|
Payam e Ashena Polls
|
|
|
|
|
|
Watch News Video
|
|
|
|
|
|
Photo Gallery
|
|
|
|
|
|
Advertisements
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
والیگری نا میمون سپهدار رشتی در آذربایجان |
|
|
|
دکتر رحمت مهراز
|
|
|
|
|
|
والیگری نا میمون سپهدار رشتی در آذربایجان
پیش از این گفتیم که صمد خان برای ماندن در تبریز بهر کاری دست می زد. روس ها را ترسانید که ورود سپهدار رشتی به تبریز باعث خواهد شد که فداییان گرد او آیند و مانند گذشته برای روس ها درد سر ایجاد کنند. روس ها که از فداییان می ترسیدند در همراهی با سپهدار تردید نشان دادند. صمد خان هر کس را که نامی از سپهدار می برد به شدت مجازات می کرد. نمونه ای از ترسانیدن مردم از بردن نام سپهدار این است که یکی از هواخواهان مشروطه در تبریز فرش فروشی بود بنام مشهدی کاظم. وی در جائی گفته بود تا چند روز دیگر سپهدار به تبریز می رسد. این گفته را به گوش صمد خان رسانیدند. او چند تن از جلادان خود را فرستاد تا او را دستگیر کنند. صمد خان دستور داد او را به چوب بستند و آنقدر زدند که بیهوش شد. به این اندازه مجازات اکتفا نکرد، فرمان داد بینی مرد آبرو دار را سوراخ کردند و ریسمان از آن گذرانیدند. آنگاه پیر مرد را با پای مجروح در حالی که مهارش را می کشیدند در بازار گردانیدند. پس از آنهمه آزار از او سیصد تومان گرفتند و رهایش کردند. اما این نوع جنایت زشت ترین رفتار صمدخان نبود. او افرادی را می گرفت و با شقاوت می کشت، از جمله یکی از یاران پیشین ستارخان را به دار آویخت و افرادی را جلادانش می کشتند و جنازه اش را نزد صمد خان می آوردند و او دستور می داد پیکر بیجان را به دار بیاویزند. یکی از کسانی که پس از کشته شدن با گلوله به دار آویخته شد یکی از سردسته های فداییان خیابان «تقی خیابانی» بود. هنگامی که جنازه سوراخ شده او را به بالای دار بردند، یکی از جلادان صمدخان به آن تن خونین نزدیک شد و خنجر از کمر کشید و شکم او را درید و روده های او بیرون ریخت. کمتر از پنج سال بعد که روس ها به سبب انقلاب 1917 مجبور به ترک آذربایجان و گیلان شدند آزادیخواهان نیرومند شدند. در تبریز شخصی که شکم «تقی خیابانی» را پاره کرده بود از ترس فرار کرد و در «مرند» پنهان شد. سازمان اطلاعاتی آزادیخواهان تبریز نیرومند بود. چند تن به «مرند» رفتند، آن جلاد را از پناهنگاه خود بیرون کشیدند، در کوچه خونش ریختند و به تبریز بازگشتند. صحنه جانسوز برای تبریزیان این بود که از هنگام قتل «تقی خان خیابانی» پدر پیرش ناله کنان در کوچه ها می گشت و می گفت»تقی جان، کجایی، چرا خانه نمی آیی، چرا جواب نمی دهی....» مردم تبریز پس از سال ها تحمل مشقت از ستم روس ها و عوامل ایرانی شان لبخند بر لبانشان راه یافت ولی تا آن زمان پنج سال فاصله بود و تا پنج سال دیگر مردم زیر ستم روس ها و «دستیارانشان» باید رنج می کشیدند. صمدخان برای مقابله با روزهای نا مناسب در نعمت آباد، در نزدیکی محل تابستانی کنسولگری روسیه خانه ای بنا نمود. با ورود سپهدار به تبریز زیر بیرق روس ها پناهنده شود. او و ملایان و مردم شهر را بر ضد والی تحریک می کرد. روس ها که در ظاهر با نماینده دولت ایران مخالفتی نمی کردند صمدخان را از فتنه سازی باز نمی داشتند. چند روز پس از دار زدن «تقی خیابانی» دسته ای از بازرگانان به باغ امیر دعوت شدند تا درحضور صمد خان درباره قالی های جوهری رنگ گفتگو کنند. تاجران از ترس، دعوت صمد خان را پذیرفتند و همینکه همگی در محل موعود گرد آمدند جنرال کنسول روس به آنجا آمد و سر سخن را باز کرد و گفت ایلات شاهسون تا حوالی تبریز تاخت و تاز می کنند و روستاها را غارت می کنند. دولت روس می خواهد آنان را سرکوب نماید. پس از آن صمدخان به