|
|
زنان در سرزمین مغول |
|
|
|
دکتر درخشنده صادقی
|
|
|
|
|
|
|
در این نوشتار با ویژگی و داستان زندگی زنانی در سرزمین سرد و یخ زده و دور از دسترسی رسانه های گروهی جهان آشنا خواهیم شد. سخن از بخشی از قاره ی آسیا به درازای 2000 مایل مربع، با جمعیتی 5/2 میلیون نفر (در سر شماری 1996) در جنوب شرقی روسیه و شمال چین، مغولستان است. در سال 1996 یک شهروند آمریکائی بنام «مارتا ایوری» به این دیار سفر کرده و گفتگو و دیدار خود با زنان مغولی، از رفتگر خیابان، تا شتربان و نماینده سازمان ملل و سفیر کبیر را بصورت کتابی بنام «زنان مغولی» در آورده و این ره آورد را به زنان جهان پیشکش نموده است. با یاری گرفتن از خاطرات این مسافر، چگونگی زندگی چند زن مغولی بررسی خواهد شد. کشوری که بیش از ده ماه یخ زده و سرد است، زمانی بخشی از روسیه کمونیست بود که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به آزادی رسید. این بخش کوچک از کره زمین، نه دارای سرمایه و اندوخته های طبیعی و معدنی است و نه از دید سیاسی، استراتژی و اجتماعی برای ابردولت های استعمارگر هدف چشم گیری است. بدین روی، پس از یورش چنگیز، در خبرها و رسانه ها کمتر نام مغولستان شنیده می شود. بهر روی، زندگی زنان این کشور، نمونه ای از توانمندی ویژه و پایداری است که شاید خواندنی باشد. زن رفتگر خیابان و سرپرست 30 رفتگر دیگر در بخشی از خیابان های پایتخت مغولستان، «نارماندا» نام دارد. او داستان زندگی خود را برای خانم «مارتا ایوری» چنین آغاز می کند: من پس از بپایان رساندن تحصیلات کلاس ششم از زدارگاه خود، در سن 14 سالگی به پایتخت مغولستان «یولان باتار» آمدم. در آنجا در بیمارستانی بکار شستشوی زمین و پاکیزه کردن بیمارستان گمارده شدم. با مردی که همسرش را از دست داده و دارای 2 فرزند بود پیوند زناشوئی بستم و از او سه فرزند بدنیا آوردم. اکنون در سن 31 سالگی پرستار و مادر پنج کودک، خانه دار و رفتگر و سرپرست 30 رفتگر دیگر چند خیابان پایتخت هستم. همسرم مرد خوبی است و او هیچوقت مرا کتک نمی زند!! کارمزد ماهیانه من 1300 تکریک (واحد پول مغولی برابر با 26 دلار، در سال 1996) است. ساعت 6 صبح از خانه خارج می شوم و با اتوبوس پس از 40 دقیقه به شهر و به محل کار خود می رسم. کوچکترین فرزندم یک پسر چهار ساله است که او را در خانه تنها رها کرده، من و همسر و بچه های دیگرم بکار و مدرسه می رویم. پسر کوچکم می داند که مادر و پدرش برای آسایش او بایستی سخت کار کنند و او بخوبی از خود نگهداری می کند!! درجه حرارت در زمستان بین 30 تا 40 درجه سانتیگراد زیر صفر است. من 8 ساعت در روز بکار مشغولم روزهای شنبه نیمه وقت و یکشنبه بکارهای خانه می پردازم. همسرم راننده ی یک کمپانی فیلم برداری است و ماهیانه 16000 تکریک (32 دلار) کارمزد می گیرد. من از اینکه نتوانستم تحصیل و تخصصی داشته باشم بسیار پشیمان هستم. کار دیگری نمی دانم و تنها می توانم با دست هایم کار کنم. وسائل نظافت و جارو را دولت در اختیار ما می گذارد. امیدوارم بتوانم تا زمان بازنشستگی در این کار بمانم، زیرا اگر بیکار شوم، از هیچگونه کمک دولتی بهره مند نخواهم بود. اغلب زنهای بیکار مجبورند در خانه مانده و فرزندان خردسال خود را به تکدی به خیابان ها بفرستند و آن ها تنها نان آور خانواده می شوند. فرزندان کوچکتر را مادرها ناخواسته به پرورشگاه می فرستند چون در فراهم کردن خوراک و پوشاک آنها ناتوان و از کمک های دولتی برخوردار نمی شوند. تنها آرزوی من این است که دخترانم بتوانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و زیر پوشش مالی شوهرانشان نباشند. گر چه زندگیم سخت است اما امیدوارم و می دانم که آینده بهتری خواهم داشت.
