|
|
سپهری: طلایه دار بیداری |
|
|
|
انسی شیرازی
|
|
|
|
|
|
|
... گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی، که پَر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلُوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندامِ تو را، مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کنند پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تراست.
اول اردبیهشت ( بیست و یکم آوریل) نزدیک است. بیست و هشت سال پیش، در اول اردیبهشت ماه 1359، سهراب از قفس تن رهایی یافت و دیگر بار به «هستی گمشده اش» پیوست. باید از او بسیار گفت و بارها و بارها نوشت، چرا که در روزگار حیاتش همه به «خود» مشغول بودیم. زبانش را نمی شناختیم و قدرش را نمی دانستیم و از این رو پیام او در مسیر کج فهمی می افتاد و اغلب تحریف می شد و بعدها بود که دانستیم از نا مهربانی ها، شیشه ی نازک تنهایی اش ترک بر می داشت. اینک زمان دیگری است و زمانه ی دیگر گونه ای. این روزها همه جا صحبت از این است که به رغم جنگ ها، فقر، بیکاری و آلودگی محیط زیست و صدها علامت دیگر که جهل آدمی در روزگار ما را گواهی می دهد، از دیگرسو، نور حقیقت فروزان تر از همیشه از پس ابرهای تیره ی نادانی بر دل آدمیان بیشماری می تابد و نوید می دهد که شعور و آگاهی جمعی به گُل نشسته و آن رازی که عرفا از آن سخن می گفتند «سر رفته» است. حتی می بینیم که Oprah Winfrey کلاس Online گذاشته و به مدت هشت هفته سبب ساز تدریس کتاب ازرشمند A New Earth «اکهارت تولی» شده و از این راه به کمک تکنولوژی، به بیداری شماری بسیار از انسان ها در سراسر جهان همت گماشته است. این روزها جایگاه اینترنت در سرعت بخشیدن به رشد آگاهی و شعور جمعی ستودنی است. هزاران کلاس و کتاب و CD و DVD و فایل های رایگان قابل Download شدن هر روز و هر ساعت در سراسر جهان به ارتقاء سطح شعور و آگاهی بشر کمک می کنند. کافی است «مشتاق» باشیم تا «فرو ریختن سقف وهم» را شاهد شویم. دیگر «ساقه ی معنی را» را نه دست یک دوست! که دستان هزاران دوست هر روز برایمان تکان می دهند. سهراب گله مند بود و می گفت: « من که از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد...» در آن زمان، امکان شکوفایی در سطحی گسترده و وسیع میسر نبود و پیام آگاهان جز در مورد شماری اندک، رفتار آدمیان را درمجموع دگرگون نمی کرد. مگر چند سال از آن سال ها می گذرد؟ نگاهی به پر فروش ترین کتاب های ماه گذشته در آمریکا نشان می دهد که این روزها حرف بر سر حقیقت «زمان» بسیار است و چشمان مشتاق بیشماری عارفانه و عاشقانه به زمین خیره گشته اند. پیروزی آرمان انسانی و حقیقت جویی در امریکا پشتوانه عظیمی برای بیداری جهانیان خواهد شد. صدها سایت اینترنتی از اشعار حافظ و مولانا رمز گشایی می کنند، چرا که انسان امروزی، سرخورده و خسته از دست آوردهای انقلاب صنعتی ومدرنیسم در یک خلع ایدیولوژی بسر می برد، از این رو، گریبان خویش را گرفته و میخواهد بداند می خواهد بداند کیست، از کجا آمده است و در اینجا چه می کند؟ همان سئوالات آغازین بشر! او می خواهد به حقیقت زندگی خویش بیدار شود. مجالی می طلبد تا به پنجاه تریلیون سلول هوشمندی که جسم او را شکل می دهند بیاندیشد و از آن نیز فراتر رود. می خواهد بداند چگونه است که: معشوق غیر ما نی، جز که خون ما نی هم جان کند رئیسی، هم جان کند غلامی هدف سهراب افزودن بر اطلاعات ما نبود. قصد متقاعد کردن نداشت. گرچه باورهای ذهنی را گاه به چالش می کشید: «...