|
|
اردو کشی روس به تبریز و گیلان فرار مجاهدان و عده ای از مشروطه خواهان از تبریز |
|
|
|
دکتر رحمت مهراز
|
|
|
|
|
|
|
«تورنر» در کنسولگری تبریز علیرغم دشمنی ها که با تبریزیان داشت درباره دفاع مجاهدان در برابر روس ها چنین نوشته است: «مجاهدان به یکباره گرد سالدات را گرفتند ودیری بر آنان رحم می کردند، با اینهمه بیست تن بیست تن در راه ها از روس ها می کشتند....» در جای دیگر می نویسد «ایرانیان خانه هایی را که پیرامون لشگرگاه روس ها بود گرفتند و پیاپی از کنار های لشگر گاه می بریدند ولی به کنسولگری روس بسیار کم می پرداختند». تورنر اظهار عقیده می کند که اگر تبریزیان در اشغال کنسولگری روس تردید نمی کردند می توانستند همه روس ها را خارج کنند. این سیاستمدار انگلیسی که پس از واقعه جنگ مجاهدان با روس ها به تبریز آمده بود آگاهی نداشت که مجاهدان از دو راه در فشار بودند. یکی تلگراف های پیاپی دولت از تهران که می پنداشتند ادعای سفیر روس مبنی بر حمله مجاهدان و انسان دوستی روس ها درست است. دولت فشار می آورد که تبریزیان اسلحه خود را زمین بگذارند. دیگر عده ای از اعضای انجمن ایالتی در دل جنگجویان وحشت می انداختند که سه هزار سرباز روس به تبریز خواهند آمد و نه فردی را زنده نگاه می دارند و نه خانه ای از ویرانی و سوختن مصون می ماند. روس ها در چهار روز جنگ (850) نفر کشته دادند. حساب زخمی ها روشن نیست. روس ها پس از شکست و دادن تلفات سنگین، وسیله کنسولگری های انگلیس و فرانسه پیشنهاد صلح کرد. اما این کار حیله ای بیش نبود. می خواست جلو جنگ را بگیرد تا سپاهی انبوه از لشگرهای نزد یک به ایران بیاری برسند. امیر حشمت می گفت «اگر بتوانیم راه جلفا را بگیریم تا جلو سربازان اعزامی را بگیریم» ولی اکثریت طرفدار آشتی بودند و نمی پنداشتند روس ها عهد شکن باشند. جلسه ای که از سران تبریز در خانه حاج سید المحققین تشکیل شد ضیاءالدوله به مجاهدین گفت صلح روس ها بنا به مصلحت است و به محض اینکه نیروی کمکی برسد از همه کسانی که در جنگ شرکت داشته اند انتقام می کشند. ولی پاره ای معتقد بودند که روس ها به مجاهدان تأمین داده اند که اگر اسلحه در دست نگیرند می توانند با خیال راحت به کار و کسب خود باز گردند. بهر حال پیشنهاد ضیاءالدوله این بود که اگر مجاهدین بتوانند از تبریز خارج شوند به صواب نزدیکتر است. اما عده زیادی دست شان از مال خالی بود و زن و اولاد داشتند نمی توانستند خانواده را ترک گویند. روز بعد از آتش بس و گفتگوی صلح ضیاءالدوله و امیر حشمت و بلوری به «علی قاپو» رفتند و ضیاءالدوله به مردم خبر داد که آرامش برقرار است و هر کس می تواند به کار خود بپردازد. امیر حشمت و بلوری به ششکلان رفتند تا به دیگر سران مشروطه ملحق شوند و امور شهر را بررسی نمایند. بازار ها باز شد و امیدی به دل ها راه می یافت که شهر آرام است. ناگهان غوغایی برخاست و این سرو صدا از سوی مخالفان مشروطیت و طرفداران محمدعلی میرزا بود. آنان امید داشتند که روس ها بساط مشروطه را بر چینند و محمدعلی میرزا، شاه مخلوع را که زیر حمایت روس ها در آن سرزمین می زیست به تاج و تخت برگردانند. دسته ای از ملایان هم که بواسطه هوشمندی مریدان بازار خود را بی رونق دیدند و دیگر کسی به آنان پول نمی داد تا دم و دستگاه برای خود براه اندازند، آلت دست روس