Thu, 28 Aug 2008 17:04:22 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles

روس ها سران مشروطه تبریز را بدار آویختند

دکتر رحمت مهراز
5 / 5 (1 Votes)
روز پنجم دیماه 1290 شمسی روز سیاهی برای تبریزیان بود.  روس ها کوچه به کوچه و خانه به خانه دنبال آزادیخواهان می گشتند.  مردم می پنداشتند روز آرامش آغاز شده به کار و کسب پرداخته بودند.  سران مشروطه در خانه های خود پنهان شده بودند.  تنها ثقه الاسلام از خانه بیرون می آمد.  روز نهم دیماه شیخ سلیم و برادرش آقا کریم دستگیر شدند.  ثقه الاسلام غروب همان روز می خواست بخانه یکی از دوستان برود که یک افسر روسی از درشکه خود پیاده شد، پس از سلام گفت «ژنرال کنسول سلام رساند و چون در کنسولخانه جلسه ای خواهد بود و چند تن دیگر هستند خواهش کرد که شما هم حضور د اشته باشید.  ثقه الاسلام می خواست با درشکه دیگری برود ولی افسر روسی اصرار کرد که کنسول این درشکه را برای شما فرستاده است.  با این ترفند مبارز بی باکی را با خود به اسارت برد.  در همان روز صادق الملک و ضیاء العلما و آقا محمد ابراهیم قفقایچی و دو پسر علی مسیو بنام های حسن و قدیر را دستگیر کرده بباغ شمال برده زندانی کردند.  اسارت ضیاءالعلما باعث شد که دائی او حاج محمد قلی خان که پیر مرد خردسالی بود با او رفت تا آگاهی درستی برای مادرش ببرد.  روس ها آن پیر مرد را هم بزندان فرستادند.
کار روس ها این بود که به خانه های سران مشروطه و مجاهدان می رفتند، پنهان شدگان را دستگیر  می کردند و خانه را با دینامیت منفجر می ساختند.  به دستگیر شدگان نیز آگاهی دادند که روز دهم محرم که مصادف با عاشورا است آنان را به دار خواهند آویخت.  برای اینکه هشت اسیر را در کنار هم بر دار بیاویزند، دو چوب ستونی را در فاصله مناسب نصب کردند و چوبی افقی روی آن ها قرار دادند و طناب های دار را بر چوب افقی بستند.  قزاق ها و سالدات ها ی مسلح را بر روی بام ها و اطراف چوبه دار با مسلسل و تفنگ واداشتند.  اسیران را با دو ارابه باری روسی به سرباز خانه آوردند.  درها را هم بستند تا از ورود افراد و احتمال شورش جلوگیری شود.
جلادان سه ایرانی بودند که وظیفه فراشی صمد خان را بر عهده داشتند.  دژخیمان بر سر اسیران ریختند تا لباس هایشان را بیرون بیاورند.  شیخ سلیم مقاومت کرد.  یکی از جلادان با قمه بر بازویش زد و او را سخت زخمی کرد. ثقه الاسلام به همگی می گفت رنج ما دو دقیقه بیشتر نیست و آسوده می شویم.  وی کوشید همراهان را وا دارد که در برابر دشمن شجاعت نشان دهند.  ابتدا شیخ سلیم را پیش خواندند و طناب را به گردنش بستند و کرسی را از زیر پایش کشیدند.  دومین نفر ثقه الاسلام بود.  خیلی خونسرد و بی اعتنا دو رکعت نماز خواند و خود بالای کرسی رفت.  دژخیمان عقب رفتند و با همه سنگدلی نخواستند در  قتل یک روحانی که به وطن خود عشق می ورزید و مورد احترام همگان بود شرکت کنند.  اما آنان را با کتک وادار به این کار کردند.  حسن فرزند جوان علی مسیو پیش از آنکه کرسی را از زیر پایش بکشند فریاد زد «زنده باد ایران، زنده باد مشروطه».  برادر شانزده ساله اش هم بدون ترس بالای کرسی رفت و روس ها دنائت و پستی خود را در این دو مورد نشان دادند.  نخست آنکه چشمان آنان را نمی بستند، دیگر آنکه طناب ها را طوری قرار داده بودند که آن آزادگان بجای آنکه فوری جان سپرده راحت شوند، دقیقه ها زجر جان کندن را تحمل می کردند.
روس ها که تشنه جنایت بودند، دوراندیش هم بودند.  اگر چه در شرایط اعدام ها دولت انگلیس عهده دار پنهان داشتن حوادث از اروپائیان بود، روس ها می ترسیدند خبر به نوعی درز کند.  لذا کریم، برادر شیخ سلیم را آزاد کردند و تبلیغ می کردند که به اعمال دستگیر شدگان بطور دقیق رسیدگی می کنند و بیگناهان را دار نمی زنند!  پس از جان سپردن دار آویختگان درِ سربازخانه را باز کردند تا مردم بدرون بیایند و از دیدن صحنه مرگ جرأت مخالفت با روس ها را نداشته باشند.  با گشوده شدن در، دو گروه وارد شدند.  گروهی که بر خود لرزیدند و با شتاب بیرون رفتند تا کسی اشک آنان را نبیند و دیگر گروهی که با مسلک آزادی خواهی آنان مخالف بودند و اظهار شادمانی می کردند.  ملاهای اهل شریعت از اینکه پیر مکتب «شخیی»، ثقه الاسلام بدار آویخت شده بود شادی ها می نمودند.  درباره مسلک شیخی چند سطری می نگارم.  زیرا برای اکثر خوانندگان این عقیده مبهم است و چه بسا که «شیخی» را معادل «آخوندی» فرض می کنند.
