Sun, 14 Mar 2010 12:29:57 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles


 








Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












ایران گوی دست انگلیس و روس

{article.de scri ption}
دکتر رحمت مهراز

 


در شماره پیش گفتیم که یار محمد خان برای مبارزه با سالارالدوله به کرمانشاه رفت.  پس از شکست سالارالدوله یار محمدخان از دولت خواست تا مجلس سوم را بپا دارد.  ناصرالملک به اروپا رفته بود. دولت گروهی از مجاهدان را فرستاد تا یار محمدخان را به اطاعت دولت وا دارد.  او در واقع خواستار مقام و موقعیتی نبود و جز خاتمه دادن به استبداد و از سر گرفتن مشروطیت چیزی نمی خواست.  بهمین جهت امور کرمانشاه را مستقل از دولت اداره می کرد.  مجاهدان به او پیوستند و دولت فرمانفرما را به عنوان والی کرمانشاه فرستاد و در زد و خورد بین لشکر فرمانفرما و یار محمد، این مجاهد جان خود را از دست داد.  مردم ایران از این خبر افسرده شدند.
دولت دشواری هایی داشت که نتوانست از مرگ یار محمدخان لذت ببرد. از جمله مشکلهای او این بود که روس ها برای کشیدن خط آهن بین جلفا و تبریز با وجود نبودن مجلس فشار سختی بر دولت وارد می آوردند.  آنان می دانستند اگر مجلس تشکیل شود این درخواست را رد خواهد کرد.  از اینرو می خواست قرار داد را دولت امضا کند.
نجفقلی خان بختیاری نخست وزیر بود و در برابر این فشار دولت روسیه فرو مانده بود.  مردم هم از دو جریان رنج می بردند.  یکی درخواست استعماری روسیه و دیگری تسلط بختیاری ها بر کشور، نه تنها مقام نخست وزیری به آنان تعلق داشت بلکه والیگری استانهای جنوبی ایران به این قبیله واگذار شده بود.  آنان بر مردم سخت می گرفتند.
روس و انگلیس برای اجرای درخواست روسها سعدالدوله را از اروپا به ایران آوردند.  این مرد که در جریان های مشروطیت «پدر ملت» خوانده می شد در مخالفت محمد علی شاه با اختیارات مجلس خود را در اختیار شاه مستبد گذاشت و پس از فرار شاه مخلوع به روسیه و اروپا رفت.  هنگامی که دو دولت او را به ایران آوردند تا به نخست وزیری منصوبش کنند تظاهر به مشروطه خواهی می کرد.  این بود سرنوشت دلگداز مردم که در برابر توطئه ها  درمانده  بودند، عوامل وزارت خارجه انگلیس در لندن سعدالدوله را متعهد کردند که امور مالی ایران در دست دو دولت روس و انگلیس باشد.
معنای آن چنین بود که به دولتی که در فقر نگاه داشته شده با  رنج زیاد وام بدهند و در برابر آن گمرک های ایران را در اختیار بگیرند.  یعنی نگذارند ایران از گمرک های خود بهره برند و درآمدی از این راه داشته باشد.  شرط دیگر این بود که افراد کابینه سعدالدوله را دو دولت برگزینند تا همگی به فرمان روس و انگلیس باشند و ایران پیوسته در حال خفقان باشد.
سعدالدوله در اجرای نقش خود مکر کافی بکار برد.  به محض ورود به ایران آزادیخواهان را مورد محبت قرار داد.  سلیمان میرزا و سید جلیل اردبیلی  را که به جرم آزادیخواهی زندانی بودند آزاد کرد.  در شمال کشور هم سخن از آزادی راند و بر زندانی شدن ایران دوستان دل می سوزانید و همگی را آزاد کرد.  بی پولی ایران مشکل بزرگی بود و بدبختی بزرگ این بود که بلژیکی ها خزانه دولتی را اداره می کردند و آنان فرمانبردار دو دولت بودند و سعدالدوله در این باره درمانده بود.  مشکل دیگر ایمن نبودن راه ها بود.  کسی نمی توانست از شهر دور شود کسی   دچار دزدان نگردد.  