Wed, 08 Sep 2010 17:31:40 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles



 


Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












من و فرح پهلوی: مصاحبه فرامرز فروزنده (تلویزیون اندیشه)با دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی

{article.de scri ption}
فرامرز فروزنده
5 / 5 (1 Votes)

 
فرامرز فروزنده:
بینندگان عزیز،دیروز من یک مصاحبه داشتم، یک مصاحبه ی حیرت انگیز با کسی که مشهور به مخالفت با خانواده ی پهلوی، لااقل بین دوستان چپیش - خودش این رو قبول نداره - ولی دوستان چپی اش او را بعنوان یک مخالف قسم خورده ی خاندان و خانواده ی پهلوی می شناسند.
مصاحبه ای که به جاهایی رسید که در آغاز گفتگو فکر نمی کردم برسد.

فروزنده:  توجه تان را به گفتگوئی جلب می کنم که در این دقایق انجام می دهم با خانم دکتر نهضت فرنودی.
در رابطه با شایعاتی که پخش شده بود درباره ی گفتگوی خصوصی شما با شهبانوی سابق ایران فرح پهلوی، در داخل این شهر خیلی صحبتها شنیده می شود.  البته این شهر، خیلی شهر خاصی است.  درباره این گفتگو تا حدی توضیح بدهید.  چرا که با توجه به شهرتی که شما به طور سنتی بین دوستانتان دارید، حتی می گویند که شما، بهر حال، دشمن آشتی ناپذیر خانواده ی پهلوی بودید و احتمالاً هستید .چگونه با شهبانوی سابق ایران به گفتگو نشستید و اگر ممکن است ما ر ا در آنچه که در این گفتگو گذشت سهیم کنید.

دکتر فرنودی:  من بسیار خوشحالم که شما اولین کسی بودید که خواستید از زبان خود من در مورد این خبر بدانید.  چون همانطور که اشاره کردید این شهر عجیبی است برای شایعه پراکنی.  ملاقات من یا شرکت من در میهمانی خصوصی که ملکه ی سابق ایران در آنجا حضور داشتند، شایعه نیست. یک واقعیت است.
اول این نکته رو خدمتتان بگویم:  من نه با خاندان پهلوی و نه با هیچ گروه و جمعیت سیاسی، دشمنی ندارم.  شاید به شما بتوانم بگویم که من فقط مخالف با یک حکومت دائمی بر سرزمینی که بسیار دوست می دارم، ایران هستم.  من اعتقاد دارم که اگر سلطنت یک مقام دائمی نبود، شاید پهلوی ها، پدر و پسر و بل اَخص ملکه ی سابق ایران از متمدن ترین افرادی بودند که در آن سرزمین در رأس قدرت قرار گرفتند.  به لحاظ فرهنگی و به لحاظ شخصیتی و به لحاظ ذهنیتی که پرورش یافته بودند و من بخصوص همانطور که بارها و بارها اشاره کرده ام نسبت به ملکه ی سابق ایران بدلیل خدماتی که برای جمع آوری آثار هنری سرزمین ما و خدماتی که به حفظ و حراست از آثار باستانی ما داشتند احترام دارم.  و به لحاظ ایجاد به اصطلاح یک نوع فضای بازی که بیشتر یک جوّ روشنفکری را در ایران بوجود آورد.  بنا براین این که من این چنین خصومتی   دارم فقط یک تصور یا یک تخیلِ است.  این که من آرزوی بازگشت سلطنت به ایران را دارم، خیر.  علتش هم این است که همانطور که گفتم، مقام سلطنت یک مقام دائمی است و سرزمین ما در دوران طولانی با یک مقام دائمی اداره شده و مبنای برکت و خیر نبوده.  برای سرزمین ما حتی  اگر  یک جمهوری بوجود می آید باز یک مقام ثابت مثل ولی فقیه حرف آخر رو می زند.  شاید اگر ولایت فقیه هم یک مقام ثابت نبود ما تا این حد در گیر استبداد نمی شدیم. 
 من اجازه ندارم آنچه رو که ملکه ی سابق ایران ابراز کردند تکرار کنم، ولی حرف خودم رو می توانم تکرار کنم .من ایشان را تحسین کردم برای موضع گیری های فرا سلطنتی که بعد از جنبش سبز ایران داشتند.  می دانم که سلطنت طلبانی که بیش از ایشان و فرزند شان به بازگشت سلطنت علاقه مندند از این بابت خوشنود نیستند، ولی من بسیار خوشنودم که فرزند ایشان «ولیعهد سابق ایران» و خود ایشان در تمام طول مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران فرا سلطنتی موضع گیری کردند و فراسلطنتی صحبت کردند.

