فیلمی هست به اسم «سنگسار ثریا م.» که سال گذشته در فستیوال «تورانتو» برای نخستین بار به نمایش درآمد، ولی از آن زمان تا کنون هیچ پخش کننده یی حاضر به پخش آن نشد تا این که تهیه کنندگان فیلم تصمیم گرفتند نمایش آن را شخصاً به عهده بگیرند.
فیلم را «سیروس نورسته» که متولد «کلرادو»ی آمریکاست و ساخته های پیشین اش برای تلویزیون بوده ساخته است.
داستان فیلم براساس کتابی نوشته «فریدون صاحب جم»در سال 1994 است به همین نام که از خانواده قاجار بود. «صاحب جم» که پدرش در رژیم پیشین سفیر بود، در سن 75 سالگی، در سال پیش درگذشت.

از آن جا که فیلم بر اساس یک داستان واقعی است، آن چه در اینجا مطرح خواهد شد، صرفاً فیلم است و نه کتاب و یا سنگسار که بحثی است جداگانه. اما محض اطلاع، این روش فجیع و غیر انسانی در ادیان دیگر مثل مسیحیت کاتولیک و یهود نیز مرسوم بوده و هست و در کشورهای دیگر حتی درباره مردها به خاطر همجنس گرایی یا زنا نیز اعمال می شده و یا می شود.
فیلم با نویسنده که به طور اتفاقی به خاطر خراب شدن ماشین اش به روستای کوهپایه می رسد آغاز می شود.
در آنجا زنی به اسم زهرا ( شهره آغداشلو) سر صحبت را با او باز میکند تا داستانش را به گوش دیگران برساند. بعد با رجعت به گذشته، زهرا داستان خواهرزاده اش ثریا را برای نویسنده تعریف می کند تا جایی که با صحنه سنگسار و بعد فرار نویسنده از روستا ختم می شود.
مشخص است که کتاب بر اساس دید و زبان یک نفر (زهرا) نوشته شده و فیلم به خاطر تأکید روی مسئله سنگسار، سعی فراوان دارد تا آن را بیش از اندازه دراماتیک جلوه دهد. بطور مثال، بعد از اینکه ثریا سنگسار می شود. فیلمساز، آسمان صحنه بعدی را با استفاده از فیلتر قرمز - خونین نشان می دهد که نمونه های دیگری به همین منوال در فیلم هست. مشکل دیگری که فیلم (و احتمالاً کتاب) با آن مواجه هستند، صحنه هایی است که زهرا، گوینده ماجرا، حضو

ر ندارد ولی مکالمات افراد و زمان و مکان بطور جامع توضیح و نشان داده می شود. این را نمی توان به گفته راوی یا شخص ثالث گذاشت،چرا که منبع داستان فقط زهراست و اهالی چندان با او همراه نیستند.
موضوع دیگری که پرسش برانگیز است، پذیرفتن خواسته اهالی است از جانب ثریا، کاراکتری که در ابتدا بسیار قوی و مبارز معرفی می شود،آن هم در یک جامعه مردسالار و رفتن به میدان سنگسار بدون هیچ واکنش یا مبارزه یی برای

اثبات به بی گناهی اش. این ضمناً همان صحنه یی است که بارها برای به صلیب کشیدن عیسی در فیلمها دیده ایم و «نورسته» سعی مشابهی دارد تا با نماهای درشت (کلوز آپ)، این صحنه را - بدون صلیب - بازسازی کند.
چیزی که آزار دهنده است، صحنه یی است که زهرا به ثریا، موقعی که قرار است به میدان سنگسار بروند، می گوید «پاشو» که یعنی آماده شو تا به میدان سنگسار بروند، بدون آ نکه زهرا هیچ کوششی برای متوقف کردن این عمل نشان دهد. اما بعد در میدان کذایی، زهرا به یکباره یادش می آید که باید اعتراض کرده و حتی احساسات خاله وارش را نشان دهد، لذا می گوید او را به جای ثریا سنگسار کنند. اگر این ضعف و فقدان در کتاب نیست، ولی در فیلم هست و از هیچ نظر غیر قابل توجیه نمی باشد.
برای فضا سازی روستا سعی چندانی نشده تا آن را به نحوی که یک روستای ایرانی هست جلوه دهند. استفاده از یک روستای عربی (کاری که شیرین نشاط برای پس زمینه فیلم هایش می کند و مراکش را به جای ایران مورد استفاده قرار می دهد ) گر چه شباهتی شرقی وار ایجاد می کند، در این فیلم، برای تماشاگر ایرانی غریبه است. حالا وقتی زهرا با انگلیسی آغداشلو وار (که همیشه در فیلم هایش سعی دارد تا انگلیسی را با سکته تکلم کند) از نویسنده ایرانی می پرسد آیا انگلیسی صحبت می کند، در حالی که نویسنده (فریدون صاحب جم) ایرانی است و با دیگران فارسی صحبت می کند، بماند.
بازی ها آشناست، چرا که از بازیگران شناخته شده (در نقش های شناخته شده) استفاده شده است. بازی «شهره آغداشلو» خسته کننده، کلیشه یی و تکراری است. فرقی نمی کند داستان یا فضای فیلم چیست. او یک بازی یک نواخت و تکراری را اجرا می کند که دیگر دیدنی نیست و در این چهار چوب درگیر و به قول امریکایی ها «تایپ کست» شده و برای نقش زنانی که محرومیت کشیده یا در محیطی مشابه نفس می کشند انتخاب می شود و او نیز همان «میمیک» چهره و بازی یک نواخت و تکراری را عرضه می کند که دیگر جالب نیست.
«علی پورتاش» در نقش ملای ده و همین طور «پرویز صیاد» در نقش یک دهاتی ساده لوح، نقش های مشابه را پیشتر و بارها اجرا کرده اند که بُعد جدیدی به کارشان نمی دهد. ونیز چرا «دیویددیان» در نقش کدخدا سعی دارد دهاتی وار صحبت کند، در حالیکه بقیه اهالی ده یا بازیگران فیلم، فارسی را بدون لهجه صحبت می کنند.

بازی «مژگان مارنو» در نقش ثریا با نرمشی که از خود نشان می دهد دیدنی و به یاد ماندنی است.
«سنگسار ثریا م.» با توجه به ضعف های داستان و پرورش شخصیت ها، به موضوعی اشاره می کند که پیشتر کسی برای ساختنش گام پیش نگذاشته بود. این شاید پوئَن مثبتی باشد که فیلم بتواند رویش تکیه کند.