|
|
|
یار محمد خان،همسنگر ستارخان کشته شد |
|
{article.de scri ption} |
|
دکتر رحمت مهراز
|
|
|
|
|
|
یار محمد خان،همسنگر ستارخان کشته شد سالارالدوله پس از شرارت ها به حکومت گیلان رسید!
با فشار دولت انگلیس، روس ها پذیرفتند محمد علی میرزا دوباره به روسیه باز گردد. ولی بر خلاف انتظار زمامداران تهران آشوب در ایران همچنان ادامه یافت. دولت نظارت مجلس را بر کارهای خود نمی توانست تحمل کند و می پنداشت با بستن مجلس برای اداره مملکت دستش باز خواهد شد. اما از همان زمان امنیت از ایران رخت بر بست و عجز دولت برای خوابانیدن شورش آشکار گردید. پس از رفتن محمدعلی میرزا به روسیه، یکی از نوچه های قاجاریش بنام سالارالدوله با حدود هفت هزار تنفگچی از «لر» و «کرد» به کرمانشاه تاخت و آنجا را پایگاه شرارت های خود قرار داد. فرمانروای آنجا، اعظم الله به کنسولگری انگلیس پناهنده شد. تاخت و تاز این اشرار در روستاها و غارت ده نشینان، مردم ایران را متوجه ضعف دولت در سرکوبی آنان ساخت. دولت عبدالحسین فرمانفرما را به حکومت کرمانشاهان گماشت. فرمانفرما پیش از آن همین سمت را برای آذربایجان گرفت ولی ترسید پا را از قزوین فراتر نهد و پس از چند ی به تهران بازگشت. دولت او را به کرمانشاهان مأمور کرد. اما در صورتی این منصب را پذیرفت که دولت سالارالدوله را از سر راه او بر دارد. چون سپاهی برای این کار نبود، دولت از مجاهدان خواهش کرد شورشیان را از کرمانشاهان بیرون کنند. می دانیم که دولت نسبت به مجاهدان همیشه نظر منفی داشت و تلاش می کرد آنان را از هم بپراکند. ولی در آن موقعیت که می دانست سپاه برای جنگ پایداری نخواهد کرد از مجاهدان خواست تا مشکل را حل نمایند. آنان که به میهن خود علاقه داشتند به فرماندهی یارمحمد خان سیصد نفر با توپ و شصت تیر عازم محل شدند. آنان می دانستند که دولت آنان را به جنگ هفت هزار «لر» و «کرد» فرستاده است که در نبرد مهارت کافی دارند. در اسفند ماه 1290 مجاهدان به بیستون رسیدند و آنجا را از جنگجویان سالارالدوله پاک کردند. شبانه به پیشروی خود ادامه دادند. در سر پل جنگهایی رخ داد که در آن برادر نا تنی یار محمد و چند مجاهد که همگی از دلیران سرشناس بودند کشته شدند. آنان می دانستند که در جنگ کشتار رخ می دهد. لذا با روحیه ای قوی به پیشروی ادامه دادند و وارد شهر شدند. سالارالدوله و خوانین فرار کردند. بدین سان دسته ای کمتر از سیصد تن به فرماندهی یارمحمد خان کرمانشاه را از وجود دشمن پاک کردند. یار محمد خان اعظم الدوله را که در کنسولگری انگلیس بست نشسته بود بیرون آورد و اداره شهر را بدستش سپرد. چون تعداد زیادی از تفنگچیان سالارالدوله نتوانسته بودند فرار کنند به اسارت مجاهدان در آمدند و اعدام شدند. مدارکی بدست آمد که چند تن از ملایان کرمانشاه با سالار الدوله همکاری داشته اند. یار محمد خان دستور دستگیر یشان را داد و پس از محاکمه، محکومان به بالای دار رفتند. علمای نجف که پیش از این گفتیم به رهبری آخوند خراسانی به قصد آمدن به ایران برای مبارزه با روس های اشغالگر تا کاظمین پیش آمدند، در آنجا بود که آخوند خراسانی بطور ناگهانی جان سپرد. بقیه حیران و سرگردان همانجا ماندند و به سبب ناآگاهی کامل، با دولت ایران به مبادله تلگراف پرداختند. به محض اینکه شنیدند ملاهایی در کرمانشاه دستگیر شده اند وسیله تلگراف از دولت خواستند آنان را آزاد سازند. اما نپرسیدند چرا آنان عمامه و ریش را وسیله حمایت غارتگران و آدمکشان بکار برده اند. دولت که از یار محمد خان نفرت داشت بناچار او را به کرمانشاه فرستاد در پاسخ تلگراف علمای مقیم کاظمین پاسخی دادند که متن آن نشان می دهد چه بازیگرانی بر ملت ایران حکومت می کردند. اینک متن تلگراف دولت به علمای کاظمین: «تلگراف مبارک! دائر به مراقبت دولت در تحفظ آقایان و کرمانشاه و لزوم جلب