خوب شما وقتی که برای این گفتگو رفتید، می دانستید که  شما یکی از چهره های کاملاً شناخته شده ی اثر گذار جنبش سبز در خارج از کشور هستید و احتمالاً عده ای هم به شما توجه می کنند.  شما بدون تردید به عنوان فقط نهضت فرنودی نرفتید درآن مهمانی با ایشان گفتگو کردید.  شما در این گفتگو چه هدفی را تعقیب می کردید؟
من واقعاً در یک جمع بسیار دوستانه و کاملاً غیر رسمی و  خصوصی شرکت کردم.  اما من فکر می کنم که با یک ویژگی قومی و ملی خودمان همیشه مبارزه کردم و مخالف هستم و آن این است که ما گرفتار فرهنگ همه خوب یا همه بد هستیم.
یا سیاه یا سفید هستیم.  ما فکر می کنیم که هر کسی که نعل به نعل و مو به مو با ما موافق نباشد، دشمن ماست و ما باید یا او را معدوم کنیم یا با او قهر کنیم یا با او ترک گفتگوکنیم.  من به هیچ عنوان این وضعیت روحی را سلامت نمی بینم.  این موضع گیری را نه برای گروههای سیاسی، نه برای روابط شخصی سالم  نمی دانم.  درحقیقت، ابتدا واقعاً می خواستم بخصوص قدردانی کنم از موضع گیری های فرا سلطنتی ملکه ی سابق.  وقتی که از ایشان پرسیدند که نظرتون راجع به آقای موسوی و کروبی چیست؟  ایشان شجاعانه گفتند که آنها انسانهای شجاعی هستند که برای آزادی در سخت ترین شرایط ایستاده اند.
این گفتگوها، این موضع گیری ها نشان می دهد که ایشان بطور صمیمانه برای ایران، آزادی و برای مردم ایران، رهائی از این استبداد  رامی خواهند.  قبل از اینکه برای ایران سلطنت یا برای فرزندشان سلطنت بخواهند. 
این قدرت  عزل و نصب ملی و این موقتی بودن مقام حاکمیت، بسیار اهمیت دارد.  ما هر جا که مقام ثابت داریم، به دنبالش حلقه ی فساد داریم.  شما الان نگاه کنید به  ولی فقیه و نگاه کنید به پادشاهان.  ببینید که چگونه یک قدرت ثابت به دنبال خودش، یک فساد ثابت و یک بروکراسی کاملاً بی التفات به منافع اکثریت را بوجود می آورد.  و از همه ی اینها گذشته، من سه نوبت ملکه ی سابق ایران را دیدم، یکبار که دانشجو بودم و ایشان به دانشگاه آمده بودند و از نزدیک با من صحبت کردند، چون من همان موقع که دانشجو بودم در کتابخانه ی دانشگاه هم کار می کردم.  راجع به کتاب پرسیدند و آن موقع، بصورت یک جوان 19 ، 20 ساله خیلی مبهوت این شکوه و اُبهت ملکه بودم.  بعدها خوب، ما هم از یک مراحل فکری عبور کردیم و به خارج از کشور آمدیم و با بچه های کنفدراسیون که آنها هم حتماً وطن پرست بودند و برای ایران بهترین ها را می خواستند  آشنا شدیم .  من هیچوقت، جزو نیروهای چپ نبودم، حتی بارها آقای میبدی، من را متهم کردند به اینکه من طرفدار بازرگان و یا در نهضت آزادی هستم. تا امروز من به شما اعتراف می کنم هرگز عضو حتی نهضت آزادی هم نبودم.

