Thu, 04 Dec 2008 14:20:17 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles
 

جماعت خواب... اجتماع خواب زده... جامعه چرتی...چه ملت بی برقی

{article.de scri ption}
محمود فرجامی
من آدم آرمانگرایی نیستم، ولی فکر می کردم آرزوی داشتن حداقل های زندگی در قرن بیست و یکم و پرسشگری در مورد ویرانی و تباهی، حق هر آدمی ست.
به همین خاطر تا همین چند وقت پیش من با دیدن مشکلاتی که به راحتی قابل حل بود یا می دیدم که عمدا و بدون هیچ دلیلی بوجودآمده اند جوش می آوردم و دائما فکر می کردم باید کاری کرد.

وقتی می دیدم جنگل های شمال دارند عمدا و عمدتا به دست شرکت های دولتی و نیمه دولتی نابود می شوند، مهار بیابان زایی متوقف شده و هرسال هزاران هکتار به کویر اضافه می شود، دریاچه ارومیه به خاطر کشیدن جاده خاکی از وسط آن و تخیله زباله های صنعتی در آن در حال تبدیل به دشتی پر از کثافت است، کارون لجن زار شده و ...غصه ام می گرفت و می گفتم باید کاری کرد.

وقتی می دیدم بناهای تاریخی ایران در حال نابودی اند، تخت جمشید و پاسارگاد به اندازه گمنامترین امازاده مجعول در فلان آبادی هم در نظر دولت اهمیت ندارند، با فرهنگ ملی طوری برخورد می شود که انگار دشمنی قسم خورده است و اصلا "ملی گرایی" به صورت جرمی نابخشودنی درآمده... ناراحت می شدم و می گفتم باید کاری کرد.

وقتی می دیدم سرعت و ضریب دسترسی به اینترنت هر روز پایین تر می آید و وقت و اعصاب و روان صدها هزاران نفر مثل منی که سروکار هر روزشان با این شبکه است، بازیچه بازی های بچه گانه مشتی آدم مریض و متوهم می¬ شود عصبی می شدم و می گفتم باید کاری کرد.

وقتی می دیدم که کیفیت آموزشی در مدارس هر روز پایین تر می آید، دیگر تقریبا در مدارس از فعالیت های فوق برنامهء غیر مذهبی خبری نیست، صدها میلیارد تومان از بودجه آموزش و پرورش هر سال صرف شستشوی مغزی بچه ها می شود تا قرائت شاذِ مذهبی و ایدئولوژیکی عده قلیلی بشود، تمام اردوهایی که یک زمانی قرار بود جزو فوق برنامه های علمی و فرهنگی شوند تبدیل به سفرهای زیارتی و نوحه و روضه شده اند... غمگین می شدم و می گفتم باید کاری کرد.

وقتی می دیدم بودجه ورزش عمومی کشور قربانی ورزش قهرمانی شده و ورزش قهرمانی قربانی بازیهای کثیف سیاسی، عصبانی می شدم و می گفتم باید کاری کرد.
وقتی دیدم دولت عملا بودجه کشور را تنخواه امیال خودش کرده گفتم باید کاری کرد...

بله؛ تا پیش از این، من هر روز حرص می خوردم و می گفتم باید کاری کرد. بعضی هایش را می نوشتم و خیلی هایش را توی خودم می ریختم و البته همیشه از اینکه چرا ما مردم اینقدر منفعلیم؛ چرا در مقابل اینهمه پسرفت، ندانم کاری و فساد هیچ کاری نمی کنیم و ده های «چرا»ی از این دست، متعجب بودم.
 
این روزها تحولی در من بوجود آمده. من دارم می فهمم که انتظاراتم بی جا بوده. ما مردمی کاملا کرخت، بلکه بی هوش و گوش شده ایم.
بی برقی های اخیر و انفعال عمومی در برابر آن نشان می دهد که کار مردم ایران از اینکه برای محیط زیست یا آزادی بیان یا میراث فرهنگی یا وضعیت آموزشی یا افکار دینی و خلاصه هر چیزی که جزو نیازهای فرهنگی و اجتماعی یک اجتماع است؛ کاری بکنند گذشته است. مردمی که در مقابل قطع هر روزه برقشان، برقی که تا همین پارسال و با تمام مشکلات، نسبتا دائمی بود، هیچ اعتراضی نمی کنند، مثل آدمی می مانند که چنان در بیهوشی یا خلسه یا هپروت فرو رفته که در برابر قطع انگشتش هم اعتراض نمی کند؛ بلکه آخی هم نمی گوید! و چه احمقانه است بحث و استدلال با چنین آدمی درباره مسائل فرهنگی و اجتماعی و هنری...!