قلوب در موقعی که اخبار موحش کرمانشاه و ترتیبات خودسرانه بعضی از منتخبین دولت رسیده بود زیارت شد. البته مسلک فعلی دولت حاضر و حسن سلوک با داخله و مسالمت با خارجه است، صحیحاً در انظار مبارک با این وصف معلوم است که این پیشامدهای گوناگون در اصقاع مملکت در این موقع باریک در نظر هیأت دولت به چه درجه غیر مقبول بلکه منفور است و این جسارت های استقلال شکن را دولت مثل سایر عقلاء عالم به طریق قطع مستند به همین حرکات ناگوار یک مشت تجدد پروران صوری می داند. این است که با نهایت جد اولیای دولت حاضره در صدد قطع این ریشه که مادة المواد هر فساد مملکتی است برآمده و در خصوص واقعه کرمانشاه هم مباشرین این ترتیبات را احضار و البته در صدد مجازات خواهند بود. مقصود این است اولیای امور حالیه خوب ملتفت هستند که تمام این مفاسد از نفاق قلوب فراهم شده و شب و روز مشغول جلب و تغییر مسلک سابق هستند و انشاالله بزودی شرّ این اشرار که اینطور انزجار مردم را فراهم آورده اند خواهد شد. افزون بر یار محمدخان، ضیاءالسلطان هم دسته ای از بختیاریان با هم طرح جنگ را می ریختند. در این جنگ پسران داود خان کلهر کشته شدند. خود او نیز زخم هولناکی برداشت که بر اثر آن چند روز بعد درگذشت. فرمانفرما با دسته های خود وارد جنگ نمی شدند. از دور به مجاهدان آفرین می گفتند وقتی فرمانفرما دلیری و موفقیت های مجاهدان را به تهران اطلاع داد، این جانفشانی ها موجب گردید که سالارالدوله خاموش شود. این خاموشی به فرمانفرما فرصت داد که وارد شهر کرمانشاه شود. او از پرداخت مواجب مجاهدان خودداری کرد و گفت از تهران پولی نرسیده. وی با تکبر و خودپرستی با مجاهدان رفتار می کرد و می پنداشت دیگر به آنان نیازی ندارد. سالارالدوله سلطنت خود را بر نیمی از خاک کشور درخواست کرد ولی با شکستی که روبرو شد با کمک فرمانفرما از دولت تقاضای حکومت لرستان را کرد. مجلل سردار سالارالدوله به تبریز فرار کرد و در آنجا به کنسولگری روس پناه برد. سفیر روس در تهران که متوجه نفرت مردم از او شد به کنسول تبریز دستور داد او را به روسیه بفرستد تا ننگ بست نشینی این مرد سیاهکار دامن کنسولگری را آلوده نکند. سالارالدوله که امید نداشت تهران تقاضای او را بپذیرد تصمیم گرفت عده ای را پیرامون خود گرد آورد. وی با یک دستگاه توپ در خانه یکی از سران «لر» اقامت داشت و عوامل خویش را برای گردآوری جنگجویان مأمور کرد. چون رفتار فرمانفرما خشمگیرانه بود و از پرداخت حقوق کسانی که با نثار جان برای حفظ مملکت می کوشیدند خودداری می کرد، او گری خان، (جانشین یفرم خان) با ارمنیان و بختیاریان بیست و یکم تیر ماه از کرمانشاه بیرون آمدند و راه تهران را در پیش گرفتند ولی در شهر یک دسته مجاهد باقی گذاشتند. فرمانفرما هم حدود پانصد تن با خود داشت ولی اینان چندان کاری نمی توانستند انجام دهند. دیری نگذشت که شایع شد سالارالدوله برای تصرف دوباره کرمانشاه پیش می آید. ولی پشتکوه هم با انبوهی تفنگچی به سوی کرمانشاه می آمد. کنسول های روس و انگلیس به تهران تلگراف مخابره کردند که مجاهدان به کرمانشاه باز گردند. دولت تلگرافی به «گری خان» فرستاد و دستور بازگشت داد و برای دلجویی پول برای آنان فرستاد. نتیجه این شد که مجاهدان و بختیاریان بازگشتند. هواخواهان سالاالدوله اوضاع کردستان را بهم ریختند و خودش نیز در آنجا بود. فرمانفرما که دید بخشی از شهرها و آبادی های تحت حکومتش دچار هرج و مرج است عازم سنندج گردید تا اوضاع را آرام سازد. هوز خیلی از شهر دور نشده بود که یار محمد خان با دو تن دیگر از سران مجاهد با سی سد تن از مجاهدان به عنوان اعتراض به فرمانفرما که «گری خان» و دیگران را رنجانیده بود از لشکر او جدا شده شبانه دوازده فرسنگ (72 کیلو متر) راه را تا کرمانشاه پیمودند در بیرون شهر لشکر گاه زدند. سد تن آنان به شهر وارد