ولی برای بازرگان احترام ویژه قائل هستید؟
فوق العاده برای مهندس بازرگان احترام انسانی و احترام تاریخی قائل هستم.  ولی  این ایشان رااز خطا مبرا نمی کند، و لیکن بعنوان یک انسانی که شجاع بود، وطن پرست بود، ایمان داشت ولی ایمانش از نوع ایمان حاکمان فعلی بر ایران نبود.  بدین دلایل و درستکاری ایشان را همیشه تحسین کرده ام. 
بهر حال، بار دوم که من ملکه ی سابق ایران را دیدم خیلی جالب بود.  من از امریکا برگشته بودم به ایران، در دانشگاه استخدام شده بودم و خدمت سربازیم را حین تدریس در دانشگاه انجام داده بودم و در تیراندازی هم 49 از 50 گرفته بودم.  بنابراین خدمتم را کرده بودم.  در خانواده ی ما تنها کسی که خدمت سربازی کرده بود من بودم.  بهر حال، بعد من مامور شدم از طرف دانشگاه وضعیت پرورشگاه هایی که علیا حضرت، ملکه ی سابق اداره می کرد را بررسی کنم، و گزارشهایی تهیه کنم.  یادم هست که در هتل هیلتون یک جلسه ای بود که همه باید می آمدند و از استانهای مختلف راجع به وضعیت این پرورشگاهها گزارش می دادند.  همه افراد  آمدند.  اکثراً آنها خانمهای استانداران  استانهای مختلف بودند.  هیچکدام سابقه ی کارشناسی نداشتند .می آمدند گزارش می کردند امسال چند تا دختر شوهر دادیم، چند تا جهاز دادیم، چند دست لباس برای بچه ها کادو دادیم.
موقعی که نوبت به من رسید من جمله ام را اینگونه آغاز کردم: «شهبانوی ایران از شما اجازه می خواهم تا با صراحت و صداقت آنچه را که دیدم و مشاهده کرد م گزارش کنم . در یک جائی از صحبتم گفتم این پرورشگاها با هیچ اصول روانشناسی، بهداشت روانی، حفظ حرمت بچه ها و سلامت روحی آنها، توجه به مسائل آنها اداره نمی شود و بیشتر به محل خیرخواهانه در آمده که فلان خانم حاجی می خواهد نذر کند که دخترش پسر بزاید، بعد 20 عددلباس برای پسرهای پرورشگاه بیاورد.  یا اینکه نذریه فلان کس فوت می کند ،2 روز مثلاً به بچه ها پلو خورشت بدهند و این برای من خیلی گزنده بود.  به دلیل اینکه یکی از دفعاتی که من به پرورشگاه رفتم، دیدم که معلمی که ایستاده بود به بچه ها می گفت: با صدای بلند تکرار کنید که مثلاً «خانم فلانی که برای ما لباس آوردی دست شما درد نکند» و من گریه ام گرفت. یک بچه ی 8 - 9 ساله نمی بایست تا اینقدر بشکند.  بهر حال من گزارش را کردم و آمدم نشستم. چند نفر فکر کردند که من ممکن است که از طرف ساواک دنبال بشوم.  حقیقت اش  خودم هم یک خرده ترسیده بودم.  تا اینکه دیدم خانم نردین امیر طهماسب آمدند یک کارتی دادند دست من، کارت خودشون را.  پشتش نوشته بود: ساعت 10 صبح فردا در کتابخانه ی کاخ نیاوران،  ملاقات با شهبانو.من حقیقت اش اولش ذوق کردم.  فکر می کردم قرار حالا تنبیه بشوم،ولی  مثل اینکه تشویق هم شدم. یک خرده هم ذوق کردم.  فرداش آقای هوشنگ نهاوندی یک ماشین فولکس واگن داشتند آمدند نیاوران به منزل پدر من و من را برداشتند. موقعی که من جلو رفتم، من رو نگاه کردند گفتند: «این جوری؟» من یک جین تنم بود با یک کاپشن آبی.  استاد یار دانشگاه بودم  و مثل همیشه خیلی  ساده بودم. 
  بهر حال من رفتم کتابخانه نشستم.  خانم نردین امیر طهماسب بود، دوخانم دیگر بودند و بعد ملکه ی سابق ایران آمدند. شلوار جینی تن شان بود با بلوزی سفید. آمدند نشستند و این ملاقات دوم من بود با ایشان.  ایشان دهها هزار شاید از این ملاقاتها داشتند.  ما نشستیم در کتابخانه و ایشان گفتند: «که من از میان گزارشهای دیروز، از گزارش شما بسیار خوشم آمد.»  بعد کمی مکث کردند و بعد گفتند هم خودشان و هم پادشاه سابق را اسم بردند   و گفتند که «ما آرزو می کنیم که روزی ایران به دست شما جوانان که هم کار بلدید و هم مایلید که کشورتان ترقی کند سپرده شود» و مستقیماً به خانم نردین امیر طهماسب گفتند که : شما با ایشان تماس مسقیم داشته باشید و پیشنهاداتی که ایشان می دهند برای بهبود وضع پرورشگاه ها، خودتان رأساً زیر نظر بگیرید و این اقدامات را بدون اینکه در داخل  چرخه دولتی بیافتد انجام بدین.»  بعد از من سوأل کردند که: «اولین چیزی که فکر می کنید خیلی سریع به بهبود وضع پرورشگاه ها کمک می کند، چیست؟»  من گفتم : «من متوجه شدم که بسیاری از این بچه ها پدر و مادر دارند، فقط شرایط بد مالی سبب شده که پدر و مادری که توان مالی ندارد، آنها رابه پرورشگاه بسپرند.  شاید اگر ما همین هزینه ای را که خرج این بچه ها می کنیم به خانواده شان بدیم، بچه ها با پدر و مادر بزرگ می شوند.  ایشان گفتند: «حتماً این طرح را بررسی کنید و حتماً این طرح را دنبال کنید»  و ما کردیم.
یک سال من به اتفاق دانشجویان فوق لیسانس ام مطالعه کردیم.  این بچه ها را شناسائی حداقل در استان خوزستان کردیم.   کارسسپردن بچه ها  به خانواده هایشان تازه آغاز شده بود که انقلاب شد یا آنچه که انقلابش نامیدند.