من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم حوری -دختر بالغ همسایه- پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند.» او از مهمترین بُعد حیات آدمی سخن می گوید. بعدی عمیق تر از فکر. بعدی که دانش نیست، اطلاعات نیست، قلمرویی است که بر انبوه آدمیان تا پایان عمر پوشیده می ماند! این عارف بزرگ از «وسعت تشکیل برگها» می گفت. از «یک ارتباط گم شده ی پاک»، زیرا آگاه از این حقیقت بود که وقتی آدمی به سطح معینی از حضور، هشیاری و سکونی برسد که قدرت دریافت را میسر می سازد، خواهد توانست به جوهر حیات الهی، آن هشیاری (شعور) ساکن در روح هر جاندار، هر فرم از زندگی، پی ببرد. سپهری برای رسالتش نه تنها از واژه ها مدد می گرفت، بلکه از رنگ ها در نقاشی اش نیز بهره می جست و به یک جا بجایی در سطح شعور و آگاهی آدمی دل بسته بود. به عبارتی امید به بیداری داشت و ما را به تفکر دعوت می کرد: «...چه چیز در همه ی راه زیر گوش تو می خواند؟ درست فکر کن کجاست هسته ی پنهان این ترنم مرموز؟ چه چیز پلک تو را می فشرد چه وزن گرم دل انگیزی؟» و در جایی دیگر: «تکان قایق، ذهن تو را تکانی داد: غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست. همیشه با نفس تازه راه باید رفت و فوت باید کرد که پاکِ پاک شود صورت طلایی مرگ» سهراب آرزو می کرد: «یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید...» و یا: «در کجاهای پائیز ها یی که خواهند آمد، یک دهان مشجّر از سفرهای خود حرف خواهد زد...»
امروز شمار کسانی که مشعل حقیقت را در دست گرفته اند و از پشت درهای روشن می آیند بسیار زیاد است. Jill Bolte Taylorاندیشمند ، دانشمند و Neuroanatomist در سخنرانی اش با تشریح کار کرد نیمکره راست و چپ مغز، بر همه ی تجربیات عرفا و از جمله سهراب صحّه می گذارد و خود نیز پس از لمس فضای حقیقت در حالی که می گرید همان گفته ی مولانا را تکرار می کند که: «به غیر عشق آواز دهل بود هر آوازی که در عالم شنیدم» سهراب با جهل نمی جنگید چرا که زمزمه ی خون را در رگ های خویش می شنید و تاریکی اطراف، طرح وجودش را روشن می کرد. او خوب می دانست که با تاریکی نمی توان نبرد کرد. خوب می دانست که فروغ آگاهی و هشیاری تنها شرط لازم برای بیداری است و خود، آن نور و فروغ بود. نوری که در همه ی ما هست و امید سهراب بر این بودکه روزی ما را با حقیقت خویش «آشنا» کند و «آشتی» دهد.
او از «وسعت بی واژه» ای سخن می راند که همواره او را می خواند. همه مشعل داران دیروز و امروز ،از این «وسعت بی واژه» با نام های گوناگون گفته و می گویند. از فضای سکون و سکوت ِپس زمینه همه ی فرم ها. «در ذهن حال، جاذبه ی شکل از دست می رود. باید کتاب را بست، باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه کرد ابهام را شنید باید دوید تا تهِ بودن باید به بوی خاک فنا رفت باید به ملتقای درخت و خدا رسید باید نشست نزدیک انبساط جایی میان بیخود و کشف.» سهراب از لحظه ی«حال» سخن می گوید. از «اینجا و اکنون». از لحظه ای که در آن نه گذشته راه دارد ، نه آینده. سکوت ذهن. رسیدن به شعفِ یکی شدن. آموزه هایی که بیش از 2500 سال قدمت دارند. از «نیروانا» می گوید و به ما راه می نماید. اما با کمترین حجم از کلمات، آنهم به گونه ای آهنگین.