شدند. سهام الدوله جانشین فرمانفرما را دستگیر کرده به لشکرگاه خود فرستادند و همه زندانیان را آزاد کردند. قورخانه را هم که یکدستگاه توپ را شامل می شد بدست آوردند. یار محمد خان رشته امور را بدست گرفت و یک آگهی به دیوار چسبانید که ناصرالملک «نایب السلطنه» و همدستانش بدخواه ایران هستند و شورش آنان برای این است که دولت مجبور شود برای گشودن مجلس اقدام نماید. همین مضمون را هم وسیله تلگراف به جاهای دیگر مخابره کرد. اقدام یار محمد خان بسیار شجاعانه و وطن پرستانه بود. در آن هنگام ستارخان به سبب پا شکستگی نمی توانست وارد میدان شود. روس ها مرکز مبارزان غیرتمند، یعنی تبریز را تصرف کرده بودند. جمعی از مجاهدان را کشتند و گروهی به خاک عثمانی پناه بردند. مردم نیز که می دیدند ناصرالملک مطیع روس و انگلیس است، نسبت به او نفرت نشان می دادند و زمینه یک خیزش عمومی فراهم می شد. قشقائیان و چند ایل دیگر از تسلط بختیاریان رنجیدگی نشان می دادند. یار محمد خان در سیاست ورزیده نبود که بتواند مشروطیت را به مردم باز گرداند. او احتیاج داشت چند تن از سیاستمداران کشور به یاریش بشتابند. برای نجات کشور از چنگ اشراف درباری و فرمانبران دولت های خارجی طرحی بریزند و راهنمای مردم باشند. اما عده ای از آنان در اروپا بودند و کسانی هم که در تهران بودند به کار پر درد سر اقدام نمی کردند. یار محمد با تعداد کمی از مجاهدان کرمانشاه را اداره می کردند. در نیمه اول شهریور که سالارالدوله با دسته ای از «کردان» به یار محمد پیوست و از مشروطه حمایت کرد. دولت تبلیغ می کرد که یار محمد به سالارالدوله پیوسته است. این دروغ بود. سالارالدوله به یار محمد پیوسته. او دیگر به غارتگری و کشتار مردم دست نمی زد و از هدف های یار محمد خان برای افتتاح مجلس طرفداری می کرد. درست است که سالارالدوله آزادیخواه نبود ولی غارتگری هم نمی کرد و به عنوان یاغی با دولت نمی جنگید. مگر دولت جز این از سالارالدوله توقع داشت؟ آمدن سالارالدوله به کرمانشاه دولت را دچار وحشت نمود. فرمانفرما نیز می خواست به این شهر بیاید ولی مجاهدان با او همکاری نمی کردند. ارمنینان و بختیاریان بار دیگر از رفتار دولت ابراز رنجیدگی نمودند. دولت بناچار از دوست نزدیک «یفرم خان» بنام «میرزا یانس» خواست تا ارمنیان و مجاهدان را آرام کند. وقتی «میرزا یانس» به لشکر گاه مجاهدان رسید با آنان همدست شد و همگی بر آن شدند نامه رنجیدگی خود را به همه جا بفرستند. این نامه نشانه ای از دور بودن دولت از مردم بود. متن آن چنین است: «کابینه نیک می داند که یکایک لشکریان از آغاز جنبش مشروطه هواخواه آزادی و وارستگی ایران بوده اند و برای این خواست است که دست از جان شسته و جنگ ها کرده و پیروزی ها بدست آورده ایم. از گشادن تهران و گیلان و زنجان و قره داغ و اردبیل و مازندران و استرآباد و جنگ با ارشدالدوله و سالارالدوله و مانند این یکایک این لشکر دارای یک اندیشه است و خود را برای هر جانفشانی آماده می داند و ما بی گمانیم که کابینه نیز همین اندیشه را دارد ولی هفت ماه پیش در نتیجه فشارهای همسایگان دولت ناگزیر شد مجلس را بست و لشکریان نیز چون آن را ناگزیر می دانستند رنجیدگی ننموده و به دولت در پیش بردن آن یاری کردند و این بود مجلس بسته گردید. لیکن کابینه نوید داد که پس از سه ماه آن را باز کند و اکنون همین زمینه مایه نومیدی ما گردیده. یکایک سپاهیان و همه سر کردگان از بزرگ و کوچک خواستار باز شدن مجلس می باشند و از دولت خواهش می کنیم دستورهای سخت دهد که بکار برگزیدگان نمایندگان آغاز کنند و پس از کمی مجلس گشاده گردد که این کار ایشان مایه سپاسمندی همگی ایرانیان بویژه لشکریان خواهد بود. امضا : ضیاءالسلطان - میرزا یانس - شهاب السلطنه - گری - غفار قزوینی - سالار منصور - جواد خان - غلامحسین خان - حبیب بهارالدوله