شما نمی توانید آنچه راکه شهبانو گفتند بازگو کنید.  ولی من می توانم پاسخهای ایشان، البته  نه همه ی قضیه را،حدس بزنم و شما  بفرمائید حدس های مرا محک بزنید که اصلاً چقدر پرت بود یا چقدر نزدیک بود.
بله، بگذارید من سوالاتم را مثل شما فرضی کنم بگذارید فرض کنیم که من  به شهبانوی سابق ایران، به ملکه ی سابق ایران گفته باشم که «مادامی که سلطنت بعنوان یک عنصر جانشین در ایران امروز هنوز مطرح باشد، بحث منطقی راجع به اینکه مقام دائمی ولی فقیه یک مقام  غیرمجاز، غیر ضروری، غیر مصلحت، یک مقام تولید استبداد، یک مقام کنترل مطلقه، یک مقامی که رأی ملت و رأی نمایندگان ملت، همه را به راحتی «وتو» می کند هم مطرح است» فرض کنید اگر گفته باشم  که  اگر ما ولایت فقیه را بعنوان یک مقام دائمی و  سلطنت را بعنوان یک مقام دائمی، در دو طرف یک ترازو بگذاریم ،شاید تنها راهی که این کفه ی ولایت فقیه به زمین بخورد، این است که عنصر سلطنت در میان نباشد و هیچکس بیشتر و مؤثر تر از ملکه ی سابق و از فرزند ایشان نمی تواند این مسئله رو مطرح کنند که در تمامی بازبینی های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی سرزمین ایران، مقام دائمی به مصلحت این سرزمین نیست و باید ملت حق انتخاب و حق عزل حاکمان خود راداشته باشد.»  فرض کنید من یک همچنین صحبتی کرده باشم.

