|
|
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
راستی چه «مژده ای » از سروش طبیعت به گوش ما می رسد؟ ما که «بهار انقلاب»، «بهار آزادی»، «بهار جوانی»... را پشت سر نهاده ایم، چه چیز مفید و قابل توجهی در جهت بهبود زندگی مادی و معنوی، پیشرفت دانش، کسب تجربه های کار ساز، بهتر شدن روابط جمعی و کار آمدتر و مردمی تر کردن حکومت... نصیب جامعه ما و فرد فرد ما شده است؟ اگر نتیجه انقلاب، محدودیت های بیشتر آزادی های فردی و بستن روزنامه ها، قتل های زنجیره ای و فلاکت بارتر شدن اقتصاد و پائین تر آمدن سطح اخلاق جمعی باشد، حاصل آن تحول نا مطلوب است. اگرتحول یا انقلاب به هدف های اصلی و اساسی خود نرسد، بی گمان در انقلابیون یا هدف ها بایستی اشکالی وجود داشته باشد. در طبیعت، اگر انقلاب یا تحول هوای زمستانی به هوای بهاری با ملایمتر و گرم تر شدن هوا و جوشش برگ ها در شاخه های عریان و شکوفندگی گل و گیاه در کوه و دشت نباشد، دیگر بهاری نیست. اما طبیعت اشتباه نمی کند، سروش بهاری بی گمان «بنات نبات» را در دل خاک می پروراند و «شاخ خشک درختان را به خلعت نوروزی و قبای سبز» زینت می بخشد. بلبلان سر در لای پر کرده ی زمستان گذرانده را از خموشی به نغمه سرائی وا می دارد و با رهانیدن از سکون زمستانی، طبیعت را آماده میوه پروری و بارآوری تابستان و پائیز می کند. جامعه انسانی به دلیل قدرت خلاقیت و به برکت مجهز بودن به نعمت دانش اندوزی و فرهنگ سازی می تواند زمستان طبیعت را با توان فکری و ابزار سازی در حوزه کارآئی انسانی خود به بهار پیش رس و یا زمستان سردتر و طولانی تر تبدیل کند. انسان توان آفرینندگی دارد و با چنین توانی است که بعضی از جامعه ها توانسته اند با بهره وری از قوانین طبیعت، بهارهای زیباتری بیافرینند و روابط اجتماعی انسانی تر و مفیدتری برای خود برقرار کنند. در برابر، جامعه هایی هستند که زمستان زندگی را طولانی تر و روابط زندگی اجتماعی خود را غم انگیز تر و تاریکتر می کنند. آدمی می تواند شیطان زحمت یا فرشته رحمت بیافریند. آدمی چون طبیعت نیست که از قوانین سرشتی خود از سر اجبار یا بدون اختیار پیروی کند. بهر صورت، وجود هستی به شکلی که می بینیم و می شناسیم نشانگر کارآئی آن قوانین است. اما انسان با شناخت این قوانین و روی ویژگی درک و شعوری که دارد قادر است از این قوانین در جهت بهتر کردن یا بدتر کردن زندگی طبیعی خود بهره گیرد. اگر در جهت طبیعت گام بردارد، به راه تعادل و بقای زندگی و بهتر شدن وضع مادی و معنوی و سعادت و بهزیستی گام بر می دارد و به گفته زرتشت بزرگ، به حمایت اهورامزدا بر می خیزد و اگر در راه آلوده سازی زندگی و طبیعت و تداوم تیرگی گام بردارد، از سپاه اهرمن و اهرمن آفرینان است. هماهنگی با نیازهای جمعی، در هر زمانی، مستلزم بازنگری سنت ها و افکار ناسازگار گذشته ها است. در جهانی که اداره امور اجتماعی دیگر به شکل بسته و محدود، به دلیل پیشرفت آگاهی ها و فن آوری های بشری نامقدور است، تعمد و تعبد و استبداد و استبعاد در این راه کوششی اهرمنی و در نتیجه ضد انسانی و ضدخدائی است. دیگر قبول این که قدرت حکومتی از سوی خدا و آسمان و یا وراثت و قداست می آید، افسانه ای باور نکردنی و نا پذیرفتنی است. این افسانه، آن اندازه بی پایه است که در هیچ کشوری نیست که حکومتگران سخن از مردم سالاری و رأی مردم بر زبان نیاورند و یا مردم از تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده از آن آگاه نباشند و آن را طلب نکنند. نکته مهم این است که چرا ما مردم پس از یکصد و دوسال بعد از انقلاب مشروطه برای مردم سالاری و حاکمیت قانون و حقوق بشر و آزادی های فردی، در مفهوم دموکراسی های نوین جهانی، هنوز از آن محروم هستیم؟ آیا واقعاً در ایران اکثریتی وجود دارد که معتقد است فکر و دانش و توان یک نفر، از فکر و دانش و قدرت همه مردم ایران بهتر و بیشتر است؟ آیا کسی باور دارد که خودش فهم اداره کردن خود را ندارد و بایستی شخص دیگری او را اداره کند؟ آیا کسی باور دارد که خدا فرد دیگری را بدون اطلاع او برگزیده تا او را اداره کند؟ بی گمان اکثریت قریب به اتفاق مردم این گونه تصوری را ندارند؟ پس چگونه است که انقلاب مشروطه و یا انقلاب سال 1357 که با شعار قدرت از مردم است و حق حاکمیت با مردم است پیروزمند شد ولی مردم عملاً نتوانستند به این حقوق برسند؟ چگونه است که خود کسانی که برای این حقوق مبارزه کردند و زندان افتادند، وقتی به قدرت رسیدند به آن شعارها پشت پا زدند؟ البته کسانی هستند که عامل همه این استبداد و نبود حقوق فردی و انسانی و حتی انقلاب را، استعمار و دولت های بزرگ و کوچک خارجی می دانند. روزگاری، هر بدبختی ما به تقدیر نسبت داده می شد و روزگاری به روس و انگلیس و امروزه به آمریکا و اسرائیل! شگفتا که امروز دیگر روسیه در همسایگی ما و چین با یک میلیارد وسیصد میلیون جمعیت عامل بدبختی ما نیستند، ولی آمریکا از آن سوی کره زمین و اسرائیل با شش میلیون جمعیت، حکومت ما را می برند و انقلاب می آورند! این چه تصوری است که ذهنیت جامعه ما را فرا گرفته است؟ حقیقت این است که مسئول بد و خوب وضع هر کشوری در حد امکانات و منابع طبیعی خود آن مردم و یا بهتر بگویم فرهنگ و نگرش و خلق و خو و منش و روش آن ملت است. ما نمی خواهیم قبول کنیم که مردم ما از مردمسالاری و استبداد، از حقوق فردی و آزادی، از قانون مندی و بی قانونی...آگاهی لازم و کافی دارند. پس چرا برای رسیدن به آزادی و حاکمیت و قانونمندی انقلاب می کنند و پیروز هم می شوند، اما آن را ندارند؟ دلیلش به نظر من، در حرف، ساده است ولی در عمل، بسیار مشکل. دلیلش این است که خلق و خوی ما، روش و منش ما ،بر خلاف گفتار و نوشتار ما، دموکراتیک و حق طلب نیست. ما از حقوق انسان ها حرف می زنیم، مطلب می نویسیم، درس می دهیم و درس می خوانیم، اما در عمل چنین فرهنگی در روش و منش ما نیست و در ذهنیت ناخودآگاه ما هضم نشده است. استبداد و بی حقوقی با شیر اندرون شده و بیرون راندن و تغییر آن مانند لباس و کفش نیست. بایستی آن عوامل را تک تک شناخت و با پشتکار و حوصله و تمرین کوشید. ما عادت کرده ایم که هر بلائی به سرمان آمده و می آید به گردن تقدیر یا دیگران بیاندازیم. این دیگران از دولت های خارجی تا زمامداران داخلی، از دولت و همسایه ها ، همسر و همدم،از دشمنان واقعی یا فرضی و توهمی تغییر می کند. ما شهامت مسئولیت پذیری نداریم و شاید استبداد وعقب ماندگی تاریخی در شخصیت ما خلل وارد کرده باشد. تردیدی نیست که هر فردی آزادی، قانون مندی حق حاکمیت، حقوق بشر، زندگی بهتر، امنیت بیشتر...را طالب است. فهم این مسئله نیز دشوار نیست که چگونه ممکن است همه این نیازها را یک فرد داشته باشد بدون این که آنها را برای جمع بخواهد. پس احترام فردی زمانی تحقق پیدا می کند که دیگری و دیگری...هم دارای احترام باشند و تجاوز به حریم این احترام، احتمالاً ناشی از بی احترامی یا حرمت قایل نبودن واقعی برای خود است. آیا تربیت کودکی ما به این «شخصیت» لطمه نزده است؟ آیا «خود» ما آسیب دیده است؟ همین استدلال را می توان برای همه مسائلی که در زندگی اجتماعی امروزی داشتنش آرزوی ما است و نداریم صادق دانست. بنا براین مطالعه و شناخت تک تک این نکات مفیدتر و ضروری تر از شعارهای بی محتوای سیاسی و داد و فریادهای بی نتیجه است. پس از شناخت این گرفتاری ها، آنگاه بایستی با تصمیم شخصی و تکرار و تمرین، به ایجاد این روحیه و به اصلاح منش خود بپردازیم. علائم این اصلاح فردی تساهل در برابر مخالف در عمل است و نه در حرف. حفظ حرمت و حقوق دیگران دهان بستن از تهمت زدن و تخریب دیگران. آماده بودن برای شنیدن حرف مخالفان. تغییر دادن ارجحیت های فرهنگی که مسائل سنتی و اخلاقی را بالاتر از حقوق و آزادی افراد قرار می دهد. توجه به این که حرف و عمل، من مسئولیت دارد و من شهامت پذیرفتن این عمل را در هنگام اشتباه دارم. اگر جامعه ای چنین تفکر و منشی را به راستی پیدا کند، آنگاه مستبدی بر او حاکم نمی شود. چنین جامعه ای به قانونی رأی نمی دهد که ولی فقیه غیرانتخابی حق تصمیم گیری در همه امور قضائی، قانونگذاری و اجرائی در سیاست و اقتصاد داخل و خارج کشور را دشته باشد. چنین مردمی فقط رأی نمی دهند و بگذرند، بلکه بر روی رأی خود نظارت و ایستادگی می نمایند و از کسی که انتخاب کرده اند حمایت کافی می کنند. بیائید از سنت های نوروزی استفاده کنیم و با خانه تکانی نوروزی، یک خانه تکانی فکری و اندیشگی و فرهنگی نیز بر پا داریم
|
|
|
|
|
|
صفحه نخست >
فارسی >
سیاست |
|
|
-
بازی با آتش، آبادی و آزادی نمی آورد.
از : غفور میرزایی : June 9th, 2008
-
مشکلات «اوباما» در رسیدن به کاخ سفید
از : شهلا صمصامی - Licensed Psychotherapist - shahla_hodjat@yahoo.com : June 9th, 2008
-
محاکمه «خالد شیخ محمد»، اجرای عدالت یا اقتضای سیاست؟
از : دکتر مایکل کاظمی : June 6th, 2008
-
زبان شکوه ندارد دلی که من دارم
از : غفور میرزایی : May 21st, 2008
-
رقابت نفس گیر دموکرات هاوآسودگی خیال کاندیدای جمهوریخواهان
از : پیمان فرزانه : May 21st, 2008
-
کارنامه ی ۵ ساله جنگ عراق
از : شهلا صمصامی : May 21st, 2008
-
پروژه های امپراتورمآبانه سناتورجان مک کین
از : نوشته«سرج حلیمی» - برگردان:آسیا تهرانی : April 10th, 2008
-
نژاد، نژاد پرستی و سیاست
از : شهلا صمصامی : April 10th, 2008
-
فرصت و چالش روشنگری ایرانی
از : داریوش همایون : April 10th, 2008
-
ما کجائیم و به کجا می رویم؟
از : غفور میرزایی : March 12th, 2008
|
|
-
فرهنگ خشونت
از : شهلا صمصامی : March 12th, 2008
-
جنبشی با نام «اوباما»
از : احمد تقوایی : March 12th, 2008
-
انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی یا کودتای مخملی؟
از : غفور میرزایی : February 11th, 2008
-
تو شدی «قدرت» و ما همه «ول معطليم»!
از : احمد شيرزاد : February 11th, 2008
-
مهم ترین انتخابات قرن
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2008
-
نقش و تاثیر آرای ایرانیان آمریکایی بر انتخابات سال ۲۰۰۸
از : بابک طالبی : February 11th, 2008
-
امید به استقرار دموکراسی در پاکستان، با قتل بی نظیر بوتو از میان رفت.
از : غفور میرزایی : January 17th, 2008
-
قتل بی نظیر و آینده پاکستان
از : شهلا صمصامی : January 17th, 2008
-
ایران، عراق نیست - تحلیل «انتی وار» درباره توافق کارشناسان سیاسی
از : آرش نوروزی : January 17th, 2008
-
یک بر سه در «محور شرارت»
از : مترجم : کامیار توانمند Charles Krauthammer : January 17th, 2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آگهی در «پیام آشنا» به سود شماست
|
|
|
|
|
|
نظرسنجی
|
|
|
|
عکس و ویدیو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|