سخن آمد و از داستان والیگری گفتگو کرد و از بازرگانان رأی خواست. روشن بود که کسی جرأت نداشت تمایل خود را آزادانه ابراز دارد. صمد خان طرحی موذیانه ریخته بود. بلافاصله کسانی که از پیش وظیفه هایی برایشان تعیین شده بود یکی پس از دیگری سخن می راندند و از صمد خان تمجید می کردند و حضور والی را موجب دردسر مردم می خواندند. در پایان قرار بر این گذاشتند که روز بعد همگی به تلگرافخانه انگلیس بروند، به تهران تلگراف کنند که سپهدار را احضار کنند. علاوه بر این به کنسولگری های کشورها در تهران نامه هایی در همین زمینه نوشتند. در شهر شایع شده بود که سپهدار با دوازده هزار سرباز تعلیم دیده و توپخانه و تجهیزات پیش می آید و این لشکر کشی نشان می دهد که برای جنگ با دشمنان مشروطه می آید. این دروغ پراکنی باعث وحشت سران بدکاران شد. حاج میرزا حسن مجتهد، حاجی میرزا حسن انگجی (مجتهدی که انجمن ایالتی تبریز را تاراج داد)، حاجی میرزا کریم امام جمعه و آقا میرزا صادق از ترس تبریز را ترک کردند و به روستاهایی که تعلق به آنان داشتند پناه بردند. صمدخان که فکر می کرد اولین کار سپهدار از بین بردن اوست بین افراد خود تفنگ و فشنگ توزیع کرد. به کدخدایان هر کویی دستور داد هر کدام دسته ای به مسجد صمصام خان بفرستند. عده ای از سید های معمم و ملاها را به بازار فرستاد، تا مردم را به بستن دکان ها وا دارند. دکانداران نیز از ترس در مسجد صمصام خان به دیگران پیوستند. سه چهار روز به گرد آوردن عوام مشغول بودند و چون مسجد صمصام خان گنجایش کافی نداشت به مسجد جمعه منتقل شدند ولی چون افراد از ترس به آنجا آمده بودند شور و شوقی نشان نمی دادند و خنک بودن اینگونه فعالیت ها آشکار بود. «اردبیلی» که از وقایع مشروطه یادداشتهایی برداشته در اجتماع مسجد جمعه نیز شرکت کرد و بخشی از گزارش او چنین است: «روز پنجشنبه ما رابه مسجد جامع بردند و در نزدیکی منبر در مقابل حاج میرزا رضای مزبور جا دادند. مسجد کم کم مملو گردید. اشخاصی که با حاجی اسماعیل سر پا ایستاده مشغول نظم و تمشیت بودند به هر کس از علما و واعظین و ذاکرین اصرار و ابرام نمودند که بالای منبر رود کسی قبول ننمود. بالاخره آقا میر علی اکبر روضه خوان عرب را زورکی بالای منبر فرستادند. آن مردک عوام اول مطلبی را که عنوان کرد این بود: ایهاالناس، خلایق مثل رمه گله گوسفندی می باشند. برای رمه یک چوپان لازم است. اعم از اینکه این شبان سگ باشد. این است که در کتاب «لُمعه» خواندم برای سگ شکاری در شرع خونبها معین کرده اند. یعنی هرگاه کسی سگ شکاری را می کشد باید خونبهای او را به صاحبش بدهد. حالا فهمیدید که راعی (چوپان) لازم است؟ الان برادر عوام من تو چه می دانی آن سگ به جهت محافظت شما می آید از این سگ (یعنی صمدخان) بهتر باشد...» چند سال قساوت پیشگان روسی و جلادانی مانند صمد خان و ملاهایی که میزان عقل و درکشان را در چند سطر بالا می خوانید بر آذربایجان مسلط بودند. خصلت ملاها ثروت اندوزی، پر خوردن، محدود اندیش بودن و فریبکاری است. هر جا تسلط داشته باشند جز فقر و بدبختی و آزار چیزی بار نمی آورند. صمد خان که پیوسته از وجود ملاها استفاده می کرد و از غارتگری و آدمکشی کوتاهی نمی نمود. یک مجاهد معروف بنام دایی محمد پس از چیرگی روس ها از تبریز بیرون نرفت. بعد که روس ها به دستگیری و اعدام مجاهدان پرداختند کسانی نزد صمد خان میانجی شدند که با دریافت هشت سد تومان او را از مرگ برهاند. صمد خان که چشم به ثروت او دوخته بود گفت از شهر بیرون نرود ولی نزد یکی از نزدیکان صمد خان بنام اعتمادالدوله بماند. پس از اندک مدتی صمد خان دستور داد او را با کتک زدن و مجروح کردن بزندان بفرستند. با شکنجه های وحشت آور تمام پول هایی را که مأموران صمد در