حالا پاسخ شهبانو را می خواهید من حدس بزنم؟
شما هم فرض کنید.

اگر من جای شهبانو باشم، با توجه به اطلاعاتی که دارم می گویم که با شما در مقایسه سلطنت با ولایت فقیه هیچ گفتگوئی را نمی کنم، ولی بر می گردیم به مجموعه ی عملکرد و اظهار نظرهای  مکررشاهزاده رضا پهلوی که قاعدتاً ایشان اصولاً به دنبال نوعی از سلطنت که مورد نظر شما نیست و البته معتقد به اینکه مردم ایران حق انتخاب دارند و آنچه که ایشان توصیه می کند مشروطه ی پادشاهی و یک نظام پارلمانی است که نمایندگان ملت تصمیم می گیرند و فرد فارغ از مسؤلیتی را برای آینده ایران نمی بینندو  به این معتقدند که ما در این مرحله ای که هستیم، اصولا زمان ً این بحث الان نیست.  گو اینکه خانواده ی پهلوی یعنی شاهزاده ی ایران، ولیعهد ایران ولیعهد سابق ایران و ایشان با عنوان شهبانوی سابق ایران، با همه ی گرایش های سیاسی که دارند، اصولاً طرفدار برگشت سلطنت مطلقه به ایران نیستند. 
بله، خوب، اینجا شما وقتی مسئله سلطنت مطلقه و یا سلطنت مشروطه را مطرح می کنید باز  در ذهن من، یک نکته ی دیگری فرم می گیرد و آن این است که ولی فقیه هم می گویه من در امور کشور دخالت ندارم، مردم رئیس جمهور انتخاب می کنند و مردم نمایندگان مجلس انتخاب می کنند و ایران مجلس خبرگان دارد و همینطوری می بینید ظاهراً همه چیز ...
شما می بینید دو هفته ی پیش بود، نمایندگان مجلس می خواستند آقای رحیمی که بعنوان سرکرده یکی از دزدیهای بزرگ و فساد بزرگ مالی در دفتر رئیس جمهوری را در مجلس، تحت بررسی و به اصطلاح استیضاح قرار بدهند، در لحظات آخر یک نامه ولایتی می آید، که فعلاً این مسئله را مسکوت بگذارید.   من اعتقاد ندارم که پادشاه سابق ایران، انسانی استبداد گرا بود.  من اعتقاد دارم، مردم سرزمین ما، استبداد پرورند.  مردم سرزمین ما، به محض اینکه یک مقامی را ثابت می بینند او را بت می کنند، به پرستش می نشینند و بعد خودشان را برده ی آن بت می کنند. و از هویتهای مستقل تهی می شوند.

