Thu, 02 Sep 2010 23:58:48 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles



 


Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












وقتی وطن غربت می شود

{article.de scri ption}
شکوه ميرزادگی
5 / 5 (1 Votes)

 
وقتی وطن  غربت می شود

اين روزها از ايران و از هر گوشه ای از دنيا عکس ها و گزارش هايی می رسد از جشن های نوروزی. از پريدن های از روی آتش گرفته تا ميهمانی های شب عيد. و من، وقتی به تماشای اين عکس ها مشغول می شوم، دلم سخت می گيرد. عکس هايی که از ايران می رسد همه نمايانگر شادی هايی دزدکی در خلوت خانه هاست و پريدن های آتش در گروه های کوچک و در کوچه ها و به سان ماجراجويی و فرار و يا غريبانه. اما عکس های مربوط به خارج از ايران، و به خصوص کشورهای پيشرفته، همه سرشار از سرور و شادمانی و آزادگی اند.

قبل از دوران مدرن و جا افتادن تفکر مبتنی بر حقوق بشر در دنيا (يا حداقل در کشورهای پيشرفته)، مهاجرت معنايی به راستی هراس انگيز داشت؛ به خصوص وقتی که اين مهاجرت به اجبار و به خاطر وجود خطر جانی بود و يا در پی فرار از زندان و آزار. برای اين گونه مهاجرت ها بازگشتی وجود نداشت. مهاجر، اگر چه با اين فکر که «نتوان مرد به ذلت، که من اين جا زادم» شهر و ديار و زادگاهش را ترک کرده بود اما، وقتی در سرزمين تازه جا می گرفت و رنج دوری از فرهنگی که به آن خو کرده بود، آن چه که او را ساخته بود و در رگ و پی و جان او خانه داشت، با رنج هايی که در کشور تازه بر او فرو می ريخت، توام می شد فريادش به آسمان می رفت که: «نه در غربت دلم شاد و نه رويی در وطن دارم». غربت کلامی سنگين و تلخ بود. غريب بودن با تنهايی يکی بود، با ناهمزبانی،       با ناهمدلی و...
 
اکنون نيز نمی توان منکر شد که تن دادگان به مهاجرتی ناخواسته که راهی به زادگاهشان ندارند همچنان با چيزی به نام غربت آشنايند. اما اين غربت کنونی با غريبگی و غربت آن زمان ها فرق می کند. در آن زمان تو تنها يک غريبه نبودی. تکه ای ناخالص بودی که نمی توانستی تحت هيچ شرايطی با جای جديد اخت بگيری و در آن متوطن شوی. آموختن زبان تازه و راه و رسم ديار تازه هم چيزی را چندان عوض نمی کرد. به خصوص اگر که از کشوری کوچک و ضعيف به کشوری بزرگتر و قدرتمندتر آمده بودی. ولی اکنون اگرچه ممکن است مهاجر در کشورهايی که هنوز «ارتباط خونی و نژادی» در آنها اهميت دارد، همچنان از نظر فرهنگی جا نيفتد، اما از نظر قانونی می تواند به راحتی ی يک شهروند ريشه دار در آنجا زندگی کند، با همه ی آيين ها و فرهنگی که با خود دارد؛ چيزی از حق انسانی اش از او دريغ نمی شود.

اکنون، در واقع، معيار زيستن و خوب زيستن و آسوده زيستن و «به ذلت نمردن» فقط به شيوه ی کار حکومت و قوانين سرزمينی بستگی دارد که تو در آن هستی، چه سرزمين و زادگاه خودت باشد و چه سرزمينی که به آن پناه برده ای و از آن تو شده است. اگر قوانين سرزمين محل سکونت تو بر اساس حقوق بشر پرداخته شده باشند، تو اگرچه ممکن است همچنان دلتنگ يار و ديار شوی، اما «غم غربت» و دوری از فرهنگ خودت را نداری. چرا که هيچ فاصله ای تو را از مردمان سرزمين تازه جدا نمی کند. حال آنکه ممکن است در سرزمين مادری خويش باشی و از غريبه نيز غريبه تر زندگی کنی.

ما اين وضعيت را در زمان هايی خاص بهتر و بيشتر می توانيم حس کنيم. مثلا نگاه کنيد که در سرزمين ما، اکنون مردمان بايد از فرهنگ خود جدا باشند، آيين هايشان را نديده بگيرند، رسميتی برای مهرگان و سده و يلدايشان نباشد، چهارشنبه سوری شان را بايد در کوچه ها و خيابان ها برگزار کنند و با ديدن هر اتومبيل گشتی و سايه هر پاسداری بگريزند و ادامه آن را در جايی ديگر از سر بگيرند. و جشن های نوروزی را يا بايد در خانه ها و بی سر و صدا بگيرند و يا اگر بخواهند جشنی عمومی برگزار کنند، بايد گوش به زنگ خانه و چشم به پنجره باشند که نکند هر آن بريزند و بگيرند و ببرند. در حالی که می بينيم در همان ايام در هر گوشه ی کره ی زمين، يا حداقل در کشورهای پيشرفته ای که مفهوم حق و حقوق انسان برايشان مطرح است، ايرانی ها با خيال راحت جشن ها و آيين های ملی خودشان را برگزار می کنند و نه تنها کسی نيست که از آنها بازخواست کند که چرا از آتش می پری يا می رقصی و می خوانی، بلکه رييس جمهوری و نخست وزير و شهردار و فرماندار و استاندار به او تبريک می گويند، مسئولين شهرداری و پليس برای راحت تر برگزار شدن جشن اش به او کمک هم می کنند تا در محيطی امن اين مراسم را برپا کند و اگر، اجازه داشته باشد و يا دعوت شود، خود نيز به جمع ايرانيان می پيوندد و با اشتياق همراه آنها از روی آتش می پرد و به آهنگ های شاد ايرانی دست می افشاند.
آيا جای غربت و وطن، به مدد آنچه حکومت اسلامی می کند، عوض شده       است؟


5 / 5 (1 Votes)

Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


Is Addiction Part of a Bigger Problem?
By : Farid Tabrizy Farid@harmonyheals.com
August 17th, 2010: Many of our American contemporaries have grown up in a quick-fix society, as many of us have experienced. Whatever our objective ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > موضوعات روز 
     مأموریت آمریکا در افغانستان
از : شهلا صمصامی : August 17th, 2010 خلیج مکزیک غرق درنفت سیاه
از : شهلا صمصامی : July 20th, 2010 من و فرح پهلوی: مصاحبه فرامرز فروزنده
از : فرامرز فروزنده : July 20th, 2010 آیا امریکا یک جامعه نژاد پرست است؟
از : شهلا صمصامی : June 21st, 2010 اتمی شدن ایران مانع صلح خاور میانه!
از : شهلا صمصامی : May 25th, 2010 آنچه در انتظار ماست: جنگ قدرت در ایران به کجا می
از : فولکر پرتز / مترجم:ح.پدرام : April 20th, 2010 نبرد جمهوریخواهان با اوباما
از : شهلا صمصامی : April 20th, 2010 گزارش فروش و قیمت منازل در ماه فوریه ۲۰10
از : هاله شیدوَش متخصص املاک : April 14th, 2010 سرزمینی پر از آزادی
از : محمد ح . ن. فرزند ایران : March 17th, 2010 کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com