ها شده بودند. آنان انتظار داشتند روشنفکران دچار ذلت شوند و آنان به نان و نوائی برسند. در هر زمانی دیده ایم که ملاها با حکومت همراهی می کنند. یکی از مجتهدان زمان ما در ایران، مکارم شیرازی از جانشین آقای خمینی انتقاد می کرد. خامنه ای زمین پر نعمتی را در خوزستان به ا و واگذاشت و از آن پس نه تنها ساکت ماند، بلکه گاه گاه از کسی که او را لایق جانشینی خمینی نمی دانست طرفداری می کرد و هنوز کلمه ای در انتقاد از او از دهان و قلمش صادر نشده است. این است رسم و روش ملایان که همیشه با حکومت وقت کنار می آیند. بی گمان استثنا وجود دارد. در عصر ما آیت الهه منتظری با خونریزی های خمینی و سوءاستفاده اطرافیانش با بیان روشن انتقاد می کرد. مجبوور شد از جانشینی رهبر کناره گیری کند. چند سال نیز بر اثر انتقادش از رهبر کنونی درحبس خانگی بسر برد و مجلس درسش بسته شد و تا آنجا که مقدور بود مورد اهانت قرار گرفت. باوجود این هیچ گاه از حقیقت گویی باز نماند. ملا های تبریز و طرقداران محمد علی میرزا افرادی برگزیدند تا پیش «صمدخان» در حومه شهر بروند و از او دعوت کنند برای بدست گرفتن امور به شهر بیاید. کسانی که این سلسله مقاله ها را خوانده اند می دانند که صمدخان از سران عشایر قره دا غ، یکی از آدمکشان سنگدل بود که پیوسته روستاهای آذربایجان را غارت می کرد و به زشت ترین کار ها نیز مبادرت می ورزید. صمد خان که با روس ها در نهان در تماس بود، می دانست که مصلحت روس ها نیست به شهر برود. از این رو پیشنهاد آنان را نپذیرفت. سبب نرفتن این مرد آدمکش به تبریز چه بود؟ لشکر روس ها در بین راه بود و برنامه روس ها که از پایتخت رهبری می شد این بود که به کشتار مخالفان روس در تبریز و آتش زدن خانه های ایشان بپردازند. لذا ایجاب نمی کرد صمد خان، آلت دستشان در آن موقع در تبریز باشد و مردم از او انتظار داشته باشند که جلو روس ها را بگیرد. دسته دیگری به سوی «باسمنج»، اقامتگاه لشگر صمدخان روانه شدند. چون به آن جا رسیدند جوان ساده دل و شجاعی برابر صمدخان ایستاد و گفت «با پای خود آمده ام تا مرا بکشید اما به شهر بیائید و نگذارید روس ها زنان و فرزندان را کشتار کنند.» صمد خان بظاهر دلسوزی نشان داد اما از آمدن به شهر امتناع ورزید و گفت من در صورتی به شهر می آیم که همه مردم بخواهند. بی گمان آرزوی او این بود که حکومت تبریز را بدست بگیرد و خود را والی آذربایجان بخواند ولی گفته او که «باید همه مردم بخواهند» بهانه ای برای طفره رفتن بود. روس ها هنوز اجازه نمی دادند او صاحب اختیار آذربایجان شود. اما مخالفان مشروطه غوغا کنان به انجمن رفتند و اشیاء آنجا را غارت کردند و اعضای انجمن نیز برای حفظ جان خود پنهان شدند. مجاهدان که به این در و آن در می زدند که سرنوشت شان چیست، باوجودی که رهبران صلاح را در مهاجرت آنان می دانستند ولی از سه هزار نفر مجاهد تنها پنجاه نفر شهر را ترک کردند و مابقی یا از فشار تهیدستی و بیچارگی، یا از روی دلبستگی به همسر و فرزندان، یا به امید زینهار دادن صمد خان و قونسولگری، ماندن را ترجیح دادند. بدین ترتیب امید داشتند که روز بروز اوضاع آرام تر و بهتر خواهد شد. غافل از این بودند که روس ها سه لشگر دیگر از تفلیس و ایروان با توبخانه و مسلسل های سنگین و تجهیرات ویران سازی وارد شده اند. هر کس به کار