و سی تن از دیگران.» انگیزه نوشتن این نامه این بود که(کمیته داشناکسیون) که سازمان ارمنیان بود از رفتار ناصرالملک نا خرسند بود. کمیته مذکور اصرار می کرد که مجلس باز گردد و دیکتاتوری دولتی موقوف شود. اما ناصرالملک اهمیتی نمی داد. کمیته از میرزا یانس و ارمینان که در کرمانشاه بودند خواست تا نامه را نوشتند و برای ایالت های مهم دیگر هم فرستادند. دولت علیرغم نفرتی که از مجاهدان داشت به وجود آنان نیازمند بود و ناچار بود این گروه را راضی نگاه دارد. علاوه بر این روس و انگلیس از شورش مردم در بیم و هراس بسر می بردند زیرا منافع آنان در ایران به خطر می افتاد. بهمین جهت بر دولت فشار می آوردند تقاضای آزادیخواهان را مورد قبول قرار دهد. هر حادثه ای روی می داد در جهت همین تقاضا از دولت بود. از جمله فرمانفرما تصمیم گرفت به کرمانشاهان برود. یار محمد خان برای اینکه بر خورد خصمانه ای بوجود نیاید به سنندج رفت و سالارالدوله هم با او بود. سالارالدوله به کنسولگری انگلیس اطلاع داد که قصد دارد به کرمانشاه برود. از سوی دیگر مجاهدان و بختیاریان از همراهی با فرمانفرما ابراز انزجار کردند و روز سی و یکم شهریور او را رها کردند و تلگراف به تهران مخابره کردند که تا مجلس باز نشود به جنگ تن در نمی دهند. از تهران به آنان پاسخ داده شد که مقدمات انتخابات را فراهم می نمایند و مجاهدان و بختیاری ها به دفاع خود ادامه دهند. یار محمد خان به شهر وارد شد و برای تصرف مرکز فرمانروایی نزدیک شده بود که ناگهان از درون ساختمان گلوله ای به مغزش خورد و بر زمین افتاد. همراهان او از جنگ دست کشیدند و راه گریز در پیش گرفتند و عده ای هم دستگیر یا کشته شدند. یار محمد خان در راه آزادی و مشروطیت زحمات بسیار کشید. هنگامی که شنید روس ها مجلس را به توپ بسته اند با برادرش سوار بر اسب کوشیدند برای دفاع خود را به تهران برسانند ولی در قم آگاهی یافتند که همه چیز تمام شده است. از آنجا پس از فروش اسب های خود پیاده خود را به تبریز رسانیدند و خود را به ستارخان معرفی کردند. ستارخان بارها از شجاعت و وطن پرستی دو برادر سخن می گفت. یکبار هم حسین خان برادر یار محمد در جنگ تبریز مجروح شد و ستارخان او را به بیمارستان فرستاد و پس از بهبودی باز به سنگر بازگشت. خوب است یاد آور شویم دولتی که مجاهدان را خلع سلاح کرد و هر یک را به جایی فرستاد سالارالدوله را مورد محبت قرار داد و حکومت گیلان را به او واگذار کرد ولی چون به این مقام اکتفا نکرد دولت برای او ماهانه ای در نظر گفت و او را به اروپا فرستاد. در شماره آینده از گرفتارهای دولت و آذربایجان سخن خواهیم گفت. بتاریخ 27 مارچ 2009 میلادی - سندیه گو - کالیفرنیا
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
گردهمایی یکصدمین سال تولد بارزگان
از : حسين زاهدى : February 11th, 2010
کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد
از : سعید شفا : February 11th, 2010
حکومت لرزان محمد خیابانی در آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : February 11th, 2010
بسیجی، نگاهی عمیق از درون
از : سعید شفا : January 11th, 2010
محمد خیابانی در آرزوی حکومت بر آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : January 11th, 2010
چشم اندازی به تلاش صد ساله برای آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : January 11th, 2010
تلخ و «شیرین» سینمای« کیارستمی»
از : سعید شفا : December 17th, 2009
توطئه برای برکناری محبوب ترین نخست وزیر
از : دکتر رحمت مهراز : December 17th, 2009
خیانت وثوق الدوله مرزی نداشت
از : دکتر رحمت مهراز : November 13th, 2009
زن پس از رسیدن به آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 13th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|