این عارف بزرگ چشم به راه بیداری بشر داشت و رستگاری را چنین می دید: «صبح خواهد شد و به این کاسه ی آب آسمان هجرت خواهد کرد.» شکوه و زیبایی پیش گویی سهراب در وصف نمی گنجد چرا که می دانست -«او» همان نیروی ازلی و ابدی انرژی حیات - در قالب ها و فرم هایی دیگر، باز هم خواهد آمد تا پیام زندگی را آواز سردهد و دعوتی باشد بر بیداری و بینایی. یکتایی و همدلی. روزی که در باز می شود و آدمیان بیشماری چون او «از هجوم حقیقت به خاک می افتند»، چرا که «در رگ هایشان نور خواهد ریخت.» در پگاهی که از هر گوشه صدایی شنیده می شود که: «... -آی سبدها تان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید...» از فجری نوید می داد که در آن: «چشمان را با خورشید، دل ها را با عشق، سایه ها را با آب، و شاخه ها را با باد، گره خواهیم زد.»
سهراب سپهری رسولی بود «تنها» و «سربه زیر»، اما «وسیع» و «سخت». در زمانه ای که همه در پی آن بودند تا «طرحی نو در اندازند»، او با واژه و رنگ شیپور بیداری می زد و بانگ سر می داد تا خفتگان بیدار شوند، چشم بشویند و جوردیگری ببینند.
او همان پارسایی بود که می گفت: «بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است»
|
|
|
|
|
|
صفحه نخست >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
-
خلاقیّت، در سِرشت ماست
از : انسی شیرازی - encyshirazi2006@yahoo.com : July 3rd, 2008
-
سینمای مذهبی و «شبی باشاه»
از : سعید شفا : July 3rd, 2008
-
هوای باغ بکردیم و حال در باغیم!
از : انسی شیرازی : July 3rd, 2008
-
زنان در سرزمین گمنام
از : دکتر درخشنده صادقی : July 3rd, 2008
-
کشتار بی امان آزادیخواهان وسیله روس ها
از : دکتر رحمت مهراز : July 3rd, 2008
-
نگاهی به فیلم «گل شیطان»
از : سعید شفا : June 6th, 2008
-
زنِ گله دار مغولی
از : دکتر درخشنده صادقی : June 6th, 2008
-
بچه ها و پول
از : زری صادقی : May 21st, 2008
-
هفتمین «جشنواره بین المللی فیلم تیبران» برگزار شد.
از : سعید شفا : May 21st, 2008
-
نقد، نوعی آفرینش هنری است!
از : پرتو نوری علا : May 21st, 2008
|
|
-
دو شعر تازه
از : پرتو نوری علا : May 19th, 2008
-
کجاییم و به دنبال چه می گردیم؟
از : - encyshirazi2006@yahoo.com انسی شیرازی : May 19th, 2008
-
زنان در سرزمین مغول
از : دکتر درخشنده صادقی : May 19th, 2008
-
اردو کشی روس به تبریز و گیلان فرار مجاهدان و عده ای از مشروطه خواهان از تبریز
از : دکتر رحمت مهراز : May 19th, 2008
-
جنگ دلیرانه سلحشوران تبریز با روس های اشغالگر ظرف چهار روز 850 سرباز روسی را بر خاک افکندند
از : دکتر رحمت مهراز : April 10th, 2008
-
یک دامن گل
از : سیمین بهبهانی : April 10th, 2008
-
ندای آغاز
از : سهراب سپهری : April 10th, 2008
-
یادی از خسرو گلسروخی : فرهنگ و تفکر پیشرو
از : دکتر مایکل کاظمی : April 10th, 2008
-
چرا سگ نجس و گربه پاک است؟
از : جواد طالعی : April 10th, 2008
-
زنان گردن زرافه ای
از : دکتر درخشنده صادقی : March 12th, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آگهی در «پیام آشنا» به سود شماست
|
|
|
|
|
|
نظرسنجی
|
|
|
|
عکس و ویدیو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|