در گرماگرم جنگ «اخباریون» و «اصولیان»، روحانی شیعه مذهبی در قرن سیزدهم عقیده تازه ای آورد و به این جنگ که مسلمان، مسلمان را می کشت خاتمه داد.  عده ای از مجتهدان معتقد بودند  که تنها «اخبار=حدیث» می تواند ما را به راه راست هدایت کند.  لذا زمینه فقه آنان حدیث بود.  حال اگر حدیثی بر خلاف نص آیه ای از قرآن بود حدیث را ترجیح می دادند.  «اصولیان» حدود چهارصد و پانزده اصل را اساس اجتهاد خود قرار می دادند و آنرا «علم اصول» می نامیدند.  یک روحانی که در خانواده ای شیعه متولد شد و بسیار متدین بود شیخ احمد احسائی نام داشت.  وی در پنج سالگی خواندن قرآن را بپایان برد.  وی که دقایق علوم دینی شیعه و سنی را مطالعه کرده بود، درباره معاد، معراج، و مفهوم امامت نظریه ی جدیدی ابراز داشت و به اختلاف «اخباری» و «اصولی» پایان بخشید.
احسائی در حالی که شیعه متعصبی بود به فلسفه نیز علاقه مند بود.  بر اثر مسافرت به عراق، عربستان و ایران اطلاعات زیادی بدست آورد.  این دانشمند بحرینی در 1186 بیست ساله بود که بزادگاهش بحرین بازگشت.  در نجف در مجلس درس مجتهد شیعه معروف سید مهدی بحرالعلوم حضور یافت.  همچنین درمجلس درس بهبهانی حاضر می شد.  بهر حال از بحرالعلوم اجازه اجتهاد گرفت.  در همان هنگام گروه زیادی از علمای متهور علوم دینی در عراق گرد آمده بودند.  شیخ احمد احسائی در مباحثات آنان شرکت می نمود و در همان اوقات تفسیری بر کتاب «تبصره» اثر معروف علّامه حلّی ارائه داد.  حدود بیست سال در عراق، بویژه کربلا و نجف بسر برد و بر اثر بروز وبا  به زادگاهش بازگشت.  اما طولی نکشید که به کربلا بازگشت و آگاهی های تازه ای درباره عقاید «اخباریان» بدست آورد.  آنگاه به بصره رفت و با پیروان«هرمس»و همچنین «صابئین» حّران تماس گرفت و بسیاری از عقاید شان را جذب کرد.
چندی بعد در سال 1221 هجری، برای زیارت مرقد امام رضا، امام هشتم شیعیان دوازده امامی وارد ایران شد.  پس از زیارت بر اثر استقبال مردم از او، با خانواده خود در یزد سکونت یافت.  ضمن تشکیل مجالس بحث، به مشکلات فلسفی و مذهبی مردم پاسخ می داد.  چند کتاب در آنجا نوشت و شهرت بسیار یافت و نظریه های تازه او در شهرهای دیگر مردم را جلب کرد.  فتح علی شاه نامه ای به او نوشت و با نهایت احترام پیشنهاد کرد که برای زیارت شیخ به یزد برود.  اما شیخ به تهران آمد و شاه از او تقاضا کرد که در تهران اقامت گزیند.  او با شواهد دینی شاه را قانع کرد که در تهران نماند.  سپس به شهرهای اصفهان، کرمانشاه، شاهرود، نیشابور، مشهد و قم با استقبال پر شور مردم روبرو شد. در اصفهان حدود شانزده هزار تن پشت سر او نماز خواندند.
در علوم دینی و فلسفی برتری بر دیگران داشت.  به مال و ثروت بی اعتنا بود.  سه بار به او پول های کلان داده شد.  وی همه را میان نیازمندان و طلاب علوم دینی تقسیم نمود.  بهمین جهت مردم به او اعتقاد زیاد داشتند.  این محبوبیت میان مردم حسادت بعضی از عالمان برجسته شیعه را برانگیخت.  احسائی از راه قزوین می خواست به کربلا برود.  در قزوین مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت.  بر طبق معمول احسائی از علما بازدید می نمود.  روزی به  بازدید حاج ملّا محمد تقی برغانی از علمای برجسته و مشهور قزوین رفت.  پس از تعارف های معمول حاج ملا محمد تقی که از اعتقاد احسائی آشنایی داشت پرسید مذهب شما در معاد چیست؟  شیخ جواب داد من معاد را «جسم هور قلیائی» می دانم.  آنهم در همین بدن است مانند شیشه در سنگ.  ملّا محمد تقی برغانی گفت جسم هورقلیائی بدن عنصری نیست.  