خود سرگرم بود که پیش از غروب آفتاب غرش توپی خانه ها را لرزانید. بدون درنگ غرش دیگری مردم را آشفته و هراسان کرد. زیرا این توپ ها با توبخانه ای که روس ها در اختیار داشتند بسیار تفاوت داشت ضیاءالدوله به سوی کنسولگری روس رفت تا چاره ای کند. اما از درشت گویی های روس ها بهره خوبی نبرده بسوی کنسولگری انگلیس رفت. در آنجا نیز تنها به او گفتند می تواند «بست بنشیند» زیرا جانش در خطر است. لشگر ایروان نیز خود را به «پل آجی» رسانید و تا یک ساعت توپ ها را به غرش می آورد. فرمانده این لشکر سرهنگی خونخوار بود. هنگامی که غرش توپ ها خاموش شد مردم بیچاره سراسیمه به این سو و آن سو می رفتند. ضیاءالدوله گزارش آن روز را به تهران مخابره کرد. پس از شرح کامل حوادث اضافه کرد که «کنسول اظهار داشت ما مجبوریم بعضی را دستگیر کنیم یا خودتان بگیرید به رئیس اردو تسلیم کنید یا خودمان خواهیم گرفت. هر چه اصرار کردم که چند روز مهلت بدهد قبول نکرد. از این اقدام یقین کردم که فردا در شهر خونریزی عظیم می شود. زیرا مردمی که آنهمه کشته داده اند و از قشون، صاحب منصب و سالدات کشته اند قشون که در شهر به بینند برای دفاع زن و بچه حاضر به جنگ می شوند. از طرفی گرفتن آن اشخاص برای بنده غیر ممکن بود بگیرم و تسلیم کنم.» شب آن روز، هزاران زن اشکبار شوهران و نوجوانان خود را به سفر فرستادند و یا به نهانگاهی سپردند. همه پراکنده شدند، امیر حشمت رئیس شهربانی و عده ای از همکارانش در ششکلان بودند و می خواستند طوری خارج شوند که گرفتار نشوند. در آغاز شب امیر خیزی و یکانی و چند تن دیگر از نمایندگان انجمن ایالتی به خانه ثقه الاسلام رفتند تا با او مشورت کنند. ثقه الاسلام از کنسولگری روس بر می گشت و از سخنان نیش دار کنسول دلی رنجیده و پر درد داشت. لذا به آنان توصیه کرد که هر چه زودتر از شهر خارج شوند. شام را در همانجا خوردند و برخاستند. از ثقه الاسلام پرسیدند شما چه خواهید کرد؟ پاسخ داد من خود را به خدا می سپارم. اینان به «ششکلان» رفتند و ماجرا را برای امیر حشمت و یاران بیان کردند و تصمیم گرفتند همگی شهر را ترک نمایند. یکی را فرستادند تا تمام اسب های توپخانه و اسب هایی را که طی چهار روز جنگ از روس ها غنیمت گرفته بودند با چند بار فشنگ بیاورند. آنان اسب ها را سوار شده پیش از دمیدن بامداد حرکت کردند. چون پل آجی در دست روس ها بود ناچار بودند از رود بگذرند. چون هوا روشن می شد روس ها آنانرا دیدند به یک باره توپ ها را به غرش آوردند. دو تن از آنان به آب افتاده با اسب خود در غلتیدند. مجاهدان خود را نباخته از آب بیرون شان آوردند و راه خود را ادامه دادند. این گروه کم و بیش حدود پنجاه تن بودند. چون آفتاب تابید توپ ها به صدا در آمدند ولی گلوله ها در هوا می ترکید. مردم از ترس لب هاشان ترکیده بود. حدود دو ساعت شهر زیر آتش سنگین توپ ها بود. سرهنگ خونخواری که نام بردیم بدون آن که آمدن خود را به کنسولگریی اطلاع دهد و دستور بگیرد بخش اروپایی نشین و کنسولگری ها را به توپ بسته درفش آمریکا افتاد. از این رو کسی از سوی کنسول نزد او رفت و دستور داد که آتش نکند. بعد مورد مؤاخذه قرار گرفت. سالدات و قزاق آگاه شدند که ارگ را مجاهدان مدافع رها کرده اند. از این رو آنجا را اشغال کردند و افراد خود را به بازار و کوچه ها می فرستادند. هر