|
|
|
یک عروسی سنتی ایرانی |
|
{article.de scri ption} |
|
شهلا صمصامی
|
|
|
|
|
|
جشن عقد و عروسی مانند جشن های نوروزی از سنت ها و مراسم ویژه و بسیار زیبای ایرانی است. در همه ی فرهنگ ها از جمله فرهنگ آمریکایی مراسم ازدواج پر اهمیت است و بنا بر انتخاب عروس و داماد می تواند بسیار مفصل و مجلل و یا مختصر برگزار شود. ولی آنچه که ویژه مراسم ایرانی است سفره ی عقد است. این سنت حتا برای غیر ایرانی ها نیز جالب است و در بسیاری از ازدواج های دو فرهنگی می بینم که هنوز سفره ی عقد استفاده می شود. شاید در طول زمان بخشی از مراسم سفره ی عقد به تدریج به فرهنگ آمریکایی و غربی نیز نفوذ کند. در این سال ها شاهد عروسی های زیادی بوده ام و خاطرات فراموش نشدنی از بسیاری از آنها دارم. ولی همزمان با آغاز نوروز مراسم عقد و ازدواج یکی از خویشان بسیار نزدیکم بود. این یک عروسی سنتی ایرانی بود. عروس و داماد هر دو در ایران متولد شده و تحصیلکرده ی آمریکا هستند. هر دو با پشتکار و تحمل زحمات بسیار، درس خوانده و از شاگردان ممتاز دانشگاه بوده اند. پدر و مادرهایشان بخاطر فرزندان خود و دادن امکان زندگی بهتر برای فرزندان به آمریکا مهاجرت کرده اند. در نتیجه شغل و کار و زندگی مرفه خود در ایران را پشت سر گذاشته و حاضر شدند در آمریکا و در شرایط مشکل تری زندگی کنند. عروس و داماد هر دو نمونه ی یک تربیت اصیل ایرانی و از برخی جهات روش های درست غربی را برگزیده اند. جوانانی خود ساخته که تمام هدف و برنامه هایشان استفاده از امکانات تحصیلی دانشگاهی سطح بالای ویژه ای است که این جامعه در اختیار همگان می گذارد. رشته ی تحصیلی را با توجه به علاقه و استعداد و آینده نگری بسیاری انتخاب کردند. اینها نمونه ای از نسل جوانی هستند که قدر نعمات این جامعه را می دانند. اینها نمونه ای از نسل جوان موفق و زحمتکش ایرانی در آمریکا هستند. هر دو معتقد بودند که روابط جنسی باید در سنین و زمانی باشد که تعهد نیز وجود دارد. برای این منظور، تحصیل برایشان الویت داشت. 3 سال پیش در یک مهمانی با یکدیگر آشنا شدند. با کسب اجازه از خانواده با هم معاشرت کردند. زمانی که به عشق و محبت یکدیگر اطمینان یافتند، نامزد کردند. با همکاری و همفکری یکدیگر عقد و عروسی را برنامه ریزی کردند. هم احترام به خانواده را رعایت کردند و هم استقلال خود را در مورد زندگی آینده شان حفظ کردند. در طول این چند سال که با هم معاشرت داشتند و نامزد بودند، در تمام مراسم خانوادگی شرکت کردند، ولی انتخابشان این بود که زندگی دو نفره را از شب ازدواج آغاز کنند.
مراسم عقد مراسم عقد زیبا، عاشقانه و عارفانه بود. سفره ی عقد با گلهای فراوان به رنگ های سفید، کرم و گل بهی، زیبایی و لطافت ویژه ای داشت. آینه و شمعدان زیبا، ساده و سنتی بود. سفره ی عقد با نور شمع های متعدد به روشنی دل پاک عروس و داماد جوان بود. پیش از مراسم عقد، پدر داماد نوشته ای را که پدر بزرگ و مادر بزرگ داماد از ایران فرستاده بودند سعی کرد بخواند، ولی تحت تأثیر احساسات آن لحظه، نتوانست و شخص دیگری نوشته را خواند. پدر بزرگ و مادر بزرگ داماد که قرار بود برای عروسی به آمریکا بیایند، بدلیل بیماری ناگهانی نتوانسته بودند سفر کنند. سپس پدر داماد، فالی از حافظ گرفته و شعر زیبایی از این شاعر جاودانه ی ایرانی خواند. عاقد درویش مسلک بود و با حوصله زیاد معانی سفره ی عقد و محتویات آنرا تعریف کرد. از عشق و زندگی و اهمیت تعهد سخن گفت. در لابلای سخنانش قطعاتی از اشعار سهراب سپهری را خواند. وقتی از عروس پرسید که آیا حاضر است داماد را به همسری قبول کند، با شرم و حیایی که خالصانه و واقعی بود گفت: «با اجازه بزرگترها،بله». داماد هم در نوبت خود همین جمله را تکرار کرد. برای همه جالب بود، بخصوص که این دو جوان با لیافت، خودشان یکدیگر را انتخاب کرده و تمام کارهای عروسی را نیز دو نفری انجام داده بودند ،ولی احترام به بزرگترها را فراموش نکرده بودند. خطبه ی عقد را قرار بود که پدر بزرگ عروس بخواند. وی برای شرکت در این مراسم با وجود تندرستی شکننده ای که دارد، با مشکلات زیاد از ایران آمده و این سفر طولانی را تحمل کرده بود. پدر بزرگ عروس همچنین شعری به مناسبت این ازدواج سروده بود که آنرا خواند. این شعر اشک شادی به چشمها آورد و بسیاری از مهمانان غیر ایرانی پس از مراسم می پرسیدند این چه بود که همه را این اندازه احساساتی کرد. این شعر آنقدر زیبا و دلچسب است که مناسب دیدم آنرا عیناً درج کنم.