در حالی که از ضروریات دین اسلام است که در روز قیامت همین بدن عنصری بازگشت می کند نه بدن هورقلیائی.  در آن مجلس شیخ تکفیر شد و چون برای نماز به مسجد رفت هیچ یک از عالمان حاضر در آن مجلس به همراه وی نرفتند فقط ملّا عبدالوهاب به نماز او حاضر شد.  تکفیر شیخ در اندک مدت مورد تأیید علمای دیگر که به محبوبیت او حسادت می کردند قرار گرفت.  شیخ احسائی به کرمانشاه رفت و مدت یکسال در آنجا زیست.  بعد راه کربلا را در پیش گرفت و قصد داشت تا آخر عمر در آنجا بماند.  ملّا محمد تقی برغانی به برخی از فقیهان ایرانی نامه نوشت و از آنان که مقیم کربلا بودند خواست تا در تکفیر شیخ احمد احسائی با او هم آوا شوند.  علمای شیعه عراق کتاب «شرح الزیاره» اثر شیخ احمد را نزد حاکم سنی مذهب بغداد فرستادند و گفتند شیخ در این کتاب از خلفای سه گانه (ابوبکر-عمر-عثمان» بزشتی یاد کرده است و در تدارک یک شورش بزرگ بر ضد دولت عثمانی است.  شگفتا همان علمای شیعه خود از آن سه خلیفه بزشتی یاد می کردند و شیخ که مردی سلیم بود و وارد سیاست نمی شد به عنوان شورشگر معرفی شد.  ملّا ها در ایراد تهمت، زبر دستند و در دروغگویی وجدان و دین را زیر پا می گذارند.
پاشا، شهر کربلا را محاصره کرد و آن را به توپ بست و در اثر این حملات بخشی از حرم امام حسین آسیب دید عالمان شیعه باکی نداشتند، زیرا همه هدف شان این بود که احمد احسائی از بین برود.  شیخ باتفاق خانواده اش عراق را ترک گفت و عازم مکه شد.  اما در بین راه بر اثر تب در سن 75 سالگی درگذشت و در سال 1241 هجری قمری در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
برگردیم به ماجرای ستم های روس ها نسبت به مردم تبریز.  از پترسبورگ که در آن زمان پایتخت روسیه بود دستور رسیده بود که هر کس به ضد روس ها جنگیده، دستگیر شده طبق قانون نظامی تنبه نمایید.  کسانی که بدار آویخته شدند بهیچ وجه اسلحه به دست نگرفته بودند اما روسها  نسبت به تبریزیان به سبب ضربتی که از مجاهدان خورده بودند کینه داشتند.این واقعه بهانه ای بود تا افراد کاردان را از میان بردارند تا بدون مانع آذربایجان را در اختیار داشته باشند.   شهیدان تبریز کسانی بودند که نسبت به مشروطه وفاداری نشان می دادند.   طنین نوجوان علی مسیو که پای دار فریاد زد زنده باد ایران زنده باد مشروطه، در تاریخ انعکاس دارد.  ثقةالاسلام پس از دستگیری در برابر «میلر» کنسول روس با شجاعت روبرو شد.  کنسول پس از درشتی ها نسبت به او توانائی دولت روس را به رخ کشید و مؤاخذه کرد که چرا جلوی مجاهدان را نگرفت؟   او پاسخ داد «از نیرومندی دولت روس نا آگاه نیستیم. لیکن براستی نیز برای خود نیرویی دارد.  درباره جنگ نیز شما آن را پیش آوردید و گر نه کسی از سران تبریز از کشتار خشنود نبود.»
«میلر» نوشته ای را که از پیش آماده داشت و در آن گفته شده بود جنگ را مجاهدان آغاز نمودند و روسیه ناچار به دفاع شد پیش ثقه الاسلام گذاشت وگفت این را مهر کنید تا دولت امپراتوری روسیه همه گونه حمایت از شما بنمایند.  وی پاسخ داد این ها دروغ است و من تأیید نمی کنم.  میلر هر چه اصرار کرد و کوشید با بیم و نوید او را وادار به مهر آن نوشته کند سودی نبخشید.  این نوشته برای روسیه بسیار مهم بود.  زیرا  اگر اروپائیان می گفتند: خاک ایران را ترک گویند، روس ها نوشته را ارائه می دادند که گویا روس ها صلح جو هستند و تبریزیان ماجراجو.  «میلر» میرزا علی اکبرخان دبیر کنسولگری را که خود تبریزی بود نزد ثقه الاسلام فرستاد و چنین پیام داد که اگر شما این نوشته را مهر نکنید من ناگزیرم به باغ شمالتان بفرستم و در آنجا رشته از دست من بیرون است.  میرزا علی اکبر خان از زبان خود دلسوزی ها نمود ولی ثقه الاسلام به او پاسخ داد شما مسلمان هستید چگونه می خواهید من به چیرگی بی دینان به کشورم خشنودی نشان دهم.
در شماره آینده درباره ورود صمد خان به شهر و شقاوت های او نسبت به مردم میهن پرست تبریز سخن خواهیم گفت.

