|
|
|
شکست مشروعیت حکومت اسلامی آغاز پیروزی مردم است |
|
{article.de scri ption} |
|
|
|
|
|
|
|
شکست مشروعیت حکومت اسلامی آغاز پیروزی مردم است/
غفور میرزایی/
کودتای سپاه پاسداران در زیر چتر ولی فقیه و نمایندگی شیخ مجتبی، پسر آقای خامنه ای، و به سرکردگی محمود احمدی نژاد، در جریان انتخاب دهمین رئیس جمهوری اسلامی به پیروزی موقت و آبروریزی ابدی جمهوری اسلامی انجامیده است. امروز بیش چهل روز از انتخابات می گذرد. تقلب ها آشکار شده و آبروی ولی فقیه دروغگو و وزارت کشور و شورای نگهبان و سپاه پاسداران و گارد ضد شورش و لباس شخصی های آدم کش...بر باد رفته است. مردم ایران، بویژه نسل جوان و زنان آن با مبارزات غرور آفرین چند میلیون نفری و دادن خون و مال و جان خود، هم حماسه آفریدند و هم رشد سیاسی خود را در داشتن استحقاق حکومتی مردمی و امروزی که حقوق بشر را رعایت کند و انتخاب و عزل آن با رأی مردم و نه خونریزی و انقلاب باشد، به اثبات رساندند. گرچه هنوز مردم و یا پیشروان سیاسی آنها در جبهه فراگیر موج سبز به قدرت نرسیده اند،ولی شکاف های ژرف در دیوار ولایت و ریزش چشمگیر نیروهای خشونت و سرکوب، کاملاً به چشم می خورد و تغییر و تحول و تکامل در صفوف مبارزان نیز چشم انداز پیروزی مردم را روشن تر و نزدیکتر جلوه می دهد. این تغییرات حتی در صف معتقدان شدید به جمهوری اسلامی دیروز که به تدریج با صفت اصلاح طلب خود را ممتاز می کردند نیز دیده می شود، بطوری که مهندس موسوی و مهدی کروبی (رقبای شکست داده شده انتخابات تقلبی) و علی اکبر رفسنجانی، رئیس مجلس های خبرگان رهبری و مصلحت نظام و صدها تن کوشندگان سیاسی در احزاب اصلاح طلب که در زندان های کودتاچیان شکنجه می بینند، دیگر آن مردان و زنان یکی دو ماه پیش نیستند. بسیاری از مردم ایران به این نتیجه رسیده اند که جمع شدن «دین» و «حکومت» نه به سود دین است و نه حکومت. آنها فکر می کردند که با توجیه های دینی، انسان نماینده خدا در روی زمین است و وجدان دینی سبب می گردد که حرمت انسانی و همکاری و برادری دینی، هم حقوق بشر و هم تساوی انسان ها و هم گستردگی عدالت را در حکومت بهتر تأمین و تضمین می کند. در این تجربه ناگوار و زیانبار سی ساله دریافتند که از این امتزاج، سرکوبگرترین نظام زورگو و فاسد و ارتجاعی حاصل می آید که برای حفظ نظام، دروغ گفتن، آدم کشتن، تزویر و تقلب، زندان و شکنجه مخالفان و دگراندیشان، قانون شکنی و شکستن قلم ها و بستن دهان ها، نه تنها مجاز است و پسندیده، بلکه ثواب و پاداش اخروی دارد. اما در جریان ادامه مبارزه، تا کسب قدرت به دست مردم، چه راهی را بهتر است طی کنیم تا دوباره به ناکامی نرسیم. بهترین راهنما،نگاهی انتقادی به گذشته مبارزات ملی خودمان و جهان پیرامون مان است. از انقلاب مشروطه تا به امروز، یعنی در این یکصد و چند سال، مردم ایران در سه انقلاب بزرگ شرکت کرده اند که در هر سه انقلاب نیز پیروز شده اند، ولی نتوانستند پیروزی را حفظ کنند، گر چه در هر کدام به بخشی از خواسته های خود رسیدند. بدیهی است که در هر یک از این مبارزه ها و پیروزی ها و شکست ها، هزینه هائی را نیز متحمل شدند. 1- انقلاب مشروطه: انقلاب مشروطه هدفش محدود کردن قدرت یا دیکتاتوری شاه و قانونمند کردن کشور، زیر یک قانون همگانی که همگان در برابر قانون یکسان باشند و الگوی ذهنی متفکران آنها نوعی مردم سالاری پارلمانی و پادشاهی اروپائیان بود. این انقلاب با آن که بخش بسیار کوچکی از جامعه در آن شرکت داشتند، یعنی بازرگانان و تکنوکرات هایی که با خارج از کشور آشنایی داشتند، معدود تحصیل کردگانی که داشتیم و بخشی از کسبه و بازاریان تهران و شهرستانهای بزرگ و گروهی از روحانیون و کارگران مهاجری که به قفقاز و صنایع نفت باکو رفت و آمد داشتند،پیروز گردید. بدیهی است که