Thu, 04 Dec 2008 11:56:56 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles
 

دل و دل دادگی ز گهواره تا گور: پیوند و وصال دل

{article.de scri ption}
دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی - drfarnoody@hotmail.com
4.5 / 5 (7 Votes)
مقدمه:  در چند ماه گذشته از نظریه های دلبستگی سخن گفتیم.  از بیوشیمی مغز در حالت شور و شیدایی و عاشقی نیز هم چنین، و بالاخره نوبت به دلبستگی و پیوند رسید که بلوغ عاطفی می طلبد.
شاید بهترین مطالعات در زمینه بیولوژی و بیوشیمی مغز در مرحله ی وصال عاطفی یا حداقل «مهیا سازی» زمینه های این پیوند، توسط پژوهشگران عصب شناس و روانشناسان مغز و اعصاب صورت گرفته است.
دکتر «دانیال سی گال» و خانم «هلن فیشر» از نام های مطرح در این زمینه اند که  مغز انسان را با حدود 100 بیلیون سلول دارد .  هر سلول حدود 50 هزار گونه می تواند به سلول های دیگر وصل  شود و ارتباط را تجربه کند. آنها این سلول ها را   به کهکشان درون تشبیه کرده اند که هدفش پیوند با خویشتن، با دیگران و بالاخره با تمام هستی است.
«وصال عاطفی» واژه ای است که نگارنده در رشته ای از پژوهشها آنرا برگزیده است و دیگران هرآینه بخواهند از این واژه استفاده کنند بر خلاف سنت رایج در میان ما ایرانیان، وظیفه دارند که ذکر مبناء و مأخذ بنمایند، زیرا لازم است تعلقات ذهنی و علمی نیز مثل تعلقات مالی حق و حقوقی پیدا کنند و دیگران را حق دست اندازی و تجاوز به این حقوق نباشد، مگر با رعایت اصول رایج.  اگر چه تا کنون چنین نبوده است.
وقتی از «وصال عاطفی» سخن می گویم باید اول به اصول پایه ای که درک این تجربه را مقدور می کند بپردازم:
1- جهانی که ما در آن زندگی می کنیم یک کلّ و یک مجموعه ی غیر قابل تجربه است.  زیرا جهان سیستمی است زنده و درک تمامی آن وقتی ممکن است که «روابط» اجزاء نیز وارد فرمول شناخت اجزاء باشد.
2 -علاوه بر ماده، شبکه ی ارتباطی بین اجزاء جهان که همان شبکه ی «رابط کوانتومی» است بخش مهمی از هستی است.
3- «رابط کوانتومی» چیزی نیست که از طریق دیدگاه اجزاء نگری و در جدا کردن اجزاء از همدیگر بتوان به شناخت آن رسید.
4- «رابط کوانتومی»، اجزاء و تأثیر اجزاء بر یکدیگر و رابطی که این اجزاء را شامل می شود و بخصوص زندگی لحظه به لحظه ی این اجزاء را که هر زمان طرحی تازه می یابد، مطالعه می  کند و تازه مطالعه گر نیز بخشی از این جستجو است.
هر زمان نو، می شود دنیا و ما
بی خبر از  نو شدن اندر بقاء   «مولانا»
5 - ماده بدون در نظر گرفتن شبکه رابط و شبکه ی رابط بدون در نظر گرفتن ماده بی  معنا است.  حیات سیستم زنده را شبکه رابط که ذرات بنیادی را در کنار هم قرار می دهد، تضمین می کند.
(با استفاده از کتاب تئوری شعور)
از پنج اصل فوق به اهمیت رابطه می توانیم پی ببریم، در  روانشناسی اعصاب که پیشرو ترین بخش تحقیقات روانشناسی را در بر می  گیرد و آینده ی این رشته را رقم خواهد زد،  رابطه ی میان سلولهای مغز و طرحی که شبکه ی ارتباطی مغز بخود می گیرد و لذا عمل کرد مغز را رقم می زند و تولیدات شیمیایی لازم برای عمل کرد را اولاً تولید و در ثانی در مراکز مختلف مغز متمرکز می کند، بیش از هر چیز دیگر به روابط اولیه کودک با محافظین طبیعی او یعنی مادر و پدر و یا کسی که این نقش را ایفا میکند، بستگی دارد.
جالب این است که بدانیم، حتی در بسیاری از موارد که استعداد ژنیتیکی پاره ای از اختلالات روانی-رفتاری  مثل اضطراب، افسردگی، یا  نوسانات Mood و گرایش به خرابکاری و عصیان و... همراه کودک بدنیا می آیند،  معهذا شرط ظهور این اختلالات، روابط معیوب کودک با اطرافیان اوست.  بعبارت دیگر کودکی با همان استعداد نامناسب در روابطی سالم و امن و بدور از بیم و هراس زندگی می کند و هرگز ا ین استعداد بالقوه تبدیل به اختلال و نا بهنجاری نمی شود.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، وقتی سخن از پیوند و «وصال عاطفی» مطرح است به نوعی به ضرورت وجود آن در زندگی انسان اشاره می  شود.  به عبارت دیگر، اگر هدف از زندگی انسان دلشادی و همبستگی و آرامش و خلاقیت باشد و این عناصر را در گروی موفقیت در دو ساحت  زندگی یعنی پیشرفت های مادی و شغلی و رضامندی های روانی و معنوی بدانیم و اگر بپذیریم انسان در نردبان تکامل، خیزی بلند برداشته و از دستگاه عصبی و ساختمان ویژه ی مغزی برخوردار است، که دلبستگی و همبستگی های عاطفی و روانی و خلاصه «پیوند» با دیگران از ضرورت های زندگی تکاملی ماست، آنوقت باید به این واژه ی پر اهمیت توجهی در خور و در شأن آن مبذول بداریم.