نایب حسین کاشانی و پسرانش راهها را بسته بودند و دولت از عهده آنان بر نمی آمد.  زیرا برنامه تشکیل ژاندارمری وسیله افسران سوئدی متوقف مانده بود.  نایب حسین علاوه بر بستن راهها به حمام زنان می رفت و دوشیزگان باکره را به حرم خود می برد.  با وجودیکه مردم سراسر منطقه و حتی ایران از او تنفر داشتند ولی در برابر نیروی مسلح و قسی القلب او جز سکوت و تعظیم کاری نمی توانستند انجام دهند.  لازم است بدانیم که او با بیسوادی چگونه بر منطقه ای حکومت می کرد و باج و خراج و   وسیله اطفاء شهوت می گرفت.
نایب حسین از  سنی که توانست تفنگ بردارد دستیار برادرش موسوم به هاشم خان گردید.  به راهزنی پرداخت.  هاشم نیروی فراوانی نداشت.  بهمین جهت گرفتار شده اعدام گردید.  نایب حسین فرار کرد و چون هنوز گمنام بود مأمورین بدنبالش نبودند.  در نخستین فرصت وارد صف «فراسوران ها» گردید.  فراسوران ها کسانی بودند که برای امنیت راهها از دولت پول می گرفتند.  این واژه در فاسی «راهداری» است.  با شروع مشروطه دوباره به راهزنی و دزدی پرداخت و این «فن و حرفه» را به پسرانش هم یاد داد.  او پیوسته بر تعداد همدستان می افزود.  محمد علی میرزا در مبارزه با مشروطه دزدان و راهزنان را تقویت می کرد تا مردم رواج مشروطه را موجب نا امنی بپندارند.
چون قزاق های شاه به دزدان کاری داشتند نایب حسین فرصت یافت در مدت کوتاهی اسب و تفنگ و لوازم دیگر راهزنی را با دویست نفر به کار اندازد.  قلمرو دزدی ها و راهزنی های او عبارت بودند از کاشان، یزد، طبس، نائین، جندق، بیابانک، حومه قم و عراق.  بین محمد علی شاه و آزادیخواهان سیزده ماه نزاع بود و دولت فرصتی نداشت به آه و ناله و شکایتهای مردم غارت شده توجه کند.  در این مدت نایب حسین دم و دستگاهی برای خود ترتیب داد.  پس از عزل محمد علی شاه و فرار او به روسیه دولت توانست به شکایت های مردم توجه کند.
از این رو گروهی از بختیاریان را به جنگ او فرستاد ولی نایب حسین تن به جنگ نمی داد و به جای دوری پناه می برد و جنگجویان بختیاری بدون آنکه با دزدان روبرو شوند بر می گشتند.
بمحض برگشتن سپاه دولتی نایب حسین به جای خود بر می گشت و کسانی را که بر ضد او سخن گفته بودند با گلوله به قتل می رسانید و بدینوسیله زهر چشمی از همه گرفت که با سپاه دولتی درباره او سخنی نگویند.  اما معلوم شد که سران بختیاری هوادار او بوده اند و نمی خواسته اند از بین برود.  زیرا هر بار مبلغ زیادی پول از دولت می گرفتند و گروهی رامی فرستادند ولی آن تفنگچیان فرصت می دادند دزدان به پناهگاههای خود عقب نشینی نمایند.  از اینرو اگر دزدان ریشه کنی می شدند دیگر دولت به سران بختیاری پولی برای فرستادن تفنگچی بجنگ دزدان نمی پرداخت.  مجاهدان خواستند خود به سر گوب راهزنان بروند.  مجاهد معروفی از تهران بنام «حامدالملک» با دسته ای بسوی قرارگاه دزدان رهسپار شد.  نایب حسین که از پیش آگاهی یافته بود کمین کرد.  حامد الملک و تمام همراهان او را کشت.
در مقاله های پیشین گفته ایم که محمد علی میرزا با یاری روسها به ایران آمد و لشگریانی در ترکمن و مازنداران فراهم آورد در مدتی با دولت درگیرودار بود.  در این ایام نایب حسین چنان فراغت یافت که در کاشان قصری را برای خود بنا کرد و به کمک پول فراوانی که اندوخته بود برای خود و پسرانش لقب های «سردار اسلام» و سردار جنگ» و شجاع لشکر» و «سیف لشکر» و منصور لشکر انتخاب کرد و خود را فرمانروای منطقه نامید.
