|
|
|
جامعه ی نا سالم، تنها با آگاهی و پیروی از الگوی سلامت بهبود می یابد |
|
{article.de scri ption} |
|
انسی شیرازی
|
|
|
|
|
|
جامعه ی نا سالم، تنها با آگاهی و پیروی از الگوی سلامت بهبود می یابد
«بگذار آنچه تو می کنی خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاصّ تو با کسی. فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریایی بی کران، زلال که باشی آسمان در توست» منسوب به نلسون ماندّلا
«خواب را بگذار امشب ای پسر یک شبی بر کوی بی خوابان گذر» مولانا در جستجوی یافتن پاسخی بر این پرسش که در یک جامعه ی نا سالم، برای ایجاد تغییرات تدریجی بنیادی، چگونه می شود بذر سلامت را چون راهکاری موثر در دل آن کاشت، نخست باید دید جامعه ی سالم به چه جامعه ای گفته می شود و سلامت اصولاً بر چه ویژگیهایی دلالت می کند. آنگاه به عوامل کژی و بیرون رفت آن جامعه از فضای سلامت اشاره ای داشت و سپس کوشید تا واژه ای پُر بار جُست که یافتنش وجه تمایز بین سالم و ناسالم را آشکار نماید. پس آنگاه، محور توجه را بر عاملی استوار داشت که می تواند مشعل دار هدایت بوده و قدم های انسان را در مسیر تعالی، قدرت و توسعه بخشد. واژه ی «سالم» در فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی داشته و بر اساس ارزش ها، اخلاقیات، عرف و باورهای مردم در نقاط مختلف جهان تعبیر و تفسیر و تعریف می شود و لاجرم متغیر و متفاوت است، اما با همه ی این گوناگونی، بر اساس فطرت آدمی عناصری را می توان به عنوان مخرج مشترک برگزید و بر اساس آن مفهوم واحدی را بیرون کشید تا به عنوان ضابطه ای نیرومند در ارزیابی سلامت و رسیدن به فضای فضیلت، ترقی، رهایی و آرامش منظور گردد. جامعه ی «سالم» بنا به ویژگی هایش تصویری شفاف و روشن برای بهزیستی و شکوفایی استعدادها و توانایی های همه ی آحاد تشکیل دهنده ی خود دارد و راهکار ها و روش هایی را در اداره ی امور بر می گزیند که متضمن تأمین اهداف جمعی و سلامتی روان شهروندان خود باشد. بنا بر این در یک جامعه ی «سالم» مقوله ی ایجاد و انتخاب شغل متناسب است با استعدادها و توانمندی های فطری و اکتسابی افراد آن جامعه و همچنین نیازهای تعریف شده ی آن. در چنین جامعه ای تندرستی، امنیت، تعلیم و تربیت، امور مربوط به کودکان و خانواده، مسکن، کیفیت هوا و...اموری از این دست در الویت قرار می گیرد. اینکه تقدم امور بر کدامیک از این بخش ها تکیه دارد چندان حائز اهمیت نیست بلکه ساختار جامعه در شبکه ی روابط، متضمن ارتقای کیفیت زندگی است. بنا بر این جامعه ی «سالم» جامعه ای نیست که تنها به نتیجه و سرانجام چشم بدوزد بلکه روندی است منطبق با چشم اندازی که پیشرفت، بهره وری، بهروزی و کیفیت زندگی شهروندان در آن تضمین شده باشد. به دیگر سخن باید گفت که در یک جامعه ی «سالم» فرهنگ جامعه پشتیبان و حامی رشد و آگاهی فردی است نه مانع آن. بهمین سبب است که جامعه ی نا سالم یا بیمار در اعضای خود بدگمانی، بی اعتمادی، منفی بینی، منفی گویی، ترس، اضطراب، دشمنی، تفرقه و دیگر الگوهای فکری نا سالم را پرورش می دهد و مانع رشد و تکامل افراد می شود و امکان عشق ورزی، باروری، خلاقیت و پرورش قوه تعقل، تفکر و عینیت را عقیم می گذارد. در چنین جوامع نا سالمی انسانهای کارآمد با کُنش و کار کرد و کردار سالم با مشکلات بسیاری مواجه می شوند زیرا برای تحقق خویش همواره با «کشمکش اساسی» مواجه اند به عبارتی میان چیزی که هستند و چیزی که دیگران (فرهنگ جمعی) از آنها می خواهند که باشند، همواره تضاد و دوگانگی وجود دارد. می دانیم که کژی ها مثل سایر ویژگیها و ابعاد شخصیت، منش و کردار - چه در بُعد فردی و چه اجتماعی - پاسخی است برای بقا! به عبارتی خانواده، عرف، سنت، مذهب و....