Payam e Ashena Polls
|
|
|
|
Most Popular News
|
|
|
|
Photo Gallery
|
|
|
|
|
Advertisements
|

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
جهان نو، نگاه تازه می خواهد |
|
{article.de scri ption} |
|
غفور میرزایی
|
|
|
|
|
|
جهان نو، نگاه تازه می خواهد
رئیس جمهور امریکا، «براک اوباما» با نگاه تازه ای به اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی امریکا برخورد می کند. سیاست یکسویه امریکا که با اتکاء به قدرت اقتصادی و نظامی میخواست جهان «تک ابرقدرتی» را برابر با آمال امریکا و فرهنگ امریکایی به رهبری امریکا شکل بدهد، با لطمه زدن به حیثیت این کشور در جهان، شکست خورد. سیاست پرزیدنت «بوش» و در نتیجه حزب جمهوریخواه، در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر ۲۰۰۸، سکان کشتی را به رقیب دمکرات خود وانهاد و به قول سیاستمداران وطنی خودمان، کشتیبان را سیاستی دگر آمد. پیروزی این سکان دار یا کشتیبان تازه، یعنی پرزیدنت «اوباما»، در دریای طوفانی جهان، ساده نیست. از یک سو بحران اقتصادی و رکود و ورشکستگی و بیکاری که تا کنون به این ژرفا و گستردگی در جهان سابقه نداشته و از سوی دیگر بحران سیاسی جهانی که نه سنتهای کهن و نه قواعد و قوانین عادی سرمایه داری پاسخگوی مشکلات و درگیری های اجتماعی و قومی آن است. جهان از هر جهت وارد عصر جدیدی شده است. جهان فراصنعتی با تفاوت شدید طبقاتی، جهان مصرفی بی انتها و منابع محدود، جهان زورمندان زورگو و بی زوران پرتوقع، جهان افزون طلبی با امکانات فراصنعتی و امکانات عصر پیشاصنعتی، جهانی که زبان مشترک و باورهای مشترک برای فهمیدن یکدیگر ندارد. در این جهان تضاد ها، «اوباما» به عنوان رهبر جهان تک ابرقدرتی که کسی رهبری اش را نمی پذیرد، می خواهد دست دوستی و احترام متقابل را به سوی ایران دراز کند. ایرانی که دارای نظام حکومتی است که فقط یک حق را قبول دارد و آن هم حق مطلق ادامه حکومت ملاها است و در این راستا هیچ حقی برای ملت ایران و قوانین و سنت های سیاسی جهان نمی شناسد. اسراییل، امنیت و سرزمین های اشغالی را با هم می خواهد و اعراب گرفتار اختلافات شدید داخلی و رفع نیازمندی های روزمره و در فقر و تنگدستی به موشک پراکنی های بیهوده ادامه می دهند و این بیهوده کاری را گویی در فرهنگ خود جاسازی کرده اند و آرزوی قدرت پیدا کردن و استقلال را در ذهن خود، همراه با نعش قربانیان خود به تماشا نهاده اند. پاکستان، افغانستان و عراق، هرکدام با هزاران گرفتاری، در گرداب فقر و عقب ماندگی به یکدیگرکشی و خودکشی سرگرم اند. ده ها کشور افریقایی از غنی تا فقیر با شکم های به پشت چسبیده و استخوان های نازک در پوست کشیده شده، به کشتن افراد مقابل مشغولند. امریکای جنوبی نیز هم سرهنگ «چاوز» و رهبران کوبا و هم کشورهای مستعد و غنی از نظر منابع و امکانات و مردم فقیر و بینوایی دارد که برای مهاجرت به ایالات متحده از سیم خاردار با بدن عریان و از تونل های زیرزمینی و زیر بار کامیون ها پنهان شدن، خود را به امریکا می رسانند که حل مشکل آن عقل را سرگردان کرده است. با این مشکلات اگر «اوباما» برای به راه آوردن و عقلانی کردن مردم افریقا به اجداد سیاه خود اشاره کند، که دست از کشت و کشتار همرنگان فقیر و سیاه بخت خود بردارند، آیا مشکل افریقا، حل می شود؟ اگر به کشورهای اسلامی بگوید که ما به سنت ها و اعتقادات شما احترام می گذاریم و بیایید دست دوستی و همکاری به نفع هر دو طرف به یکدیگر بدهیم و بهتر زیستن را در ساختن و نه در تخریب بدانیم، آیا کشورهای اسلامی دست از تفکر تاریخی خود در مورد سیاست امریکا برمیدارند؟ این ها معتقدند که امریکا یک جانبه از اسراییل دفاع می کند، دولت های استبدادی و دیکتاتوری را بر خلاف میل ملتهایشان حمایت می کند تا منابع ملی آنها را به چپاول ببرد، و دولت های ملی را (مانند مصدق) با کودتا سرنگون می کند، تا به غارت نفتی خود ادامه دهد. اگر «اوباما» برای جلب احساسات دینی آنها بگوید که بسیاری از اقوام و افراد فامیل من مسلمان هستند، آیا آنها نرم می شوند و اختلافات را کنار می گذارند؟ اگر آنها به این نتیجه می رسیدند که با مسلمان زاده ای که مسیحی بار آمده می توان تفاهم کرد، اول با مسلمان زادگان مسلمان مانده، دشمنی نمی کردند. مگر مردم ایران، آنها که مسلمانند و شیعه، از تیغ دشمنی و حق کشی قدرت مداران شیعه ایران، درامان اند؟ مگر عراق و کویت مسلمان نبودند که کویت اشغال ارتش عراق شد؟ مگر حمسی ها و الفتحی ها هر دو مسلمان و مبارز سیاسی علیه اسراییل نبودند، پس این اختلافات نابودکننده در میان آنها چیست؟ به همان اندازه که مردم خاورمیانه حافظه تاریخی ندارند و از ناکامی ها و شکست ها درس نیاموخته اند، در ستیزه گری و دشمنی و مظلوم نمایی، دست از سر رویدادهای تاریخی بر نمی دارند. حکومت، زورگو و ستم پیشه است و برای تحمیل اقتدار خود به مردم، نیازمند دشمن است. در شرایط امروز جهانی، چه دشمنی از امریکا بهتر است؟ دشمنی که لکه های سیاه و زشت بسیار بر سیاست های او در منطقه وجود دارد، همراه با ذهنیت مردمی که ناکامی های خود را به طور تاریخی به گردن دیگران انداخته اند و هیچگاه جرأت ندارند که خود را مسئول بد و خوب سرنوشت خود بدانند! از این مردم چه توقعی می توان داشت که دست دوستی «اوباما» به سوی خاورمیانه اسلامی، با آغوش باز استقبال گردد و نه با مشت های گره کرده؟ احمدی نژاد می گوید امریکا باید اول عذرخواهی کند! کسی که تا کنون از امریکا می خواست که برای مذاکره نبایستی پیش شرط بگذارد و توقف غنی سازی اورانیوم را از ایران بخواهد، اکنون که امریکا، پیش شرط را برای مذاکره برداشته است، ایران پیش شرط عذرخواهی را از سوی امریکا طلب می کند. آیا به راستی ایران خود را قوی تر از امریکا می داند و در موقعیت بهتری تصور می کند و یا بر اساس همه فرهنگ و ذهنیتی که داریم، ما با احساسمان و نه با عقلمان به مسایل نگاه می کنیم. اما در میان همه این ناامیدی ها، عواملی هم برای امید و بهبود شرایط وجود دارد. امریکا به راستی از جنگ و تنش های موجود خسته شده است و مانند دوران پس از پایان گرفتاری های ویتنام، از نظر روانی آمادگی درگیری تازه ندارد و اگر حوادثی مانند ویران سازی ساختمان های مرکز بین المللی بازرگانی در نیویورک و حمله به ساختمان «پنتاگون» در «واشنگتن» در سال 2001 پیش نیاید، دولت «اوباما» تفکر و نگاه تهاجمی دولت بوش را ندارد و اعزام سیاستمدار برجسته و خوشنامی مانند سناتور «میچل» در همان روز سوم ریاست جمهوری اش، به خاورمیانه و مصاحبه اش با تلویزیون جهانی «العربیه» و به ویژه، گرفتاری های اقتصادی امریکا فرصتی برای آرام سازی تنش ها در امریکا فراهم آمده است. آیا مردم و حکومت های نقاط تنش خیز جهان نیز این آمادگی را دارند؟ در این مورد هم خستگی و بیزاری مردم از جنگ و خونریزی های بیهوده که فقط فقر و مرگ و فلاکت بیشتر برایشان به همراه داشته است، احتمالا در گزینش راه مذاکره بجای درگیری و ستیزه، می تواند سودمند باشد. آیا نیروهای صلح طلب اسراییل که پس دادن زمین های اشغالی را برای داشتن امنیت مداوم لازم می دانند، قادر هستند که دولت صلح طلبی که با این راه موافق باشد در انتخابات آینده اسراییل بر سر کار بیاورند؟ در مورد ایران، با تمام آشوب ذهنی که احمدی نژاد دارد، نیروهای مختلف به دنبال رفع اختلاف با امریکا هستند و می خواهند که از ادامه زیان مادی و معنوی جامعه ایران که از خصومت سی ساله میان امریکا و ایران بوجود آمده است، جلوگیری کنند. در این میان، آنچه بیشتر به ذهن می رسد ظهور جریان ها و رویدادهای بی سابقه ای است که معمولا در تحول دوره های شاخص تاریخی به چشم می خورد. عصر سرمایه داری از همان آغاز، نیازمندی ها و روابط ویژه ای را طلب می کرد که در روابط و نیازهای سنتی موجود در عصر فئودالیسم نبود و بی گمان این نیازهای تازه با ایجاد تنش ها و درگیری های اجتماعی و اقتصادی خود را به جامعه تحمیل کردند و تا این روابط و پیوند ها در جامعه برقرار نشد، سرمایه داری به راه پیشرفت و تکامل شکفت انگیز خود نیفتاد. در این دوران، فقر و ثروت اجتماعی و توان مردم و دولت ها بکلی با دوران پیشین متفاوت شده است. گرچه دولت های پیشرفته برای بازاریابی و کارگر و مواد اولیه ارزان، جهان واپس مانده را استعمار کردند و ننگ ها بر پیشانی تاریخ بشری نهادند، ولی سرانجام پس از بیش از سیصد سال اوضاع جهان امروز با آن عصر پیشین قابل مقایسه نیست. درست است که اختلاف طبقاتی بسیار بیشتر از آن روزگار شده است، ولی رفاه نسبی به سطح بسیار بالاتری از گذشته رسیده است و مهمتر آنکه همان کشورهای عقب مانده غیرصنعتی نیز به سطح رفاه نسبی بسیار بالاتری از وضع گذشته خود رسیدند. این ارتباط ویژه که جهان را به صورت ظروف مرتبطه در آورده است از برکات جهان سرمایه داری و رشد دانش و صنعت در این نظام تولیدی است. هرچه سرمایه داری پیش تر رفت، رفاه و دانش و تکنولوژی و ثروت... بیشتر شد. اگر در کشورهای غیرصنعتی ثروت فردی از حداکثر مثلا ده هزار دلار به صدهزار دلار رسید، در کشورهای پیشرفته صنعتی از ده هزار دلار به میلیون و بیلیون دلار رسید. اگر در سه قرن اول، در جهان صنعتی ده بیلیونر داشتیم که بین یک تا سه بیلیون دلار ثروت داشتند، در۵۰ سال اخیر، شاهد صدها بیلیونر هستیم که بعضی از آنها تا بیش از 50 بیلیون دلار ثروت دارند. این ثروتهای سرشار از ویژگی های عصر فراصنعتی است و در مقابل ویژگی دیگر این عصر تفاوت طبقاتی وحشتناک اجتماعی است که امکان پاره کردن بافت پیوند جامعه را فراهم کرده است. اگر بر این دو پدیده به عنصر امکانات اطلاع رسانی هم توجه کنیم که جهان وسیع دیروز را به دهکده امروز که مردم از یکدیگر آگاهی دارند اضافه کنیم درک تنش های سیاسی و دشمنی واماندگان با پیشرفتگان آسان تر می شود. آنچه این پیچیدگی را پیچیده تر می کند، غارت حریصانه منابع زمین با کمک تکنولوژی است. کُره ای که ما در آن زندگی می کنیم منابعش بی پایان نیست. اما پیشرفت ما در تکنولوژی و ولع ما در مصرف بیشتر و بهتر زیستن، پایان ناپذیر است. اگر تکنولوژی، توقعات و نیازهای انسانی را در کنار منابع زمین بگذاریم، متوجه می شویم که توقعات بایستی متعادل شود و اگر اطلاع رسانی را در دهکده جهانی با نیاز انسان های نیازمند در حد ادامه معتدل زندگی قرار دهیم متوجه می شویم که عدالت جهانی برای امنیت و حفظ زندگی لازم است. این عدالت حکم می کند که پیشرفت در مصرف برای جهان پیشرفته کافی است و سطح آن را لازم است که در همه جا به سطح بخش های پیشرفته برسانیم و بقول حافظ عزیز: ساقی به جام عدل، بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
سیاست |
|
|
راه و مدرسه بنيانگذار انقلاب؟!
از : عبدالعلی بازرگان : July 20th, 2010
کار ما از کجا خراب است؟
از : غفور میرزایی : June 21st, 2010
«من از بیگانگان هرگز ننالم»
از : غفور میرزایی : May 25th, 2010
«گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید.»
از : غفور میرزایی : April 20th, 2010
منافع ملی
از : دکتر ناصر حقّی : April 20th, 2010
آینده ی نهضت سبز و مسائل مورد بررسی و توجه آن
از : غفور میرزایی : March 17th, 2010
تروریسم و سازمان های تروریستی
از : شهلا صمصامی : March 17th, 2010
به مناسبت 22 بهمن و سی و یکمین سالگرد انقلاب سال
از : غفور میرزایی : February 11th, 2010
نامه ای از تهران: کدام جمهوری ؛ کدام اسلام
از : محمد ح . ن. - فرزند ایران : February 11th, 2010
سال نو، فرهنگ نو ،نظام اداره امور جمعی نو
از : غفور میرزایی : January 11th, 2010
|
|
|
|
|
|
|
|