پس از  بسته شدن مجلس، دولت بجای آنکه این راهزنان را سرکوب نماید، حکمرانی کاشان و راهداری آن منطقه را بر عهده نایب حسین و فرزندانش گذاشت.  باز به این کار ننگین اکتفا ننمود، بلکه آسیاب و کاروانسرا و املاک را بزور از مردم گرفتند و بنام خود کردند.  بیداد نایب حسین و پسرانش بیشتر شده بود زیرا تصرف اموال غیر منقول و منقول را بنام نماینده دولت انجام می دادند و باکی نداشتند.
از سوی دیگر مرد دیوانه ای مانند سالار الدوله هرگاه به منطقه ای وارد می شد و می شنید که دولت نیروی مسلح برایش فرستاده جای خود را تغییر می داد.  به این ترتیب تمام غرب و شمال ایران را از ریز پا گذرانید.  سرانجام روسیه دخالت نمود و از دولت ایران خواست مبالغی پول در اختیارش بگذارد تا به اروپا برود و حقوق سالیانه ای هم برایش بفرستد.  دولت از فرط ناچاری این پیشنهاد را پذیرفت و از کنسولگری روس درخواست کرد که با سالار الدوله وارد مذاکره شود.   این یاغی دیوانه فهمید که وجودش خیلی مهم شده.  لذا درخواست دولت ایران را رد کرد و عازم سبزوار شد وی از این تغییر مکان ها به غارت و کشتن مردم روستاها دست می یازید.  این  را هم بیاد بیاوریم که در سالهای نخست مشروطه سپاه عثمانی بخشی از مغرب ایران را تصرف کرده بود و دولت عثمانی ادعا می نمود  ایران قسمتی از متصرفات عثمانی را غصب نموده، اما حاضر نمی شد کمسیونی برای رفع مشکلات مرزی تشکیل شود اما دولت عثمانی، در طرابلس با ایتالیا وارد جنگ شد و این جنگ را با دولت های کوچک بالکان هم گسترش داد.  بر حسب ضرورت.  نیروهای خود را از ایران خارج کرده به میدان های جنگ برد.  در بین دشواریهای ایران، این یکی بدون تلاش ایران حل شد و دولت عثمانی با ایران راه مسالمت در پیش گرفت.
تبریز که از حضور سپاه عثمانی رهایی یافت در امور داخلی دچار سیه روزی شد. محمد ولی خان سپهدار که بنظر می رسید سردار پر دل و بی پروایی است در مقام فرمانفرمایی آذربایجان مانند یک مرد تو سری خورده رفتار کرد.  اول آنکه روس ها ساختمان فرمانفرمایی را تصرف کرده بودند و به او پس ندادند.  دوم آنکه صمد خان باغ امیر را محل اقامت خود قرار داده بود.  سپهدار به روس ها پیشنهاد کرد صمدخان را به قفقاز بفرستند تا مردم تبریز و سایر شهرها و روستاهای آذربایجان از تجاوزهای او راحت باشند روس ها بجای اجرای این پیشنهاد، از سپهدار خواسنتد که این مرد آدمکش و منفور آذربایجان را به پیشکاری استان برگزیند و حکمرانان شهرها نیز وسیله او تعیین گردد.  سپهدار بناچار  این ذلت را هم پذیرفت.  روس ها هنوز درخواست های دیگری داشتند.  از او خواستند تا تقی خان رشیدالملک را رئیس لشکرهای آذربایجان کند.  این تحمیل ننگین هم مورد پذیرش قرار گرفت.  رشیدالملک کسی است که در عالی قاپو زندانی بود و روس ها او را با خود بردند.  زیرا صمدخان بدون راهنمایی او تصمیمی نمی توانست بگیرد.  روس ها که دیدند هر چه تو سر سپهدار می زنند دم نمی زند در صدد برآمدند که او را فرمانفرمای استان نپذیرند. لذا مترجم کنسولگری تبریز را نزد او فرستادند و پیغام دادند که کسانی که نزد شما آمد و رفت می کنند مورد بد گمانی سپاهیان روسی است.  لذا باید کسی نزد شما رفت و آمد نکند!
