|
|
زنِ گله دار مغولی |
|
|
|
دکتر درخشنده صادقی
|
|
|
|
|
|
|
گفتمان خانم «مارتا آیوری» با زن دیگری از شهروندان مغولی پیگیری می شود. «دیواجائو» با درود، روئی گشاده و لبخند مارتا را به خانه ی خود می خواند و چگونگی زندگی روزانه ی خود را چنین آغاز می کند: بسیار خوشوقتم که با شما آشنا می شوم و می خواهید بداستان زندگی ما گوش کنید. او مارتا را بدرون اتاق بزرگی برده و می گوید: این خانه را من و همسرم با هم از خرده های چوب و بسبک روسی ساخته ایم. این اجاق روسی که آشپزخانه را از اتاق خواب و نهار خوری جدا می کند در وسط گذاشته ایم، زیرا نتوانستیم دیواری بین آن ها بسازیم. این خانه را دوست داریم زیرا نوساز است و سال پیش آنرا ساخته ایم. درها را آبی و دیوارها را سفید رنگ کرده ایم. پیش از ساختن این خانه، من و همسر و ده فرزندم در چادری زندگی می کردیم که در این پارچه بسته بندی کرده ام من از آن خوب نگاهداری می کنم شاید روزی بکار آید. زندگی در چادر را بیشتر دوست داریم زیرا در زمستان آسانتر و بهتر از خانه گرم می شود و بویژه برای سالمندان راحت تر است. در این اتاق بزرگ دو تخت گذاشته ام که من و همسرم از آن استفاده می کنیم. همه ی بچه ها روی زمین در همین اطاق می خوابند. من هر روز ساعت پنج و نیم بامداد بیدار شده و بدوشیدن گاوها می پردازم، گاهی دخترهایم در این کار مرا یاری می دهند. ما دارای ده گاو، سه گوساله، چند گوسفند و چهل بز هستیم که این دارائی کلانی برای زندگی در این بخش از کشور است. طویله ای که برای نگاهداری چهار پایان و خوراک آن ها در پشت خانه می بینید من و همسرم ساخته ایم. در ماه سپتامبر و اکتبر که بهترین و ارزانترین فصل خرید است، کاه را خریداری می کنم. برای هر لنگه کاه 350 تکریگ می پردازم. در زمستان چهار پایان به 280 لنگه کاه نیاز دارند که هزینه آن برابر با 400دلار است. در تابستان آن ها در مزارع پراکنده و از علف ها استفاده می کنند. من دارای ده فرزند هستم، سه فرزندم خود، دارای همسر و فرزند هستند. دو فرزند بزرگترم در خدمت دولت و سومین پسرم دوران خدمت سربازی را می گذراند. چهارمین فرزندم سال گذشته دیپلم دبیرستان را گرفت و بدنبال کار است شاید بتواند راننده شود. دو دخترم در کارخانه ی لباس دوزی کار می کنند. چهار فرزند دیگرم هنوز به تحصیل مشغول و مدرسه می روند. من از آن ها بسیار خشنودم زیرا همه وظیفه شناس هستند. این فضای کوچک، میان دو تخت خواب من و همسرم، با این سه مجسمه بودا و عکس دالائی لاما و پدربزرگم بدیوار، عبادتگاه ما است. من هر روز صبح یک قاشق چای را در فنجانی ریخته با نان و ماست تازه، شمع و عود و بخور در این سینی نقره گذاشته و در برابر مجسمه ی بودا قرار می دهم! هر دو روز یک بار پس از کهنه شدن، نان و ماست تازه بجای آن ها می گذارم. بهترین و تازه ترین نان و ماست را به مجسمه بودا پیش کش می کنم. بچه ها هرگز به این خوراکی ها دست درازی نمی کنند زیرا می دانند که غذای خدایان است. من در روز چند لحظه در این مکان به عبادت می گذرانم و آرامش را حس می کنم. در هر خانه ی مغولی پر طاووسی زینت بخش آن است و بدین روی شیطان بخانه روی نخواهد آورد!! پس از این گفتمان «دیواجائو» چند دانه ی خوشبو را که در شیشه ای نگاهداشته می سوزاند و آنرا سه بار بدور کمر خود می چرخاند تا بدینوسیله از چشم بد بدور باشد. در این زمان همسرش وارد خانه شده و او را به مارتا معرفی میکند. او در حالی که یک زانو را بغل کرده روبروی در می نشیند. این رویه نشستن در میان مردان مغولی برای این است که اگر خطری از در برسد بآسانی بتوان از جا برخیزند و آماده فرار یا دفاع از خود و خانواده شوند. سپس مشتی سرگین تاره را به مارتا نشان می دهد و می گوید: دراین دهکده برق هست اما این سوخت بهتری برای ما است. مردم ده برای تهیه این نوع سوخت به پایتخت می روند و بهای گزافی برای خرید آن می پردازند. این سوخت برای ما بدون هزینه است، بچه هایم آن ها را گرد آورده و برای زمستان در انبار نگاهداری می کنیم. نکته چشم گیر برای مارتا اینست که زمانی که همسر دیواجائو در اطاق نشسته بود به همه پرسش های مارتا او پاسخ می داد. زیرا برتری با مرد است و آن گاه که مرد از اطاق خارج شد دیوا جائو رشته سخن را بدست گرفت! او گفت خرید و نگاهداری آب هم بخش دیگری از برنامه ی زندگی ما در دهکده است. ما بایستی به «پولان باتار» رفته و کوپن آب را از پایتخت برای نیاز ماهیانه فامیل به بهای 2000 تکریک (4 دلار) خریداری کنیم. آب