Thu, 28 Aug 2008 17:15:44 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles

بی دست، پای ِ سفره ی بی نان

بهزاد مهرانی
4.5 / 5 (4 Votes)
می زنم من گر ره  ِ خلق ای رفیق    در ره ِ شرعی تو قطاع الطریق




خبر بیش از یک جمله نیست.دست و پای ِ پنج نفر را در زاهدان به جرم سرقت قطع کردند.این جمله ی ِ خبری ِ کوتاه اما می تواند خواب را از چشمان ِ آدمی برباید.می تواند ساعت ها ذهن ِ ما را به خود مشغول کند و آرامش ِ ما را مغشوش و مخدوش سازد.کلمات ِ بسیاری در مغزم آمد و شد می کنند.حقوق ِ بشر، کرامت ِ انسان، خلیفه الله، گناه، جرم، تناسب، قانون، اصلاح، وکیل، پرتاب از کوه، سنگسار، ...
میگویند اینان قطاع الطریق بوده اند،چون حرامیان راه بسته اند و راهزنی کرده اند.نا خودآگاه یاد ِ سخن ِ ابوذر غفاری می افتم،هر چند سالهاست که این شعارها جذبه و جذابیت ِ پیشین ِ خود را برایم از دست داده اند: «در شگفتم از کسی که در خانه اش نانی نمی یابد و با شمشیر ِ آخته اش بر مردم نمی شورد». آن کس که در سفره اش نشانی از نان نمی یابد و سر پناهی جز سقف ِ آسمان ندارد،عجب مدار که بر خلق ِ خدا حمله برد تا نانی به زور بستاند.آنچه عجیب است و حیرت افزا،غفلت ِ زعمای ِ امور است در فراهم آوردن ِ امکانات ِ معیشتی ِ مردم،که از قدیم گفته اند :شکم ِ گرسنه ایمان نمی شناسد.آن غول ِ مهیب ِ انسان کش که مستحق ِ قطع ِ دست و پا است فقر است.فقری که رهزن ِ جسم و جان ِ آدمیان است.بریدن ِ دست و پای ِ انسان ها، پاک کردن ِ صورت ِ مسئله ای است که خود طراح ِ آن بوده ایم.آن که حکم به قطع ِ دست و پا می دهد گویا درس ِ «اکل میته» را فراموش کرده است.درسی که به او آموخته است،آنجا که گرسنگی به شکار ِ جان ِ آدمی آمده،  می توان از گوشت ِ مردار نیز ارتزاق کرد.
از ضرورت هست مرداری مباح                                      بس فسادی کز ضرورت شد صلاح
کدام لقمه ی ِ نانی را در سفره ی ِ او گذاشته اند ،که او از سفره ی ِ دیگران یغما برده است؟ او را مشغول ِ کدام پیشه کرده اند که او راهزنی را بر گزیده است؟ بریدن ِ دست و پا چاره ی ِ کار نیست. او اگر از این پس بخواهد نان از عمل ِ خویش خورد با کدام دست و پا این کار میسر است؟ آیا این گونه حل کردن ِیک مسئله، مسائل ِ غامض و لاینحل ِ دیگری را بر جای نخواهد گذاشت؟

«از که می پرسی که دُور ِ روزگاران را چه شد؟»


در رثای ابراهیم لطف الهی
این آدمی زاده، عجب طرفه معجونی است.چه زود فراموش می کند و چه زود به هر شرایطی خو می کند.در این میان انسان ِ ایرانی گویا فراموشکارتر است.از دل مشروطه خواهی اش،چکمه های رضاخانی بیرون می آید و از درون ِ استقلال و آزادی خواهی اش استبداد ی مذهبی.
وعده و وعیدها را زود از یاد می برد و فاصله ی ِ از یاد بردن اش گاهی یک طلوع و غروب ِ آفتاب هم به طول نمی انجامد.وعده های ِ زندگانی ِ رایگان را، رایگان به باد ِ نسیان می سپارد و خصم ِ جان اش را به راحتی آرام ِ روان می پندارد.چه بیزارم از این مردم را، نا آگاه گمان بردن که خود نیز از همین مردمانم.از این مردمانی که قرون بسیار با آن ها زیسته ام و رسم ِ نامردمی را با آن ها خون گریسته ام.
با ما گفته بودند:

آن کلام مقدس را
 با شما خواهیم اموخت،
لیکن به خاطر آن
 عقوبتی جان فرسای را
تحمل می بایدتان کرد .
عقوبت جانکاه را چندان تاب آوردیم
 آری
که کلام مقدس ِ مان
باری
از خاطر گریخت!
«احمد شاملو»

امشب بغض ِ قرن ها نا مرادی و ستم را مویه می کنم.می گریم برای ِ ابراهیم لطف الهی.(مباد روزی که حرمت ِ جان ِ آدمی را فراموش کنیم).
ما در سده ها ناکامی و شکست به چه زشتی ها که خو نکردیم.به خاک و خون مان کشید اسکندر.از یاد بردیم.ترکان جانمان ستاندند و فراموش کردیم.اعراب فریب ِ مان دادند و سفره هامان به یغما بردند؛برج و بارو برایشان گشودیم.مغولان تاراجمان کردند،آنان را محمد خدابنده پذیرفتیم و خم بر ابرو نیاوردیم. (مباد روزی که حرمت  جان ِ آدمی را فراموش کنیم).در بندمان کردند،حیرت کردیم،گفتیم بیش از این نمی توانند و ما جان سختتر از آنیم.به بند و رسن عادت کردیم .(مباد روزی که حرمت ِ جان ِ ادمی را فراموش کنیم) .گویا قرار است امروز به رایگان جان دادن ِ عزیزانمان نیز عادت کنیم و آن را به راحتی فراموش کنیم.
به نفیر ِ مرگ دل نسپاریم.به آن عادت نکنیم.آن را به خاطره ها نسپاریم.جان ِ آدمی است این.جانی برتر از تمامی ِ باورهای ِ ناکجا آبادی. از همین گوشت و پوست و استخوان سخن می گویم.از نفس ِ ابراهیم لطف الهی. (مباد روزی که حرمت ِ جان ِ آدمی را فراموش کنیم).به این نفس بریدن ها خو نکنیم.هیچ آرمانی برتر از همین دم و بازدم ها نیست که نامش زندگی است.آرمان ِ ما زندگی است و امروز ابراهیم نفس کشیدن را فراموش کرده است .یعنی از یادش برده اند.دیروز زهرا و پریروز عزت. تا فردا در سايه ي ِنسيان ِ ما  نوبت بر كه افتد.
زندگی را از یاد نبریم.فراموش نکنیم تا «ابلیس ِ پیروز مست، سور ِ عزای ِ ما را بر سفره ننشیند».(مباد روزی که حرمت ِ جان ِ ادمی را فراموش کنیم).از همین گوشت و پوست و استخوان سخن می گویم.از ابراهیم لطف الهی.


4.5 / 5 (4 Votes)
صفحه نخست > فارسی > موضوعات روز

Submit Comment On Article Latest English Articles On Payam-e-Ashena
Your Name:
Your email: (will not be published)
Subject:
Comment Text: 500 characters Maximum


Tomato and Basil Bruschetta - Chicken & Broccoli Casserole دستور غذای آسان
By : حوری قهرمانی
August 7th, 2008: خوراک مرغ و براکلی  مواد لازم:- یک بسته ۱۲ اونسی گُل براکلی- ۴ تکه سینه مرغ بدون پوست به دو قسمت تقسیم شده  یک و نیم ...
California Legalizes Marriage For All… But For How Long?
By : Maria T. Reid, Esq - mtreid@lawwiz.com
August 7th, 2008: On June 17, 2008, California began issuing marriage licenses to couples without regard to sexual orientation following the ...
IRVINE TEACHERS & PERSIAN CULTURE
By : Hossein Hosseini - hosseinih@hotmail.com
August 7th, 2008: What do some 20 Irvine teachers have in common with Iranian Americans? They now know as much if not more about Persian history ...
In the search of the love you want
By : Farzaneh S. Khazrai, Ph.D. - Marriage & Family therapist - www.drkhazrai.com
August 7th, 2008: Most single people fall into two situation categories. One is when singles are not in a relationship and just dating here and ...
No way back
By : Pedram Moallemian
July 16th, 2007: Ebrahim Nabavi is confident about the reform movementThis article was first published in Payvand.com.To listen to the audio, ...
Posted Comments On Article

آگهی در «پیام آشنا» به سود شماست



نظرسنجی
لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط
بی ارزش

عکس و ویدیو
  

  

Copyright ©2000 - 2008 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com