تقریبا همه می دانند که انداختن مسئولیت بی برقی های گسترده امسال به گردن بارندگی حرف مفت است. من خودم یک سال در شرکت برق تهران کار کرده ام و اطلاعات بیشتری در این مورد دارم. اولا درصد بسیار کمی از برق ایران از آب تامین می شود؛ ثانیا ایران همیشه کشور کم آبی بوده است و از این لحاظ همیشه باید آماده خشکسالی بود؛ ثالثا سدها اصولا برای همین ساخته می شوند که آب را در شرایط کم آبی «نگه دارند»و با توجه به شرایط اقلیمی، کم آبی فقط ارتفاع آب پشت آنها را کم می کند، نه اینکه باعث خشکی پشت سد شود...
یعنی در مجموع برقی که به خاطر کم آبی از دست می رود، درصدی از آن برق کمی است که هر ساله از آب تامین می شود (نیروگاه برق آبی). چیزی در مجموع کمتر از ده درصد.

این در حالیست که همیشه باید بیست درصدی مازاد بر پیک (حداکثر) برق مصرفی، روی شبکه وجود داشته باشد. به این برق اضافی، «ضریب اطمینان»گفته می شود؛ که در همان سال 82 که من آنجا بودم، اگر نه بیست درصد، ولی دست کم هفت هشت درصد بار اضافی روی شبکه بود که اگر اشکالی برای بخشی از شبکه تولید به وجود آمد، منجر به خاموشی گسترده نشود. در آن دوران متوسط میزان قطعی برق در تهران به کمتر از یک دقیقه در ماه رسیده بود که آن مقدار ناچیز هم به خاطر حوادث بود.
جنتیان، رئیس شرکت برق آنقدر به این وضعیت می بالید که برنامه بیمه کردن تمام وسایل برقی شهروندان تهرانی را دنبال می کرد. حتی تا جاهایی هم کار پیش رفت و قرار بود هر کس، هر وسیله اش که به خاطر قطع برق آسیب دید، برود پولش را از بیمه ایران بگیرد.

منظورم این است که حتی با ادامه همان شرایط نه چندان مطلوب گذشته، باز هم این برقی که حضرات مدعی اند به خاطر کم آبی از دست رفته، به اندازه همان ضریب اطمینان است و محال است که منجر به این قطع برق های عظیم و فلج کننده بشود.

برق زیر بنای توسعه است. اصلا ناموس زندگی مدرن امروزی است. کار و زندگی، بی برق فلج می شود. وقتی زیربنای توسعه که برق باشد، امسال نسبت به چند سال پیش، ده درصد کمتر شود یعنی ما بیست سال به عقب بازگشته ایم.

البته من خیلی دوست دارم مثل دوستان بگویم که بیایید دست از این حرفهای تکراری برداریم و به احمدی نژاد فکر نکنیم؛ ولی این ها برای مایی که در این مملکت به نکبت مبتلاییم، تکرار نیست، زندگی است! دوستان آن ور آبی، حق دارند اگر 5 بار بشنوند که تهران بی برق است حوصله شان از این تکرار سر برود؛ ولی این 5 بار 500 بار هم که بشود برای ما خبر نیست، واقعه است: یک بار در صف بانک برق می رود و همه علافی ها به زمان نامعلومی منتقل می شود، یک بار باعث از کار افتادن چراغ راهنمایی و ترافیک سنگین می شود، یک بار وسط کار و باعث از بین رفتن بخشی از فایل ها می شود، یک بار پمپ از کار می افتد و می مانی بی بنزین، یک بار میهمانی بابتش بهم می خورد، یک بار وسط دو طبقه توی آسانسور حبس می شوی، یک بار یخچالت نیمسوز می شود، یک بار کارتت وسط خودپرداز گیر می کند و می مانی بی پول توی خیابان، تحمل گرما، تعطیلی کارها...
و تازه این ها همه گوشه ای از این خون جگر و نکبت مدام است. یک بار که توی آسانسور ماندی، دیگر جرات سوار شدن نداری، هر کارمندی شش ساعت بی برقی در هفته را بهانه شصت ساعت تنبلی خودش می کند، دچار استرس بی پولی و بی بنزینی و تعطیلی می شوی، اضطراب های درونی ات بیشتر و بیشتر می شود...