به شکل هنجارهای تعلیمی و تلقینی نمایندگان جامعه (پدران و مادران، معلمان و دیگران) انسان را از تحقق خود طبیعی اش به طور خود انگیخته و کامل باز می دارد و به قول «پرلز» (روانکاو آلمانی الاصل ساکن آمریکا و بانی گشتالت درمانی) با استفاده از دو وسیله ی قدرتمند چوب و تلقین هستی انسان را تحریف می کنند تا آنجا که آدمی برای رسوا نشدن! همرنگی با جماعت را - دانسته یا نا دانسته - بر می گزیند. پس هر کجا دردی هست که سرگشتگی انسان امروزی را موجب شده یا جوامعی را به انحطاط و سراشیبی سقوط می کشاند، کمبود یا نبود یک چیز، یک واژه را شاید، در آن می توان به وضوح دید. این واژه ی پُربار همان (اینتگریتی ) است. خشت اول بنای زندگی یک انسان و یا حتی یک جامعه - چه به غفلت و از سر ناآگاهی و چه به عَمد و در راه حفظ و نگهداری قدرت و سلطه ی گروه و طبقه ای - اگر بدون (اینتگریتی ) نهاده شود، دیوارش را چاره ای نیست جز کج بالا رفتن آنهم تا «ثریا»!! فرهنگ لغت فارسی برای واژه ی (اینتگریتی ) واژگانی زیبا و هم معنا همچون درستی، راستی، تمامیت، امانت، بی عیبی، یکپارچگی، اتحاد، یگانگی، بی نقضی و در نهایت کمال را آورده است. هر کجا «راستی و درستی» خدشه بردارد، آرامش از میان می رود. جهان امروز با «اپیدمی کمبود یا نبود راستی و درستی» مواجه است. از کاخ سفید و دیگر مراکز قدرت و تصمیم گیری در همه جای جهان گرفته تا تالارهای بورس و فضاهای دادگاهها و بطور کلی تمامی مراکز سیاسی، علمی، حقوقی، فرهنگی، تجاری و مالی جهان و در ابعادی کوچکتر که می رسیم به حریم زندگی شخصی تک تک آدمیان از کنج اتاق خواب ها تا بن مایه ی مراسم عروسی و سوگواری و هر کجای دیگری از این دست که شاید بشود گفت در همه جا و هر کجا وقتی (اینتگریتی ) نباشد انسان آرامش، خوشبختی، معنا و رهایی را حتی در خوابش نیز نمی تواند ببیند! هیچ کاری شدنی نیست و بدون «راستی و درستی» چنین باری به سلامت به مقصد نمی رسد. برای درمان این بیماری همه گیر و همه جا گیر جز به تمیز کردن سرچشمه های راستی و لایروبی مسیر آن چاره ای نیست چون آبی گوارا را تنها و تنها با بازگشت به چشمه ی جوشان و حقیقی حقیقت خویش است که می توان نوشید و سیراب شد و بدیهی است که آگاهی که رکن دیگر سلامت است در بستر «راستی و درستی» در جامعه تحقق می یابد. این گفت و گو و هرگونه تلاشی برای تحقق سلامت عاطفی و بهبود الگوهای فکری، ذهنی، کلامی و کرداری در ابعادی فردی یا جمعی، گرایشی ایده الیستی و دور از واقع بینی نیست چرا که گفت و گویی است بر اساس فطرت آدمی و پیشنهاد و پاسخی است برای بازگشت به اصل اصیل حیات آدمی. همه ی ما عوارض دخالت نیروهای اجتماعی در گرایش طبیعی بشر به سوی کمال را دیده ایم و نمی توانیم دیگر آنرا کتمان کنیم چرا که بروز جوامع بیمار و رفتارهای نا معقول و روان نژندانه در جهان امروز دامن همه ی ما و حتی خود آتش بیاران معرکه را نیز گرفته است. همگی با بحرانی همه گیر مواجه ایم که تنها سودش شاید برای شماری از ما «بیداری» و بالاتر بردن سطح آگاهی و شعور باشد تا جایی که چاره ی کار را در بر گزیدن الگوی سلامت به عنوان تنها راه سعادت یافته باشیم. بنا براین باید از خود آغاز کنیم چرا که «راستی و درستی» تنها پادزهر این همه کجی و نادرستی است. جهان امروز در انتظار ظهور پیشوایانی است که انسان ها را به سوی حقیقت خویش راهنما باشند و یکپارچگی و