گذارند و چشم در چشم هم می دوزند بدانند که می توان در زندگی، رقص غیر مولد و نا هماهنگ را رها کرد.  رقص دو روح  آسیب دیده خطرناک است مخصوصاً اگر کودکانی بیاورند که تماشاچی رقص ناموزون آنها باشند.  کافی است یکی پا بردم دیگری بگذارد! چیزی بگوید که خاطره ی ناگوار پرونده اش باز شود.  اما آدمی می تواند خالق زیباترین رقص زندگی باشد اگر با آموزش، آگاهی و شعور و البته عبور از تاریکی داستان کودک درون اش والسی به شکوه خود زندگی را عرضه دارد.
نکته دیگر اینکه هر مردی فرزند یک زن است! زن و مرد هر دو آسیب دیده اند.  هر دو نا‌آگاهند و هر دو نیاز به آموزش دارند.  هر دو در مسیر تکامل شعور و آگاهی، گاه رو به فرازند و گاه روبه نشیب.  آنکه بددهنی می کند شاید تحقیر شده است.  آنکه بد خو و بی حوصله است رنج  بیشتری می کشد.  از یاد نبریم که ترس به سراغ همه  ی ما می آید.  احساس تملک، حسادت، چسبیدن به دیگری (Clinging) ترس از خیانت، رها کردن، رها شدن، احساس خفقان، سرکوب، تحقیر، خستگی، عصبانیت، زورگویی و خشم و... در همه  ی ماست و همیشه ناشی از زخم های خود ماست.  ما، در خانواده هایی بزرگ شده ایم که دو روحِ سرگشته و آسیب خورده و زخمی ـ  درست مثل خود ما ـ مسئولیت پرورش ما را بر عهده داشتند، آنهم در جامعه ای از هم گسیخته که کل زندگی از دریچه ی ترس، عدم اطمینان، مذهب، فقدان، تنگ نظری و قشری نگری، با نا آگاهی و بی خردی تفسیر می شده است. پیام هایی که به ما می دادند دروغ بود، غیر واقعی بود.  ما را می ترساندند و نمی دانستند که حقیقت زندگی عشق است و شادی و فراوانی و این چنین بود که ما در قفس مشتی باور بی پایه اسیر شدیم و برای رهایی به هر تخته پاره ای چنگ انداختیم.  ما یاد گرفتیم که منبع شادی بخش ما دیگری است و بهمین خاطر سعی کردیم دیگری را تحت سیطره و کنترل خود درآوریم چرا که می ترسیدیم،  فکر می کردیم باید «او» باشد تا «من» شاد باشم یا «تنها» نباشم و نمی دانستیم که هرگز نمی شود دیگری را کنترل کرد و خود شادمان زیست.
ما نمی دانستیم که به این جهان نیامده ایم تا تأمین کننده ی نیازهای دیگران باشیم و نمی توانیم انتظار داشته باشیم تا دیگری حتی به نام همسر سر سپرده ی ما باشد.  و چه می دانستیم که تنها در سایه ی آگاهی و رشد عاطفی ـ روانی و معنوی است که می  توان به سطح عمیق تری از عشق و صمیمیت قدم گذاشت و تا به این سطح از شعور و آگاهی راه نیابیم،نه فقط پیوند ازدواج ما با دیگری رضایت بخش و ثمر بخش نخواهد بود، بلکه هر گونه رابطه ای با هر انسان دیگری داشته باشیم حاصل اش تنها رنج و حرمان است.
ما نخوانده بودیم که تا هر لحظه را آگاه  و ناظر بر افکار، گفتار، رفتار، احساسات و کردار خود نباشیم و تا یاد نگیریم که «زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است» ،دست از سر عوض کردن دیگری بر نخواهیم داشت و لاجرم زندگی زناشویی تبدیل به میدان جنگ قدرت و «درست» و «غلط» خواهد شد که هر یک برای کوبیدن حریف به زمین از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد. حال  آنکه در این نبرد هرگز دست هیچ برنده ای بالا برده نخواهد شد.
ازدواج پیوندی روحانی است، چرا که انسان هایی دیگر در تکوین آن پا به عرصه ی وجود خواهند گذاشت.