در دهکده در آب انبارهای بزرگ نگاهداری می شود و ما با هر کوپن مقدار آب مصرفی خود را بوسیله ی لوله ای پلاستیکی از آب انبار به بشکه های مخصوص آب ریخته و بخانه می آوریم بچه ها در این کار مرا یاری می دهند. در بخشی از زمین پشت خانه، سبزی کاری می کنم و سبزیجات مورد نیاز خانواده را خودم کاشته و بهره برداری می کنم و این خود کمک بزرگی به هزینه ی زندگی ما است. در اینجا گفتمان این دو بانو، مارتا از کشور متمدن، پیشرفته و صنعتی آمریکا، دیواجائو از دهکده ای سرد و دور افتاده مغولستان با بدرود و لبخند خوشنودی هر دو بپایان می رسد. این داستان همانندی و سنجش برخی از آئین های این دهکده را با دهکده ها و باورهای مردم کشورمان را بخاطر می آورد. ایرانیان نیز برای دور شدن چشم بد، اسفند می افروزند و روش نشستن و زانو را به سینه گرفتن همسر دیواجائو خاطره نشستن مردان دهکده های ایران را زنده می کند. شاید آن ها هم برای دفاع خود و خانواده در برابر یورش دشمن و آمادگی برای فرار چنین می نشینند. این زن گله دار چه شاد و سپاسگزار از آنچه که دارد با ده فرزند در یک اطاق با امکانات بسیار محدود زندگی می کند. سرمای زمستان و محیط زیست را با گرما گرفتن از سوزاندن سرگین حیوانات می پذیرد و به کشت، کند و کار می پردازد. با همه ای برنامه ای روزانه، شام و نهار تازه را پیش کش مجسمه بودا کرده و به نماز می نشیند!! این اطاق بزرگ، که آشپزخانه، اتاق خواب، زیارتگاه، اطاق نشیمن و اطاق های خواب و زندگی هفت فرزند دختر و پسر او را تشکیل می دهد، شاید پایه گذار و ماکتی برای ساختن لافت های گران بهای نیویورک و لوس انجلس باشد! همه فرزندان این خانواده از دبستان و دبیرستان بهره گرفته و باسواد هستند واین بانو با داشتن خانه ای رؤیائی که ساخته و پرداخته دستان او و همسرش است، هنوز زندگی را با سنت کهن بیشتر دوست دارد و چادر کهنه را بسته بندی کرده و گرامی می دارد و در پایان می گوید: زندگی درگذشته آسانتر و راحتر بود با گذشت زمان سختی ها ی زندگی بویژه برای سالمندان بیشتر می شود. دریغا که هنگام حضور شوهرش در اطاق او حق سخن گفتن نداشت و پس از بیرون رفتن او به پرسش های مارتا پاسخ گفت.
1- Avery, Marta, Women of Mongolia, Asian & Archaeology, 1996. p. p. 56 -61
|
|
|
|
|
|
صفحه نخست >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
-
«پرشیا »، روح باستانی ایران
از : محمد جواهربين : August 7th, 2008
-
زن در فرهنگ ایرانی
از : مونا خادم : August 7th, 2008
-
سینمای نئورئالیستی «بهمن قبادی»
از : saeedshafa@aol.com - سعید شفا : August 7th, 2008
-
حاشیه نشینان فرسوده
از : دکتر درخشنده صادقی : August 7th, 2008
-
سلسله مقاله هایی درباره مشروطیت
از : دکتر رحمت مهراز : August 7th, 2008
-
جماعت خواب... اجتماع خواب زده... جامعه چرتی...چه ملت بی برقی
از : محمود فرجامی : July 7th, 2008
-
خلاقیّت، در سِرشت ماست
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
سینمای مذهبی و «شبی باشاه»
از : سعید شفا - saeedshafa@aol.com : July 3rd, 2008
-
هوای باغ بکردیم و حال در باغیم!
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
زنان در سرزمین گمنام
از : دکتر درخشنده صادقی : July 3rd, 2008
|
|
-
کشتار بی امان آزادیخواهان وسیله روس ها
از : دکتر رحمت مهراز - remehrz@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
نگاهی به فیلم «گل شیطان»
از : سعید شفا : June 6th, 2008
-
بچه ها و پول
از : زری صادقی : May 21st, 2008
-
هفتمین «جشنواره بین المللی فیلم تیبران» برگزار شد.
از : سعید شفا : May 21st, 2008
-
نقد، نوعی آفرینش هنری است!
از : پرتو نوری علا : May 21st, 2008
-
دو شعر تازه
از : پرتو نوری علا : May 19th, 2008
-
کجاییم و به دنبال چه می گردیم؟
از : - encyshirazi2006@yahoo.com انسی شیرازی : May 19th, 2008
-
زنان در سرزمین مغول
از : دکتر درخشنده صادقی : May 19th, 2008
-
اردو کشی روس به تبریز و گیلان فرار مجاهدان و عده ای از مشروطه خواهان از تبریز
از : دکتر رحمت مهراز : May 19th, 2008
-
جنگ دلیرانه سلحشوران تبریز با روس های اشغالگر ظرف چهار روز 850 سرباز روسی را بر خاک افکندند
از : دکتر رحمت مهراز : April 10th, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آگهی در «پیام آشنا» به سود شماست
|
|
|
|
|
|
نظرسنجی
|
|
|
|
عکس و ویدیو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|