بانک داشت از او گرفت. بعد نام بدهکاران او را گرفت و طلب او را از همه وصول کرد. بعد او را با درشکه به خانه اش بردند تا هر چه پول پنهان کرده بود دریافت دارند. سپس در بازگشت از خانه او را به روسها سپردند تا دارش بزنند. تا یک هفته بعد بازار همچنان به دستور صمد خان بسته بود. اهل بازار ناچار بودند در مسجد جمعه حاضر شوند. در همین روز کنسول روس به صمد خان خبر داد که دولت روسیه والگیری سپهدار را مورد تأیید قرار داده صمد خان هم باید از والی اطاعت کند. صمد که چاره دیگری بنظرش نمی رسید با همدستی کنسول اعتمادالدوله به نمایندگی صمد خان و میرزا علی اکبر خان منشی کنسولگری به نمایندگی کنسول وارد مسجد شدند و مردم را با تعبیری غیر از ورود والی پراکنده ساختند. در ضمن اعتمادالدوله به حاضران خبر داد که سپهدار برای منطقه مرزی به آذربایجان می آید. به این ترتیب بازار باز شد و مردم کار و زندگی عادی را از سر گرفتند. ملا ها هم که برای یک هفته حضور در مسجد دستمزد رضایت بخشی گرفته بودند به خانه های خود رفتند تا با آن «پول حلال!» زندگی «شرافتندانه ای!» را ادامه دهند. تاریخ اسلام نشان داده است که در مدت سیزده قرن ملاها به مردم می گویند «از خدا بترسید» ولی خود هیچگونه ترسی از خدا ندارند و بهر فساد و آدمکشی هم با شعف قلب دست می زنند. سپهدار همینکه شنید مردم تبریز موافق با آمدنش نیستند در قزوین اقامت کرد و سرانجام آگاهی یافت که زمینه برای ورودش به تبریز فراهم است. از قزوین بسوی آذربایجان حرکت کرد. همینکه از قافلان کوه گذشت مردم تبریز به پیشواز آمدند و ورودش را با گرمی و جوش و خروش تبریک می گفتند. صمد خان نیز در یا سمنج پیشواز کرد و اظهار اطاعت نمود. والی از کنسولگری روس درخواست کرد محل اقامت والی را که تحت اشغال در آورده تخلیه نماید. اما روس ها اعتنایی به این درخواست نکردند و وی مدتی در حومه تبریز منتظر ماندتا روس ها ساختمان های دولتی را باو تحویل دهند ولی چون دید هیچگونه پاسخی بدر خواستش داده نشد وارد شهر شد و در ساختمان کلانتری اقامت نمود. مردم انتظار داشند والی رشته امور را در دست خواهد گرفت و صمد خان هم طبق قولی که سفارت روس در تهران به دولت داده بود شهر را ترک خواهد کرد. کنسولگری روس در تبریز به سپهدار وعده داد که صمد خان به روسیه خواهد رفت. اما از این کار صرفنظر شد. نه تنها در تبریز باقی ماند بلکه کارهایی را که همیشه انجام می داد ادامه می داد و سپهدار هم کار خودش را انجام می داد. این محمد ولی خان که لقب پر طمطراق سپهدار را یدک می کشید به آنچه روس ها می گفتند اطاعت می کرد. یعنی بجای آنکه بعنوان والی دولت ایران در آذربایجان کار کند، یک مجری فاقد اختیار نماینده روس در تبریز بود. مردم که انتظار می کشیدند والی مشروطیت را زنده خواهد کرد و آزادیخواهان در پناه او امنیت داشته باشند، چرا که در تبریز نسبت به زمان پیش از او تحولی پیدا نشد. اگر چه صمد خان از کشتن آزادیخواهان دست کشید ولی سپهدار یکی از برجسته ترین آزادیخواهان را به دست روسها سپرد و آنان آن قهرمان را به خوی بردند و دار زدند. این مرد حسین خان مارالانی بود که در جنگ با روس ها در زمره چهار پنج نفر برجسته بود. علاوه بر دلبستگی به مشروطه به پاکدامنی و نیکوکاری و یاری به ضعیفان و بی آزاری و مهربانی مشهور بود. شاید عشق مردم به او موجب شد که روس ها او را برای اعدام به خوی بردند. محبوبیت او به اندازه ای بود که سیاه دل ترین دشمنان مشروطه حاج میرزا حسن مجتهد هنگامی که روس ها و صمد خان بدنبال او می گشتند قهرمان مردم را پناه داد. هشت ماه به این ترتیب گذشت ولی با ورود سپهدار از سادگی پنداشت که او از سرداران مشروطیت است. لذا از پناهگاه امن به حضور والی رسید. این رویداد