همه ی همسن و سال های من بخوبی بیاد دارند که در دوران کودکی ما، مثل امروز در جشن های عقد و عرورسی، کارت دعوت چاپ و ارسال می گردید.  این کارت ها که با بقیه ی نامه های پستی معمولاً فرق داشت.  شور و حالی در بچه های خانه بوجود می آورد.  بچه ها  منتظر بودند که جمله گزنده ی «از نورچشمان در فرصتی دیگر پذیرایی خواهد شد» در زیر کارت چاپ شده است یا نه؟  زیرا اگر این جمله لعنتی نوشته می شد، بچه ها می  دانستند که از شرکت در جشن عروسی خبری  نیست و در شب موعود باید در خانه بمانند.  ولی اگر این جمله نوشته نشده بود، آنوقت هیجانهای بعدی، از جمله لباس نو خریدن و آراستن و به عرروسی رفتن روی  شاخ اش بود.  بهر حال با این مقدمه که فقط ذکر مصیبتی بود
 از دردهای کودکی، به اصل مطلب برسم و آن اینکه معمولاً بالای کارت های دعوت از کلمه ی بسیار مهم «پیوند» استفاده می شد. بعنوان مثال: (نادر و نادره پیوند زناشویی خود را جشن می گیرند...)  در همان روزها، این لغت «پیوند» توجه مرا جلب کرده بود. یادم هست یکبار از پدرم پرسیدم مگر  نادر و نادره «درخت» هستند که باید پیوند بزنند.  چون این لغت را از باغبان خودمان که اغلب پرتقال و  چیزهای دیگر را پیوند می زد و گاهی با ذوق به مادر خبر می داد که «پیوند» گرفته است، شنیده بودم.
چهل سال گذشت تا رابطه ی «پیوند زناشویی» را با روانشناسی زناشویی، کشف کردم و معنای کارت های عروسی آنزمان را که  -با تأیید خداوند متعال و با اجازه ی پدر و مادر ،نورچشمان نادر و نادره پیوند زناشویی خود را در حضور و با شرکت شما جشن می گیرند- را شناختم و به اهمیت این واژه که خرد و تجربه ی جمعی در سرزمین ما آنرا انتخاب کرده بود پی بردم.
بله، «پیوند» این کلام پُر محتوی را باید از نو شناخت.
بگذارید به چند زمینه ی دیگر زندگی که از این لغت استفاده می شود سری بزنیم.  پیوند در کشاورزی معمولاً برای اصلاح نژاد و بهبودی محصول و نوآوری گیاهی صورت می گیرد.  گاه، بعضی از گیاهان را اگر پیوند نزنند «نَروک» و بی بار خواهند بود.
اما برای پیوند دو گیاه، چندین شرط لازم است که کشاورز با تجربه باید آنرا رعایت کند.  اول نزدیکی و تجانس گیاهی، یعنی مثلاً درخت تبریزی را نمی شود به درخت پرتقال پیوند زد.  دوم انتخاب فصل مناسب برای پیوند، سوم آگاهی و فن آوری کسی که اینکار را می خواهد انجام بدهد.  چهارم مراقبت ویژه از گیاهان تازه پیوند شده از نظر سرما و گرما، تغذیه و ویتامین و کود شیمیایی و غیره...
وقتی پیوند گرفت، هنوز کشاورز شرایطی را رعایت می کند  که پیوند بقول  معروف جان بگیرد.
مورد دیگر استفاده از این کلمه، یعنی‌ «پیوند» در پزشکی است.  امروزه دیگر پیوند قلب، کلیه، کبد و اعضاء دیگر بدن از شگفتی های پزشکی نیست، بلکه از شیوه های درمانی رایج در نجات جان افراد است.  اما برای یک عمل‌«پیوند» چه عواملی در نظر گرفته می  شود.
اول یک تیم پزشکی متخصص و ماهر بیمار  را زیر نظر دارند و شرایط بدنی او را کاملا مطالعه می کنند.  وقتی که دهنده ی مناسب پیدا شد، فضای عمل جراحی را میکرب زدایی می کنند،  ابزار لاز م تهیه می گردد، تیم متخصص شامل چند جراح و کمک جراح و پرستار و متخصص بیهوشی و تکنولوژیست و غیره در حالت آماده باش کامل بیمار را تحت جراحی و پیوند قرار می  دهند.  از ضروریات پزشکی است که سیستم مقاومت یا تدافعی بیمار دریافت کننده عضو جدید را نیز پائین می آورند تا بدن این عضو غریبه را دفع نکند.
بنا براین حتی عضوی که گیرنده ی آن کاملاً با فرد دهنده هم آهنگی و هم گونی دارد، هنوز می تواند بوسیله ی بدن دفع بشود.  مگر اینکه با شیوه های پزشکی قدرت دفع را از بدن بیمار بگیرند و به عضو جدید فرصت بدهند که خودش را در بدن جدید جا بیاندارد و باین ترتیب «پیوندی»‌ موفق انجام گیرد.
