خواننده ی عزیزی نوشته اند: دخترم با داشتن دو کودک خردسال می خواهد از شوهرش جدا شود. ازدواجش از ابتدا با مشکلات زیادی روبرو بود، به ویژه از زمانی که به آمریکا آمدند. دخترم در حقیقت با شوهرش دوست و همکلاسی بودند و ظاهراً بهم علاقه زیادی داشتند. پس از ازدواج رفتار شوهرش تغییر کرد. با کوچکترین مشکلی نگران و گاه تند خو می شد. ولی دخترم هیچوقت صحبت از طلاق و جدایی نمی کرد. در این چند سال اخیر در آمریکا به مسائل و مشکلات آنها افزوده شد. هر دو کار می کنند و زندگی نسبتاً مرفهی دارند، ولی تندخوئی، عصبانیت و حسادت دامادم موجب شده که دخترم تصمیم به جدایی بگیرد. واقعیت اینست که من موافق جدائی آنها نیستم. بارها به دخترم یادآوری کرده ام که خود من بخاطر بچه هایم مشکلات بسیاری را تحمل کردم و حالا که بچه ها بزرگ شده اند و همسرم بمن احتیاج دارد رفتارش با من بهتر است. من می دانم که طلاق و جدایی تأثیرات ناگواری در بچه ها دارد و از دخترم خواسته ام بخاطر بچه هایش بزندگی ادامه دهد. دخترم می گوید بخاطر بچه ها نباید یک ازدواج بد را تحمل کرد. از جهاتی فکر می کنم دخترم حق دارد و از جهات دیگر نگران بچه هایش هستم. سئوال من اینست که آیا درست است که بخاطر بچه ها بزندگی زناشوئی علیرغم مشکلاتش ادامه داد یا نه؟
با سپاس از این خواننده گرامی باید بگویم که ایشان موضوع بسیار مهمی را مطرح کرده اند. من می کوشم از جوانب گوناگون این موضوع را بررسی کنم.
با چادرسفید رفتن و با کفن برگشتن در ایران اصطلاحی مرسوم بود که می گفتند یک زن باید با چادر سفید بخانه همسر رود و با کفن برگردد. باین معنی که پس از ازدواج راه بازگشت نیست. زنِ کسی بودن و مادر بودن نقش غیر قابل تغییری بود. هویت یک زن غالباً در مادر بودن خلاصه می شد. نه تنها در قوانین مدنی و مذهبی حقوق چندانی برای زن وجود نداشت، بلکه ارزش های اجتماعی نیز این عدم تساوی را تحکیم می کرد. در جامعه ی قدیم تر ایران طلاق ننگ بزرگی بود. امروزه نیز که به ویژه از نظر قانونی زن ها حقوق کمتری دارند این عدم تساوی تشدید شده است. از مسائل قانونی که بگذریم در هر جای دنیا که باشیم چند اصل مهم وجود دارد که در روابط خانوادگی و زناشویی اهمیت زیادی پیدا می کند. برای مثال محیط خانوادگی که همراه با داد و فریاد، کشمکش، دعوا، سرزنش، تند خوئی، عصبانیت و حسادت باشد برای زن، شوهر و فرزندان زهر آگین است. کودکان بیش از هر چیز نیاز به یک محیط آرام، همراه با محبت و رسیدگی و احترام دارند. مهر و محبت غذای روحی انسان ها است. همه نیاز به مهر و عطوفت دارند، بویژه کودکان که بتوانند با سلامت روح بزرگ شوند. شاید بطور سنتی، به ویژه در فرهنگ ایرانی، ماندن در یک ازدواج نا مناسب بخاطر فرزندان قابل توجیه بوده است. ولی اگر بخواهیم بواقعیت توجه کنیم زندگی یک زن و مرد که احتمالاً همیشه از یکدیگر دلتنگ بوده و عصبانی هستند و شاید مانند دشمن بیکدیگر نگاه می کنند، تأثیرات عمیق منفی در ذهن کودکان آنها دارد. در مقابل احساس دوستی و احترام متقابل، محبت و حل مشکلات از راه های مسالمت آمیز می تواند به رشد جسمی و روحی کودکان کمک زیادی بنماید. واقعیت دیگر اینست که برخی از مسائل بین زن و شوهر قابل حل هستند که برای مثال با کمک خانواده، دوستان و با مراجعه به روانشناس می تواند به نتیجه مثبت برسد. در عین حال مشکلاتی نیز وجود دارند که از نارسائی های روانی و کمبود های طرفین ناشی می شوند که بسادگی قابل ترمیم نیستند. زمانی که رابطه زن و شوهر به دعوا، ناسزا، عصبانیت، سرزنش