فیلمی هست به اسم «شبی با شاه» که به نحوی با ایران ارتباط پیدا می کند.
در «وب سایت یوتوب» در آگهی و معرفی این فیلم به فارسی آمده، «یک شب با شاهنشاه»! معلوم است کسانی خواسته اند «شاه» اینجا «شاهنشاه» خطاب شود!

این ها کسانی هستند که لابد ایرانی و در فیلم نقشی داشته اند. اما فیلم درباره زندگی«اِستر» است که زنی بود یهودی که به مقام ملکه «پرژیا» رسید. هدف هم بازگو کردن زندگی اوست از دید یهودیان که با تاریخ شاهنشاهی ایران در هم آمیخته است.
اما چرا در روزگاری که مسایل مذهبی داغ است و پایانی هم ندارد، چنین فیلمی پس از فیلم احمقانه و تبلیغاتی «۳۰۰» ساخته می شود؟ مشخص است که گروه هایی مایلند از طریق فیلم و سینما این مسایل را به هر نحوی شده زنده و تازه نگهدارند. چرا که فیلم های تاریخی، به ویژه آن هایی که تماشاچی با قهرمانان آنها آشنایی ندارد، در این روزگار ساخته نمی شود (چون تماشاچی ندارند) مگر این که یک برنامه حساب شده و منظور خاص پشت آن ها باشد تا مسایل مذهبی بخصوصی را به خواهند به زبانی سوای نوشته و خبر به خورد ملت بدهند تااختلافات مذهبی، به نفاق میان مردم بیشتر دامن بزند. بالطبع برای پنهان ساختن هدف مخرب و اصلی، باید آن را به نحوی در ورای فیلمی خوش فرم و عامه پسند بسته بندی کرد تا منظور نهایی، مِن غیرمستقیم در مغزهای تماشاگران جاسازی شود.
فیلم در هند فیلمبرداری و توسط هندیان بازی شده است. «اسپانسر» آن هم (بگویید یکی از سرمایه گذاران فیلم) «انجمن انجیل آمریکا» (امریکن بایبل سوسایتی) است که از همین جا معلوم است هدف از ساختن چنین فیلم مذهبی ـ تبلیغاتی چیست؟ این مراکز مذهبی که دارای حساب های کلان هستند و از قانو

ن پرداخت مالیات معاف، آنچنان قدرتی دارند که حتی حاضرند چند میلیون دلار روی فیلمی ریسک کنند که جنبه تبلیغاتی صِرف دارد.
داستان به اینجا ختم نمی شود! فیلم در سال ۲۰۰۶ به علت نداشتن بازار، بعد از این که در سال ۲۰۰۴ ساخته شد، به علت نداشتن تماشاچی روانه بازار ویدیو شد. اما کسانی که پشت فیلم هستند، با دمیدن جان دوباره،آن را با مخارج بسیار روانه سینما ها کرده اند که عجیب ترین نوع بازاریابی است: فیلمی که یک سره روانه بازار ویدیو شده (که معمولاً به خاطر بی اهمیت بودن آن است)، بعد از این که فاتحه اش خوانده شده، دوباره با تزریق خون تازه به جان می آید تا در جنگل مذهبیون، افراد بیشتری را تحمیق کند. تأسف اینجاست که سازندگان فیلم، آنچنان با زمان داستان بیگانه هستند که حتی سعی نکرده اند کمی در تاریخ کنکاش کرده تا فضای داستان و یا البسه بازیگران را که سخت هندی وار است، به زمان داستان ربط بدهند. سیاهی لشکر های فیلم آنچنان غیر ایرانی به نظر می رسند که از قضا سازندگان فیلم، با توجه به آن، موقع پیوند فیلم، صحنه های پر جمعیت را با قطع های سریع کوتاه کرده اند تا قیافه های هندی وار سیاهی لشکرها آن چنان مشخص نباشد.
قطعه کوتاهی هم که یک خواننده ارمنی به فارسی در فیلم می خواند اصلاً قابل درک نیست که یا به لهجه او بر می گردد یا اصلاً اهمیتی برای سازندگان فیلم نداشته که تمامی حواس آنها متوجه قهرمان یهودی فیلم است تا چیز های دیگر.
بازیها ،به ویژه بازیگری که نقش شاه ایران را بازی می کند (لوک گاس) بسیار بد است. «پیتراوتول» و «عمر شریف» که در فیلم نقش های پیش پا افتاده ای دارند، لابد به خاطر فیلم «لارنس عربستان» که در کنار هم ایفای نقش کردند، اینجا به بازی گرفته شده اند که «پیتراوتول» فقط در یک صحنه بیشتر بازی ندارد و صدای «عمر شریف» را هم عوض کرده اند که به سن اش نمی خورد.
«شبی با شاه» فیلمی است بسیار بد، کُند، کسالت بار، تحمیق کننده، تبلیغاتی، پوچ...با هدفی فریبنده که در این شلوغی جنگ های مذهبی میان اسلامیان از یک طرف و مسیحیان و یهودیان از سوی دیگر، نشانگر این است که در قرن بیست و یکم هم مذهب هنوز افیون توده هاست.