آدمی در مرحله ی بلوغ روانی ـ معرفتی نگاهش از این نیز فراتر می رود و جوینده ی حقیقت می شود و در بُعد زمان و فضا نگاهش متحول خواهد شد.  او همواره با زیستن در اینجا و اکنون، تصویر بزرگتر کل هستی را پیش روی خود خواهد داشت.
و از یاد نبریم که مسیر حقیقت جویی، مسیری فردی است.  حتی اگر تا پایان عمر دو نفر با هم زندگی کنند این دو مسیر بر اساس فطرت، مسیر واحدی نخواهد شد.  ما همه تنها به این جهان می آییم و تنها می رویم.  ما فرد هستیم،آنهم فردی منحصر به فرد! هر یک ویژگی خاص خویش را داریم و اعجاب انگیزیم. باشنده ای هستیم که می توانیم در یک اتحاد، همسفری را برای خود انتخاب کنیم.
قرار و هدف در تصویری پاک و سالم از یک زندگی اینست که به یکدیگر یاری دهیم تا به آنچه باید  بشویم دست یابیم.  با هم باشیم تا با یاری هم حقیقت را لمس کنیم.  انرژی هایمان را شادمانه صرف رسیدن به حقیقت و سرچشمه ی حیات نمائیم.
با ازدواج، ما دست به خطر می زنیم زیرا روبرو شدن با دنیای انسانی دیگر، نوعی چالش گری است اما عمق و ابعادی از زندگی را تجربه می کنیم که ژرفای آن را، اگر ازدواج نکنیم، نمیتوانیم تجربه  و درک کنیم.  پس در این مسیر روحانی بیايیم و آرامشکده ی  خود و دیگری باشیم.  محل امنی که او بتواند سفره ی رنجهایش را از کوله بار زندگی بیرون کشیده و با ما تقسیم کند.  صبور باشیم و مهربان و بدانیم که در این مسیر، هر چه رو به شفای کودک درون خود پیش رویم از لحظات بودن با هم بیشتر لذت خواهیم برد.  بگذاریم قلبهایمان با هم بخواند.  روحمان اوج  بگیرد و از جسم هم لذت ببریم و وصل را در بُعد بودن با انسانی دیگر تجربه کنیم و بدانیم که  تا ما به این حد از شعور و کمال نرسیم،هم ازدواجمان کودکانه و سطحی است و هم جدایی مان رنج آفرین و پُر زیان.  
اگر در قبال به دنیا آوردن انسان های کوچکی که ما را بزرگ می بینند، خود را مسئول می دانیم،بیاییم و بزرگواری کنیم و قبل ازجدایی، «بیداری» را تجربه کنیم.  بیدار که شدیم یعنی وقتی با کسب آگاهی و با هشیاری توانستیم رها از شرطی ها و عادت ها در مسیر زندگی و هماهنگ با آن گام برداریم، حتی اگر برای ادامه ی سفرِ زندگی بخواهیم همسفر دیگری که هم سو و هم گام با ماست را انتخاب کنیم و یا ادامه ی راه را تنها و بی همسفر بپیماییم، بدون تردید سپاسگزار رفیق آغازین راه خود خواهیم بود و همواره رهین منت کسی هستیم که صبوری کرد و در فراز و نشیب جاده ی پُر پیچ و خم جوانی و نادانی آینه دار ما بود.  دو انسان آگاه و بالغ بدون شک راه را از چاه  تشخیص خواهند داد.
در چنین فضای یکرنگی، صداقت و بلوغ دیگر نیاز به توضیح و تحویل دادن جملات کلیشه ای نخواهد بود .چرا که کودکان ما چگونه بودن و چگونه زیستن را از ما می آموزند آنهم نه بر اساس اینکه به آنها چه می گوییم بلکه بر مبنای آنچه خودشان می بینند،  زندگی، ما و همه چیز را قضاوت خواهند کرد.
آری! به قول سرکار خانم صمصامی «...بچه ها غالباً قابلیت انعطاف پذیری بسیاری دارند، به شرایط جدید زود عادت می کنند...». بدون تردید بچه ها بزرگ می شوند، اما چگونه و به چه شکل؟!!!
هنر زندگی کردن، آموختنی است.  
«زندگیِ مطالعه نشده ارزش زیستن ندارد».
با انتخاب بخشی از آنچه «خلیل جبران» درباره ی زناشویی گفته است این نوشتار را به پایان می برم:

..........
..............
... شما همراه زاده شدید...
اما در همراهی خود حدِ فاصل را نگاه دارید.
و بگذارید بادهای آسمان در میانِ شما به رقص درآیند.

به یکدیگر مهر ورزید، اما از مِهر ،بند مسازید:
بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میانِ دو ساحلِ روح های شما.
جامِ یکدیگر را پُر کنید، اما از یک جام منوشید.
با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید، ولی یکدیگر را تنها بگذارید،
همان گونه که تارهای ساز تنها هستند، با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
 دل خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگه داری.
زیرا که تنها دستِ زندگی می تواند دل های تان را نگه دارد.
در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ:
زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند،
و درختِِ بلوط و درختِ سرو در سایه ی یکدیگر نمی بالند.
....
.ـــــــــــــــ

* این عنوان برگـرفته از    ترجـمه ی کتـاب I    am    OK,  You     are   OK نوشته ی دکتر «توماس هریس» است که در سال 1969 نوشته شد و به مدت سه سال در لیست پر فروش ترین کتابهای «نیویورک تایمز» بود. این کتاب توسط آقای اسماعیل فصیح مترجم چیره دست به فارسی ترجمه شده است.  ایشان نام «وضعیت آخر» را برای عنوان ترجمـه این کتــــــــــاب برگزیده اند، زیرا  آخرین وضعیــت یا  وضعیت چهـــارم (I am OK, You    are OK) وضعیت مطلوب از  میان وضعیتهای  مطرح شده در این کتاب  است و تجلی گاه نوع نگاه و بینشی است که سلامت روان آدمی را نشان می دهد.


4 / 5 (4 Votes)
   
صفحه نخست > فارسی > سلامت روان


 
 
Submit Comment On Article Latest English Articles On Payam-e-Ashena
Your Name:
Your email: (will not be published)
Subject:
Comment Text: 500 characters Maximum


Nazanin Boniadi
By : Staff Writer
November 12th, 2008: Nazanin Boniadi UCI Grad makes her mark in HollywoodActress Nazanin Boniadi is rapidly making her mark in both film and ...
What you need to know about the Bear Market
By : Naghmeh Sattari
November 12th, 2008: What is a Bear Market?A Bear Market is defined as a decline of 20% or more from a market high. It typically follows a stock ...
Stress relief
By : Dr. Nona Djavid, D.C - drdjavid@balanceinmotion.com
November 12th, 2008: Stress reliefEveryday challenges and obstacles, especially with today’s tough and uncertain political and economic outlook ...
From Victoria’s Kitchen to Yours…
By : Victoria Shokri - shadishokri@hotmail.com
November 11th, 2008: Almond Sugar CookiesPrep time for this great sweet treat is only 5 minutes and the total time to make it ready and freshly baked ...
No way back
By : Pedram Moallemian
July 16th, 2007: Ebrahim Nabavi is confident about the reform movementThis article was first published in Payvand.com.To listen to the audio, ...
 
 
Posted Comments On Article
 



First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2008 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed sh.paidar & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com