ای عـزیز نازنینم، دختـر زیبای من من بقربان سراپایت شوم، مهسای من نوعروس خوش نـگار خوش خرام و خوش قدم خانه بختت مبـارک، نوگل رعنای من پاک روی و پاک جان و آیت شـرم و حیا خوش نوا و نرم خویی ، ماه خوش سیمای من خیز ودست افشـان بیا، تا خانه گلباران کنی سرو خوش اندام ناز خوش قد و بالای من رحمت و لطف خـدایی، با چنین مهر و صفا لطف یزدان یار تو، ای جانِ جان افزای من افتخـار خـاندانی، بی غـرور و بی ریا عاقل و آداب دانی، دختـر دانای من نیک بختی، کامرانی، شـادمانی، عافیت از خـدای مهـربان ارزانی مهسای من روزتان هر روز به، با «روزبه» خوشبخت و شاد زندگی شیـرین و دولت یار، ای زیبای من پس از خواندن خطبه عقد عمه ی عروس که از ایران آمده بود و خواننده و نوازنده ی ماهری است با نواختن دف، آهنگ «یار مبارک باد» را به سبک سنتی خواند. این بخش نیز برای همه بسیار جالب بود. نوای خوش آهنگ دف با شمع و گل بهر مجلسی روح و احساس ویژه ای می بخشد. در آن لحظات نیز چه ایرانی چه غیر ایرانی در آن مجلس حال و هوای یگانه ای را حس کردند. گویی که لطافت عشق و محبت و زیبایی این مراسم با نوای عرفانی و هیجان انگیز دف کامل می شد. پرده ها کنار رفت و سالن پذیرایی نمایان شد. میزها که با گل های لطیف و خوش رنگ تزیین شده بود، منظره ی بسیار زیبایی داشت. میز بزرگی از میوه های فراوان در گوشه ای مانند یک باغ میوه بنظر می آمد. سینی های پر از شیرینی، نوای موسیقی و سپس رقص و پایکوبی و شام،یک عروسی پر از شادی و دوست داشتنی را کامل کرد. خانواده های عروس و داماد به یکدیگر تبریک گفته و همه از ته قلب شاد بودند. شنیدم پدر داماد به پدر بزرگ و مادر بزرگ عروس می گفت که پسر ما خوشبخت است که این عروس زیبا، با محبت و با کمال را یافته است. ما از وصلت با خانواده ی شما احساس غرور می کنیم و پدر بزرگ عروس در پاسخ گفت که ما پسر شما را که جوانی مهربان و واقعاً با لیافت است صمیمانه دوست داریم. این هم از لطف خداوند بود که این دو جوان یکدیگر را یافتند. صفا و صمیمیت واقعی بود.
