بهمن قبادی از معدود فیلمسازان ایران است که بدور از دنباله روی های رایج سینمای پس از کیارستمی، با عرضه چند فیلم بکر، موج تازه یی را در سینمای ایران و سینمای منطقه ی خاور میانه به وجود آورد.
چهار فیلم گذشته او: زمانی برای مستی اسبها، آواهای سرزمین مادری من، لاک پشت ها می توانند پرواز کنند و ماه نیمه، هر یک با ریشه در جامعه و سرزمین کردستان، نوید یک سینمای نئورئالیستی را داد که هم چنان پر شور و دیدنی یکی پس از دیگری، سینمای کردستان را به ثبت می رساند.
کُردها بزرگترین اقلیت در دنیا هستند که فاقد یک سرزمین مستقل می باشند. اقلیت بودن آنها به خاطر پراکنده بودنشان در کشورهای ایران، عراق، ترکیه ...است که با جمعیت کثیرشان می توانند کشور خود را داشته باشند.
«قبادی» با توجه به این مهم، داستان آخرین فیلمش «ماه نیمه» را به سبک یک فیلم جاده یی بر پایه داستان گروهی نوازنده پیاده می کند که می خواهند از کردستان ایران به کردستان عراق برای اجرای یک کنسرت بروند. رییس گروه که مردی مسن است، اصرار دارد خواننده زنی نیز آنها را همراهی کند. این خواننده به خاطر منع موسیقی زنان در ایران، به طور پنهانی از کردستان ایران در اتوبوس جاسازی می شود تا از مرز ایران عبورش دهند. ماجرا هایی که سر راه آنان حادث می شود، فیلم آخر «قبادی» را با جهش هایی به مسایل در گیر کردها میان این سو تا آن سوی مرز تشکیل می دهد.
«قبادی» در گفت و گویی که با او چند سال پیش داشتم، اظهار داشت سینما را از روی علاقه و شخصاً آموخته است. اما استعداد و دید ویژه او به مسایل مردمش، او را در کارش شدیداً معتقد و آگاه نشان می دهد. سینما را بخوبی می شناسد، در پرورش و داستان سرایی و تبدیل آن به فیلم کاملاً وارد است و اینها با در دست دادن به هم، کارهای او را دیدنی و قابل تعمّق تر می سازند.

در «ماه نیمه» مشخص است که او نگاهی زیرکانه به تماشاگر غربی هم دارد، و این را مرهون مسافرت هایش به جشنواره های بین المللی باید گذاشت که وقتی کاراکترهایش از «پیکاسو»، «رنوار»، «ون گوگ»، «سی ان ان»، «بی بی سی» حرف می زنند مشخص است که می خواهد پلی میان مردمش و تماشاگر غربی ایجاد کند که گر چه کمی ثقیل است (برای مردمی که روزانه درگیر مشکلات طبیعت و جامعه کوچک شان هستند، زمانی برای این حرف ها نمی ماند). همین طور استفاده از کامپیوتر همراه (لَپ تاپ) در یافتن نقشه سر راه، یا جوانی که موقع دستگیر شدن توسط ژاندارم مرز می گوید دانشجوی رشته طب است... همگی گویای حرکت زمان حتی در یک منطقه سر سخت و دشوار برای زندگی است.
اما «قبادی» در عین حال با بیان طنز، از همان ابتدا، سختی های زندگی در کوهپایه های کردستان را تعدیل می دهد که زندگی خواه ناخواه ادامه خواهد یافت.
انتخاب و تأکید روی یک خواننده زن که در نظام جمهوری اسلامی ممنوع می باشد، اشاره دیگریست برای قبول هم دوش بودن زن و مرد در کردستان که آن را حتی در صحنه یی که زن راننده اتوبوس به نزد او می آید، و «قبادی» فقط با نشان دادن پاهای آنها از زیر اتوبوس، در آغوش گرفتن آنها را به نحوی سمبولیک نشان می دهد که اینها در سینمای امروز ایران ممنوع است. اما «قبادی» برای گریز از آن، فیلمش را از کردستان عراق صادر می کند تا درگیری های این چنین نداشته باشد.
بازی ها مش

خص است که با علاقه اجرا شده اند، چرا که بازیگران همگی از اهالی منطقه هستند و این مرهون رهبری او به عنوان کارگردان است.
در فیلم هایی نظیر فیلم های «کیارستمی» که دوربین راجایی ثابت می کند و بازیگران تا جایی که نوار دوربین اجازه می دهد به گفت و گو می پردازند، جای کارگردان خالی است چون صحنه های طولانی مکالمه (به طور مثال در ماشین)، مکانی برای کارگردانی به معنی رایج اش نمی گذارد.
فیلمبرداری فیلم بسیار زیباست و زوایایی که «قبادی» در دشت و یا مکان های باز انتخاب می کند، به زیبایی منطقه بیشتر می افزاید.
موسیقی فیلم نظیر اکثر فیلم های او دارای شخصیت جداگانه یی است که فضای فیلم را با کاراکترهایش تکمیل می کند.
اهمیت سینمای «قبادی» در بدیع بودنش است. آنچه او عرضه می کند، تا کنون بکر و دست نخورده باقی مانده بود. موجی که او با فیلم «زمانی برای مستی اسب ها» به وجود آورد، اینک توسط فیلمسازان دیگری مثل «هاینر سلیم» که فیلم دول را ساخته، تعقیب می شود که باید در انتظار فیلم های دیدنی بسیاری از آنها بود.