سپهدار تنها یک کار خوب انجام داد.  کربلایی حسین آقا تفنگچی و همراهانش که با روس ها چهار روز جنگیدند به شهبندری عثمانی در تبریز پناه بردند.  روس ها از این کار خشمناک بودند.  به صمد خان دستور دادند تفنگچیانی در نزدیکی شهبندری بگمارد تا اگر کسی از آنجا خارج شود دستگیر کرده به کنسولگری روس تحویل دهد.  کنسولگری عثمانیان از این کار رنجیدند و تلگرافهایی به استانبول و تهران و پترسبورگ مخابره کردند.  روس ها که در دروغگویی مهارت داشتند گفتند چون پناه برندگان به شهبندری با تفنگ خارج می شوند و غوغایی در تبریز راه انداخته اند صمدخان موظف است که از آشوبگران جلوگیری کند.  عده ای از فرصت استفاده کرده فرار کردند ولی فشنگچی و برادرش و رفائیل ارمنی با برادرش و بارون استپانیان هنوز بیرون نیامده بودند.  استپانیان که از آزادیخواهان مشروطه بود عکاس خوبی بود.  شریف الدوله کار گزار سپهدار با صمد خان و سپهدار و شهبندر مذاکره کرد که سپهدار به نام فرمانفرمایی آذربایجان زنهار نامه ای برای آن پنج نفر بنویسد و آنان از شهبندری بیرون آمده از راه ساوجبلاغ و کردستان به خاک عثمانی بروند.  در میان این گفتگوها استپانیان بیرون آمد و به عثمانی رفت.
برای چهار نفر دیگر زنهار نامه نوشته شد وآنان از شهبندری بیرون آمدند به ساوجبلاغ و نوکان رفتند ولی از آنجا راه را تغییر دادند تا از راه زنجان روانه تهران شوند.  کنسول روس ناراحت شد و به صمد خان دستور داد تا به برادرش سردار مؤید حکمران زنجان دستور دهد تا آنان را دستگیر نموده به تبریز بیاورند.  دستگیری آن پنج تن وسیله حکمران زنجان صورت گرفت.  کنسول عثمانی و کارگزار از رویداد آگاه شدند و بر سپهدار و صمد خان سخت گرفتند و در نتیجه صمدخان ناچار شد از آوردن آنان به تبریز چشم بپوشد.  به برادرش اطلاع داد که دستگیر شدگان را آزاد کند و مانعی در عبورشان ایجاد نکند.  با این اقدامهای جدی چهار آزادیخواه به تهران رفتند.
26 آوریل 2009 - سن دیه گو - کالیفرنیا



Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


Tune Out Ear Infections for Good!
By : Dr Nona Djavid - Dr@wellnesschoicecenter.com
March 13th, 2010: Recurrent childhood ear infections are one of the most common reasons to visit a pediatrician.  The most common mainstream ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > تاریخ، فرهنگ و هنر 
     گردهمایی یکصدمین سال تولد بارزگان
از : حسين زاهدى : February 11th, 2010 کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد
از : سعید شفا : February 11th, 2010 حکومت لرزان محمد خیابانی در آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : February 11th, 2010 بسیجی، نگاهی عمیق از درون
از : سعید شفا : January 11th, 2010 محمد خیابانی در آرزوی حکومت بر آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : January 11th, 2010 چشم اندازی به تلاش صد ساله برای آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : January 11th, 2010 تلخ و «شیرین» سینمای« کیارستمی»
از : سعید شفا : December 17th, 2009 توطئه برای برکناری محبوب ترین نخست وزیر
از : دکتر رحمت مهراز : December 17th, 2009 خیانت وثوق الدوله مرزی نداشت
از : دکتر رحمت مهراز : November 13th, 2009 زن پس از رسیدن به آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 13th, 2009       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com