و احتمالاً خشونت بکشد، این یک محیط بسیار خطرناک برای کودکان است. ادامه چنین رابطه ای برای تمام افراد خانواده می تواند همراه با صدمات بسیاری باشد. در چنین شرایطی دیگر نمی شود گفت بخاطر فرزندان باید باین ازدواج ادامه داد. واقعیت دیگر اینست که روابط زناشویی مانند هر رابطه ی نزدیک دیگری، همراه با چالش های زیادی است. در یک رابطه ی دراز مدت باقی ماندن کار ساده ای نیست. اخلاق، رفتار، عادات، باورها و دید انسان ها متفاوت است. زندگی زناشوئی زمانی قابل ادامه است که زن و مرد بتوانند با این چالش ها با عقل، بینش، صبر، گذشت و گفتمان روبرو شوند. شرایط اقتصادی، اجتماعی، روانی، شغلی و خانوادگی می توانند موجب نگرانی، اختلاف و کشمکش باشند. علاوه بر اینها، فرزندان از زمان تولد تا بزرگسالی، در هر سن و موقعیتی چالش های جدیدی برای خانواده و پدر و مادر بوجود می آورند. اینها همه مسائل عادی و قابل پذیرش است. اگر باین مسائل عادی و روزمره زندگی، بد اخاقی، سرزنش، سوءظن، حسادت و اختلافات دیگر را اضافه کنیم می بینیم که تعادل روحی و جسمی تمام افراد خانواده بسادگی بهم ریخته و پایه های زندگی زناشوئی سست و شکننده می شوند. در این گونه مواقع چند راه حل هست که افراد معمولاً انتخاب می کنند. راه حل اول تحمل کردن است. بسیاری زنان و مردان بدلایل شخصی، تربیتی و یا تجربه های قبلی انتخاب می کنند که در رابطه ای که می دانند نا سالم است باقی بمانند. این تحمل کردن بتدریج انرژی روحی و جسمی را از بین برده و یا به بیماری می انجامد و یا به کشمکش و احتمالاً خشونت. در مواقع بسیاری، زن و شوهر با احساس عصبانیت و دلتنگی بزندگی ادامه داده و راههای گریز برای خود انتخاب می کنند. افسردگی، اعتیاد و یا حتا بیش از حد مذهبی شدن از جمله این راه های فرار است. راه حل دوم اینست که با مراجعه به متخصص، کوشش شود مسائل و مشکلات را حل کرد و به زندگی در شرایط بهتری ادامه داد. این راه حل در مواقعی با موفقیت همراه است که اختلافات شدید و اساسی نباشند و زن و شوهر هر دو بخواهند به زندگی ادامه دهند. راه حل سوم جدا شدن و دوری از یکدیگر است. این راه حل نیز مسائل و مشکلات پیچیده خود را بهمراه دارد.
مسائل اقتصادی یکی از مهمترین دلایل اختلافات خانوادگی مسائل اقتصادی است. اگر تنها یک نفر نان آور خانواده باشد. این، مشکلات ویژه خود را دارد. اگر هر دو نفر یعنی زن و شوهر خارج از خانه کار کنند مسائل جدیدی می تواند بوجود آید. مهمترین آنها نگهداری از بچه ها و بطور کلی رسیدگی به خانه و زندگی است. امروزه در آمریکا که وضع اقتصادی بسیار بحرانی است، می بینیم که خانواده های بسیاری دچار مشکلات مالی هستند. این مشکلات برای مهاجران و کسانی که هنوز در آمریکا دارای کار و درآمد کافی و مطمئن نیستند، چالش مهمتری است. مسائل اقتصادی بسادگی می توانند در روابط زناشویی و خانوادگی تأثیرات منفی داشته باشند. این خواننده عزیز اشاره کرده اند که دخترشان و همسرش هر دو کار می کنند و چند سالی است که از ایران آمده اند. اگر برای مثال، شغل و درآمد زن بهتر و بیشتر از شوهر باشد این خود موجب احساس کمبود در مرد و شاید از دلایل بدبینی و حسادت باشد. مخارج زندگی در آمریکا زیاد است و بسیاری حتا با دو درآمد قادر به اداره زندگی نیستند. یکی از ارقام بسیار سنگین، مخارج مسکن است. خانواده های زیادی مجبورند برای مثال تمام درآمد زن یا شوهر را به این رقم سنگین اختصاص دهند. انتظارات افراد می تواند مسائل اقتصادی را مشکل تر کند. چنانچه زن