حالا که با دو نوع پیوند رایج در کشاورزی و پزشکی آشنا شدیم، به عنوان کارت دعوت عروسی و به کلام رایج «پیوند زناشویی» بر می گردیم.  پیوندی که در دنیای غرب، امروزه حدود 65٪ آن نمی گیرد و به طلاق منجر می  شود.  و جالب اینکه هنوز تیمی متخصص که بتواند مثل یک کشاورز کار کشته یا تیم پزشکان ماهر، از تعداد نا موفق این پیوندها کم کنند و سبب گردند که آمار شکست پیوند زناشویی پائین تر بیاید پیدا نشده است.
و باید بپرسیم که چرا؟  آیا متخصصین این رشته ندانم چکارند؟ یا این «پیوند» از انواع دیگر پیوندها دشوارتر و پیچیده تر و چند بُعدی تر است؟
آنگونه که خانم «سوزان جانسون» روانشناس متخصص امور زناشویی می گوید:
اغلب زناشویی ها به این دلیل به بن بست می  رسند که پیوند و ارتباط جسمی و جنسی، قدرت کافی برای کشاندن دو انسان بسوی یکدیگر را دارد، ولی «پیوند» عاطفی و هم گونی حسی که شرط نگهداشتن این پیوند است بین دو انسان رشد نمی کند.  و کم کم احساس غریبگی ظاهر می شود.  با غریبه میتوان خوابید و حتی لذت جنسی را تجربه کرد، ولی این عامل شرط کافی برای حفظ دو نفر در کنار یکدیگر نیست.
بخصوص وقتی که یک  زوج به سنین میانسالی و بلوغ عاطفی می رسند و دیگر بزرگترین مسئولیت آنها یعنی نگهداری  از فرزندان به پایان رسیده است.  اگر ما از زبان پزشکی و کشاورزی بخواهیم شرایط مناسب برای پیوند زناشویی را فهرست وار بگوییم، آنوقت باید به مطالعات روانشناسان دیگری چون «گاتمن» و دکتر «بِرچلر» بپردازیم که بطور خیلی خلاصه، 7 عامل مهم را در جوری و ناجوری، شرایط اولیه این پیوند ذکر می کنند .  این هفت عامل عبارتند از :
1- کشش و جاذبه نسبت به هم
2- تجانس شخصیتی
3 -تجانس فرهنگی
4 -میزان مهارت در حل مسائل
5 - ارتباط و شیوه ی گفتگویی
6 - جوری و وصله تن هم بودن چه از نظر تحصیلی، سلیقه، علائق، باورها و هدف های زندگی
7 - مقدار تعهد مندی به زندگی، به یکدیگر یا مسئولیت پذیری در زندگی.
حالا با در نظر داشتن این 7 عامل، حدوداً مشخص می گردد که اگر یک شور و کشش اولیه یا همان فوران «دوپومین» و «نوروآدرنالین» دو انسان را بسوی یکدیگر کشاند و اسباب و ابزار یک رُمانس فراهم شد و همانگونه که قبلاً خواندیم این مولکولهای شیمیایی زورشان تا زمان کوتاهی می رسد که عاشق و معشوق را در اوج چرخ و فلک احساسی نگهدارند و پس از مدتی اُفت این مولکول های شیمیایی مغز آغاز می شود، آنزمان است که اگر ما جفتِ جوری را در کنار خود بیابیم، یک شور و عشق هیجانی، کم کم جای خود را به دلبستگی و دلبندی عمیق تر، پایدارتر و متعادل تر می دهد.  و در این راه، طبیعت نیز ما را یاری می کند و با پائین آمدن «دوپومین» و «نوروآدرنالین»،  کم کم «آکسی تاسین» بالا می رود و این همان شیمی لازم برای «پیوند» دو ذهن و دو انسان است.
جالب است که یک متخصص کشاورزی می گفت در مطالعات شیمی پیوند گیاهان نیز متوجه شده اند که میزان «آکسی تاسین» در پیوندهایی که می گیرند بالا میرود.
چیزی که ضد این حالت دلبندی و دلبستگی عمل می کند و مغز را در حالت اورژانس های روانی و ترسیده و مضطرب نگه میدارد، ترشح دائمی «آدرنالین» و تحریک منطقه ای از مغز بنام «بِیزل گنگیلیا»
  می باشد که تحریک این منطقه انسان را به رفتارهای عجولانه و خود انگیخت که ناشی از ترس و تشویش است می کشاند.
آن دسته از روابط زناشویی که طرفین را در حالت دائمی ترس و دفاع نگه میدارد ،معمولاً روابطی است که یکی از طرفین یا هر دو کنترل خشم خود را ندارند،  بدبین و حسود و بهانه جو هستند، طرف دیگر رابطه را کنترل می کنند، خشونت در رابطه حضور دارد، طرفین همدیگر را تهدید - تحقیر - مقایسه - ملامت و موعظه می کنند.  یا نسبت به روابط تاریخی طرف مقابل مثل خانواده و اقوام یکدیگر بی احترامی و بهانه جو هستند.  کلیه شرایطی که از آن نام بردیم، از عواملی است که جلوی گرفتن  پیوند دو روح، دو انسان، دو یار، دو همراه و دو همسر را می گیرد و زندگی در کنار هم بدون اینکه «پیوندی» بین آنهاباشد نوعی از طلاق مخفی و هم بستری با بیگانه است.
در چنین شرایطی است که خیانت و ارتباط با نفر سوم، در ذهن یک انسان متأهل بتدریج شکل می گیرد، ولی باور کنید که این راه حل مسئله نیست.  چون اگر روابط آشکار شود که معمولاً پایان رابطه و زندگی است و اگر مخفی نگهداشته شود هر روز در اثر هیجان و اضطراب رابطه ی مخفی بیوشیمی نفاق، جای بیوشیمی پیوند و وابستگی را می گیرد و دیگر چیزی برای ساختن باقی نمی ماند.  

