با بی آبروئی خاموش شدند. محمد علی میرزا دوباره به روسیه پناهنده شد دو مرکز مقاومت در برابر تجاوزها و آدمکشی های روس از پا نیفتاد، یکی آذربایجان و دیگری گیلان. روس ها که آزادیخواهان را در تبریز به بالای دار می بردند، یک بازو برای کشت وکشتار مردم بوجود آوردند و آن دادن حکومت تبریز به صمد خان بود. محمد علی میرزا که هنگام ورود به ایران در برابر مردم نتوانست به تاج و تخت رسد، از ایران خارج نشد و در استرآباد پنهان شد. روس ها نمی توانستند بطور آشکار از او حمایت کنند، زیرا انگلیس ها از او انزجار داشتند و با این وجود بطور نهانی او را پشتیبانی می کردند.
به اشاره روس ها ،صمد خان لشکر گاهی در میانه ترتیب دادند. ایل های خمسه برای باز پس دادن سلطنت به محمد علی میرزا فعالیت داشتند. صمد خان، ایل شاهسون را هم به گیلان فرستاد تا زمینه را برای هدفهای خود فراهم آورد. در ایران روسها از زمان منحل کردن مجلس دیگر فرصت و امکان انتخابات نمی دادند. دولت ها نیز می آمدند و می رفتند و میدانی برای فعالیت خود نمی دیدند. سالارالدوله نیز دوباره به کرمانشاه حمله کرد و به آسانی در آنجا مستقر شد. محمد علی میرزا که می دید کارها بخوبی پیش می رود بسیار امیدوار بود. اما انگلیسها از فعالیت روس ها برای بازگرداندن محمد علی میرزا ابراز رنجیدگی نمودند. روسها نیز مسئله سلطنت را کنار گذاشتند تا دستشان در تاخت و تاز شمال و شمال شرقی ایران باز باشد. در دوران سلطنت شاهان قاجار بین انگلیس و روس رقابت سختی وجود داشت و روسیه برای اینکه برنده این رقابت شود کوشید تا راه را برای رسیدن به هند هموار سازد. هند روح انگلیس بود و برای دور نگاه داشتن دست روس ها از آنجا طرح تقسیم ایران را که معروف به قراداد (1907) است مطرح ساخت. تهران و شهرهای مرکزی منطقه بی طرف اعلام شدند و انگلیس منطقه جنوبی را برای خود برگزید تا هند را دور از دسترس روس ها نگاه دارد، ولی منطقه وسیعی را به حوزه نفوذ روس واگذاشت. از آن هنگام بین دو دولت رقابت کمرنگ شد و دوستی بوجود آمد. بهمین جهت روس ها اعتراض انگلیسها برای بازگشت شاه مخلوع ارج نهاد و صمد خان را از فعالیت در این زمینه بازداشت. اما صمدخان از این آرزوی خود دست بر نداشت. این بار خود فعالیت علنی نداشت بلکه ملایان تبریز را برای طرح خویش برگزید و رشیدالملک را برای اجرای آن انتخاب کرد. ابتدا کار از ملایان سطح دوم آغاز شد، زیرا حاج میرزاحسن مجتهد خارج از شهر تبریز بود. ملا ها روی یک زرع و نیم چلوار نوشتند: «ما مردم تبریز همگی پادشاه خودمان محمد علیشاه را می خواهیم.» همگی زیر این جمله مهر زدند. آنگاه مردم را دسته دسته مجبور کردند مهر خود را بر چلوار بزنند. سه روز بعد مردم را که از صمد خان می ترسیدند بر آن داشتند تا در بازار ها بیرق زدند و به نام محمدعلی شاه جنبش خود را گسترش دادند. بیشتر بازاری ها با مشروطه دشمنی داشتند بهمین جهت بقیه رامجبور کردند که روی بیرق ها «زنده باد محمد علی شاه» و از اینگونه شعار ها بنویسند و ابراز شادی نمایند. در آذربایجان هر کس دل درد می گرفت زنجبیل به او می دادند. از اینرو کسی که نسبت به چیزی رشک می ورزید می گفتند «دلش به درد آمده زنجبیلش بدهید». در بازار هرگاه کسی را می شناختند که