|
|
|
کنوانسیون در «اوهایو» |
|
{article.de scri ption} |
|
دکتر درخشنده صادقی
|
|
|
|
|
|
کنوانسیون در «اوهایو»
گردهمایی زنان در «سنیکافالز»، گر چه کند و آهسته به هدف می رسید، ولی راه گشایی برای کنوانسیون های پیاپی در دیگر ایالت های آمریکا شد. هم چنین چالشهای روشنفکران برای لغو قانون بردگی و آغاز جنگهای داخلی امریکا (1865 - 1861) فضای سیاسی را برای درخواست آزادی زنان باز تر می کرد. بر این پایه، کنفرانسهای بسیاری در ایالت های مختلف برگزار می شد. در اکتبر سال 1850 بیش از هزار شهروند در نخستین کنفرانس سراسری کشور برای طرفداری از حقوق زنان، در «ماساچوست» شرکت کردند. در این کنفرانس ها زنان و سخنرانان روشنفکر، توانستند دشواری های زندگی اجتماعی زنان را باز گو کنند. یکی از گردهمایی های زنان که با رخداد شگفت انگیزی به پایان رسید و در تاریخ امریکا بجای ماند، گردهمایی در «اوهایو» بود. در بهار سال 1851 گروهی از شهروندان در شهر «آکرون» در ایالت «اوهایو» گرد هم آمدند، تا پیشنهاد و درخواستهای کنفرانس «سینکافالز» را در این ایالت بازگو و پی گیری کنند. در این کنفرانس، زنان تحصیل کرده و روشنفکر و آگاه از فن سخنرانی، سخن گفتند. هم چنین در این گردهمایی، زن و مرد، سیاه و سفید پوست، برده و آزاد شرکت کردند. یکی از مردان شرکت کننده، در پاسخ درخواست آزادی زنان که به باور او بسیار نابجا بود، چنین گفت: «زنها بسیار لطیف، شکننده و حساس هستند. دستهای آنها را برای گذشتن از جوی باید گرفت، هنگام سوار شدن به کالسکه، بازوانشان را می گیریم، اگر بار سنگینی بر می دارند، آنها را یاری می دهیم. زمانی که وارد مجلس می شوند، آنها را به جایگاه خود یا بالاتر می نشانیم، بر این پایه، دریغ است که آنها را به دنیای بزرگ و پرشور خارج از خانه بکشانیم. جایگاه آنها خانه است و بس» این سخنران با چنین اندیشه و خود بزرگ بینی پیروزمندانه بجای خود نشست.
«آیا من زن نیستم»؟ پس از این سخنرانی، ناگهان زن سیاهپوستی به نام «سوجورنر تروث*» از رهبران کلیسا، پروانه ی سخن گفتن خواست و درخواست او رد شد. آنها نگران بودند که این زن نتواند آنچنانکه باید سخن بگوید و از جنبش آزادیخواهی زنان حمایت کند. زیرا او خواندن و نوشتن نمی دانست. سرانجام «فرانسیس گیج» برگزار کننده ی کنوانسیون، به او شانس سخنرانی داد و خانم «تروث» برخاسته و با انگشت بلند و استخوانیش به آن مرد اشاره کرد و گفت: «آن مرد که در آنجاست می گوید: زنها را بایستی بهنگام سوار شدن به کالسکه یاری داد، تا کنون هیچ مردی مرا برای سوار شدن در کالسکه یاری نداده آیا من زن نیستم؟ من برای گذشتن از گودال و جوی، از هیچ مردی کمک نگرفته ام. آیا من زن نیستم؟ به بازوانم نگاه کنید، من زمین شخم کرده، دانه کاشته، فرآورده و محصول را برداشت کرده ام و در این کار هیچ مردی بازوان مرا نگرفت. آیا من زن نیستم؟ من پا به پای یک مرد کار کرده، مانند او غذا خورده ام، همانند او به شانه ام تازیانه وارد شده و تاب آورده و بردبار بوده ام. آیا من زن نیستم؟ من سیزده فرزند زاده و پرورش داده ام که بیشتر آنها را از من گرفته و در برابر چشمانم در بازار برده فروشان فروخته اند و هنگامی که از این نا برابری و ستم اجتماعی فریاد زدم، هیچ مردی صدایم را جز خداوند و عیسی نشنید. آیا من زن نیستم؟ سخنرانی او به ژرفای قلب شنوندگان نشست و همه را آزرده کرد و پیش از بپایان رساندن گفتارش، با کف زدن و آفرین شرکت کنندگان و به ویژه رهبران کلیسا که در آغاز، به او پروانه ی سخن گفتن نداده بودند، روبرو شد. نام او«ایزابلا تروث» بود که در سال 1790 در خانواده ی یک هلندی برده دار ثروتمند، در نیویورک به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانیش همراه با رنج های زندگی برده ها گذشته بود. زمانی که صدای آزادی و لغو قانون بردگی بلند شد از شهری به شهر دیگری سفر کرد و در کلیساها به سخنرانی پرداخت. بدین روی خود را سوجورنر* خواند. او پس از چندی به گروه زنان آزادیخواه پیوست و در همه ی گردهمایی های شهرهای مختلف شرکت کرد. «ایزابلا» توانست، در زمانی بسیار کوتاه شنودگان را به منش، متانت، آرامش در سخنگویی، چیرگی و آگاهی از فن سخنرانی و گفتار خود خیره کند، با آنکه نه خواندن و نه نوشتن می دانست!!! او می توانست دشواری های زندگی اجتماعی زنان و بردگان را باز گو کند، زیرا خود همه ی مشکلات این دو را آزمایش کرده بود. او هم یک سیاهپوست و هم یک زن بود و زندگی را با نابرابری اجتماعی، تازیانه، ستم، زورگویی و آنچه که جامعه و فرهنگ زمان برای زن و برده روا می داشت تجربه کرده بود. گفته های او که از دل بر آمد و بر دلها نشست، تا کنون در کتابها، گردهمایی ها، سخنرانی ها، جنبش های سیاسی- اجتماعی و روزنامه ها گفته و نوشته می شود. بدین روی از او در تاریخ جنبش ها و مبارزین زنان سیاه و سفیدپوست بسیار یاد شده است. در سال 1875 «ایزابلا» هنگامی که یکی از نوادگان او بیمار شد، دست از چالش های سیاسی و اجتماعی کشید و به ایالت «میشیگان» رفت و در 26 نوامبر 1883 درگذشت. با همه ی کوشش زنان سیاه و سفید پوست، جنبش آزادیخواهی زنان هنوز نیازمند پیشرفت بود تا بصورت اورگان و سازمان سیاسی و رسمی آمریکا در آید. - ناتمام
سوجورنر بمعنی اقامت موقت و جایگاه موقت است. سوجورنر بمعنی کسی که برای زمانی کوتاه در جایی زندگی می کند و همیشه در حال حرکت و جابجایی است.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
گردهمایی یکصدمین سال تولد بارزگان
از : حسين زاهدى : February 11th, 2010
کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد
از : سعید شفا : February 11th, 2010
حکومت لرزان محمد خیابانی در آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : February 11th, 2010
بسیجی، نگاهی عمیق از درون
از : سعید شفا : January 11th, 2010
محمد خیابانی در آرزوی حکومت بر آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : January 11th, 2010
چشم اندازی به تلاش صد ساله برای آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : January 11th, 2010
تلخ و «شیرین» سینمای« کیارستمی»
از : سعید شفا : December 17th, 2009
توطئه برای برکناری محبوب ترین نخست وزیر
از : دکتر رحمت مهراز : December 17th, 2009
خیانت وثوق الدوله مرزی نداشت
از : دکتر رحمت مهراز : November 13th, 2009
زن پس از رسیدن به آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 13th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|