زن دیگری که در همین کشور به دانشگاه رفته، نماینده سازمان ملل متحد و سفیرکبیر مغولستان در کشور سویس بوده «بال جین یام» نام دارد. او نخستین زن سفیر و دیپلمات کشور است و افزون بر آن، نماینده سازمان) در همه ی کشورهای اروپایی است. در سال 1963 پس از دریافت درجه دانشگاهی باو پیشنهاد استادی دانشگاه شد و همزمان به وزارت خارجه دعوت شد که سفیر کبیری را پذیرفت و به ژنو رفت. در بازگشت به کشورش، مشکلات اجتماعی زنان مغولی را بررسی و برای دستیابی آنان به حقوق اجتماعی پایاپای مردان کوشید. «بال جین یام» می گوید: در مغولستان 20 سازمان زنان وجود دارد که هیچ یک برنامه سامان دهی سودمندی برای زنان نیازمند مغولی ندارند. این سازمان ها از سوی دولت بودجه چشم گیری دریافت می کنند. برای نمونه در سال 1996، مبلغ 100 میلیون دلار برای کمک رسانی به زنان به فدراسیون و انجمن های زنان واگذار شده است. شگفتا که هرگز زنی از این سازمان ها بهره ای نگرفته و کسی نمی داند که با این پول ها چه کرده اند؟ در این راستا شکایت و صدای زنان نیازمند نیز بجایی نرسیده زیرا «آنچه البته بجائی نرسد فریاد است»!! کوشش من در آنست که بتوانم دولت را وادار کنم که زنان بیشتری را برای کارهای دولتی بپذیرد تا خود بتوانند در تصمیم گیری های اجتماعی و سرنوشت ساز همکاری کنند و رأی داشته باشند. پیش از فروپاشی شوروی، وضع اجتماعی زنان و خانواده ها از امروز بهتر بود، زیرا آموزش رایگان بود و در هر خانه کم و بیش غذائی فراهم می شد. امروز همه نگران آموزش، خوراک و پوشاک فردای فرزندان خود هستند.
سرگذشت زن کوچ نشین هم شنیدنی است: «میاگمارسورن» زن 42 ساله ای است که مادر 12 فرزند است. او می گوید: من در همین دره ی به دنیا آمده و همیشه در این مکان زندگی کرده ام. دوازده فرزندم را در چادر به دنیا آورده و بزرگ کرده ام همسرم از همین دهکده است. برای ما زیستن در چادر و کوچ کردن آسانتر از زندگی در خانه های آجری است. در اینجا چراگاه کافی برای خوراک چارپایان وجود دارد. چادر روی این زمین صاف به آسانی بپا می شود. دیوارهای این چادر از چند لایه نمد و لباس های کهنه ی ما که بهم دوخته ام پوشیده شده و در سرمای زمستان، چادر ما گرمتر از خانه های اجری است. به هنگام قشلاق همه ی اسباب و وسائل زندگی 14 نفری ما با این چادر در یک گاری گذاشته می شود (گاری چوبی که شوهرم آنرا ساخته است) و ما بطرف صحرا حرکت می کنیم. زمین در این جا رایگان است و مردم هرگز جنگ و ستیزی برای مالکیت زمین با هم ندارند. سوار کردن این چادر فقط 15 دقیقه وقت لازم دارد، در کنار این دو رودخانه زمستان را می گذرانیم. این جا از بادهای زمستانی در امانیم و چراگاه فراوان برای چارپایان هست. این جا سرزمین اجدادی من است. باستان شناسان می گویند تاریخ این بخش از مغولستان «بتیوجین تساکان» به 500 سال پیش می رشد. در اینجا 9 گورستان مشهور است که ما در حاشیه ی باختری کهن ترین گور زندگی می کنیم. من ساعت 6 صبح بیدار شده و برای دوشیدن 19 گاو با کمک دخترم آماده می شوم. سپس به تهیه آذوقه زمستان می پردازم. شیر را نجوشیده در کیسه ای ریخته و آنقدر می کوبم تا ماست شود و ماست را خشک کرده در زمستان که گاوها شیر کمتری دارند غذای اصلی خانواده ی من است. پس از کوبیدن شیر، برنج سیاه را در هاون بزرگ سنگی کوبیده و از پوست جدا کرده، آرد می کنم و از این آرد