یا شوهر انتظار داشته باشند که ظاهر زندگیشان حفظ شود و احتمالاً بیش از آنچه واقعاً درآمد دارند خرج کنند که باصطلاح آبرویشان از بین نرود، این خود فشار مالی را زیادتر کرده و بسادگی موجب اختلافات بین زن و شوهر می شود. نکته مهم دیگر اینست که بسیاری از زنها، حتی در این جامعه، در یک ازدواج نا مناسب باقی می مانند چون تحصیل، شغل و درآمدی ندارند. یا اینکه اعتماد بنفس کافی ندارند و فکر می کنند نخواهند توانست زندگیشان را خودشان اداره کنند. باین ترتیب حاضرند به یک رابطه ی خالی از مهر و محبت ادامه داده تندخویی و رفتار اهانت آمیز را تحمل کنند. در این مواقع، دلیل واقعی ماندن در چنین رابطه ای وجود فرزندان نیست ولی بچه ها می توانند توجیه بهتری برای تحمل و ادامه زندگی باشند. تحقیقات نشان می دهد که مسائل اقتصادی، نیازهای مالی و کمبود اعتماد بنفس و ترس از سرزنش خانواده و دوستان، بیش از هر عاملی موجب می شود که زنها در یک رابطه ی نا مناسب باقی بمانند.
جدائی و کودکان ماندن در یک ازدواج و محیط پرآشوب و با خشم و نفرت، صدمات زیادی برای کودکان بهمراه دارد. ولی طلاق و جدائی نیز خالی از زیان های گاه جبران ناپذیر نیست. اگر باین نتیجه برسیم که گاه برخی روابط زناشوئی قابل ادامه نیست و بنفع همه افراد خانواده است که زن و شوهر از یکدیگر جدا شوند سئوال مهم اینست که چگونه باید این موضوع را با بچه ها در میان گذاشت و تکلیف فرزندان در این میان چیست؟ اصطلاحی در آمریکا هست که می گوید «چیزی باسم طلاق دوستانه وجود ندارد». ولی متخصصین روانشناسی بر این عقیده اند که اگر زن و شوهر از پیش تصمیم بگیرند که بخاطر بچه ها حاضرند طلاق دوستانه داشته باشند، صدمات ناشی از طلاق بسیار کم خواهد بود. برای صدمه کمتر به فرزندان، متخصصین پیشنهاد می کنند که: 1- پیش از طلاق زن و شوهر باید با هم توافق کنند که در یک جلسه خانوادگی، هر دو با بچه ها صحبت کرده و بگویند چرا می خواهند از یکدیگر جدا شوند. 2- در این جلسه خانوادگی باید توضیحات کوتاه و ساده و واقعی داده شود. به ویژه اگر فرزندان در سنین کمتر از 11 سال هستند، جملاتی مانند اینکه «ما بدلیل اختلافات مهمی که هست دیگر نمی توانیم با هم زندگی کنیم». و یا اینکه «ادامه زندگی موجب ناراحتی و عصبانیت ماست». 3- پس از این توضیحات کوتاه، باید بلافاصله به آنها اطمینان خاطر داد که وقت باندازه ی کافی با آنها خواهند داشت. طلاق و جدایی باین معنی نیست که بچه ها پدر و مادر خود را نخواهند دید. 4- اصل بسیار مهم دیگر اینست که به آنها یادآوری شود مسائل بین بزرگسالان است و بچه ها هیچ تقصیری در این زمینه ندارند. یکی از صدمات طلاق برای بچه ها اینست که فکر می کنند آنها باعث این جدایی شده اند. بچه ها در هر سنی که باشند می خواهند پدر و مادرشان با هم باشند. بسیاری از کودکان، جواب جدایی پدر و مادر را در رفتار خودشان می بینند: شاید اگر من بچه بهتر، با هوش تر، درس خوان تر بودم، این اتفاق نمی افتاد. توضیح اینکه جدایی بدلایل مسایل بین پدر و مادر است و آنها در این زمینه هیچ گناهی ندارند، بسیار مهم است. 5- بفرزندان باید فرصت کافی داد که حرف هایشان را بزنند. بطور معمول اولین عکس العمل احساس درد و غصه و گریه کردن است. آنها می خواهند بدانند چرا این اتفاق افتاد. پدر و مادر باید با صبر و با جملات ساده توضیح بدهند. اگر رابطه همراه با اختلافات شدید، دعوا و عصبانیت بوده باید توضیح داده شود که مثالاً «ما حرف هایی بیکدیگر زده ایم که موجب ناراحتی و رنجش بوده و نمی توانیم آنها را پس بگیریم. ما بموقع جلوی این رفتار را نگرفتیم و حالا دیر شده است». 