نگاهی به تاریخچه زندگی زنهای اروپایی و مهاجرینی که بامریکا آمدند و فرهنگ اروپایی را با خود بارمغان آوردند، بخوبی نشان می دهد که جایگاه اجتماعی زنان با همه ی پیشرفت های فرهنگی و اقتصادی آن زمان در اروپا، چندان بهتر از زندگی زنان ایرانی همزمان خود نبوده و شاید تا اندازه ای، چه از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی و چه از سوی مذهبی، پسگراتر از زنان ایرانی بوده اند.
در آن زمان، زن اروپایی کاملاً وابسته، فرمانبردار و در خدمت مرد بود. مرد صاحب اختیار جان، مال و فرزندان او بود. در هیچ دادگاهی دادرسی نبود که با قانون، جوابگوی شکوه و شکایت او باشد. در این راستا ،نظرها و خواسته های نویسندگان، پیشوایان مذهبی و سیاستمداران اروپایی درباره ی شخصیت زن در سده ی نوزدهم بررسی می شود.
در سال 1808 یک کشیش در سخنرانی خود در نیویورک، شخصیت زن خوب را چنین دانست: «زن خوب کسی است که خود بداند چگونه از شوهر نگهداری و پرستاری کند، درد های او را مرهم گذارد و برایش شادی آور باشد. مثل فرشته ای نگهبان او را مواظبت کند و از خطرات برهاند، برایش آسایش و راحتی فراهم کند و با خوشرویی و فرمانبرداری او را خوشحال نگهدارد»!
: In the Young Lady's Book of 1830 نوشته شد:در ۱۸۳۰ در کتاب
«زن در هر موقعیتی که باشد، (از گهواره تا گور) بایستی فرمانبردار، رام، سازگار، خوش خو و فروتن باشد».
: Greenwood Leaves در ۱۸۵۰ نویسنده ی کتاب
نوشت: «زن واقعی کسی است که کم رو، محجوب، وفادار و همانند کودک وابسته به مرد باشد. وظیفه زن، شاد نگهداشتن افراد خانواده، خانه داری، آشپزی، پرستاری، خیاطی، آرایش گل و عبادت کردن است».
:Reflection on the Revolution in France و سرانجام،هنگامی که «ادموندبروک» کــه از مخالفان سرسخت انقلاب فرانســـــه، در کتـــاب
نوشت: «زنها موجودی جز حیوان نیستند، آنهم از نوع پست ترین حیوانات»! ! (2) خانم«مری ولستون کرفت» را در انگلیس وا داشت که به پاسخ او و پارلمان انگلستان چنین بنویسد:
«امیدواریم بتوانیم توانایی فکری و جسمی زنان را نشان دهیم و به اینگونه نویسندگان بفهانیم که کلمات و جملات نرمتر از این درباره ی زنان بنویسند». (3)
هنگامی که کتاب: Society of America بچاپ رسید، مردان پروانه ی خواندن آنرا به زنان ندادند، زیرا به باور آنها زنها بیدار می شدند و دنیا در سر درگمی می رفت». (4)
افزون بر فرمانبرداری از مرد، تربیت و پرورش کودکان نیز باری سنگین بدوش زنان بود. هم چنین بدنبال کمبود بهداشت و ندانستن راه پیشگیری از بارداری، خانواده ها، همه دارای فرزندان فراوان بودند و چه خوب گفت استاد سخن که زنها تنها می توانستند «نشینند و زایند شیران نر» و فرمانبردار مرد باشند!! درهای دانشگاه ها بروی زنان بسته بود. در سال 1750که شاید آمار مردان با سواد (نه دانشگاه رفته و متخصص) 90٪ بود، تنها 40٪ از زنان خواندن و نوشتن می دانستند. با اینهمه تربیت فرزندان میهن پرست و وظیفه شناس نیز بدوش زن بود. و بگفته شادروان پروین اعتصامی «طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری». مادری که خود نیازمند آموزش و آگاهی بود چگونه فرزند آزموده پرورش می داد؟
همه ی این کمبود ها و حاشیه نشینی زنان، رفته رفته شکل دیگری گرفت. با چاپ کتاب خانم «مری ولستون کرافت» در آمریکا و جنگ ها و شورش داخلی کشور، دگرگونی های چشم گیر اقتصادی و اجتماعی، به شمار زیر، در سرنوشت زنان نیز دگرگونی پدیدار شد:
1) افزایش جمعیت.
2) جابجایی شهرواندان و کوچ آنها بسوی غرب .
3) نیاز فراوان به آموزش و یاد گیری و پرورش کارگر و متخصص آزموده برای پیشرفت اقتصادی کشور
4) بکار افتادن کارخانه های مختلف.
5) گسترش افکار آزادیخواهانه ی زنان سفید پوست.
6) درخواست آزادی از بردگی زنان سیاه پوست،همه انگیزه ای برای آزادی و بیداری زنان شد.
زنها از خانه نشستن و بیگاری فرسوده و خسته بودند، کارمزد و املاک آنها در اختیار شوهران قرار می گرفت، پروانه ی سخنرانی و گردهمایی های اجتماعی را نداشتند و حق رأی در انتخابات برایشان رؤیایی بیش نبود. زنان سیاهپوست و برده بیش از زنان دیگر بی حرمت و خوار بودند، و سرانجام «تپیدن های دلها، ناله شد، آهسته آهسته» و بفریاد رسید. کم کم زنان از خانه بیروان آمدند، انجمنها تشکیل شد، نوشته و کتابها بچاپ رسید. زنهای سفید و سیاهپوست برای رسیدن به حقوق اجتماعی به سخنرانی در اجتماعات پرداختند و اولین رفرم زندگی آنها رفرم در لباسها یشان شد.
اولین قدم برای رهایی از زنجیر اسارت، رهایی زنها از زنجیر لباسهای بلند یا دامنهای لاله دار پرچین، کرستهای فنردار تنگ و کتهای کوتاه چسبیده به تن بود که آزادی راه رفتن و جنبش اندام را می گرفت.
در سال 1850 زن روزنامه نگاری به نام «امیلیا بلومر»، برای نخستین بار با دامن کوتاه و شلواری که در مچ پا چین می خورد و جمع می شد رفرم نوینی در پوشش زنها بوجود آورد.
(این لباس طرحی بسیار همانند شلیته و شلوار زنان ایرانی در دوران قاجار بود). این طرح لباس با شلوار بلند که «بلومرز» نامیده شد . هنگامی که زنهای دیگر از او پیروی کردند و خود را از فشار کرستهای فنر دار تنگ و دامنهای بلند و پرچین رهاندند، در خیابانها مورد سرزنش و ناسزاگویی رهگذران قرار گرفتند. «بلومر» در نوشته های خود می گوید:
«هنگامی که پاها از زندان دامنهای پرچین بلند رها شد، زنها با پوشیدن شلوار آزادانه تر قدم برداشتند و راه رفتند، دستها از باند پیچی چین های آستین بیرون آمدند و کت های تنگ چسبان را که راهگیر برای حرکت بودند بدور انداختند.از گهواره به پشت میز ادارات، از آشپزخانه به کارگاه های مهندسی، از لالایی گفتن به کمک بیماران بیمارستان ها و سپس به پشت پیانو نشستند. پس از آن، توانستند سبکتر و آزادتر به کارهای بزرگتر اجتماعی بپردازند.
1- Zinn Howard - ibid - p.112
2 - Ibid,
3) Mary Wollestonecraft, A Vindication of the Rights of Women
4- Harriet Martnean, Society of America
5- World History Series
Miriam Sagan, Women Suffrage, Lucen Book, San Diago p. 48