راستی و درستی را ترغیب و تشویق کنند. کسانی همچون نلسون ماندلاّ که پس از رسیدن به قدرت، ملتی را به صلح و آشتی دعوت کرد و زندانبانان خویش را بخشید. به داستان زندگی او کاری ندارم که مجال در این نوشتار اندک است، تنها به این واقعیت بسنده می کنم که ابعاد شخصیت او همگون و یکدست طوری بافته شده که حاصل، یکپارچگی و تمامیتی زیبا را به نمایش می گذارد. این هم بافتی اما نشانه ی نبود تضاد یا طی مسیری خطی در زندگی اش نبوده است بلکه بر عکس توفیق او در رسیدن به این یکپارچگی از آن رو بوده که تنوع تجربه، شیوه، هدف و معنا را آزموده و سرانجام معنویتی عمیق و ریشه دار از زندگیش سر برآورده و بیرون زده و این چنین الهام بخش جهان شده است. نلسون ماندلّا زمانی پس از حدود بیست و هفت سال زندانی بودن به ریاست جمهوری افریقای جنوبی برگزیده شد که جامعه با تفکر نژاد پرستی به شدت تفکیک و تقسیم شده بود، اما او با کوششی بی بدیل یک آشتی ملی را اعلام کرد و خود الگویی از رأفت و بخشندگی را بدور از تندروی و تلخی های متداول انقلابیون تاریخ به نمایش گذاشت آنهم در زمانی که جهان در انتظار این بود که افریقای جنوبی درگیر جنگی خانگی، نژاد پرستانه و خونین شود. فرهیختگی این مرد معجزه آفرید و آفریقای جنوبی سمبلی شد از آشتی ملی و به اصطلاح امروزی ها ماندلّا تبدیل به (اینتگریتی ای کان ) و احترام به کلام خویش شد. جالب اینجاست که او هرگز خود را تک سوار میدان ندید و همواره گروههای بیشماری از مردمان و سازمان ها را در شکل گیری و حمایت از این حادثه ی تاریخی شریک و دخیل دانست. خود این تواضع، خرد و تشخیص یک رهبر که نیروی عمل و رهبری جمعی را عامل اصلی پیروزی می داند از این حقیقت بر می خیزد که او به سر فصل تمام ارزش هایش همواره وفا دار مانده است. در آخرین سخنرانی دوران ریاست جمهوری اش که در مراسم گشایش دوره ای مجلس بود ظهور خود را حلقه ای دید از یک زنجیر مستحکم مرکب از شبکه های اجتماعی وسیع تری که به نسلی از رهبران تعلق داشته که رسیدن به دمکراسی و مردم سالاری برایشان چالشی دائمی، مشخص و تعریف شده بوده و بر اجرای آن مصمم بوده اند. به عبارتی رؤیای همه ی آنهایی بوده که بصیرت و خردشان آنها را به این وادی فرا خوانده است. در این نطق او همراهانش را در راه رسیدن به این رؤیا، تمامی مردم آفریقای جنوبی، توده های روستایی، کارگران، روشنفکران آفریقای جنوبی از هر رنگ و نژاد و مذهب، صاحبان مشاغل در افریقای جنوبی و حتی همه ی مردم جهان خطاب کرد و کنگره ی ملّی آفریقا را خورشیدی نامید که منادی عدالت، حرمت، شأن و بزرگی انسان است وبه همین خاطر اَبَر انسانهای بیشماری در سایه اش توانسته بودند به جلال و بالندگی خویش دست یابند. این سخنرانی بیانگر وسعت نگاه ماندلّا ست که جهانی را در بر می گیرد. این گفتار را خطاب به حزبی ایراد می کند که بارها کارها و دستاوردهایش مورد اعتراض ماندلا بود از جمله وقتی که او گردهمایی هایی را با تلاش بسیار ترتیب می داد و آنها با علامت ها و نشانه های خودشان می آمدند چرا که او معتقد به وحدت ملی بود و باور داشت به این که وحدت ملی نیازی ندارد که همه از نظر حزبی به یک گروه بیعت کرده و وفادار به آن باشند. در کابینه ی او از همه ی احزاب بودند و او آنها را از هرگونه کار حزبی جداگانه منع می کرد. وحدت ملی و دموکراسی چند حزبی را عامل توانمندی و قدرت می دید و همواره فضیلت ها و رفتار قدرتمند احزاب مخالف را می ستود. نگاه و برداشت ماندلّا به مقوله هایی از جمله دموکراسی چند حزبی از درک عمیق و دیرینه ی او مبنی بر