6- اگر چه طلاق برای همیشه زندگی تمام افراد خانواده بویژه فرزندان را تغییر خواهد داد، ولی در نظر داشته باشیم که بچه ها غالباً قابلیت انعطاف پذیری بسیاری دارند. به شرایط جدید زود عادت می کنند. اگر پدر و مادر بتوانند با هم مسئله جدائی را برای بچه ها مطرح کرده و توضیح بدهند، همچنین از بدگویی و سرزنش یکدیگر خودداری کنند، کمک بسیار بزرگی خواهد بود. هر چه دشمنی و ابراز نفرت بیشتر باشد، فرزندان صدمات بیشتری خواهند دید. در پاسخ به این خواننده ی عزیز باید بگویم که بخاطر بچه ها لزوماً نباید در یک رابطه ی بد و نامناسب باقی ماند، ولی اگر تصمیم به جدایی باشد، بخاطر فرزندان باید زن و شوهر با یکدیگر همکاری بیشتری داشته باشند و از بچه ها بعنوان مهره ی شطرنج برای مات کردن یکدیگر استفاده نکنند.
|
صفحه نخست >
فارسی >
سلامت روان |
|
-
کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم؟
از : دکتر محمود شیخ sheyck@yahoo.com : November 12th, 2008
-
نوسانات زندگی و ثبات و استواری روحی
از : دکتر نهضت فرنودی : November 12th, 2008
-
وابستگی در مقابل همبستگی
از : دکتر محمود شیخ : October 8th, 2008
-
وصال عاطفی ز گهواره تا مرگ
از : دکتر نهضت فرنودی : October 8th, 2008
-
کابوس وحشتناک یک مادر
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist - shahla_hodjat@yahoo.com : October 8th, 2008
-
با افسردگی و خودکشی چه می توان کرد؟
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی - dr.farnoody@hotmail.com : September 13th, 2008
-
بار عاطفی دوری از پدر و مادرهای مسن
از : شهلا صمصامی - Licensed Psychotherapist shahla_hodjat@yahoo.com : September 13th, 2008
-
«وضعیت آخر»:*(راه حلِ چهارم) بیداری
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : September 13th, 2008
-
دل و دل دادگی ز گهواره تا گور: پیوند و وصال دل
از : دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی - drfarnoody@hotmail.com : August 7th, 2008
-
خلاقیت سودمند
از : sheyck@yahoo.com - دکتر محمود شیخ : August 7th, 2008
|
|
-
رد پای دل و دل دادگی ز گهواره تا گور:نقش بلوغ عاطفی در گزینش جفت مناسب
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی drfarnoody@hotmail.com : July 3rd, 2008
-
آنجا مرا ببر که عقاب می رود. تغییر و تحول درونی
از : دکتر محمود شیخ - sheyck@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
رد پای دل و دلدادگی زگهواره تا گور
از : drfarnoody@hotmail.com - دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : June 6th, 2008
-
در جستجوی عشق و همسر آینده
از : دکتر فرزانه خضرایی - مشاور و روان درمانگر فردی و خانوادگی : June 6th, 2008
-
درد سرهای «پِرام»
از : شهلا صمصامی - Licensed Psychotherapist - shahla_hodjat@yahoo.com : June 6th, 2008
-
پرورش و رشد شخصیت
از : دکترمحمود شیخ : June 6th, 2008
-
رد پای دل و دلدادگی زگهواره تا گور
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : May 19th, 2008
-
در جستجوی عشق و همسر آینده
از : دکتر فرزانه خضرائی - مشاور و روان درمانگر فردی و خانوادگی : May 19th, 2008
-
بهره گیری از خلاقیت فکر و اندیشه...
از : دکتر محمود شیخ : May 19th, 2008
-
درمغز عاشقان چه میگذرد؟
از : دکتر شهرام یزدانی : May 19th, 2008
|
|