شما به من بفرمائید که جوهر حرفهایی که به شهبانو زدید، چی بود؟
باز دوباره تکرار می کنم.  من به خانواده ی پهلوی به هیچ عنوان بصورت دشمن ایران نگاه نمی کنم.  من هرگز خدماتی را که آنها به این سرزمین کردند، ندیده نمی گیرم.  من تصور می کنم اگر رضا شاه موفق شده بود و در دام روحانیون ایران نیافتاده بود و همان جمهوری سه روزه ای که اعلام کرده بود، تداوم پیدا می کردو خانواده ی پهلوی یک جمهوری در ایران پایه گذاشته بودند، بسیاری از وقایع امروز ایران اصلاً پیش نمی آمد.  ولی برگردم به این سؤال.  من یک گفتگوی صمیمانه که از دید خودم یک بازبینی عاطفی -حسی بود  با بانوئی که در این 30 سال بسیار رنج کشید، بسیار آسیب دید، بسیار صبوری کرد.  ولی هنوز در روزهای سخت تاریخ ایران، به جوانان می اندیشد، در کنار جوانان ایستاده است. از جنبش آزادیخواهی ایران حمایت می کند.  اما محتاطانه خودش را به این جنبش نزدیک نمی کند که کسانی که می خواهند به جنبش آسیب بزنند او را بهانه قرار ندهند و این جنبش را که از بطن جامعه ، از میان جوانان، از میان آنهائی که بقول ملکه ی سابق زیر 30 سال دارند آسیب ببینند، جنبشی که از میان آنها برخواسته، وصلش نکنند به هیچکدام ما، که در خارج از کشور هستیم.

یکی از انتقادهایی که از خانواده ی پهلوی می شود، این است که حمایت های خانواده ی پهلوی از مردم ایران از حمایتهای کلامی تجاوز نمی کند.  بعبارت دیگر آنها هرگز بصورت عملی وارد قضیه نشدند.  آیا شما در این گفتگو حس کردید که شهبانو بیش از حمایتهای کلامی و سیاسی، قدم عملی هم بر می دارددر راه حمایت.
حدس من  این  است. حس ایشان خیلی بیشتر از آن چیزی که در عمل ما می بینیم با مردم ایران هست.  و اینکار را به احتمال خیلی قوی، از حفاظت و حراست جنبشی می کند که حکومت مردان بد اخلاق و بی اخلاق امروز ایران، مایلند هر روز آن را به چیزی بچسبانند. گاه به اسرائیل، گاه به امریکا، گاه به سلطنت و اینکار از جانب ایشان بسیار خردمندانه است.  من فکر می کنم، آرزوی ایشان، برای مشارکت عملی خیلی بیش از آنست که در عمل، واقعاً اینکار را می کنند.  و این بیشتر  جنبه ی حفاظت و حراست از بچه های جنبش دارد.

شما پیه این را به تن تان مالیدید و نشستید با فرح پهلوی صحبت کردید، روز بعد هم خورشید دمید، شما هم نفس کشیدید، هیچی هم نشد.  ولی احتمالاً شما متهم به این شدید  که بهر حال می خواهید به اشرافیت به پیوندید و می خواهید از آن نمد، کلاه بدوزید و خلاصه به چپ خیانت کردید، رفتید در جناح ارتجاع قرار گرفتید.
همانطور که شما گفتید این حرفها را ممکن است به من بزنند. مورد خیانت به چپ، من هرگز در طول زندگیم با هیچ گروه سیاسی، چپ، راست همکاری نداشته ام. تنها جائی که من در طول عمرم فعالیت سیاسی کردم، چند سال در کنار شریفترین مردم آن سرزمین، فعالیت حاشیه ای سیاسی داشتم، که عضویت در جمعیت «دفاع از آزادی و حاکمیت ملی» بوده است.  والسلام و شد تمام.  هیچ نوع عضویتی با هیچ گروه ی ندارم اما به لحاظ شخصی، همیشه برای آن سرزمین، آزادی، و برای آن سرزمین حقوق بشر و اجرای مفاد حقوق بشر را آرزو می کردم.   
چه خوب که آدم زمانی بهش بگویند که می خواهی به اشرافیت بپیوندی که، خود اشرافیت از اشرافیت دست کشیده است. بنابراین کدام اشرافیت؟

شما امروز بعنوان کسی که با ایشان صحبت کردید دارید بر این امر شهادت می دهید که ایشان سرمایه درخشانی از این کشورند. درست است؟
بله، دقیقاً من همیشه ایشان رو بصورت یک ثروت ملی، بخاطر خدمات فرهنگی و هنری شان به آن سرزمین می دونم، صرفنظر از مقام رسمی که داشتند. و ایشان واقعاً بعنوان یک ثروت ملی برای آن سرزمین همیشه خواهد ماند.  جمله ای که به خود ایشان گفتم این بود. اشاره کردم که در ذهن من با بررسی شرایط موجود سرزمین ایران، شاید شما آخرین ملکه ی اون سرزمین باشید.  ولی یقیناً ملکه ای هستید که در ذهن تاریخی ما بعنوان یک خدمگزار فرهنگ و هنر آن سرزمین همیشه از شما قدردانی خواهد شد.