آزادیخواه است بشقابی محتوی زنجبیل را جلویش می گرفتند. با اینهمه چون جوشش آنان بر پایه زور بود سرد جلوه می کرد و با فحاشی ها به مشروطه نمی توانستند محیط گرمی بوجود بیاورند. ملاها به کار دیگر نیز دست زدند. تلگراف هایی به پادشاه انگلیس و امپراطور روس مخابره کردند و درخواست کردند محمد علی میرزا را به سلطنت ایران برگردانند. روزنامه حبل المتین در آن سال تلگرافی را که از سوی ملاها به لندن مخابره شده بود به شرح زیر چاپ کرده است: «لندن به توسط وزارت جلیله امور خارجه مقام منیع هیئت وزرای عظام دامت شوکتهم به وسیله عریضه تلگرافی به خاکپای مبارک اعلحضرت اقدس امپراطور اعظم خلدالله ملکه متظلم شدیم که بواسطه هجرت اعلیحضرت محمد علی شاه از مملکت موروثی خود و انفصال ذات مقدس آن اعلیحضرت از تاج و تخت نیاکان زحمت و خسارت بی پایان به اهالی ایران توجه نموده و مصیبت زیاد از اتلاف نفوس و اموال به عموم مردم این سامان وارد شده است و استدعا نمودیم در اعاده و رجعت آن اعلیحضرت به ایران توجهات خسروانه مبذول فرمایند تا کنون به صدور جواب مفتخر نگردیده ایم. اینک هم به توسط وزرای محترم تجدید تظلم و استدعا نموده از پیشگاه عدل و رأفت بندگان اعلیحضرت مقدس امپراتور استرحام می نمائیم که به اقتضای مَراحم ملوکانه اهالی ایران را به وجود مقدس پادشاه بالاستحقاق خود مفتخر و سرافراز فرمایند که به دعای ذات همایونی مشغول باشیم». در حالی که همه، ملاهای درجه دوم و روضه خوان بودند این تلگراف را هفده نفر امضاء کرده اند که یازده نفرشان خود را مجتهد قلمداد و یک نفر امام جمعه، یک نفر قاضی، سه نفر پیشنماز و یکنفر واعظ. از متن تلگراف بر می آید که یکبار تلگراف فرستاده بودند و چون پاسخی دریافت نکردند این تلگراف را وسیله هیأت وزیران مخابره کرده اند. متن تلگراف آخوندی، مسخره و شرم آور و مملو از دروغ است. اینان که مغزشان متحجر است نمی دانند که انگلیس در تبریز کنسولگری دارد و شرح حال و موقعیت امضاکنندگان وسیله کنسولگری به لندن مخابره شده است و لندن بر بی مغزی و عقب افتادگی آنان خنده تمسخر می زند. واکنش این «خنک بازی ها» در لندن این بود که دو دولت انگلیس و روس با دولت ایران مذاکره کردند تا پرداخت پول سالانه محمدعلی میرزا را به عهده بگیرد تا او را از خاک ایران خارج کنند. دولت پذیرفت و مدعی سلطنت خاک ایران را ترک گفت و به روسیه بازگشت. روس ها به صمد خان دستور دادند که به فعالیت خود خاتمه دهد. او نیز جارچی به بازار فرستاد که بیرقها و شعارها را جمع کنند و جنبش ملایان نیز از کار افتاد و ملایان از پول مفتی که از صمدخان می گرفتند محروم ماندند. با رفتن محمدعلی میرزا آدمکشی روس ها و صمدخان از گرمی افتاد و در آن زمان جز «تقی اُف»کسی کشته نشد ولی بگیر و به بند و آزار و تاراج وسیله صمد خان رواج داشت و آن هنگام دست کم شست تن از آزادیخواهان در زندان صمدخان اسیر بودند. در همان زمان مجتهدان نجف، کربلا و سامره در کاظمین گرد آمدند و برای پایداری مشروطه و آزادی و تقبیح تجاوزهای روس ها همه جا تلگراف فرستادند. این مجتهدان تعدادشان زیاد نبود ولی شیعه های خاور میانه مقلد آنان بودند. انگیزه آنان میهن خواهی و دلسوزی نسبت به مردم کشور خود داشتند. این مجتهدان