بتاریخ 28 ماه می2008 - سندیه گو کالیفرنیا.


5 / 5 (1 Votes)
Home > English > Culture, Art & History

Submit Comment On Article Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
Your Name:
Your email: (will not be published)
Subject:
Comment Text: 500 characters Maximum


دو گزینه آخوند ها
از : داریوش همایون
August 7th, 2008: رژیم اسلامی درگیر یک کشاکش نسلی است که دو گروه اجتماعی مهم نمایندگی اش می کنند.پرونده هسته ای جمهوری اسلامی که هژده سالی از چشم جهانیان نهان بود تا اسرائیلیان به آن پی بردند و هفت سالی است به یاری ...
«پرشیا »، روح باستانی ایران
از : محمد جواهربين
August 7th, 2008:  برگردان از مجله «ناشنال جئوگرافيک» چاپ  ماه اگست ۲۰۰۸ ميلادی که خلاصه ای از آن بنظر خوانندگان ارجمند ميرسد.بررسی جديدی از تخت جمشيد ،پايتخت باستانی امپراتوری ...
شاهزاده ای که من دوست می دارم!
از : -میرزاآقا عسگری- مانی
August 7th, 2008: پس،هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دُروَند(گمراه کننده) که خانمان و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی می کشاند گوش فرا مدهید .  با رزم افزار   در برابر آنان بایستید!گاهان زرتشت. یسنه. ...
دل و دل دادگی ز گهواره تا گور: پیوند و وصال دل
از : دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی - drfarnoody@hotmail.com
August 7th, 2008: مقدمه:  در چند ماه گذشته از نظریه های دلبستگی سخن گفتیم.  از بیوشیمی مغز در حالت شور و شیدایی و عاشقی نیز هم چنین، و بالاخره نوبت به دلبستگی و پیوند رسید که بلوغ عاطفی می طلبد.شاید بهترین ...
مازیار توفیق: روز قیامت!
از : مازیار توفیق
November 13th, 2007: روز موعود فرا رسیده بود. تمامی گسل های روی زمین به لرزه افتاده بودند و زلزله ای به قدرت بیست و هشت «ریشتر» تمامی کره زمین رو می لرزاند و تکون می داد، بطوریکه نیمکره شمالی از نیمکره جنوبی ...
Posted Comments On Article
Payam e Ashena Polls
How Do You Find The Content Of This Site
Excellent
Good
Satisfactory
Can be imporved further
Watch News Video

Photo Gallery

Advertisements





Copyright ©2000 - 2008 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com