ضعف دولت، بیش از نیروی ملی و انقلابی سبب پیروزی مشروطه گردید. اما این ضعف ملی و نبودن پیشرفت اقتصادی واقعی در جامعه سبب پیروزی نسبی دوباره حکومت استبدادی شد که زیر نام حکومت مشروطه، یعنی داشتن مجلس شورای ملی و دادگستری و دولت، پادشاه ، در همه امور حتی انتخابات مجلس و عزل و نصب حکومت هم دخالت می کرد. باوجود این شکست، بخش دیگر مشروطه در دیکتاتوری رضا شاه که به دنبال هرج و مرج ناشی از ناتوانی جامعه در اداره نظام مشروطه آمده بود- یعنی پیشرفت نسبی اقتصادی و نوسازی (Modernization) مانند آوردن کارخانه ها، تأسیس راه آهن، تأسیس دانشگاه، جاده سازی، ارتش نوین...انجام گرفت. گر چه جنگ دوم جهانی در این روند خلل وارد آورد، ولی کم و بیش همین روند ادامه یافت. مهمترین دلیل دستیابی به مشروطه با هزینه کم به نظر من، این است که شعار انقلاب یا تحول مشروطه، شعار ساختار شکن نبود. یعنی مشروطه نمی خواست سلطنت و سازمان حکومتی را زیر و رو کند، بلکه می خواست آن را مقید به قانون کند. دلیل عدم پیروزی کامل آن را باید در نبودن طبقه مرفه حاصل از پیشرفت اقتصاد صنعتی و علمی و نبود نهادهای مدنی ریشه دار حامی مدرنیسم و مدرنیته و ساختار طبقاتی ویژه و نیز وجوداقتصاد عقب افتاده کشاورزی سنتی و فرهنگ سنتی غیر دموکراتیک دانست. 2- نهضت ملی شدن نفت: نهضت ملی شدن نفت به رهبری مصدق، نزدیک چهل سال پس از انقلاب مشروطه بود و به عنوان یک نهضت ضد امپریالیستی، هیجان شگفت انگیزی را به وجود آورد که نه تنها به ملی شدن نفت و شکست انگلستان که بیش از پنجاه سال منابع این ملت فقیر را می چاپید و شرکت انگلیسی صاحب امتیاز استخراج نفت، بابت حق السهم به دولت ایران، ده ها برابر کمتر از مالیات سودی بود که به خزانه دولت انگلیس واریز می کرد. این نهضت هم در بخشی از مبارزاتش آسان پیروز شد، زیرا ساختار شکن نبود و به نظم موجود داخلی جز در جهت قانون گرایی آن فشاری واردنمی آورد. ولی به دلیل دو قطبی بودن جهان و همکاری امریکا با انگلستان در کودتا علیه مصدق از ترس این که مبادا پیرزی مصدق راه را برای پیروزی حزب توده و در نتیجه کمونیسم شوروی باز نماید شکست خورد. از سوی دیگر، متأسفانه سلطنت نیز پیروزی مصدق و هیچ نخست وزیری را از ترس محدود شدن دخالت های ناروای غیر قانونی اش بر نمی تافت و به همین دلیل تا سطح همکاری با کودتای بیگانه خود را پائین آورد. باوجود این که نهضت ملی به همه هدف های خود نرسید، درآمد ایران بعد از پیروزی در ملی کردن نفت به دهها و صدها و هزارها برابر پیش از ملی شدن بالغ گشت. 3- انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی را بسیاری از تحلیل گران، پی آمد جبری کودتای 28 مرداد سال 1332 می دانند. در این انقلاب که حدود هفتاد سال از مشروطه و نزدیک سی سال از کودتای 28 مرداد گذشته بود، تعداد نیروهای انقلابی تحصیل کرده در داخل و خارج کشور کم نبودند. احزاب مخفی مانند حزب توده، فدائیان خلق، مجاهدین و احزاب علنی و یا نیمه علنی مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و دیگران هم بودند. اگر در انقلاب مشروطه،بیش از دو هزار تن با سواد دبیرستانی نداشتیم، در این انقلاب، بیش از 500 هزار تن فارغ التحصیلان دانشگاهی داشتیم. اما این انقلاب چرا به کجراهه رفت؟ انقلاب 1357 با پی آمدهایی که داشت، بسیار برای جامعه ما گران تمام شد، زیرا این انقلاب شعار ساختار شکنی داشت. در دو انقلاب پیشین این شعار مطرح نبود و اهداف آن نسبتاً آسان و کم هزینه به دست آمد. اما آن دو تجربه پیشین که هر سه پادشاه، بعد از پیروزی ملت، راه استبداد را پیش گرفتند، چه محمدعلی شاه که مجلس را به توپ بست و چه رضاشاه که از مشروطه اسمی باقی گذاشت ومجلسی که بازیچه ای بیش نبود. رفتار محمد رضا شاه بویژه با دست بردن در قانون اساسی در سال 1328 و سلب کامل حاکمیت و حقوق مردم و مخصوصاً همکاری با خارجیان در کودتای 1332 و ساقط کردن دولت ملی، سبب گردید که نیروی متفکر انقلاب چاره ای جز ساختار شکنی نداشته باشد. بویژه آن که رهبر طبیعی انقلاب، آقای خمینی، به سبب روحیه انتقام گیری که داشت کمتر از عزل شاه به هیچ چیز قانع نبود. البته محمد رضاشاه خیلی دیر صدای انقلاب را شنید. اگر کبر و غرور و کر گوشی قدرت می گذاشت که این صدا را زودتر بشنود و آنگاه اگر متفکران انقلابی می توانستند از هیجان دست بکشند و عاقلانه و منطقی فکر کنند، سخن شاه را می پذیرفتند و او را با احترام در قصرش منزل می دادند و از دخالت در امور سیاسی و لشکری و خارجی باز می داشتند و امکان تماس و کودتا را از او سلب می کردند و بدون بهم زدن ساختار، انتخابات آزاد انجام می دادند و مجلس، دولت جدید را با برنامه روی کار می آورد و به تدریج هر بند و ماده و تبصره ای که حقوق مردم را سلب یا محدود کرده بود اصلاح یا تغییر می دادند. در این صورت جنگ عراق و قتل عام ناجوانمردانه جوانان در سالهای شصت و صدها قتل و آدمکشی و از بین رفتن منابع ملی به وجود نمی آمد. چه بسا محمد رضاشاه و یا سلطنت مشروطه به عنوان «نماد» و نه «نهاد»، سمبل تاریخ ملی ما باقی می ماند. اگر هم قصد خلاف در او دیده می شد، وسیله مجلس قانونی، بدون خونریزی و انقلاب و این ویرانی ها و آدم کشی ها که دیدیم، اصل سلطنت، در قانون اساسی، به اصل جمهوری، تبدیل می گردید. نتیجه : من نمی دانم که شکست کامل دروغگویان زورگوی این حکومت اسلامی در چه تاریخی رخ خواهد داد. اما می دانم که نهضت سبز، بنیان این فساد و تباهی و بی قانونی و آزادی کشی را از ریشه بر می کند. مبارزه مدنی در سطح افقی در کل جامعه ادامه دارد. هدف، ساختار شکنی نیست. نظام حکومتی غیر انتخابی و ارثی نمی خواهیم. با تقویت و تصحیح جمهوریت و تصریح بر حقوق بشر و حقوق فردی و حق حاکمیت مردم، به تدریج آنچه را در قانون اساسی در تضاد و یا مغایر این اصل است از راه انتخابات آزاد و نمایندگان مجلس قانونگذاری اصلاح، تغییر و یا حذف می کنیم. اگر حق حاکمیت مردم به کرسی قانونی و اجرائی بنشیند، مردم به آگاهان و خبرگان و درستکاران مسئولیت می بخشند و از آنان مسئولیت می خواهند و به آنان در حدود مسئولیت، قدرت قابل کنترل می دهند. این هدف ها در راه حفظ منافع و امنیت و شرف همگان است و منطقاً همه در راه تحقق آن می توانند سهیم باشند. از زن، مرد، دارا و نادار، دیندار و بی دین، مسلمان و گبر، بلوچ و ترک...ایرانی داخل کشور و خارج از کشور. هر کسی که ایرانی است ،مسلمابرای ایرانی آباد و آزاد که ترجمان ایرانی مرفه و آزاد و قانون گرا است می کوشد وبا این جبهه فراگیر ملی، ضمن ارائه راه حل های بهتر،همراهی وهمدلی میکند.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
موضوعات روز |
|
|
کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010
«جان فرحی» و قهرمان سازی ما ایرانیان
از : دکتر حسین حسینی : February 11th, 2010
یک واقعه تاریخی و یک افسانه اساطیری
از : شهلا صمصامی : January 11th, 2010
118 روز در جهنم در زندان اوین بر مازیار بهاری چه
از : شهلا صمصامی : December 17th, 2009
ششمین کنفرانس زنان کالیفرنیا
از : دکتر درخشنده صادقی : December 17th, 2009
بازگشت طالبان
از : شهلا صمصامی : November 13th, 2009
ایران در یک مرحله حساس
از : شهلا صمصامی : October 13th, 2009
استعداد هنری خود را در انستیتوی هنر کالیفرنیا- لس
از : بیژن تهرانی : October 13th, 2009
دو هفته در بازداشت لمپنها
از : امضاء : محفوظ : September 11th, 2009
نوشتن یا كشیدن؟ مساله این است!
از : نورالدین زرین کلک : September 11th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|