مربوط به موقعی است که سپهدار در حومه تبریز اقامت داشت، روس ها که آگاه شدند حسین خان و کریم خان رشیدالدوله به والی پناه برده اند از والی خواستند تا هر دو را تحویل دهد و او بدون هیچ مقاومتی آنان را بدست جلادان سپرد. وقتی محمد علی میرزا، شاه مخلوع وارد شمال ایران شد به سپهدار که نخست وزیر بود نوشت به کار خود ادامه دهید تا من وارد تهران برای اعاده سلطنت به خود گردم. مجلس او را از نخست وزیری خلع کرد و نجفقلی خان بختیاری را بجای او منصوب کرد. سپهدار از آن هنگام با مشروطه خواهان دشمن شد و با بختیاریان راه کینه ورزی پیش گرفت. چون برای عزل نجفقلی خان دسته بندی می کرد، دولت و مجلس مصلحت دیدند که او را بوالیگری آذربایجان از تهران دور نگاه دارند. وی در آنجا نیز هوا داری شاه مخلوع را شعار خود قرار داده و بهمین جهت می پنداشت که روس ها از او حمایت می نمایند. ولی در عمل دید که با نشان دادن طرفداری از محمد علی شاه روس ها به او اعتماد کامل ندارند. سپهدار عده ای از اطرافیان محمد علی میرزا را با خود به تبریز برد. از جمله آنان حشتمت الدوله و حاجب الدوله را می توان ذکر کرد. والی با صمد خان همدست شد و در زنجان که سردار مؤید برادر صمد خان حکومت می کرد علما تشویق شدند که تلگرافی به سفارتخانه ها بفرستند و خواستار بازگشت سلطنت به محمد علی میرزا شدند.. در تبریز نیز عده ای از ملاها برهبری امام جمعه تلگراف های مشابهی مخابره کردند. روس ها نیز در خفا از این جنبش ها و تحریک ها حمایت می کردند. در شماره آینده اشغال ارومیه وسیله سپاهیان عثمانی و مشکلات دیگر مورد گفتگوی ماست.
بتاریخ 26 اکتبر 2008 - ساندیه گو - کالیفرنیا
|
|
|
|
|
|
Home >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
-
«اسب دو پای «مخملباف» ها
از : سعید شفا : December 8th, 2008
-
کشمکش ایرانیان تبعیدی با روس ها
از : دکتر رحمت مهراز : December 8th, 2008
-
برگی از یادداشتهای مسافری که تازگی به تهران سفر کرده است ...
از : انسی شیرازی encyshirazi2006@yahoo.com : December 8th, 2008
-
رابطه سیاست با هنر
از : پرتو نوری علا : November 12th, 2008
-
خواجه حافظ، کاشف رازهای نهان جامعه ما
از : دکتر هیبت الله باقی : November 12th, 2008
-
Body of Lies گلشیفته فراهانی و ...
از : سعید شفا : November 12th, 2008
-
چالش زنانِ آمریکایی و حق رأی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 12th, 2008
-
طرح 8
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : November 12th, 2008
-
قصّه ی عشق
از : انسی شیرازی encyshirazi2006@yahoo.com : November 12th, 2008
-
ملّایان سلطنت خواه
از : دکتر رحمت مهراز : October 8th, 2008
|
|
-
نمایش فیلم مستند تاریخی «ایران، شکوه از یاد رفته» در فستیوال بوگوتا - کلمبیا
از : امیر فطانت : September 13th, 2008
-
زگهواره تا گور فرمان ببر!!
از : دکتر درخشنده صادقی : September 13th, 2008
-
«پرشیا »، روح باستانی ایران
از : محمد جواهربين : August 7th, 2008
-
زن در فرهنگ ایرانی
از : مونا خادم : August 7th, 2008
-
سینمای نئورئالیستی «بهمن قبادی»
از : saeedshafa@aol.com - سعید شفا : August 7th, 2008
-
حاشیه نشینان فرسوده
از : دکتر درخشنده صادقی : August 7th, 2008
-
سلسله مقاله هایی درباره مشروطیت
از : دکتر رحمت مهراز : August 7th, 2008
-
جماعت خواب... اجتماع خواب زده... جامعه چرتی...چه ملت بی برقی
از : محمود فرجامی : July 7th, 2008
-
خلاقیّت، در سِرشت ماست
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
سینمای مذهبی و «شبی باشاه»
از : سعید شفا - saeedshafa@aol.com : July 3rd, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|