تا ماه آینده خدا نگهدار


4.5 / 5 (7 Votes)
   
صفحه نخست > فارسی > سلامت روان


 
 
Submit Comment On Article Latest English Articles On Payam-e-Ashena
Nazanin Boniadi
By : Staff Writer
November 12th, 2008: Nazanin Boniadi UCI Grad makes her mark in HollywoodActress Nazanin Boniadi is rapidly making her mark in both film and ...
What you need to know about the Bear Market
By : Naghmeh Sattari
November 12th, 2008: What is a Bear Market?A Bear Market is defined as a decline of 20% or more from a market high. It typically follows a stock ...
Stress relief
By : Dr. Nona Djavid, D.C - drdjavid@balanceinmotion.com
November 12th, 2008: Stress reliefEveryday challenges and obstacles, especially with today’s tough and uncertain political and economic outlook ...
From Victoria’s Kitchen to Yours…
By : Victoria Shokri - shadishokri@hotmail.com
November 11th, 2008: Almond Sugar CookiesPrep time for this great sweet treat is only 5 minutes and the total time to make it ready and freshly baked ...
No way back
By : Pedram Moallemian
July 16th, 2007: Ebrahim Nabavi is confident about the reform movementThis article was first published in Payvand.com.To listen to the audio, ...
 
 
Posted Comments On Article
 



First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2008 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed sh.paidar & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com