یک سئوال نزدیک به پایان شب بود که دوست عزیزی که از خوانندگان با وفای «پیام آشنا»ست به سراغم آمد و گفت امیدوارم در مورد این عروسی مقاله ای بنویسی. گفتم من معمولاً در پاسخ سئوالی، مطلبی تهیه می کنم. گفت حیف است که در این زمینه چیزی ننویسی. در عین حال منهم واقعاً سئوالی دارم و شاید این فرصت مناسبی باشد که با تو مطرح کنم. پسرم با یک دختر آمریکایی نامزد شده و قصد ازدواج دارند. نمی خواهند مخارج زیادی برای این مراسم در ابتدای زندگیشان داشته باشند. راستش من از این عروسی خیلی خوشم آمد. خیلی با روح، صمیمانه، سنتی و گرم بود. دلم می خواهد مراسمی شبیه به این برای پسرم داشته باشم. نامزدش هم مراسم ایرانی را دوست دارد. بنظر تو اشکالی دارد اگر به آنها پیشنهاد کنم مراسمی شبیه این عروسی داشته باشند؟ گفتم: خودت بهتر می دانی که این تصمیم آنهاست. مراسم ازدواج باید با روحیه و سلیقه ی عروس و داماد برگزار شود. همانطوریکه خودت هم از نزدیک شاهد بودی بیش از یکسال است که این عروس و داماد جوان در تدارک چنین شبی بوده اند. بنظر ساده می آید، ولی خیلی وقت گیر است. برای مثال اینها با حسابگری و آینده نگری ویژه ای، بدنبال محل مناسبی بودند. این کار ساده ای نبود. زمان ازدواج را همزمان با نوروز، ولی یک هفته پیش از آن انتخاب کردند. دو نفری تمام جزئیات مراسم را برنامه ریزی کردند. در عین حال، پدر و مادر را هم در جریان گذاشتند. ولی تصمیم آخر با خود آنها بود. از رنگ گلها، نوع میوه ها و غذاها گرفته تا سفره ی عقد، انتخاب عاقد و موزیکی که نواخته شد همه و همه با سلیقه و نظر مشترک شان بود. آنچه که برای من جالب بود انعطاف پذیری آنها بود. در عین حال که همه چیز از پیش برنامه ریزی و مشخص شده بود، زماینکه برای مثال پدر بزرگ عروس از ایران آمد و شعری را که سروده بود با خود آورد، وقت و زمان مناسب برای خواند آن شعر برایش در نظر گرفته شد، یا وقتی که عمه عروس که خواننده و نوازننده سازهای سنتی است از ایران آمد از او خواستند با دف آهنگ ویژه ی عروسی را بزند و بخواند. اینها همه خارج از برنامه ای بود که از خیلی پیش تنظیم شده بود، ولی عروس و داماد در کمال علاقه و در آرامش کامل برنامه ها را جابجا کرده و ترتیب جدیدی بوجود آوردند. اینهم از عقل و درایت، عشق و علاقه شان بیکدیگر و خانواده ناشی می شود. تغییر برنامه ها در آخرین روزها کار ساده ای نیست، ولی آنها با خوش بینی پذیرا شدند. و شاید یکی از دلایل دلچسب بودن و واقعی بودن مراسم نیز همین انعطاف پذیری عروس و داماد بود. دوستم گفت: راست می گویی، تهیه مراسم عروسی کار بزرگی است، ولی ایکاش پسرم و عروس آینده ام اینجا بودند چون میدانم از این مراسم خوششان می آید، چون هم ایرانی اصیل بود و هم برای غیر ایرانی ها جالب بود. گفتم: جشن عروسی مثل کفش است باید اندازه و قالب پای هر کسی باشد. خندید و گفت: متوجه شدم، باید منتظر تصمیم آنها باشم. ولی بهر حال در این مورد بنویس. از دوستم تشکر کردم و گفتم در ضمن فراموش نکن عروس تو آمریکایی است و مسلماً رسومی هست که ویژه اوست و باید با روی باز از آن استقبال کرد. ضمن خداحافظی گفت: پس باید خیلی صبور و انعطاف پذیر هم باشم. گفتم فراموش نکن از تمام این مراحل لذت ببری. هدف واقعی خوشحالی، جشن و شادمانی است.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
موضوعات روز |
|
|
کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010
«جان فرحی» و قهرمان سازی ما ایرانیان
از : دکتر حسین حسینی : February 11th, 2010
یک واقعه تاریخی و یک افسانه اساطیری
از : شهلا صمصامی : January 11th, 2010
118 روز در جهنم در زندان اوین بر مازیار بهاری چه
از : شهلا صمصامی : December 17th, 2009
ششمین کنفرانس زنان کالیفرنیا
از : دکتر درخشنده صادقی : December 17th, 2009
بازگشت طالبان
از : شهلا صمصامی : November 13th, 2009
ایران در یک مرحله حساس
از : شهلا صمصامی : October 13th, 2009
استعداد هنری خود را در انستیتوی هنر کالیفرنیا- لس
از : بیژن تهرانی : October 13th, 2009
دو هفته در بازداشت لمپنها
از : امضاء : محفوظ : September 11th, 2009
نوشتن یا كشیدن؟ مساله این است!
از : نورالدین زرین کلک : September 11th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|