نوعی نان تهیه می شود. همسرم چوپان است و با کمک پسرهایم 100 گوسفند را هر روز به چراگاه می برند. در ماه های فوریه و مارچ بره ها بدنیا می آیند و من مدتی آن ها را در چادر نگهداری می کنم تا از سرما در امان باشند و بزرگ شده و به چراگاه بروند. هر دو روز آب را از رودخانه با گاری چوبی ساخت شوهرم به چادر می آورم در زمستان فقط یخ ها را روی «سرگین» حیوانات آب می کنیم و می نوشیم. «سرگین» را در تابستان برای سوزاندن در زمستان آماده می کنم. با این همه برای خیاطی و گلدوزی وقت دارم و روبالش ها را خودم دوخته و گلدوزی می کنم. یک معبد باستانی در بالای تپه هست و سر مجسمه بودا در آن قرار ندارد ولی محل عبادت ماست. برای نگهداری خانه و سلامت خانواده یک ارّه ی بزرگ را روی در ورودی چادر گذاشته ایم تا شیطان وارد خانه نشود. یک طناب زخیم را بشکل پوزه گرگ بافته و در وسط چادر آویزان می کنم تا روح گرگ از ورود شیطان به خانه جلوگیری کند!! من سالیان سال است که در این دشت پهناور زندگی می کنم. گرچه سخت به کار مشغولیم، ولی زندگی شیرین و راحتی داریم و همه خوشبخت هستیم. Avery Martha: Women of Mogolia- Asian
|
|
|
|
|
|
صفحه نخست >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
-
«پرشیا »، روح باستانی ایران
از : محمد جواهربين : August 7th, 2008
-
زن در فرهنگ ایرانی
از : مونا خادم : August 7th, 2008
-
سینمای نئورئالیستی «بهمن قبادی»
از : saeedshafa@aol.com - سعید شفا : August 7th, 2008
-
حاشیه نشینان فرسوده
از : دکتر درخشنده صادقی : August 7th, 2008
-
سلسله مقاله هایی درباره مشروطیت
از : دکتر رحمت مهراز : August 7th, 2008
-
جماعت خواب... اجتماع خواب زده... جامعه چرتی...چه ملت بی برقی
از : محمود فرجامی : July 7th, 2008
-
خلاقیّت، در سِرشت ماست
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
سینمای مذهبی و «شبی باشاه»
از : سعید شفا - saeedshafa@aol.com : July 3rd, 2008
-
هوای باغ بکردیم و حال در باغیم!
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
زنان در سرزمین گمنام
از : دکتر درخشنده صادقی : July 3rd, 2008
|
|
-
کشتار بی امان آزادیخواهان وسیله روس ها
از : دکتر رحمت مهراز - remehrz@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
نگاهی به فیلم «گل شیطان»
از : سعید شفا : June 6th, 2008
-
زنِ گله دار مغولی
از : دکتر درخشنده صادقی : June 6th, 2008
-
بچه ها و پول
از : زری صادقی : May 21st, 2008
-
هفتمین «جشنواره بین المللی فیلم تیبران» برگزار شد.
از : سعید شفا : May 21st, 2008
-
نقد، نوعی آفرینش هنری است!
از : پرتو نوری علا : May 21st, 2008
-
دو شعر تازه
از : پرتو نوری علا : May 19th, 2008
-
کجاییم و به دنبال چه می گردیم؟
از : - encyshirazi2006@yahoo.com انسی شیرازی : May 19th, 2008
-
اردو کشی روس به تبریز و گیلان فرار مجاهدان و عده ای از مشروطه خواهان از تبریز
از : دکتر رحمت مهراز : May 19th, 2008
-
جنگ دلیرانه سلحشوران تبریز با روس های اشغالگر ظرف چهار روز 850 سرباز روسی را بر خاک افکندند
از : دکتر رحمت مهراز : April 10th, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آگهی در «پیام آشنا» به سود شماست
|
|
|
|
|
|
نظرسنجی
|
|
|
|
عکس و ویدیو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|