احترام به تفاوت ها و تنوع و گوناگونی به عنوان جزء اصلی وحدت ملی بر می خاست. او همواره خود را در قبال مسایل اقلیت ها مسئول می دید اما این حساسیت را با آگاهی، دانش و تماماً از سر بصیرت،دلسوزی و صدق در میان می گذاشت. نلسون ماندلّا انسان را موجود خوبی می داند که برای کار خوب به این جهان آمده ، اما عوامل مختلف او را به گمراهی کشانده است. این انحراف از ذات و جوهره ی اصلی اوست اما نمی توان آن رایک قانون و اصل دانست. بر خوردش با گروه افریکنر که معماران تبعیض نژادی در کشورش بودند و او را به زندان انداختند شاهدی است بر این مدعا که نگاهش همواره نسبت به فطرت آدمی نگاهی مثبت بوده است و در رفتارش عمق پاکی (اینتگریتی ) را می توان دید. وقتی در حضور او یکی از اطرافیانش از مهملاتی سخن میراند که توسط رهبران آپارتاید درگذشته گفته شده بود، او بدون هیچ واکنشی، نگاهش را به زمین دوخت و به عمق پنهان تنهایی خویش فرو رفت و اظهاراتش را که چاشنی عطوفت، شفقت و مهربانی را در آن می توان دید چنین بیان داشت:
« افریقای ها خودشان اجازه داده اند که به انحراف کشیده شوند و جنون نفهمی جمعی را برگزیدند».
او هرگز انسانهای فریب خورده را سرزنش نمی کرد. این مرد 91 ساله ی روشن بین و روشن ضمیر، همیشه از شرایط عقب ماندگی انسانها رنج می برد و دلش به حال آنها می سوخت و با تمام وجود و در نهایت «راستی و درستی» ضمن تعهد به رشد و کمال خویش، بستر و امکان حرکتی مترقی را نیز فراهم ساخت. در تمام سالهای مبارزه و زندان هرگز خود را قربانی شرایط ندید بلکه راهی را برگزید که تمامیت خویش را کشف و آنرا بکار گیرد. جهان امروز به کوشش تک تک ما نیاز دارد زیرا هر کسی که امروز زندگی می کند مسئول رویدادهای فرد است. همه چیز از ما آغاز می شود. از من و از تو. همه ی افراد خانواده ی ما، دوستانمان و همه ی مردم جهان-حتی اگر خود به درستی ندانند - برای بازگشت به درستی و راستی به ما چشم دوخته اند. اگر حالا به این کار مهم دست نزنیم، پس زمان مناسب چه زمانی است؟ باید از همین جا و همین اکنون آغاز کنیم و یادمان نرود که قرار نیست جایی برویم و یا کاری بکنیم! امروز جهان به انسانهایی با بودنی دیگر گونه نیاز دارد. انسانهایی که «راستی و درستی» پر رنگترین ارزش زندگی برای آنها باشد و در راه زلالی خویش و ترویج پاکی و راستی و درستی دمی از پای ننشینند تا آنجا که خود نمادی از آن شوند. ما چه خود را در سخن آغشته ایم کز حکایت ما حکایت گشته ایم بر مشوران تا شود این آب صاف وندر او بین ماه و اختر در طواف مولانا
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
موضوعات روز |
|
|
کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010
«جان فرحی» و قهرمان سازی ما ایرانیان
از : دکتر حسین حسینی : February 11th, 2010
یک واقعه تاریخی و یک افسانه اساطیری
از : شهلا صمصامی : January 11th, 2010
118 روز در جهنم در زندان اوین بر مازیار بهاری چه
از : شهلا صمصامی : December 17th, 2009
ششمین کنفرانس زنان کالیفرنیا
از : دکتر درخشنده صادقی : December 17th, 2009
بازگشت طالبان
از : شهلا صمصامی : November 13th, 2009
ایران در یک مرحله حساس
از : شهلا صمصامی : October 13th, 2009
استعداد هنری خود را در انستیتوی هنر کالیفرنیا- لس
از : بیژن تهرانی : October 13th, 2009
دو هفته در بازداشت لمپنها
از : امضاء : محفوظ : September 11th, 2009
نوشتن یا كشیدن؟ مساله این است!
از : نورالدین زرین کلک : September 11th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|