اینها چیزهایی ست که علاوه بر تمام مصائب و مشکلاتِ زندگی در جایی مثل ایران، ما این روزها از بی برقی می کشیم. بی برقی ای که به کم آبی ربطی ندارد، به بی خردی و بی تدبیری و بی کفایتی و خیانت ربط دارد. معلوم است که هیچ مسئولی دلش نمی خواهد مردم بی برق باشند، ولی وقتی شما یک نظامی بی تجربه را می گذاری وزیر نیرو، وقتی او بسیاری از متخصصان با تجربه را کنار میگذارد، وقتی بجای خرید برق از همسایه ها با پول نفت 130 دلاری به فکر خانه سازی در ونزوئلا هستی، وقتی پول های ضروری مملکت خرج هزار و یک موسسه غیر لازم می شود(تو را به خدا همین امروز یک نقشه تهران بردارید و ببینید «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» چه حجمی از شهر تهران را گرفته! معلوم است سازمانی که مکانش هزاران میلیارد تومان بیرزد، خرج خودش چقدر می شود.)... مگر نتیجه ای جز این باید گرفت؟

اکثر مردم اینها را می دانند و آنوقت در کمال ناباوری می بینیم مردمی که هر روز با آنها دست به گریبانند، باز هم فقط به غر زدن اکتفا می کنند. فقط زیر لب غر می زنند. از همان دست غرهایی که همیشه و برای هر مساله ریز و درشتی می زنیم و خودمان هم رویش حساب نمی کنیم.

درخواست ها شده این که زمانبندی اش کنید! عین آن مردمی که وقتی پادشاه دستور داد دو تا مامور دم دروازه شهر به همه، یکی یک پس گردنی بزنند (یا در نسخه های اصل، آن کار دیگر با آنها بکنند!) و بعد بار عام و امان داد ، که هر خواسته ای دارید بگویید و اعتراضی دارید بکنید که انجامش دهم؛ شیردل ترینشان عرض کرد که مامورها را بیشتر کنید تا زودتر به کارمان برسیم!

خاک بر سر ما حرف بدیست؟


   
صفحه نخست > فارسی > تاریخ، فرهنگ و هنر


 
 
Submit Comment On Article Latest English Articles On Payam-e-Ashena
Your Name:
Your email: (will not be published)
Subject:
Comment Text: 500 characters Maximum


Nazanin Boniadi
By : Staff Writer
November 12th, 2008: Nazanin Boniadi UCI Grad makes her mark in HollywoodActress Nazanin Boniadi is rapidly making her mark in both film and ...
What you need to know about the Bear Market
By : Naghmeh Sattari
November 12th, 2008: What is a Bear Market?A Bear Market is defined as a decline of 20% or more from a market high. It typically follows a stock ...
Stress relief
By : Dr. Nona Djavid, D.C - drdjavid@balanceinmotion.com
November 12th, 2008: Stress reliefEveryday challenges and obstacles, especially with today’s tough and uncertain political and economic outlook ...
From Victoria’s Kitchen to Yours…
By : Victoria Shokri - shadishokri@hotmail.com
November 11th, 2008: Almond Sugar CookiesPrep time for this great sweet treat is only 5 minutes and the total time to make it ready and freshly baked ...
No way back
By : Pedram Moallemian
July 16th, 2007: Ebrahim Nabavi is confident about the reform movementThis article was first published in Payvand.com.To listen to the audio, ...
 
 
Posted Comments On Article
 



First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2008 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed sh.paidar & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com