شما روانشناس هستید.   می خواهم نظرتان را بعنوان یک روانشناس، روانشناسی شهبانو را، روانشناسی این شخصیت را برایم نقل کنید.
او را موجودی یافتم خیلی صمیمی و البته بسیار غمگین.  غم در عمق چشم او لانه داشت. من با غم وقتی که در چشم لانه می کنه بطور حرفه ای آشنا هستم.  بنابراین اورا  زنی صمیمی و فروتن، غمگین و سخت دلتنگ ایران یافتم.  ولی به هیچ عنوان نشانه ای از قدرت طلبی و جاه طلبی در او ندیدم.  شاید به ضرورت سن، شاید به ضرورت آسیبی که - شما فکر کنید چه کسی بیش از خود او از سلطنت آسیب دیده؟  واقعاً  آن شبی که می آمدم خانه با خودم فکر کردم دختری که در فرانسه تحصیل می کرد، دانشجوی آرشیتکت بود، دوستان بسیار خوب روشنفکری داشت،در محافل روشنفکری آنجا راه داشت و از زیبائی  و خانواده برخوردار بود،  اگر هم ملکه ی ایران نشده بود، یک زندگی بسیار خوب و باروری می توانست داشته باشد.  ولی بهائی که برای این مقام پرداخت، فقط برآورد کنید و ببینید که کم نبوده است. 
آقای فروزنده، به نظر من یکی از مشکلات ملی  ما که پیوسته نیز نقشس تخریبی در سرنوشت سرزمین ما داشته است، نوسانات تند و تیز عاطفی و سیاه و سفید دیدن مسایل است . ما شخصیت های متعادل بسیار  کم داریم. ماشیوه های مدارا و رواداری را نمی شناسیم و در وضعیت «بامن» یا «برمن» بسر می بریم.

من بسیار سپاسگزارم از اینکه این فرصت را در اختیار من قرار دادید و اجازه دادید این گفتگو را داشته باشیم.

این نوشته توسط خانم مهرانه حقیقت از نوار گفتگوی تلویزیونی آقای فروزنده با دکتر فرنودی پیاده شده است.


5 / 5 (1 Votes)

Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


Is Addiction Part of a Bigger Problem?
By : Farid Tabrizy Farid@harmonyheals.com
August 17th, 2010: Many of our American contemporaries have grown up in a quick-fix society, as many of us have experienced. Whatever our objective ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > موضوعات روز 
     مأموریت آمریکا در افغانستان
از : شهلا صمصامی : August 17th, 2010 خلیج مکزیک غرق درنفت سیاه
از : شهلا صمصامی : July 20th, 2010 آیا امریکا یک جامعه نژاد پرست است؟
از : شهلا صمصامی : June 21st, 2010 اتمی شدن ایران مانع صلح خاور میانه!
از : شهلا صمصامی : May 25th, 2010 آنچه در انتظار ماست: جنگ قدرت در ایران به کجا می
از : فولکر پرتز / مترجم:ح.پدرام : April 20th, 2010 نبرد جمهوریخواهان با اوباما
از : شهلا صمصامی : April 20th, 2010 گزارش فروش و قیمت منازل در ماه فوریه ۲۰10
از : هاله شیدوَش متخصص املاک : April 14th, 2010 سرزمینی پر از آزادی
از : محمد ح . ن. فرزند ایران : March 17th, 2010 کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010 «جان فرحی» و قهرمان سازی ما ایرانیان
از : دکتر حسین حسینی : February 11th, 2010       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com