واقعی به انگلیس و روس متشبث نشدند بلکه از مسلمانان منطقه می خواستند از ایران حمایت کنند و مردم در برابر روس و انگلیس پایداری نمایند. بدستور صمدخان مردم و عابرین را می گرفتند جیب شان را خالی می کردند و یا اگر سابقه آزادیخواهی داشتند بزندان می بردند. بعد صمدخان از زندانی پول زیادی مطالبه می کرد. اگر زندانی از پرداخت آن عاجز بود به کشتن او فرمان می داد. روزنامه حکمت که به زبان فارسی در مصر چاپ می شد نوشت در ۹ ماه نخست سال ۱۲۹۰ خورشیدی۲۴۳ نفر را صمد خان به قتل رسانید. طرز کشتن صمد دار زدن یا گلوله باران کردن که خیلی زود محکوم جان می سپارد نبود. او می خواست مقتولین او شکنجه سختی را تحمل کنند. حاج محمد باقر بیجویه ای که کتابی درباره جنگهای چهار ماه تبریز نوشته بود مورد غضب صمد خان قرار گرفت، کدخدای بیجویه ای او را اسیر کرد. پسرش را جلو خودش آنقدر چوب زد که از هوش رفت. آنگاه به آزار آن پیر مرد پرداخت و مطالبه پول کرد. محمد باقر آنچه می خواست پرداخت. در این وقت بیگلربیگی آگاه شد. کدخدا را معزول کرد. آنچه پول گرفته بود پس گرفت و به محمد باقر رد کرد. او و پسرش را از زندان آزاد کرد. چون در آن وقت هیچ کاری بدون پول انجام نمی گرفت بیگلربیگی سد و چهل تومان از محمد باقر گرفت. ولی صمد خان پس از چوب زدن، طناب به گردن محکوم می انداخت و از دو طرف می کشیدند، بعد او را می انداختند و پا بر سینه اش می کوبیدند. وقتی خون از بینی و دهان روان می شد به خفه کردنش می پرداختند. او افراد ثروتمند را دستگیر می کرد و پس از شنکنجه می گفت می توانی جانت را خریداری کنی. به این ترتیب پول کلانی می گرفت و او را آزاد می کرد. اما در مورد آزادی خواهان ترحمی نداشت و آنان را با شکنجه می کشت. خارج شدن محمد علی میرزا از ایران موجب شد که صمد خان دستاویز طرفداری از او را از دست بدهد. تا آن وقت تصویر بزرگ شاه مخلوع را بالای سر خود قرار داده بود ولی بعد آنرا برداشت. در تهران نیز تصمیم گرفته شد یک والی کاردان به آذربایجان فرستاده شود. چون محمد ولی خان (سپهدار رشتی) بار دیگر برای احراز مقام نخست وزیری فعالیت می کرد، بر آن شدند او را از پایتخت دور کنند. از این رو او را به والیگری آذربایجان منصوب کردند. او از تهران حرکت کرد ولی پاره ای اخبار به گوشش رسید که مردم ایالت او را نمی خواهند. به همین جهت مدتی در قزوین اقامت کرد و برای رفتن به تبریز تردید داشت. اما او با روس ها رابطه خوبی داشت و امید داشت بتواند صمدخان راخارج کند. اما صمدخان بیکار ننشسته بود. روس ها پیشنهاد کردند صمدخان را حاکم مراغه کند. محمد ولی خان پذیرفت ولی صمدخان از روس ها رنجید. چون کنسولگری روس با او همراهی داشت و توانست نظر روس را نسبت به والی جدید بر گرداند و آزادیخواهان بمحض اینکه شنیدند سپهدار رشتی بوالی گری آذربایجان مأمور شده شادمان شدند. زیرا او با نیروی زیادی از گیلان به تهران آمد و محمدعلی میرزا را از سلطنت برکنار کرد. صمد خان به روس ها گفته بود، ولی خان در آذربایجان فدائیان را پر و بال خواهد داد. روس ها این پیش بینی را پذیرفتند. انگلیس ها تأکید داشتند که صمدخان از تبریز بیرون برود ولی روس ها می ترسیدند با این عمل فدائیانی به فعالیت خواهند پرداخت.