که را می دیدند لخت می کردند و اگر کسی مقاومت می کرد سخت کتک می خورد. مردم از اینکه روس ها از کشتار دست کشیده اند به لخت کردن آنان با دیده رضایت می نگریستند. روس ها از پنجم محرم شهر را کاملاً اشغال کردند و چند سال به آزار و کارهای زشت ادامه دادند. یک ماه پیش، یعنی در ماه آذر روس ها وارد رشت و انزلی شدند. روس ها جوشش آزادی خواهی را در آذربایجان و گیلان می دانستند. بهمین جهت تصمیم به مبارزه با مردم این دو ایالت گرفتند. درباره آنچه در گیلان گذشت بعد سخن خواهیم گفت. ضیاءالدوله گزارش داد که پانصد بچه و مرد بدست روس ها در تبریز کشته شده اند. دولت ایران آن را به لندن آگاهی داد. از لندن موضوع را از کنسول خود در تبریز پرسیدند و او چو ن با روس ها دوستی داشت پاسخ داد کشتار زن و بچه دروغ است. در گیر و دار و زد و خورد ها بیشتر از یک نفر کشته نشده است. روزنامه های انگلیس از تجاوز ایرانیان به روسیان و دروغگویی آنان داستان ها نوشتند. در شماره بعد داستان جانگداز بدار زدن آزادی خواهان از جمله ثقه الاسلام در روز دهم محرم «عاشورا» را بیان خواهیم کرد.
بتاریخ 27 اپریل 2008 - سان دیه گو - کالیفرنیا
|
|
|
|
|
|
صفحه نخست >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
-
نمایش فیلم مستند تاریخی «ایران، شکوه از یاد رفته» در فستیوال بوگوتا - کلمبیا
از : امیر فطانت : September 13th, 2008
-
زگهواره تا گور فرمان ببر!!
از : دکتر درخشنده صادقی : September 13th, 2008
-
«پرشیا »، روح باستانی ایران
از : محمد جواهربين : August 7th, 2008
-
زن در فرهنگ ایرانی
از : مونا خادم : August 7th, 2008
-
سینمای نئورئالیستی «بهمن قبادی»
از : saeedshafa@aol.com - سعید شفا : August 7th, 2008
-
حاشیه نشینان فرسوده
از : دکتر درخشنده صادقی : August 7th, 2008
-
سلسله مقاله هایی درباره مشروطیت
از : دکتر رحمت مهراز : August 7th, 2008
-
جماعت خواب... اجتماع خواب زده... جامعه چرتی...چه ملت بی برقی
از : محمود فرجامی : July 7th, 2008
-
خلاقیّت، در سِرشت ماست
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
سینمای مذهبی و «شبی باشاه»
از : سعید شفا - saeedshafa@aol.com : July 3rd, 2008
|
|
-
هوای باغ بکردیم و حال در باغیم!
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
زنان در سرزمین گمنام
از : دکتر درخشنده صادقی : July 3rd, 2008
-
کشتار بی امان آزادیخواهان وسیله روس ها
از : دکتر رحمت مهراز - remehrz@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
نگاهی به فیلم «گل شیطان»
از : سعید شفا : June 6th, 2008
-
زنِ گله دار مغولی
از : دکتر درخشنده صادقی : June 6th, 2008
-
بچه ها و پول
از : زری صادقی : May 21st, 2008
-
هفتمین «جشنواره بین المللی فیلم تیبران» برگزار شد.
از : سعید شفا : May 21st, 2008
-
نقد، نوعی آفرینش هنری است!
از : پرتو نوری علا : May 21st, 2008
-
دو شعر تازه
از : پرتو نوری علا : May 19th, 2008
-
کجاییم و به دنبال چه می گردیم؟
از : - encyshirazi2006@yahoo.com انسی شیرازی : May 19th, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آگهی در «پیام آشنا» به سود شماست
|
|
|
|
|
|
نظرسنجی
|
|
|
|
عکس و ویدیو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|