گفتگوی «سازانف» وزیر خارجه روسیه با نماینده انگلیس در «پترسبورگ»، پایتخت روسیه پیش از انقلاب، به اینجا که وزیر خارجه روسیه گفت: «اگر سپهدار آمد و پیرامونیان او به آشوبی مانند آشوب ماه دسامبر گذشته برخاستند، یگانه راهی که به روی دولت و امپراتوری روس باز خواهد بود این است که رشته کارهای آذربایجان را خود بدست گیرد.» انگلیس ها عقب نشینی کردند و موافقت کردند صمد خان در تبریز بماند. هر کس نامی از سپهدار می برد مورد غضب صمدخان قرار می گرفت و به سختی مجازات می شد. ادامه دارد. در شماره آینده خواهیم دید که والی جدید تسلیم روس ها بود.
بتاریخ ۳۰ اوگست ۲۰۰۸ - سان دیه گو - کالیفرنیا
|
صفحه نخست >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
-
رابطه سیاست با هنر
از : پرتو نوری علا : November 12th, 2008
-
خواجه حافظ، کاشف رازهای نهان جامعه ما
از : خواجه حافظ، کاشف رازهای نهان جامعه ما : November 12th, 2008
-
Body of Lies گلشیفته فراهانی و ...
از : سعید شفا : November 12th, 2008
-
والیگری نا میمون سپهدار رشتی در آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : November 12th, 2008
-
چالش زنانِ آمریکایی و حق رأی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 12th, 2008
-
طرح 8
از : شهلا صمصامی Licensed Psychotherapist shahlasamsamy.blogfa.com : November 12th, 2008
-
قصّه ی عشق
از : انسی شیرازی encyshirazi2006@yahoo.com : November 12th, 2008
-
نمایش فیلم مستند تاریخی «ایران، شکوه از یاد رفته» در فستیوال بوگوتا - کلمبیا
از : امیر فطانت : September 13th, 2008
-
زگهواره تا گور فرمان ببر!!
از : دکتر درخشنده صادقی : September 13th, 2008
-
«پرشیا »، روح باستانی ایران
از : محمد جواهربين : August 7th, 2008
|
|
-
زن در فرهنگ ایرانی
از : مونا خادم : August 7th, 2008
-
سینمای نئورئالیستی «بهمن قبادی»
از : saeedshafa@aol.com - سعید شفا : August 7th, 2008
-
حاشیه نشینان فرسوده
از : دکتر درخشنده صادقی : August 7th, 2008
-
سلسله مقاله هایی درباره مشروطیت
از : دکتر رحمت مهراز : August 7th, 2008
-
جماعت خواب... اجتماع خواب زده... جامعه چرتی...چه ملت بی برقی
از : محمود فرجامی : July 7th, 2008
-
خلاقیّت، در سِرشت ماست
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
سینمای مذهبی و «شبی باشاه»
از : سعید شفا - saeedshafa@aol.com : July 3rd, 2008
-
هوای باغ بکردیم و حال در باغیم!
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
زنان در سرزمین گمنام
از : دکتر درخشنده صادقی : July 3rd, 2008
-
کشتار بی امان آزادیخواهان وسیله روس ها
از : دکتر رحمت مهراز - remehrz@yahoo.com : July 3rd, 2008
|
|